♦️غیبت یک صدا یا غیبت یک سنت؟✍ دکتر علیرضا معینی۵ مرداد ۱۴۰۵ نقد آقای بهزاد شقاقی، در کنار همه اخت…
انتشار: 2026/07/27 20:25 UTCدریافت: 2026/08/02 10:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/02 10:32 UTC
♦️غیبت یک صدا یا غیبت یک سنت؟✍ دکتر علیرضا معینی۵ مرداد ۱۴۰۵ نقد آقای بهزاد شقاقی، در کنار همه اختلافهایی که میتوان با آن داشت، واجد نکتهای است که سزاوار تأمل و حتی ستایش است. ایشان بهدرستی یادآور شدهاند که در میان این گفتوگوها، نباید صدای خودِ سالمند به حاشیه رانده شود. سالمند، صرفاً موضوع یک مناقشه نظری نیست؛ انسانی است که با تنهایی، فرسودگی، خاطرات، امیدها و بیمهای خویش زندگی میکند و اگر او به «مصداق» یک بحث فروکاسته شود، اخلاق گفتوگو آسیب دیده است. همچنین نمیتوان از فشارهای اقتصادی، فرسودگی روانی نسل جوان، ناامنی شغلی و خستگی معیشتی چشم پوشید. اینها واقعیتهاییاند که بر روابط خانوادگی سایه افکندهاند و هر تحلیلی که آنها را نبیند، تحلیلی ناقص خواهد بود.اما گمان میکنم در این نقد، چیزی مهمتر از «صدای سالمند» نیز غایب مانده است و آن، سنت احترام به سالمندان است.میتوان پذیرفت که همه پدران و مادران، والدین نمونه نبودهاند. میتوان از اقتدارگرایی، از تربیت نادرست، از تحکم و حتی از رنجهایی که برخی فرزندان در خانواده کشیدهاند، سخن گفت. اما آیا از این مقدمات میتوان نتیجه گرفت که احترام به پیران، امری مشروط و وابسته به کارنامه شخصی آنان است؟به گمان من، نه.تمدن، تنها با قانون و دادگاه ساخته نمیشود؛ با آداب نیز ساخته میشود. بسیاری از آداب، پیش از آنکه پاداش فضیلت باشند، حافظ پیوندهای اجتماعیاند. احترام به سالخوردگان نیز از همین سنخ است. این احترام، لزوماً به معنای تأیید همه رفتارهای گذشته آنان نیست؛ همانگونه که احترام به یک معلم بازنشسته، به معنای بیخطا دانستن تمام دوران تدریس او نیست. ما گاه به انسان احترام میگذاریم، نه به دلیل بیعیب بودنش، بلکه به دلیل آنکه منزلتی را پاس میداریم که اگر فرو بریزد، چیزی از سرمایه اخلاقی جامعه نیز فرو خواهد ریخت.ارسطو در اخلاق نیکوماخوس، مناسبات انسانی را تنها بر پایه استحقاق حقوقی تبیین نمیکند، بلکه برای تجربه، پیشکسوتی و جایگاه انسان در مراتب زندگی نیز شأنی مستقل قائل است. از منظر او، عدالت آن است که هر کس آنچه سزاوار اوست دریافت کند؛ و این شایستگی، تنها محصول فضایل فردی نیست، بلکه گاه از جایگاهی برمیخیزد که انسان در سیر طبیعی زندگی بدان رسیده است.سیسرون نیز در رساله مشهور در باب پیری، یادآور میشود که سالخوردگی زمانی به بار مینشیند که با فضیلت و خرد همراه باشد. این سخن را باید پذیرفت. آری، سالمندی، فینفسه فضیلت نمیآورد. هر موی سپیدی، نشان حکمت نیست. اما از این حقیقت نیز نمیتوان نتیجه گرفت که فقدان برخی فضایل، مجوز فرو ریختن حرمت سالخوردگان است. حرمت، با فضیلت یکی نیست. فضیلت، مایه ستایش است؛ اما حرمت، شرط انسانیت است.هانس گئورگ گادامر نیز در تأملات خود درباره سنت، نشان میدهد که همه میراثهای گذشته، دشمن آزادی نیستند. برخی سنتها، شرط امکان گفتوگو و استمرار حیات فرهنگیاند. احترام به پدران، مادران و سالمندان، از همین سنتهاست. اگر این رشته گسسته شود، جامعه تنها یک ادب را از دست نداده است؛ بخشی از حافظه تاریخی و اخلاقی خویش را نیز از کف داده است.از سوی دیگر، نباید از پدیدهای سخن نگفت که کمتر به آن توجه شده است؛ پدیدهای که میتوان آن را «سالمندی زودرس» نامید. امروز، تنها سالمندان نیستند که از فرسودگی رنج میبرند. بسیاری از جوانان نیز، زیر فشار انزوا، تکزیستی، غرق شدن در جهان مجازی و فرسایش روانی، پیش از آنکه به پیری برسند، توان مراقبت از دیگران را از دست دادهاند. در کتاب خلوت اثر نتا واینستاین، که دکتر آذرخش مکری نیز آن را معرفی کردهاند، به برخی پیامدهای انزوای مزمن، زندگی تکنفره و زیست دیجیتال اشاره شده است؛ وضعیتی که ظرفیت همدلی و مراقبت از دیگران را کاهش میدهد. اگر چنین باشد، مسئله ما فقط «سالمندان تنها» نیست؛ بلکه «جوانانِ زودپیر» نیز هستند که دیگر رمقی برای دوش کشیدن بار عاطفی خانواده ندارند.اما حقیقت دیگری نیز در این میان مغفول مانده است. همیشه فرزند، قربانی نیست. گاه فرزند، خود را طلبکار میپندارد، نه از آن رو که حقیقتاً بزرگترین ستمها را دیده است، بلکه چون در زندگی خویش، چیزی برای عرضه نیافته است. کم نیستند جوانانی که نه در علم، نه در فرهنگ، نه در هنر، نه در کار و نه در مسئولیت اجتماعی، کارنامهای درخور ندارند، اما گذشته پدر و مادر خویش را با لحنی قاطع به محاکمه میکشند. آسان است که انسانی، ناکامیهای امروز خود را بر دوش نسل پیشین بگذارد؛ دشوار آن است که سهم خویش را نیز در ساختن یا ویران کردن زندگی بپذیرد.👇#فرزندآزاری#سالمندآزاری#ثریا_حمیدی#بهزاد_شقاقی#علیرضا_معینی@NewHasanMohaddesi


