🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸♦️مواضع غنینژاد از منظر نظریهی نهادی داگلاس نورث /۱✍️مهدی دربندی۶ مرداد ۱۴۰۵چکیده…
انتشار: 2026/07/28 12:25 UTCویرایش: 2026/08/01 00:11 UTCدریافت: 2026/08/02 10:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 10:32 UTC
🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸♦️مواضع غنینژاد از منظر نظریهی نهادی داگلاس نورث /۱✍️مهدی دربندی۶ مرداد ۱۴۰۵چکیده مناظرهی جنجالیِ موسی غنینژاد و میلاد دخانچی، به یکی از بحثبرانگیزترین رویدادهای فکریِ اخیر تبدیل شده است. غنینژاد با نگاهی لیبرال، انقلاب اسلامی را «ردیهای بر مشروطه» توصیف میکند و راهِ خروج از بحرانِ کنونی را بازگشت به پروژهی سکولارِ مشروطه و لیبرالیسمِ اقتصادی میداند. این مقاله، با بهرهگیری از چارچوب نظریِ داگلاس نورث (برندهی جایزهی نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۳)، به نقدِ نظاممندِ این مواضع میپردازد. استدلالِ اصلی آن است که غنینژاد، با نادیدهگرفتنِ مفاهیمی چون «وابستگی به مسیر» (Path Dependency)، نقشِ ایدئولوژی، پارادوکسِ دولت و ضرورتِ گذارِ نهادی، دچار «تقلیلگراییِ نهادی» شده است و نسخهی لیبرالِ او، با پیچیدگیهایِ تاریخی، فرهنگی و سیاسیِ ایران همخوانی ندارد.۱. مقدمه؛ از مناظره تا نظریه در مناظرهی میان موسی غنینژاد و میلاد دخانچی، دو روایتِ متفاوت از تاریخِ ایران و راهِ خروج از بحرانِ کنونی به تصویر کشیده شد. غنینژاد، با تکیه بر نگاهی لیبرال، بر این باور است که انقلاب اسلامی «ردیهای علیه مشروطه» بوده و راهِ حل، بازگشت به پروژهی ناتمامِ مشروطه (یعنی سکولاریسم، قانونگرایی و آزادیِ فردی) است. دخانچی اما با طرح «چپِ نو» و بازخوانیِ انتقادیِ شریعتی، بر ضرورتِ بازاندیشی در پروژههای فکریِ گذشته برای یافتنِ راهیِ نوین تأکید دارد.اما این مناظره، فارغ از این دو روایت، بستری برای پرسشهایِ بنیادینتری است: آیا میتوان تاریخ را نادیده گرفت و از نقطهای صفر، جامعهای نو ساخت؟ آیا «قانونِ خوب» به تنهایی میتواند جامعه را نجات دهد؟ و آیا دولت، صرفاً دشمنِ آزادی است یا میتواند ضامنِ آن نیز باشد؟ برای پاسخ به این پرسشها، چارچوب نظریِ داگلاس نورث، اقتصاددانِ نهادگرا و برندهی نوبل، ابزاری کارآمد در اختیار ما میگذارد. نورث با مفاهیمی چون «وابستگی به مسیر»، «پارادوکس دولت» و «نقشِ ایدئولوژی»، تصویری پیچیده و واقعگرایانه از فرایندِ توسعه ترسیم میکند که در تقابلِ آشکار با نسخههای سادهانگارانهای همچون نسخهی غنینژاد قرار دارد.۲. چارچوب نظری نورث؛ نهادها، تاریخ و ایدئولوژی داگلاس نورث در نظریهی خود، نهادها (Institutions) را «محدودیتهای وضعشدهی انسانی» تعریف میکند که ساختارِ تعاملاتِ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را شکل میدهند. او میان «نهادها» (قواعدِ بازی) و «سازمانها» (بازیگران) تفاوت قائل میشود و معتقد است که تعاملِ پویای میان این دو، موتورِ اصلیِ تغییراتِ اقتصادی-تاریخی است.نظریهی نورث بر سه رکنِ اصلی استوار است: نخست، نظریهی مالکیت که کاراییِ اقتصادی را به ساختارِ انگیزهها گره میزند؛ دوم، نظریهی دولت که دولت را همزمان «ضامن» و «تهدیدکنندهی» مالکیتِ خصوصی میداند (همان «پارادوکس نورث»)؛ و سوم، نظریهی ایدئولوژی که باورها و هنجارهایِ جمعی را به عنوانِ عاملی برای کاهشِ هزینههایِ مبادله به رسمیت میشناسد.اما شاید تأثیرگذارترین مفهومِ نورث، «وابستگی به مسیر» (Path Dependency) باشد. به باور او، تاریخ مهم است؛ انتخابهایِ نهادیِ گذشته، به دلیلِ سازوکارهایِ بازدهی فزاینده (هزینههای غرقشده، یادگیریِ سازمانها، هماهنگیهای نهادی و انتظاراتِ تطبیقی)، مسیرِ آینده را قفل میکنند و خروج از آن را بسیار دشوار میسازند. به عبارتِ دیگر، نمیتوان تاریخ را نادیده گرفت و با یک «بازنشانی» نهادی، از صفر شروع کرد. نورث صراحتاً میگوید: «امروز بدونِ ردیابیِ تحولِ تدریجیِ نهادها قابلِ درک نیست.»۳. نقدِ مواضعِ غنینژاد از منظرِ نورث با تکیه بر این چارچوبِ نظری، میتوان نقدیِ نظاممند بر مواضعِ غنینژاد وارد کرد. این نقد در چهار سطحِ بههمپیوسته قابلِ صورتبندی است.نخست، «وابستگی به مسیر» در برابرِ «بازگشت به نقطهی صفر». غنینژاد با نگاهیِ لیبرال، مشروطه را پروژهای برایِ آزادیِ فردی و محدودیتِ دولت میداند که ناکام ماند و انقلابِ اسلامی را «ردیهای بر مشروطه» توصیف میکند. راهِ حلِ او، بازگشت به نقطهی صفرِ مشروطه و اجرایِ مجددِ پروژهی سکولاریسم و لیبرالیسمِ اقتصادی است. ادامه👇👇👇#توسعه#مهدی_دربندی#داگلاس_نورث#موسی_غنینژاد@NewHasanMohaddesi


