لهذا میبینید که جناب بیضایی جزو معدود کسانی است که در خصوص تعزیه، علم و اطلاع کافی، داشته است. اما…
انتشار: 2026/08/12 11:02 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
لهذا میبینید که جناب بیضایی جزو معدود کسانی است که در خصوص تعزیه، علم و اطلاع کافی، داشته است. اما باید گفت که «علم» کافی نیست. یکی از بزرگترین عالمان که روبارو با خداوند متعال سخن گفته، ابلیس راندهشده است. اگر علم کافی بود، شیطان نبایست سقوط میکرد.آدم تعجب میکند که آیا بیضایی، مخاطبان خود را احمق پنداشته یا جاهل!؟ اگر مردم تعزیه ندیده باشند که دیدهاند پس چگونه میتوانند مضحکۀ فیلم او را به عنوان تعزیه بپذیرند!؟ بیضایی حتی به جای نام «تعزیه» از اصطلاح خودساختۀ «درآوردن شبیه اولیاء» استفاده میکند. چه اینکه شمشیر تارا را نیز به تعزیه قرض نمیدهد.اما وجه دیگر این ماجرا، غیرت خداوند متعال و اولیاء اوست. زیرا در فیلمی که میخواهد مرثیهای برای انبیاء کذبهای چون باب و بهاء باشد، جایی برای اولیاء راستین دین وجود ندارد. این غیرت خداست که اجازۀ چنین کاری را نمیدهد. لذا علم آنها را جهل میکند و به طوریکه حتی لیاقت نخواهند داشت که نام «تعزیه» را در فیلمشان ذکر کنند.د. تمسخر شیعیان!بیضایی علاوه بر هجو کردن تعزیه، توهینهای دیگری نیز به شیعیان روا داشته است. برخی از آنها عبارتند از:۱. در سکانس قبرستان بعد از صحبت کردن تارا با پدر بزرگ، مردم مسلمان روستا را میبینیم که یکصدا به سنگ قبرها، با سنگریزه میکوبند. مقصود کارگردان این است که تارا میتواند با عالم اموات ارتباط بگیرد و اینها نه! به عبارت دیگر، پدر بزرگ تارا بعد از مرگ، هنوز زنده است ولی مردگان اینها، مردهاند! همین اندیشه است که دست مایۀ فیلم مسافران (۱۳۷۰) قرار گرفته است.۲. در تعزیه: چوب زدن به آدمکها، صورتک از امام حسین(ع)، آدمک دستبریده و… و در انتها عبور بیادبانۀ تارا از میان مجلس تعزیه در وقتی که تعزیهخوانان بر زمین نشسته و جامه تعویض میکنند.۳. زنگولۀ چرخان در دست تعزیهخوان۴. زنان چادری و نقابدار که جزو خدم و حشم آشوب (سیامک اطلسی) هستند و قاعدتاً از اشرار.۵. دیالوگهای فراوان مرد تاریخی که اشقیاء را در جنگ خود، مسلمان و قرآنخوان مینامد. ﻫ. منتقد مجیزگو!امیر پوریا منتقد مدعو در جلسه که مانند نوبت قبل (نمایش مرگ یزدگرد در ۲۱ تیر) تمام وقت را به مدح و مجیز بیضایی برگزار کرد، سخنی عجیبتر گفت و فیلم «چریکۀ تارا» را نمادی از سینمای ملی دانست. عین سخن او این است: «چریکۀ تارا، یکی از جلوههای سینمای ملی است»! (لینک انتشار در سایت خانه هنرمندان) راقم در این خصوص از او سؤال کردم که خود بیضایی در فیلم میگوید که این جنگ در تاریخها نیامده است. پس ما چگونه باید این بدعتی را که بیضایی معرفی میکند را به عنوان ملیت خود بپذیریم!؟ مگر به بیضایی وحی میشود!؟ چرا اینها باید جزو سینمای ملی باشند!؟ جناب پوریا پاسخی به بنده نداد و گفت که جواب این سؤال را بلد نیست.در ابتدا تصور میکردم که شاید این خطا از جناب پوریا سهوی بوده است. اما به یاد آوردم که احمد کسروی که قرآن و نهج البلاغه آتش میزد، در کتاب بهاییگری خود، این فرقه را در نهایت رد میکند. اما آن را به سبب بها دادن به ملیت ایرانی تمجید میکند. لذا سخن امیر پوریا شبیه احمد کسروی است.و. بیضایی و روز واقعهبیضایی اگر دانش بسیار هم داشته باشد ربطی به حقیقت یا نفسالامر (واقعیت خارجی) ندارد. او اتفاقاً به فرقۀ بهایی به خاطر عتیقه بودن و خاطرات دوران کودکیاش علاقه دارد و نه نو بودنش. لذا علاقۀ بیضایی به دین، ناشی از مطالعات قومگرایانۀ اوست و نه شوق حقیقت یا شناخت اعمال و سخنان خداوند (علم الهیات) و پیامبران صدیق او.برخیها شاید بیضایی را برای نگارش فیلمنامۀ روز واقعه (۱۳۶۱) بستایند، (که در سال ۱۳۷۳ توسط شهرام اسدی ساخته شد و تلویزیون نیز در ایام محرم، بارها آن را پخش کرده و میکند). اما باید دید قصد بیضایی از نگارش آن فیلمنامه چه بوده است. سال ۱۳۶۰ عبدالله اسفندیاری در تلویزیون ایدۀ مسلمان شدن یک مسیحی در واقعۀ عاشورا را به داریوش فرهنگ داد تا او فیلمنامهای برای آن بنویسد. فرهنگ، مخفیانه آن را به بیضایی سپرد و او نیز با اقتباس از داستان عشق مقدس (۱۳۳۶) نوشتۀ حسینقلی مستعان (پدر گلاب آدینه) که از جرجی زیدان اقتباس کرده بود فیلمنامهای نوشت که با نام مستعار «ع. سالک» به تلویزیون رفت و در مرحلۀ تولید متوقف ماند. این فیلمنامه بالاخره در سال ۱۳۷۳ در بنیاد فارابی ساخته شد. مهمترین دیالوگ فیلم که چندین نوبت از طریق عبدالله مسیحی تکرار میشود این است که مسیح را مسیحیان نکشتند پس چگونه است که مسلمانان امام خود را میکشند!؟ تصور نمی کنید مقصود بیضایی، نه تکریم حضرت سیدالشهدا(ع) بلکه وهن مسلمانان است که رهبر خود را کشتهاند. با گوشۀ چشمی به این موضوع که باب و بهاء در نزد پیروانشان مورد احترام بودند ولی مسلمانان بودند که آنها را کشته و نفی بلد کردند.