اعتقادات فرقه ای بیضایی در آثار اوفیلم چریکۀ تارا، سال ۱۳۵۷ در تالش فیلمبرداری شد و مراحل فنی آن سا…
انتشار: 2026/08/12 11:02 UTCدریافت: 2026/08/15 03:27 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:27 UTC
اعتقادات فرقه ای بیضایی در آثار اوفیلم چریکۀ تارا، سال ۱۳۵۷ در تالش فیلمبرداری شد و مراحل فنی آن سال ۱۳۵۸ به پایان رسید. این تاریخها به ترتیب، در ابتدا و انتهای فیلم درج شدهاند. اما به دلیل عدم رعایت حجاب، هیچگاه اجازۀ اکران نیافت؛ آنچنانکه فیلم مرگ یزدگرد (۱۳۶۰) نیز همین مشکل را داشت.دربارۀ چریکۀ تارا، بسیار میتوان گفت، ولی ما قصد داریم فقط به موضوع محوریِ فیلم بپردازیم؛ یعنی کشف تاریخِ مورد اشاره در فیلم. میخواهیم بررسی کنیم آن واقعهای که مرد تاریخی (منوچهر فرید) از آن سخن میگوید و آن را در تقابل با واقعۀ عاشورا قرار میدهد چیست؟ یعنی آن قتل عام مورد اشاره که بنا به دیالوگی از فیلم، حتی در کتابهای تاریخی هم درج نشده.قبل از ورود به بحث، لازم است که داستان فیلم را نقل کنیم. اما به جهت جزئیات پراکندۀ فیلم و دیالوگهای بسیار آن که اصلاً در یاد نمیمانند، ناچار هستیم با شرح و تفصیل بیشتری به آن بپردازیم. (برای مطالعۀ خلاصهای کوتاهتر، به مدخل چریکۀ تارا در سایت سوره مراجعه کنید.)آنچه در ادامه می خوانیدداستان فیلمنقد و نظرالف. بیضایی و زبان تمثیلب. بیضایی و تعزیۀ بابج. تعزیه یا مضحکه؟د. تمسخر شیعیان!ﻫ. منتقد مجیزگو!داستان فیلمبیوه زنی به نام تارا (سوسن تسلیمی) همراه دو کودک خردسالش از ییلاق به خانهاش بازمیگردد. در راه میشنود که پدر بزرگش مرده است. در جادۀ جنگلی، مردی غریب (منوچهر فرید) را با زره و کلاهخود در حال گریز میبیند. در ارثیۀ پدر بزرگ، تارا شمشیری مییابد که نمیداند با آن چه کند. مرد همسایه (محمد پورستار) از آن به جای خیش استفاده میکند اما فوراً پس میآورد. تارا آن را به جای داس و تبر و… به کار گیرد. اما آن شمشیر به این کارها نمیآید. کسی هم آن را نمیخرد. در نهایت، شمشیر را به دریا میاندازد. اسماعیل (سیروس حسنپور) پسرک سادهدل روستا به تارا علاقه نشان میدهد. اما تارا به او جواب منفی میدهد.مرد جنگی (منوچهر فرید) (که در تیتراژ پایانی با عنوان «مرد تاریخی» معرفی شده است) در جاده بر تارا ظاهر شده و از شمشیر سراغ میگیرد. میگوید که همۀ تبار من با آن شمشیر جنگیده و کشته شدهاند و فقط همان برای ما باقی مانده است. مرد تصریح دارد که در هیچکجا نامی از ما برده نشده و نشانی از ما روی زمین نمانده است بجز آن شمشیر. اگر بدون آن بازگردم، امید ما نابود میشود! وقتی که یکی از اهالی، تارا را صدا میزند ناگهان مرد تاریخی ناپدید میشود. اما تارا او را شبهنگام در حیاط خانهاش میبیند و میترسد. جزر دریا، شمشیر را بیرون میاندازد و تارا آن را برمیگیرد. تارا با شمشیر در کنار دریا نشسته است که ناگهان سگی حمله میکند و او با شمشیر، آن را میکشد (خون حیوان، به طرزی اغراقآمیز بر لنز دوربین جاری میشود.) مرد تاریخی مجدداً ظاهر شده و تارا شمشیر را به او میدهد. اما او اظهار میکند که عاشق تارا شده و قادر نیست به دنیای خود بازگردد. میگوید که زخمهای من کهنه است اما پس از عشق تو، هر روز خون تازه از آن بیرون میزند. تارا نیمهشب از صدای گریۀ مرد، بیدار میشود. او در همان نزدیکی است.پدر و مادر قلیچ، تارا را برای پسرشان خواستگاری میکنند. او مهلت میخواهد تا جواب دهد. مردان در روستا برای تعزیه آماده میشوند و مقرر است آن را در پای قلعۀ چهلتن برگزار کنند. آنها به شمشیر تارا نیاز دارند. اما او میگوید که شمشیر را به صاحبش پس داده است.تارا بر قبر شوهرش رحمان نشسته است که خواهر شوهرش با چادر و روبنده، پیش آمده و او را برای برادرش آشوب (سیامک اطلسی) خواستگاری میکند. اما تارا او را با عتاب میراند. بجز قلیچ (رضا بابک) و والدینش، همه به تعزیه میروند. تارا برای جمع کردن هیزم میرود که قلیچ به سراغش میآید. آنها اسب سفیدی را خونآلود میبینند. قلیچ میپندارد که اسب مجلس شبیه(خوانی) است که گریخته. قلیچ از پی آن میدود و مرد تاریخی هویدا میشود. تارا میگوید که من به مردی مثل قلیچ نیاز دارم. اسب به سمت قلعۀ چهلتن میدود و قلیچ میرود تا آن را به مقصد برساند. مرد تاریخی قصۀ چهلتن کشتهشدگان خود را حکایت میکند. نیمهشب تارا شمشیر را در خانهاش مییابد. صبح هنگام، مرد همسایه خبر میدهد که دیشب مردی تا صبح در حیاط خانهات راه میرفت و چند قطره خون هم روی زمین ریخته بود. اما اکنون از خونها خبری نیست.تارا بر قبر پدر بزرگش نشسته است. پدر بزرگ از پشت درختی قطور بیرون آمده و با تارا صحبت میکند. او از صدای گریهای میگوید که دیشب از خانۀ تارا میآمد: «این، علامت بلا است. وای به وقتی که اهل دردی، گریه کند و تو راحت خفته باشی، چون زمین از آن به لرزه میافتد.» تارا میگوید که من گریه نمیکردم و راحت هم نخوابیده بودم. اما صدای گریه را شنیدم.