✔️ فرزندآزاری؛ هنگامی که دادخواهی، خود به بیداد بدل میشود✍ دکتر علیرضا معینی۴ مرداد ۱۴۰۵از یاددا…
انتشار: 2026/07/26 10:55 UTC
✔️ فرزندآزاری؛ هنگامی که دادخواهی، خود به بیداد بدل میشود✍ دکتر علیرضا معینی۴ مرداد ۱۴۰۵از یادداشت متین سرکار خانم حمیدی چنین برمیآید که برخی والدین، در روزگار اقتدار خویش، با تندی، تحقیر، محرومیت یا خشونت، کام فرزندان را تلخ کردهاند و اکنون که آن فرزندان به بلوغ و استقلال رسیدهاند، اگر رشته احترام را از دست نهادهاند، چندان نباید بر آنان خرده گرفت؛ زیرا آنچه امروز دیده میشود، بازتاب زخمی است که دیروز بر جانشان نشسته است.این سخن، در نگاه نخست، همدلانه و حتی دادخواهانه مینماید؛ اما هر سخن دادخواهانهای الزاماً عادلانه نیست. گاه دادخواهی، اگر از مرز انصاف بگذرد، خود صورتی دیگر از بیداد میشود.هنگام خواندن این استدلالها، بیاختیار به یاد «سیلی» ترانه علیدوستی در فیلم برادران لیلا افتادم؛ آنجا که شکاف میان نسلها، زبان احترام را به زبان ملامت و رنج بدل میکند. آن صحنه را میتوان فهمید، اما آیا باید آن را به قاعدهای اخلاقی برای زندگی اجتماعی بدل کرد؟اگر بنا باشد هر فرزندی با استناد به لغزشهای گذشته والدین، خود را از هرگونه تکلیف اخلاقی نسبت به آنان رها بداند، آنگاه باید نام این وضعیت را «فرزندآزاری» گذاشت؛ زیرا در این هنگام، قربانی کسی است که نه نیروی جوانی دارد، نه قدرت اقتصادی، نه توان دفاع از خویش. عدالت، هنگامی که تنها گذشته را ببیند و اکنون را نبیند، دیگر عدالت نیست.پرسشی نیز در این میان هست که به آسانی نمیتوان از کنار آن گذشت. اگر همین پدر یا مادر هنوز جوان، نیرومند، ثروتمند و صاحب اقتدار بودند و میتوانستند فرزند را از مال یا فرصت یا حمایت محروم کنند، آیا باز هم همین فرزندان با همان صراحت و تندی رفتار میکردند؟ یا آنچه امروز شجاعت نامیده میشود، بیش از آنکه از عدالت برخیزد، از جابهجایی موازنه قدرت برمیخیزد؟ این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت.نسل امروز، بیش از هر زمان دیگر، منزلت انسان را با میزان دانایی، مهارت، بهرهوری و تسلط بر فناوری میسنجد. گویی سن، تجربه و سپیدی مو دیگر سرمایهای اجتماعی نیستند. احترام را نه در زیستن، بلکه در توانستن میجویند. اما آیا هر آنچه رایج است، مطلوب نیز هست؟ تاریخ تمدن، بارها نشان داده است که عادی شدن یک رفتار، هرگز دلیل بر درستی آن نیست.جامعه متمدن را تنها از روی برجهای بلند، فناوری پیشرفته یا رشد اقتصادی نمیتوان شناخت. یکی از معیارهای بلوغ مدنی آن است که با ضعیفترین اعضای خود چگونه رفتار میکند؛ با کودکان، با بیماران و با سالمندان. از همین روست که در سنتهای اخلاقی کهن گفتهاند: بزرگان را گرامی بدارید و بر خردسالان مهر بورزید؛ زیرا هر دو، بیش از دیگران محتاج حمایتاند. این سخن، پیش از آنکه آموزهای دینی باشد، خلاصه تجربه هزاران سال زیست انسانی است.به همین سبب است که پیشرفتهترین کشورهای جهان، از نروژ و سوئد و فنلاند گرفته تا سوئیس و هلند، حقوق ویژه و حمایتهای مثبت برای سالمندان در نظر گرفتهاند؛ از خدمات درمانی و مراقبت خانگی گرفته تا حمایتهای اجتماعی، تسهیلات شهری و قوانین سختگیرانه در برابر هرگونه آزار سالمند. آنان دریافتهاند که احترام به سالمندان، احترام به گذشته نیست؛ احترام به آینده خویش است، زیرا هر جوانی اگر فرصت زیستن بیابد، روزی سالمند خواهد شد.از منظر علوم رفتاری نیز همین معنا تأیید میشود. انسانشناسان گفتهاند یکی از نخستین نشانههای تمدن آن بود که انسان، ناتوان و سالخورده را رها نکرد. مارگارت مید، ترمیم استخوان شکسته انسان نخستین را نشانه تولد تمدن میدانست؛ زیرا کسی که پای شکسته دارد، جز با مراقبت دیگران زنده نمیماند. فرانس دو وال نیز همدلی و مراقبت از افراد ناتوان را از ریشههای تکامل اخلاقی انسان برمیشمارد و سارا بلفر هردی نشان میدهد که همکاری میان نسلها، یکی از رازهای بقای نوع بشر بوده است.از این رو، ثروتمندتر بودن، داناتر بودن، موفقتر بودن یا خودساختهتر بودن فرزند، هرگز مجوز فرو نهادن حرمت والدین سالخورده نیست. ممکن است پدر یا مادری در گذشته خطا کرده باشند؛ همانگونه که هیچ انسانی از خطا مصون نیست. اما خطای گذشته، مجوز ستم امروز نمیشود. اگر دیروز فرزندی آزرده شده است، امروز نباید والدی آزرده گردد. زنجیره رنج را باید جایی گسست، نه آنکه آن را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرد.احترام به والدین، پیش از آنکه ادای دِینی به گذشته باشد، سرمایهای برای آینده جامعه است. جامعهای که سالمندانش را بیحرمت کند، در حقیقت آینده خویش را بیحرمت کرده است؛ زیرا هر نسل، دیر یا زود، به جایگاه نسل پیشین خواهد رسید. تمدن، از آنجا آغاز میشود که انسان، حتی هنگامی که قدرت انتقام دارد، راه انصاف را برمیگزیند.#فرزندازاری#سالمندآزاری#ثریا_حمیدی#علیرضا_معینی@NewHasanMohaddesi


