تو اون باغ بارون زده تو سکوتتو اون اتفاق نیفتادهای که واسه درخشیدن آفتاب رو گلبرگ گلهات، آمادهای…
انتشار: 2026/08/03 04:10 UTCدریافت: 2026/08/06 21:57 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 21:57 UTC
تو اون باغ بارون زده تو سکوتتو اون اتفاق نیفتادهای که واسه درخشیدن آفتاب رو گلبرگ گلهات، آمادهایتنت مثل روزای سبز بهار پر از اتفاقای سبز و سپید نگات موج مغرور و خوشرنگی کهنمیشه تو دریای چشمت ندیدبهشت پر از غنچهی پیرهنت تبِ شرجیِ کوچههای شمال تنت ظهر مرداد، توی کویر لبات باغی از غنچهی پرتغالتو روزای دودیِ تهرانِ سرد مث صبح کاشون، تو اردیبهشت تو آغوش تو، واژهها میشکفن میشه از چشات شعرِ بارون نوشتتوی روزای تاریک بعد از چشاتخیالت مثل آسمون روشنه دو تا دست مغرور و پر ادعات هنوزم تو دست خیال منه من و تو دو تا چای یخ کرده و یه قندون بارون زده روی میزتوی یه کافهی چوبی توی شمال...دوباره تو برگردو چایی بریز بشین روبروی خیال چشام تب اسمتو روی لبهام ببوس پر از حسرت شعر تازهام، بیا جای چشمتو روی شعرام ببوس هوا از نگات بغض بارون گرفت خیالت تن خستمهمو سرد کرد ولی ایستادن روی پای شعر دل این پسر بچه رو، مرد کرد بذار غنچهی شعر از بوسههات توی این کافهی نیمهجون بشکفهبذار رد لبخند، بعد از یه بغض رو لبهای این آسمون بشکفهیه روزی تو عمق فراموشیامتو مثل یه آهنگ پیدا میشی دوباره تو، ای واژهی گمشدهتو آغوش شعرای من جا میشی#امین_کردبچه_چنگی 🍃🌸