🌌داستان کوتاه شب دانشجوي باتجربهاستاد سختگير فيزيک اولين دانشجو را براي پرسش فراميخواند و سؤال را…
انتشار: 2026/08/11 16:01 UTCدریافت: 2026/08/13 07:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/13 07:55 UTC
🌌داستان کوتاه شب دانشجوي باتجربهاستاد سختگير فيزيک اولين دانشجو را براي پرسش فراميخواند و سؤال را بدين شکل مطرح ميکند:شما در قطاري نشستهايد که با سرعت هشتاد کيلومتر در ساعت حرکت ميکند و ناگهان شما گرمازده شدهايد، حالا چهکار ميکنيد؟دانشجوي بيتجربه فوراً جواب ميدهد: من پنجرهي کوپه را پائين ميکشم تا باد بوزد.اکنون پروفسور سؤال اصلي را بدين ترتيب مطرح مي کند:حال که شما پنجره کوپه را بازکردهايد در جريان هواي اطراف قطار اختلال حاصل ميشود و لازم است موارد زير را محاسبه کنيد.- محاسبه مقاومت جديد هوا در مقابل قطار؟- تغيير اصطکاک بين چرخها و ريل؟- آيا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم ميشود و اگر آري، به چه اندازه؟حسب معمول دهان دانشجو بازمانده بود و قادر به حل اين مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد.همين بلا سر بيست دانشجوي بعدي هم آمد که همگي در امتحان شفاهي فيزيک مردود شدند.پروفسور آخرين دانشجو را براي امتحان فراميخواند و طبق معمول سؤال اولي را ميپرسد.شما در قطاري نشستهايد که با سرعت هشتاد کيلومتر در ساعت حرکت ميکند و ناگهان شما گرمازده شدهايد، حالا چهکار ميکنيد؟اين دانشجوي خبره ميگويد: من کتم را در مي يارم.پروفسور اضافه ميکند که هوا بيش از اينها گرمه.دانشجو مي گه: خوب ژاکتم را هم در مي يارم.هواي کوپه مثل حمام و سونا داغه.دانشجو مي گه: اصلاً لخت مادرزاد مي شم.پروفسور گوشزد ميکند که دو آفريقائي نکره و نانجيب در کوپه هستند.دانشجو بهآرامي ميگويد: ميدانيد آقاي پروفسور، اين دهمين بار است که من در امتحان شفاهي فيزيک شرکت ميکنم و اگر قطار مملو از آفريقائيها هم باشد، من آن پنجره لامصب را باز نميکنم.شماره کارت بانک تجارت👇5859 8370 0754 7520🧡انجمن حمایت از بیماران ام اس ساوه🎗 @MS_Saveh 🎗


