صوفی و نصیحت ملوکانهچون سلطان طغرلبیگ به همدان آمد، از اولیاء [الله] سه پیر بودند: باباطاهر [عُریا…
انتشار: 2026/08/10 08:30 UTCدریافت: 2026/08/18 15:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/18 15:55 UTC
صوفی و نصیحت ملوکانهچون سلطان طغرلبیگ به همدان آمد، از اولیاء [الله] سه پیر بودند: باباطاهر [عُریان]، باباجعفر و شیخ حمشاد؛ کوهی است بر درِ همدان که آن را خضر میخوانند. پیران در آنجا ایستاده بودند که نظر سلطان بر ایشان افتاد. او کوکبۀ لشکر را برافراشت، پیاده شد و همراه با وزیرش، ابونصر کندری، پیش آنان آمد و دستهایشان را بوسید.باباطاهر که مردی شیفته و وارسته بود، به او گفت: «ای تُرک! با خَلقِ خدا چه خواهی کرد؟» سلطان پاسخ داد: «آنچه تو فرمایی.» باباطاهر گفت: «آنگونه کن که خدا میفرماید.» و آیه را خواند: «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» (همانا خداوند به عدالت و نیکی فرمان میدهد). سلطان گریست و گفت: «چنین خواهم کرد.»باباطاهر دست او را گرفت و پرسید: «آیا از من پذیرفتی؟» سلطان گفت: «آری.» آنگاه باباطاهر سرِ ابریقی (آبریز) شکسته را که سالها با آن وضو گرفته بود، از انگشت بیرون آورد، در انگشت سلطان کرد و گفت: «مملکت عالم را چنین در دست تو کردم؛ پس بر عدل باش.» [نک: راحة الصدور و آیة السرور در تاریخ آل سلجوق، محمد بن علی الراوندی، تصحیح: محمد اقبال، صص98 – 99؛ همچنین بنگرید به: (بازنویسی کتاب: سرگذشت سلجوقیان، نادره جلالی، ص45) - با اندکی تصرف]✍️ کیوان عثمانی