
t.me/navakmozhganمن نه آنم که دو صد مصرع رنگین گویممن چو فرهاد یکی گویم و شیرین گویمارتباط با ما 🦋🦋🦋🦋🦋 @hosseinshahlayi
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 119 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/17
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 122 پست مشاهدهشده و 2 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
ای دو چشمت سبب و علت پیدایش صبحدیده بگشا که جهان منتظر آغاز است #کبیر_قزوینی🌸🍃
میان بوسه گریزان مباش از چنگمبه من ببخش که بیطاقتم که دلتنگم#حسین_دهلوی🌸🍃
دین و دل و حُسن و هنر و دولت و دانشچندان که نِگه می کنمت هر ششی ای عشق#هوشنگ_ابتهاج🌸🍃
هر زمان حس میکنم دنیا پر از بی مهری استچهرهی پر مهر مادر را تصور میکنم#علی_صاحبکار🌸🍃
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی
خوشم به دولت خواری و ملک تنهاییکه التفات کسی را به روزگارم نیست#امیرخسرودهلوی🌸🍃
گاه اگر از دست ندهی، از دست میروی #بیو_شما🌸🍃
نبودنت، نقشه خانه را عوض کرده است و هر چه می گردمآن گوشه ی دیوانه ی اتاق را پیدا نمی کنماحساس می کنم کسی که نیستکسی که هست را از پای در می آورد!#گروسعبدالملکیان🌸🍃
و فکر کن به تنت ، در حصار آغوشم!قفس همیشه غم انگیز نیست ، میبینی#سجاد_صفری_اعظم🌸🍃
زل به هر کس بزنی کار دلش ساخته استروی خط مژه های تو تبر ریخته است#شهراد_میدری🌸🍃
کج کردهام به سمت تو خود را، تا راه مستقیم بگیرمکرمم گرفته یار که کو؟ کو؟ تا حس یاکریم بگیرم!من خوابهای پستمدرنم بر جعد گیسوان پریشانپر کن پیالههای هوس را تا وامی از قدیم بگیرمعشق است و عشق، حرف سیاسیست! حتی سقوط، کار حماسیستشاید مرا رژیم بگیرد، شاید که من رژیم بگیرم!دیوانهام کنار تو در عکس، مثل دو قلبِ عاشقِ برعکس!آن بچهام که درس نخوانده، شاید که ۵.۵ (پنج و نیم) بگیرمآغوش تو اگر که گناه است، ای کاش در گناه شوم غرقعاشق شدن اگر که مریضیست، بیماری وخیم بگیرمبو میکشم که عطر تنت را، تا شوق وحشی بدنت راتا بوی خوب پیرهنت را از گردش نسیم بگیرماین عشق، رودخانهی خون است! دارم بزن! که عشق، جنون استاز موی تو طناب ببافم یا چند متر سیم بگیرم؟!زیباست این جنونِ خودآزار، زشت است هرچه آنور دیوارباید برای پنجرههامان یک پردهی ضخیم بگیرمحق منی و مال من، اما جوری نگاه میکند این شهرانگار که عروسک خود را از بچهی یتیم بگیرم!■یک روستای گمشده کافیست یا یک جزیره مال من و توتا آنچه حق ماست بخواهم، تا آنچه خواستیم بگیرم!#مهدی_موسوی🌸🍃
ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
نبینمت که غریبی! بیا در آغوشم کدام خانه سزاوار توست جز وطنت؟
نامه بنویسم و خود از پی قاصد برومآنقدر صبر ندارم که خبر گردد باز ...#طالب_آملی🌸🍃
نشسته کنارم یهمُش خاطرهکه تو مغز من هی ورق میخورهتو نیستی ولی یاد چشمای توکنارم نشسته عرق میخوره!.#مهدی_خدابخش🌸🍃
من عاشقم، گواه من اين قلب چاک چاک در دست من جز اين سند پاره پاره نيست#میرزاده_عشقی🌸🍃
نوشتهام که بدانی عزیز خاطر ماییوگرنه حوصله شعر عاشقانه ندارم#حسین_صیامی🌸🍃
باران و چتر و شال و شنل بود و ما دو تا…جوی و دو جفت چکمه و گِل بود و ما دو تا…وقتی نگاه من به تو افتاد، سرنوشتتصدیق گفتههای «هِگِل» بود و ما دو تا…روز قرارِ اوّل و میز و سکوت و چایسنگینی هوای هتل بود و ما دو تاافتاد روی میز ورقهای سرنوشتفنجان و فال و بیبی و دِل بود و ما دو تاکمکم زمانه داشت به هم میرساندماندر کوچه ساز و تمبک و کِل بود و ما دو تا…تا آفتاب زد همه جا تار شد برامدنیا چهقدر سرد و کسل بود و ما دو تا،از خواب میپریم که این ماجرا فقطیک آرزوی مانده به دِل بود و ما دو تا…#نجمه_زارع🌺🍃اینو باید ساعت سه نصف شب خوند روزا نمیچسبه 😍
به نام نالهی شبهای بیخداوندتبه دستوپا زدنت... مُردگیِ در بندتبه نام خالق دیوارِ انفرادیهاهمان خدای شکنجه... خدای دلبندت!قسم به چشم کبودت، نگاه تار و ترتبه گریههای درونت، دروغ لبخندتبه انتظار بهاری که در دلت ماند و...به حکم تا به همیشه ابد، در اسفندتبه اینکه تا به ابد در قفس نمیمانیقسم به آنهمه امّید و قول و سوگندتو آخرین بغلت را که بوی رفتن داشتبه ضجههای زنت، بغض و اشک فرزندتبه بوسههای لگد روی صورت ماهت!صدای هقهق زنجیر و قفل و پابندتکه هی شکنجه شدی با دهان خونینتبه آن غرور و سکوت بدون مانندتقسم به مُهر شرافت که روی اسمت خوردبه فاتحانهترین عکس و رسم و پسوندتبه لحظههای جدایی از آخرین قفستنگاه خیس و غمانگیز چشم همبندتقسم به جان عزیزت، نمردهای هرگزقسم به خاک عزیزم، به کوه الوندت...تو یک ستاره شدی توی آسمان وطنقسم به حلقهی داری که از زمین کندت#مهدی_خدابخش🌸🍃
عشق یعنی بغلم در بغلت گیر کند...#بیو_شما🌸🍃
در رگهایش، من بودم که میدویدمهستیاش در من ریشه داشتهمهی من بود...#سهراب_سپهری🌸🍃
ای عشق این سکوت من از روی عجز نیستحرمت نگاه داشته ام خاطرات را#نفیسه_سادات_موسوی🌸🍃
صدا:#پوریا_اشتری🌸🍃
ای کاش شانههای غمت بودم لعنت به مرز و فاصله و دوری#مهدیموسوی🌸🍃
یک نفر آمد پس از عشقِ تو آرامم کنددوستش دارم، ولی این بار، عاشق نیستم#آیدا_اهری_پور🌸🍃
تو که رفتی پیِ تاب و طپش رود، بروبه قدمهای اسیرِ لجنم فکر نکنمن به دستان خودم گورِ خودم را کندمبه پذیرایی و دفن و کفنم فکر نکنمن محالم،تو به ممکن شدنم فکر نکنو به آلودگیِ پیرهنم فکر نکنگرچه رو زخمیام و دستکج و تند زبانبه سر و صورت و دست و دهنم فکر نکنتو که از منزلِ منقل تبر آوردی بازهی به آیا بزنم یا نزنم فکر نکن#علیرضا_آذر🌸🍃
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست توهم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است#فاضل_نظری🌸🍃
زیر لب گفت: خداحافظ و از من رد شداین جنایتگرِ بدخواه، دعا گو هم هست!#سید_سعید_صاحبعلم🌸🍃
سینهای سوختهدر حسرت یک عشق محالنگهی گمشده در پرده رویایی دورپیکری ملتهب از خواهش سوزان وصالچه ره آورد سفر دارم؟!ای مایه عمر...#فروغ_فرخزاد🌸🍃
درگیر و دارِ بودنم، در گیرِ باتو بودنم#بیو_شما🌸🍃
شعر، منظومهی نماز من استمن، به چشم شما مسلمانم#امین_کردبچه🌸🍃
لمسِ روح#بیکلام🌸🍃
اگه یه روزی تو غم داشتی، رو بغل من حساب کن.
مرا به شعر چهحاجت که وصفِ قامتِ دوستبه هر زبان کنم از حرفهایِ مـوزون است#محمدباقر_الفت🍃🌸
مرا به شعر چهحاجت که وصفِ قامتِ دوستبه هر زبان کنم از حرفهایِ مـوزون است#محمدباقر_الفت🍃🌸
بگو که از غم عشقت چگونه جان برهانم؟چگونه این همه غم را به هر طرف بکشانم؟نه پای رفتن از این جا، نه طاقتی که بمانمچگونه دست دلم را به دست تو برسانم؟
همیشه در قفس چشمهات خواهم مانداگر پرندهی بیبالوپر قبول کنی #مهدی موسوی🌸🍃
"برای شادی روحم… کمی غــزل، لطفاًدلم پر از غم و درد است… راهِ حل لطفاًهمیشه کام مـــــرا تلخ می کند دنیـا…به قدرِ تلخیِ دنیــــای تان… عسل لطفاًمرا به حالِ خودم ول کنیـــــد آدم هـا…فقـــــط برای دمی… گریـــــه لااقـل ،لطفاًکسی میان شما عشق را نمــــی فهمد…ادا…دروغ… بس است این همــه دغل لطفاًکجاست کوه کنـــــی تا نشان دهد اصلاً…به حرف نیست که عاشق شدن… عمل لطفاًبه زور آمـــــده بودم… به اختیـار مــــرا…ببر به آخرِ دنیـــــا… از ایـن محــــل لطفاًنمانده راهِ زیادی… کنــــار قبرستـــــانپیاده میشوم اینجا همیـن بغل لطفا#فرزاد_نظافتی🌸🍃
هزاران زن را در من کشتی و ملکه شدی...#نزار_قبانی🍃🌸
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشوابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست صائب تبریزی🍃🌸
بماند هنوز تو فکرتم....#مهدی_احمدوند🍃🌸
کاش من اون بالشتی بودم که شب موقعِ خواب باید تو بغلت بگیریش، تا خوابت ببره.
مانندِ شمع، در غمِ تو آب میشومگاهی به یادِ یار فقط میتوان گریست#اسما_سوری🍃🌸
این منم، خون جگر از بد دوران خورده مرد رندی که رکبهای فراوان خوردهغم ویرانی خود را به چه تشبیه کنم؟ فرض کن کوهشنی طعنهی طوفان خورده#مجتبى_سپيد🍃🌸
مرا مُحکمتَر از، مُحکمتَر از مُحکم بَغَل کندر آغوشِ تو زندانیشدن عِینِ رَهاییست#سیامک_عشقعلی🍃🌸
حیف حضور تو بند به مو بود
به چتر و روسریات سوگندبه ناز دختریات سوگندبه راز دلبریات سوگندمرا حرارت آن لبخندمجاب کرد به این پیوند#حسین_صفا 🍃🌸
اوراخبر کنید که با ما چه کار کرد#بیو شما🍃🌸
دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوب فرمانده ی شرمنده ی یک لشگر مغلوب فرعون به گل مانده ی افسانه ی نیلم هر بار شود گوشه ی چشمان تو مرطوبشیرینی خرما، عسل و شهد زیاد است اما نه به اندازه ی لبخند تو مطلوب چشمان تو فیروزه و لب هات عقیق است احسنت به دستی که تراشیده تو را خوب#امیر_سهرابی🍃🌸
به کوتاهی قامت کبوترانیکه از پنجرهبه خانهی من خیرهاندبه مسافتی که از قامت منتا پنجره خانههای کبوترانادامه داردبه اندازهی عمر این صبحای کاش تو را بغل میکردم#حسین_صفا🍃🌸
از هر سه مردِ بینِ بیستوپنج تا سی سالهر سه اسیر چشم تو... آمارِ خوبی نیست!#امید_صباغنو 🍃🌸
«بیا و سرت را بر سینهام بگذار؛ تا این زندگی به رنجی که میکشیم، بیارزد.»#جمال_ثریا🍃🌸
من تماشای تو میکردم و غافل بودمکز تماشای تو خلقی به تماشای منند#هوشنگ_ابتهاج🍃🌸
این همه فاصله، دَه جاده و صد ریل قطاربال پرواز دلم کو که بهسویت بپَرم؟#امید_صباغ_نو🍃🌸
زیبا به دل نگیر این دست و پا زدن ناچاری من استتکرار بودنت وقتی که نیستی بیماری من است…#سیدتقی_سیدی🌸🍃
یک بغل ، ده ثانیه یا کمتر از آن لااقلبوسه ای از گردنت در حد امکان لااقلدوست دارم با تو باشم، از شلوغی ها بدورخارج از محدوده البرز و تهران لااقلظهر تابستان کنار حوض آبی رنگ ما یا که زیر سایبان و کنج ایوان لااقل عاشق آنم که دستت را بگیرم بی هواتا دوتایی رد شویم از یک خیابان لااقلفصل تابستان گذشت و آخر شهریور است وعده دیدارمان باشد زمستان لااقل آرزو دارم بگیرم چتر خود را روی تو کاش با شدت ببارد برف و باران لااقل کوچه خلوت، زیر باران، بوسه از لبها که نهیک بغل، ده ثانیه یا کمتر از آن لااقل#علی_قهرمانی🍃🌸
میخوام دور اندام پر وسوسهاتمث سیب رو شاخه تابم بدیلباتو به لبهام نزدیک کنقراره تو امشب عذابم بدی#امین_کردبچه_چنگی🍃🌸
«در موردِ بعد... بعد از تو هیچ کس را دوست نخواهم داشتدر موردِ قبل... من اساساً عشق را بدونِ تو نمی شناختم...!»#محمود_درویش🍃🌸
در گریختن رستگاری نیست. بمان و چیزی از خودت بساز که نشکند. #غزاله_علیزاده🌸🍃
تمام اون لحظاتی که وانمود کردم نگاهت نمیکنم، حواسم بهت بود.
دنیا نمی ارزد به رنج پلک هایتشاد باش... #بیوشما😍♡
🌸🍃
مُژه ات آفتِ جان ، طرزِ نگاهت خونریزبسته آن غمزه دو شمشیر و به جنگ آمده است#کلیم_کاشانی🍃🌸
تو اون باغ بارون زده تو سکوتتو اون اتفاق نیفتادهای که واسه درخشیدن آفتاب رو گلبرگ گلهات، آمادهایتنت مثل روزای سبز بهار پر از اتفاقای سبز و سپید نگات موج مغرور و خوشرنگی کهنمیشه تو دریای چشمت ندیدبهشت پر از غنچهی پیرهنت تبِ شرجیِ کوچههای شمال تنت ظهر مرداد، توی کویر لبات باغی از غنچهی پرتغالتو روزای دودیِ تهرانِ سرد مث صبح کاشون، تو اردیبهشت تو آغوش تو، واژهها میشکفن میشه از چشات شعرِ بارون نوشتتوی روزای تاریک بعد از چشاتخیالت مثل آسمون روشنه دو تا دست مغرور و پر ادعات هنوزم تو دست خیال منه من و تو دو تا چای یخ کرده و یه قندون بارون زده روی میزتوی یه کافهی چوبی توی شمال...دوباره تو برگردو چایی بریز بشین روبروی خیال چشام تب اسمتو روی لبهام ببوس پر از حسرت شعر تازهام، بیا جای چشمتو روی شعرام ببوس هوا از نگات بغض بارون گرفت خیالت تن خستمهمو سرد کرد ولی ایستادن روی پای شعر دل این پسر بچه رو، مرد کرد بذار غنچهی شعر از بوسههات توی این کافهی نیمهجون بشکفهبذار رد لبخند، بعد از یه بغض رو لبهای این آسمون بشکفهیه روزی تو عمق فراموشیامتو مثل یه آهنگ پیدا میشی دوباره تو، ای واژهی گمشدهتو آغوش شعرای من جا میشی#امین_کردبچه_چنگی 🍃🌸
آری، همه باخت بود سرتاسر عمر!دستی که به گیسوی تو بُردم، بُردم#هوشنگ_ابتهاج🌸🍃
تو سبز بمان من به درک من به جهنم#حامد_عسگری🌸🍃
گریه و چای وغم وشعر ودونخ بهمن وبعدباز هم گریه و یک دور دگر مصرعِ قبل...!#کیانوش_سفری🌸🍃
یادت چو آتشی به دلم خانه کرده استسوزد دلم ولی چه کنم یادگار توست...#بدری_مستوفی_الممالکی🌸🍃
اِسمَت به ميان آمد، قَلبم به تَپِش اُفتادای وای از آن ساعت، کَز راه خودَت آیی....#حسین_فروتن🌸🍃#عصرتون😍
براتون آرزو میکنم ذهنتون انقد درگیر خودتون،اهدافتون وخوشیاتون باشهکه وقت نکنید زندگی دیگران رو نقد کنید ،بد کسی رو بگيد يا خودتون رو با کسی مقایسه کنید...
کمی دیر آمدی ای عشق، اما باز با این حالاگرچیزی از این غارتزده باقیست، غارت کن#حسین_زحمتکش🍃🌸
ما سبز میشویمما بیشه میشویمما برخلاف میل شما ریشه میشویمبعد از هزار سالما وارثان شادی و اندیشه میشویمروزی نه دیرروزی نه دور...#شروین_سلیمانی🍃🌸
با آنکه نان برکت استتو اما برایم ، شراب باش ..بگذار با تو مست شومتا از تو سیر#پوریانبیپور🍃🌸
تمام فکر لبم لمس خال گردن توستاگر که بوسه به گردن زدم، به خال زدم .#عباس_تافته🌸🍃
میبردم دلیل بردم تو بودی#بیو_شما😍
"باکی از باختنم نیست که در بازی عشقمن به شش آمدن تاس تو میاندیشم..."#بیداد_خراسانی 🍃🌸
ما که در سایه خورشید معذب بودیمچشممان کور سزاوار همین شب بودیم
تنهاییام کم از غمِ دلتنگیِ تو نیستمن هرچه بیقرارترم، بیصداترم...#اصغر_معاذی🌸🍃
غرقِ خونه، شمال تا به جنوبشرق تا غرب، چوبهی داره!«زندگی» سخت باشه یا آسون«بهمون یه وطن بدهکاره»#مهدی موسوی🍃🌸
یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم ...#طاهره_خنیا🍃🌸
لبهام را ببوس در این کابوسبیدار کن مرا وسطِ فریادباید قبول کرد جز آغوشتچیزی مرا نجات نخواهد داد#فاطمه_اختصاری🍃🌸
فروختم به دو تا بوسه کلّ دنیا را!رها کنید در این حسّ لعنتی ما را#مهدیموسوی🍃🌸
دل بریدم تا نبینم دوست با من دشمن استدل بریدن گاه تنها راهِ عاشق ماندن است..#فاضل_نظری🍃🌸
خسته ای غمزده ای مثل منی می فهممدوست داری زِ خودت دل بکنی می فهممزیر سنگینیِ دنیا کمرت خم نشوددر تلاشی که فقط جا نزنی می فهممنکند کودکت آزرده شود از بغضتناگذیری که بخندی تو زنی می فهممآنقَدَر رهگذران زخم زبانت زده اندکه فقط در پیِ تنها شدنی می فهممظاهرا طاقتِ هر حادثه ای را داریاز درونت هم اگر می شکنی می فهممصحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بودحرف داری و نباید بزنی می فهمم#شکیلا_اسماعیلی🍃🌸
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد حافظ🍃🌸
یکپلک سُرمه ریخت که بی دل کند مراگیسو قصیدهکرد که خاقانی ام کنددستم چقدر مانده به گل های دامنت؟دستم چقدر مانده خراسانی ام کند؟!می ترسم آنکه _خانه بهدوش همیشگی_گلشهر گونه های تو افغانی ام کنددر چترهای بسته هوا آفتابیاستبگذار چترِ بازِ تو بارانی ام کند...چون بادهای آخر پاییز خسته امایکاش دکمه های تو زندانی ام کنداین اشک ها به کشف نمک ختم می شونداین گریه می رود که چراغانی ام کند...
لبخند تو خلاصه ی خوبی هاستلختی بخند، خنده ی گل زیباستپیشانی ات تنفس یک صبح استصبحی که انتهای شب یلداستدر چشمت از حضور کبوترهاهر لحظه مثل صحن حرم غوغاسترنگین کمان عشق اهوراییاز پشت شیشه ی دل تو پیداستفریاد تو تلاطم یک طوفانآرامشت تلاوت یک دریاستبا ما بدون فاصله صحبت کنای آنکه ارتفاع تو دور از ماست#قیصر_امین_پور🍃🌸
تو گر گناہِ من شوی، توبه نمیکنم ز توجام لبت بنوشم و باز گناہ میکنم...#مولانا🍃🌸
۰۵/۰۵/۰۵😍
اگر شب رفتنی شد ،صبحِ آزادی نیامد چه؟اگر ضحاک ماند و کاوه ی شادی نیامد چه ؟در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شدعروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هستاگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟اگر این چند سالِ دادخواهی با جناب حقفرشته گفته باشد هیچ فریادی نیامد چه؟در این خشکیده باغِ هرزه خویِ باغبان پرور اگر هرگز بشارت های آبادی نیامد چه؟فلک را گیرم آوردم برای لقمه ی نانی مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشتاگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟رهایی را به لطف حضرت صیاد می خواهیماگر در دام او ماندیم و صیادی نیامد چه؟اگر های فراوانی ست لیکن من نمی دانماگر پشت بلوغ مرگ؛ میلادی نیامد چه ؟#احمد_جم🍃🌸
قرمز بپوشکه جهان با لبهات هماهنگ شوداینگونه سرخ همینگونه سرخترقرمز بپوشو با خودت چیز مبهمی زمزمه کنمن این شعر را از لبهای تو سرودهام...#كامران_رسول_زاده🍃🌸
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش استکه جز تو با دگرم نیستذوق گفت و شنید...!#حسین_منزوی 🍃🌸
بی تو بودن همشبیه با تو بودن مشکل است...#بیوشما🍃🌸
سلام ای هیبت در مه! اگر از حال من پرسیملالی نیست جز دوری دستان تو از دستم تو چییادی از این مرد مجازی میکنی یا نهشکستی عهد سابق را! نگو نه، من که نشکستمبه دست خالی ات ای سرو لخت بارور سوگندقسم به زخم های تو، عروس پاره پیراهنعصای شعبده از شاخه های تو فرود آمدخودم دیدم که سیب از حجله ات میریخت بر دامنکبوتر های شهرم را هزاران نامه بر کردمکه شاید آسمان بردارد آن درد وبالم راتو هم پرسیده بودی که چه خواهی کرد با دوریصبوری کن، برایت مینویسم شرح حالم رابگو از حال و روزت، از خودت، از زندگی در خودبگو از آن اجاق کور، خورشیدی درآوردیکتاب جیبی صادق، سه قطره خون که یادت هستچه شد گوش و کنارت هست یا اینکه گمش کردیگمش کردی خیالی نیست باور کنبه جایش هم برایت چهار قطره خون نوشتم روح سرگرداننمیدانم به دستت میرسد یا هرچه بادابادبرایت مینویسم چند خط از قربت انسان---آهای ای سیب ممنوعه ویار دائم شیطانعزیز قلب هر درمانده ی جا مانده در تهرانتماشای دو دست من برای چیدن سحرتخداوند سپید و سرخ از هر شاخه آویزانببین با دست خالی آمدم یک بوسه بردارمچرا بغ کرده و اخمو مسلح تا بن دنداناز آن شب که تن پیراهنت را باده دور آوردمرا یعقوب نامیدند و این ویرانه را کنعانوضو نگرفته حتی در خیالم دیدنت کفر استبرایم آیت پروردگاری به همین قرآنآهای ای چهره ی معلوم در هر برکه ی آبیزن آیینه پوش لاجرم از دیده ها پنهانتمام گوش های خانه را از ابر پر کردمبزن با پنجره حرف دلت را پچ پچ باراننرقص ای گردباد مو پریشان کمر باریکنزن از ریشه نسلم را برادر زاده ی طوفاندر آور کفش هایت را و نرم از گور من بگذرکه بدجوری ترک خورده در و دیوار هیچستانتو و سگ های ولگرد هدایت یک طرف باشیدمن اما این طرف با کاشفان شرقی کاشاناگر معنای آدم میشود تو! من چه هستم پس!؟کجا این حجم در سلول کز کرده! کجا انسان!تو یک جغرافیای منحصر به خویشتن هستیتنت چم و خم چالوس و چشمت سبز لاهیجانتو ییلاقی ترین مقصد برای کوچ دستانماعوذ بک من الشر شرار ظهر تابستانمن اما آخرین سیگار، اسیر دست دود آلودتمامم! ول کن این ته مانده را خانوم زندانبانسرانجام تمام قصه ها یک جور خواهد بودهمیشه یک کلاغ خانه گم کرده دو خط پایان---بخواب آرام در بستر میان لای های خواببخواب آدم کش خوابیده با لالایی مهتابتنت از مرمر شفاف و چشمت یشم بر مرمردرونت ماده اسبی ترکمن هم رام هم بی تابسیاه گیس ابریشم، بلند ماه پیشانیسخن چاقو، زبان جادو، صدف دندان و لب انارتو را باید شبیه کوه نور از دور خاطر خواستتو را باید تماشا کرد آن هم با هزار آدابتو را باید میان صفحه ای از حرز پنهان کردکه زخم چشم مردم میشود کشفی چنین نایابتو آن صیدی که صیاد خودت را صیدِ خود کردیفقط با طعمه ی چشم و سر هر مو که صد قلاباگر تن تر نکردم عیب از اقیانوس چشمت نیستکه از دوران نوزادی مرا ترسانده اند از آبتو رفت و آمدی اما خدا آخر مرا انداختمرا بر سرسره عمری نشاندند و تو را بر تاببه حکم تیر بابایت، منِ رعیت، پدر دادممنِ مست پدر مرده! خراب دختر ارباباگر خارم اقلا ریشه در خاک شرف دارمتو در چشم لجن گل کن، گل نیلوفر مرداباگر در سرکتابم طالعم دوری دستت بودبتاب از چله ی جادو به لطف رمل اسطرلاباگرچه بختمان دوریست ساکت را زمین بگذارهنوز از در نرفتی می سرد بر گونه ات سرخابچقدر این شهر را گشتی، به انسان بر نخوردی خبچراغ شیخ در دستت، به صورت گهر شب تابببین جو گندمم، یعنی کمی از فصل من ماندهزمستان رخ کند مرده ام، شب یلدا مرا دریابدوباره در نمازم یاد ابروهایت افتادمفقط حافظ شنیده ناله ای که آمد از محراب---بتازان دختر صدها هزاران تیر از ابروبجنگ آبستن از جنگ هزاران مرد رو در روبیا از دام نفرت های دائم، جان من بگذررها کن که تو مو میبینی و من پیچ و تاب موبه سحر تو شب تاریک من خورشید باران استتو را دیدم خزیدی بر درخت دسته ی جادوچه وردی زیر لب خواندی که این طور از خودم دورمبگو از لقمه ی سحرت، بگو از جرعه ی جادوگل نایاب می روید میان جای هر پایتبه بغضی یاس میریزد، به اشکی نرگس و شب بوهمیشه رد آفت ها میان بوته ها پیداستامان از شاخه و ساقه فراق خودسر و خود روبگو از صورت قهرت به زیر لحن اغوایتخودم ختمم تو خنجر زیر میبندی نقاب از روچه امیدی به آزادی، کمند گیسوان دورمفشار قبر آغوشت، به دستت تیز ده چاقوخرامان در نظر اسبی و طاووسی به تن داریچقدر این خال و خط مارو، چقدر این چشم ها آهودر عمق قهقهه اخمو کنار بغض و بغ لبخندجنون جمع اضدادی، تضاد دوزخ و مینوچرا هر مرد دین از خانه ات بد مست می آیدسلام و سجده را ول کن، چه داری پشت آن پستوکه مولانا و خیام از صبویت جرعه می دزدندو از هر پنجره یک شمس سرکش میکشد یاهو#علیرضا_آذر🍃🌸
اگر چیزی که جدایمان کرده مرگ نیست، پس خیلی حیف شدهایم.
در خانهی من سقف فرو ریختنیست آغاز نکن این الک آویختنیستبعد از تو جهان دگری ساختهام آتش به دهان خانه انداختهام ..