
شماری از آدمیان برای زیستن بهتر و انسانیتر، تلاش میکنند.نوشتن، تلاش من است.
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 16 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/19 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 16 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
ژرمینالژرمینال رمان باشکوهی است از امیل زولا. اما شکوه آن شکوه کاخ نیست؛ شکوه کوخ است.بلندترین ارتفاع این رمان، دودکش معدن ذغالسنگ است؛ و بعد، کویی سرتاپا سیاه و فقیر با خانههایی که کارگران در آنها زندگی میکنند. و پایینتر، تا ۳۰۰ متر زیر زمین، نقبها و دالانهایی تودرتو که هزاران کارگر از ساعت سه صبح به درونشان میروند و غروب، با سرتاپایی سیاه، بیرون میآیند؛ تا قوت لایموتی بخورند و دوباره برای ادامهی همان چرخهی فلاکت، ساعت سه صبح به داخل چاه برگردند.این کتاب را دوستی کتابخوان به من معرفی کرد. وقتی میگویم کتابخوان، منظورم کسی است که مارسل پروست را یکنفس خوانده است. وقتی شروع به خواندن کردم، فهمیدم چرا او این کتاب را پیشنهاد کرده است.تقریباً نیمی از رمان را خواندم و دیگر نتوانستم ادامه بدهم. تحملش را نداشتم. تلخ بود، سیاه بود و دردناک. زولا آنقدر بیرحمانه وارد زندگی آدمهایش میشود که گاهی احساس میکنی خودت هم همراه آنها در آن تونلهای تاریک، چندصد متر زیر زمین گرفتار شدهای.اما این تابستان دوباره کتاب را باز کردم و این بار تا پایان خواندم.داستان در معادن ذغالسنگ شمال فرانسه میگذرد؛ جایی که هزاران کارگر برای دستمزدی ناچیز به زیر زمین میروند، دستمزدی که حتی برای سیر کردن شکم خانوادههایشان کافی نیست.اما ژرمینال فقط داستان معدن و اعتصاب نیست. زولا به رابطهی انسان با کار، کارگر با کارفرما، فقر با خشونت، و سیاست با زندگی روزمره وارد میشود. به تدریج، به لایههای روان آدمهایش هم نفوذ میکند؛ ترس، خشم، شهوت، حسادت، امید، ناامیدی و میل به رهایی.زولا همانقدر که در دالانهای تودرتوی معدن پایین میرود، در لایههای پنهان روان انسان هم پایین میرود.شاید به همین دلیل است که ژرمینال بعد از بیش از یک قرن هنوز زنده است. مسئله فقط معدنچیان شمال فرانسه نیستند. مسئله انسانی است که برای زنده ماندن، هر روز ناچار است به جایی برود که میداند آرامآرام او را میبلعد.و شاید نام کتاب از همینجا معنا پیدا میکند: ژرمینال، ماه جوانهزدن است؛ درست در دل زمینی که همهچیز در آن سیاه به نظر میرسد.ترجمهای را که خواندم از سروش حبیبی است. ترجمهای که کم از اثر اصلی نیست.۲۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
نسل پنجم، 5Gتقدیم به خبرنگاران آماتورشاید بتوان سه دههی اخیر ایران را نه فقط از روی دولتها و انتخابات، بلکه از روی نسلهای ارتباطی نیز خواند.نخستین شبکهی تلفن همراه در سال ۱۳۷۳، در دورهی هاشمی رفسنجانی وارد ایران شد. 1G.چند سال بعد، در انتخابات دوم خرداد ۷۶، موبایل به ابزار هماهنگی ستادهای انتخاباتی تبدیل شده بود.هاشمی؛ آغاز عصر موبایل.خاتمی؛ آغاز عصر ارتباطات دیجیتال. همزمان با گسترش 2Gبا گسترش 2G، پیامک وارد زندگی مردم شد و همزمان اینترنت، وبسایتها و وبلاگها رشد کردند. در دورهی احمدینژاد، اینترنت و رایانهی شخصی به یکی از بسترهای اصلی ارتباطات اجتماعی تبدیل شد.در دورهی حسن روحانی، 3G آمد و اینترنت از روی میز به داخل جیب مردم رفت. واتساپ و تلگرام آمدند و متن، صدا، عکس و ویدئو را بهسرعت جابهجا کردند.روحانی؛ عصر اینترنت موبایل و پیامرسانها.سپس 4G آمد و یک اتفاق مهمتر افتاد:تلفن همراه از وسیلهی ارتباط به وسیلهی ثبت وقایع تبدیل شد.دیگر برای انتشار یک اتفاق، الزاماً به خبرنگار و رسانهی رسمی نیاز نبود. هر شهروند میتوانست دوربینش را روشن کند و تصویر یک رویداد را مستقیماً به هزاران یا میلیونها نفر برساند.در دورهی رئیسی، این جامعهی تصویری به بلوغ بیشتری رسید و در تحولات اجتماعی، از جمله جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نقش مهمی در ثبت و انتشار رویدادها داشت.البته فناوری علت این تحولات سیاسی نبود؛ اما بستر ارتباطی جامعه را تغییر داده بود.و حالا 5G.اما 5G فقط اینترنت سریعتر نیست. میتواند جهان فیزیکی را به شبکه متصل کند: کارخانههای هوشمند، خودروهای متصل، اینترنت اشیا، رباتیک، پزشکی از راه دور و ارتباط گسترده میان ماشینها.اگر 3G اینترنت را به جیب ما آورد و 4G تصویر را از انحصار رسانهها خارج کرد، 5G ممکن است مرحلهی بعدی تحول قدرت ارتباطی باشد.پس شاید بتوان این مسیر را چنین خلاصه کرد:هاشمی؛ موبایلخاتمی؛ ارتباطات دیجیتالاحمدینژاد؛ وبروحانی؛ اینترنت موبایلرئیسی؛ جامعهی تصویریو امروز؛ 5Gفناوری، رئیسجمهور را انتخاب نمیکند؛ اما بستر جامعهای را که در آن انتخابات برگزار میشود تغییر میدهد.و شاید مهمتر از همه:امروز هر کسی که یک تلفن هوشمند در جیب دارد، بالقوه یک دوربین، ضبط صوت، فرستنده و رسانه است. او یک خبرنگار است.خبرنگاری دیگر فقط شغل خبرنگاران حرفهای نیست.امروزه میلیونها خبرنگار آماتور وجود دارد؛ همانهایی که شاید خودشان ندانند، اما هر روز بخشی از تاریخ را ثبت میکنند.۱۷ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
از گزنفون تا شورای عالی امنیت ملیچند وقت پیش، ایلان ماسک تصویری از خود منتشر کرد که در دستش کتاب آناباسیس اثر گزنفون بود؛ کتابی که بیش از دو هزار و چهارصد سال از نگارش آن میگذرد، اما هنوز در بسیاری از دانشکدههای نظامی، مراکز راهبردی و مدارس مدیریت در غرب خوانده میشود.دلیل این ماندگاری چیست؟آناباسیس فقط یک روایت تاریخی نیست؛ گزارشی است از اینکه چگونه دههزار سرباز یونانی، پس از شکست سپاه کوروش جوان و کشته شدن فرماندهانشان، در قلب امپراتوری هخامنشی، صدها کیلومتر دور از وطن، میان دشمنان و بدون پشتوانه رها شدند.منطق نظامی میگفت این سپاه باید نابود شود؛ اما نشد.گزنفون مینویسد آنان سه کار انجام دادند:نخست، رهبری تازهای برگزیدند؛دوم، انضباط نظامی خود را حفظ کردند؛و سوم، هدف مشترکشان را فراموش نکردند؛ بازگشت به خانه.وقتی پس از ماهها رنج، از فراز کوهها دریای سیاه را دیدند، فریاد زدند: «دریا! دریا!» این فریاد فقط از دیدن آب نبود؛ نوید بازگشت، امید و نجات بود.شاید به همین دلیل است که آناباسیس هنوز هم خوانده میشود؛ زیرا درباره یک اصل همیشگی سخن میگوید:ملتها و ارتشها بیش از آنکه با قدرت دشمن شکست بخورند، با فروپاشی نظم، بحران رهبری و از دست دادن هدف مشترک از پا درمیآیند.به گمان من، اگر ایلان ماسک چنین کتابی را میخواند، احتمالاً بهخاطر همین درسهاست؛ درسهایی که برای مدیران، فرماندهان و سیاستمداران امروز نیز همچنان ارزشمند است.نکتهی دیگری نیز وجود دارد.چند سال پیش، ماسک تصویری از بمباران تهران را در صفحه شخصی خود منتشر کرد؛ تصویری که پس از جنگ دوازدهروزه، بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. فارغ از اینکه انگیزهی او چه بوده است، واقعیت این است که بسیاری از فناوریهای متعلق به شرکتهای او امروز در خدمت توان راهبردی ایالات متحده قرار دارند و در مواردی نیز در اختیار متحدان آن، از جمله اسرائیل، قرار گرفتهاند.در چنین شرایطی، شاید مهمترین درس آناباسیس برای ما این باشد که در میانهی بحران، اختلافنظرها نباید به فروپاشی انسجام ملی بینجامد. نقد، حق هر جامعهای است؛ اما هیچ کشوری در میانهی یک رویارویی خارجی، با آشفتگی در ساختار تصمیمگیری و چنددستگی داخلی، امنیت خود را حفظ نکرده است.ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. امروز حفظ انسجام، تبعیت از تصمیمات قانونی نهادهای مسئول امنیت ملی بهویژه شورای عالی امنیت ملی و پرهیز از دامن زدن به شکافهای داخلی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. تاریخ، از آناباسیس گزنفون تا بسیاری از جنگهای معاصر، یک درس مشترک دارد:بقای ملتها پیش از آنکه محصول قدرت سلاح باشد، نتیجهی انسجام، اعتماد و نظم در روزهای سخت است.۱۵ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
بازگشت به تفاهمنامهوقتی ترامپ از نابودی زیرساختهای ایران حرف میزند، شما را نمیدانم به چه فکر میکنید؛ اما من به آن نوجوان نازنینی فکر میکنم که همین حالا در آیسییو در کماست. با دستگاه نفس میکشد. پزشکان نشانههایی از بازگشت تدریجی او به زندگی دیدهاند و خانوادهاش ثانیهها را میشمارند. اگر برق قطع شود، امید هم خاموش میشود.برای بعضیها «زیرساخت» فقط یک کلمه است؛ اما پشت این کلمه، بیمارستان است، آیسییو است، دستگاه تنفس است، دیالیز است، اتاق عمل است و جان انسانهایی که هیچ نقشی در جنگ ندارند.وقتی رئیسجمهور پزشکیان از بازگشت به تفاهمنامه سخن میگوید، من پیش از هر چیز به این فکر میکنم که شاید این یعنی برق آن آیسییو قطع نشود؛ یعنی آن نوجوان فرصت دوبارهای برای زندگی پیدا کند.آنهایی که از ادامهی جنگ سخن میگویند، آیا لحظهای هم به این بیماران، به کودکان، به سالمندان و به خانوادههایی که میان مرگ و زندگی معلق ماندهاند فکر میکنند، یا فقط ایدئولوژی خود را میبینند؟من هم ترامپ را میشناسم و میدانم چه نقشههایی در سرش است اما شورای عالی امنیت ملی نیز این واقعیتها را بهتر از من و شما میداند. با همین محاسبات، تفاهمنامه را تصویب کرده و به تأیید رهبر جمهوری اسلامی رسیده است.میتوان با این تصمیم موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان از یک سو تهدید به نابودی زیرساختهای کشور را نادیده گرفت و از سوی دیگر مدعی دلسوزی برای مردم بود.جنگ، پیش از آنکه سربازان را بکشد، برق آیسییو را قطع میکند.۱۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
پیام بد یک دشمن بیخرداکنون که دونالد ترامپ از ارادهاش به نابودی زیرساختهای ایران سخن میگوید و متقابلا ایران هم تهدید میکند که زیرساختهای منطقه را نابود خواهد کرد، بر اساس ویدئوهای منتشرشده در خبرگزاریها، حاکم بحرین در پیامی پیشدستانه، خطاب به ایران گفته است: «حضرت محمد (ص) پس از قرنها تاریکی به ایران عمق روحی، انسانی و معرفتی بخشید؛ دستکم برای قدردانی از این نعمت، به بحرین حمله نکنید.»علیالقاعده یک حاکم باید در چنین مواقعی خردمندانه سخن بگوید اما در کمال شگفتی حاکم بحرین درست در هنگامهای که کشورش زیر ضرب موشکهای ایران است بر یک زخم خونچکان تاریخی نشتر میزند و چیزی میگوید که شنونده درمیماند که او قصد فرستادن پیام صلح داشته یا میخواسته شنونده را تحقیر و تحریک کند و بیاشوباند!این سخن بیخردانه، بیش از آنکه یک اظهار نظر سیاسی باشد، تحریف آشکار تاریخ است.ایرانیان پس از حملهی اعراب بود که به تدریج مسلمان شدند اما نکته آن است که این پیامبر اسلام نبود که به ایران حمله کرد.حمله به ایران پس از رحلت ایشان، از سال ۱۲ هجری قمری در دورهی خلافت ابوبکر آغاز شد و در دوران عمر بن خطاب نزدیک به دو دهه ادامه یافت.بنابراین، اگر قرار است کسی از تاریخ سخن بگوید، نخست باید میان دعوت دینی و کشورگشایی نظامی تفاوت قائل شود.دوم آنکه ایران پیش از اسلام در «تاریکی» به سر نمیبرد. این سرزمین وارث یکی از کهنترین تمدنهای جهان بود؛ سرزمینی که قرنها پیش از آن، اهورامزدا را میستود، امپراتوری هخامنشی را بنیان نهاده بود و نظام اداری، حقوقی و حکمرانی آن الهامبخش بسیاری از دولتهای پس از خود شد. نسبت دادن «تاریکی» به چنین تمدنی، بیش از آنکه یک داوری تاریخی باشد، یا از سر ناآگاهی و جهل است، یا ناشی از کینهورزی؛ و خوشبینانه اگر نگاه کنیم، تکرار یک شعار ایدئولوژیک است.آری، اسلام در ایران ماندگار شد؛ اما نباید فراموش کرد که ورود سپاهیان عرب با شمشیر، محاصره، جنگ و خونریزی همراه بود. این واقعیتی است که نمیتوان آن را از حافظهی تاریخ پاک کرد.عبدالحسین زرینکوب در دو قرن سکوت، اشغال ایران را صرفاً جابهجایی یک حکومت نمیداند؛ او از فروپاشی یک نظم کهن، خاموشی موقت صدای فرهنگ ایرانی و رنج مردمی سخن میگوید که سالها زیر سایهی جنگ، ویرانی و آشفتگی زیستند. با این همه، نتیجهگیری او نومیدی نیست؛ بلکه این است که ایران، با وجود آن شکست سنگین، نابود نشد و پس از حدود دو قرن، با احیای زبان فارسی، ظهور سلسلههای ایرانی و شکوفایی دوبارهی فرهنگ و اندیشه، از دل خاکستر خویش برخاست.از همین رو، تعبیر «قرنها تاریکی» دربارهی ایران پیش از اسلام، نه تنها با شواهد تاریخی سازگار نیست، بلکه وارونهنمایی کینهتوزانه و حقیرانهی تاریخ است.ایران پیش از اسلام یکی از کانونهای تمدن جهان بود. هانا آرنت در وضع بشر، به نقل از هرودوت، یادآور میشود که ایرانیان، برخلاف یونانیان، خدایان را دارای طبیعت انسانی نمیدانستند و بتپرستی را نابخردانه میشمردند (وضع بشر/هانا آرنت/ترجمه مسعود علیا/نشر ققنوس/صفحه ۶۲).سرزمینی با چنین پیشینهی فلسفی، دینی و سیاسی را یک حاکم کمخرد نمیتواند با یک جملهی سخیف «تاریک» بنامد.اما بزرگترین اشتباه حاکم بحرین آن است که از ملتی که سرزمینش در یک جنگ اشغال شده، انتظار داشته باشد از اشغالگران سپاسگزار باشد.اگر بناست تاریخ گشوده شود، آن را کامل بخوانید، نه گزینشی. نمیتوان از «هدیهی اسلام» سخن گفت و از ویرانی شهرها، کشتارها، فروپاشی یک دولت کهن و رنج نسلهایی که زیر آتش جنگ زیستند، سکوت کرد.ایران امروز نه نیازی به عقدهی تاریخی دارد و نه به تاریخ بدهکار است. تمدنی که بارها در طول تاریخ شکست خورده، اما هر بار از دل خاکستر خود برخاسته و دوباره تمدن آفریده است، نیازی به درس هویت از حاکمان وابستهی کشوری ندارد که تا کمتر از شصت سال پیش به ایران تعلق داشت.تاریخ را فاتحان مینویسند، اما حقیقت را زمان حفظ میکند. و حقیقت این است که ایران نه با شمشیر نابود شد و نه با شمشیر ساخته شد. این سرزمین، پیش از آن تمدن داشت، پس از آن نیز تمدن آفرید؛ و هر روایتی که بخواهد این حقیقت را وارونه جلوه دهد، پیش از آنکه به ایران توهین کند، به تاریخ خیانت کرده است.آنچه از مرزهای ایران گذشت، نخست شمشیر بود و سپس شریعت؛ و تاریخ را نمیتوان با جابهجا کردن ترتیب این دو، از نو نوشت.۱۱ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
آقای دکتر آنتونی فائوچیگاهی سیاست آمریکا بیش از آنکه به یک دولت مدرن شباهت داشته باشد، فیلم «دارودستههای نیویورکی» را به یاد میآورد؛ جایی که باندها برای حذف رقیب میجنگند، نه برای کشف حقیقت.در دولت ترامپ، سلامت عمومی، بیش از آنکه یک موضوع علمی باشد، به میدان یک نبرد سیاسی تبدیل شده است. خروج آمریکا از سازمان جهانی بهداشت، فاصله گرفتن از توافق آبوهوایی پاریس و سپردن وزارت بهداشت به رابرت فرانسیس کندی جونیور، یکی از مشهورترین منتقدان واکسن و واکسیناسیون، تنها بخشی از این روایت است. در چنین فضایی، آنتونی فائوچی، بهعنوان چهرهی اصلی مدیریت بحرانهای بهداشتی در آمریکا، در دوران همهگیری کرونا به نماد این کشمکش میان علم و سیاست بدل شده است.آنتونی فائوچی یکی از مشهورترین پزشکان و متخصصان بیماریهای عفونی جهان است. او از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۲۲ ریاست مؤسسهی ملی آلرژی و بیماریهای عفونی آمریکا (NIAID) را بر عهده داشت. از سال ۱۹۸۶ نیز به جمع ویراستاران و نویسندگان کتاب مرجع هاریسون پیوست و از ویرایش چهاردهم به بعد، در چندین نوبت ویراستار ارشد و در دو ویرایش نیز Editor in Chief این کتاب بود. با این حال، شهرت جهانی او بیش از هر چیز به نقشی بازمیگردد که در مدیریت علمی همهگیری کرونا ایفا کرد.اگر خاطرتان باشد، در آغاز همهگیری، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا بود و بارها اظهاراتی درباره کرونا مطرح کرد که با انتقاد گستردهی جامعهی پزشکی و دانشمندان روبهرو شد. این اختلاف نظرها، بهویژه برای فائوچی که مسئول هدایت بخش مهمی از پاسخ علمی آمریکا به همهگیری بود، شرایط دشواری ایجاد کرد.کرونا خیلی زود از یک بحران سلامت به موضوعی سیاسی تبدیل شد. فرضیههایی درباره منشأ ویروس مطرح شد؛ از انتقال طبیعی تا احتمال نشت از آزمایشگاه. با وجود تحقیقات فراوان، هنوز اجماع قطعی درباره منشأ ویروس شکل نگرفته است. بسیاری نیز معتقدند همهگیری کرونا تأثیر قابل توجهی بر انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا گذاشت و شاید اگر این بحران رخ نمیداد، سرنوشت آن انتخابات متفاوت میشد.در همان دوران، بخش قابل توجهی از جمهوریخواهان به منتقدان جدی فائوچی تبدیل شدند. آنان سیاستهای مربوط به محدودیتهای اجتماعی، واکسیناسیون و برخی تصمیمات بهداشت عمومی را به چالش کشیدند؛ هرچند بسیاری از ادعاهای مطرحشده از سوی نهادهای علمی و انجمنهای تخصصی تأیید نشد.زمانه اما چرخید و رابرت فرانسیس کندی جونیور، یکی از سرسختترین منتقدان فائوچی و نویسندهی کتاب The Real Anthony Fauci، به وزارت بهداشت آمریکا رسید.در این سالها فائوچی ۸۵ ساله چندین بار برای پاسخگویی به جلسات استماع کنگره آمریکا فراخوانده شد. جو بایدن نیز در واپسین روزهای ریاستجمهوری خود، با این استدلال که ممکن است فائوچی هدف پیگردهای سیاسی قرار گیرد، او را مشمول عفو پیشگیرانه قرار داد. با این حال، او هفتهی گذشته نیز بار دیگر برای پاسخگویی در جلسهی استماع سنا حاضر شد.حدیثی منسوب به پیامبر اسلام (ص) میگوید:ارحموا ثلاثةً: عزيزَ قومٍ ذلَّ، وغنيًّا افتقر، وعالماً ضاع بين جهّال.(و در نقلی: یلعب بهالجهال)«بر سه گروه رحم کنید: بزرگی که خوار شده است،ثروتمندی که فقیر شده است،و دانشمندی که در میان نادانان گرفتار شده است.»وقتی سیاست و مصلحت بر علم چیره میشود، ادارهی جامعه به «دارودستههای نیویورکی» شبیه میشود. آنگاه، دانش خاموش میشود، دانشمند به محاکمه کشیده میشود و نهایتا این انسان است که تاوان آن را میپردازد.۱۰ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
راز یک سکوتسال ۱۳۵۷ انقلاب شد.بسیاری از روشنفکران و متفکرانی که با انقلاب موافق نبودند، سکوت کردند. شاید اگر سکوت نمیکردند امروز سرنوشت کشور جور دیگری بود.در مقابل، جریانهای مختلفی از اسلامگرایان، نیروهای چپ، سازمانهای چریکی، کانون نویسندگان ایران و بسیاری از مخالفان حکومت، هر یک از زاویهای متفاوت، به فضای انقلابی دامن میزدند. حتی خود حکومت سالها واژهی «انقلاب» را در ادبیات رسمی خود به کار میبرد. خیلی بیشتر از انقلابیون. از «انقلاب سفید» گرفته تا حزب رستاخیز.اندیشههای متفکرانی مانند دکتر علی شریعتی (هرچند پیش از انقلاب درگذشته بود)، در شکلگیری فضای فکری آن روزگار تأثیرگذار بود.انقلاب رخ داد. سپس، به اقتضای سرشت انقلابها یا شاید به اقتضای طبیعت قدرت و طبیعت زیستی، بسیاری از آنان یکی پس از دیگری از صحنه کنار رفتند یا کنار زده شدند.اما هنوز یک پرسش زنده است: چرا بسیاری از متفکرانی که مخالف انقلاب بودند در آن دوره سکوت کردند؟ چرا هشدارهای خود را بلندتر بیان نکردند؟ و اگر بودند معدودی بیشتر نبودند!این روزها نیز جامعه تند شده است. حوادث داخلی و خارجی با شتابی کمسابقه در جریان است. از حکومت تا مخالفانش، از موافقان تا منتقدان، صداها بلندتر و لحنها تندتر شده است. در فضای شبکههای اجتماعی نیز هر روز موجی تازه شکل میگیرد و گروهی به حاشیه رانده میشوند؛ نه الزاماً به دست حکومت، بلکه گاه به دست خود کاربران و در نتیجهی فضاهای حذف و برچسبزنی.به گمانم چنین فضایی یک پیامد مهم دارد: انسانها را به سکوت سوق میدهد یا وامیدارد. نه لزوماً از سر رضایت، بلکه از سر این احساس که دیگر مجالی برای گفتوگو باقی نمانده است.شاید همین تجربه، ما را اندکی به فهم این پرسش تاریخی نزدیکتر کند که چرا نیمقرن پیش نیز عدهای از متفکران مخالف انقلاب سکوت را بر سخن گفتن ترجیح دادند. اگرچه چنین چیزی تنها عامل سکوت در آن دوره نبود!شاید به همین دلیل است که سخن امام محمد غزالی همچنان تازه و تأملبرانگیز به نظر میرسد:«چون بر سر تربت خلیل علیه السلام رسیدم در سنه تسع و ثمانین و اربع مائه (۴۸۹) و امروز قریب پانزده سال است، سه عهد کردم: یکی آن که از هیچ سلطانی مالی قبول نکنم، دیگر آن که به سلام هیچ سلطانی نروم و سوم آن که مناظره و جدل نکنم.»— امام محمد غزالی، مکاتیب فارسی۹ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
آیا اروپای شرقی پلن B است؟به نظر میرسد در جنگ کنونی، شکافهایی در مواضع کشورهای غربی در حال آشکار شدن است.نخستوزیر جدید انگلستان ظاهراً مواضعی نزدیکتر به دونالد ترامپ دارد و نشانههایی از همراهی بیشتر لندن با سیاستهای آمریکا دیده میشود. در مقابل، به نظر میرسد همه کشورهای اروپایی آمادگی یا تمایل یکسانی برای حرکت در این مسیر ندارند.حملهی اوکراین به کشتی ایرانی در دریای مازندران را نیز میتوان در همین چارچوب و بهعنوان نمونهای از ورود برخی بازیگران اروپایی به این تقابل ارزیابی کرد.از سوی دیگر، آقای عراقچی در گفتوگو با وزیر امور خارجهی بلغارستان هشدار داده است که در اختیار گذاشتن پایگاههای آن کشور به آمریکا، بلغارستان را وارد بازی خطرناکی خواهد کرد. هشدار مشابهی نیز به قبرس داده شده است. این مواضع نشان میدهد تهران میان کشورهای اروپایی تفاوت قائل است و همهی آنها را در یک سطح از مسئولیت یا مداخله ارزیابی نمیکند.مجموع این تحولات این پرسش را مطرح میکند که آیا اتحادیهی اروپا همچنان از انسجام سیاسی لازم در حوزهی امنیت و سیاست خارجی برخوردار است یا اینکه برخی اعضا، مستقل از مواضع جمعی اروپا، بیش از دیگران در مسیر سیاستهای واشنگتن حرکت میکنند.در عین حال، اگر این فرض را بپذیریم که آمریکا بهدلیل افزایش هزینههای حضور نظامی و محدود شدن آزادی عملش در غرب آسیا، دیگر نمیتواند مانند گذشته بر پایگاههای خود در این منطقه تکیه کند، طبیعی است که بهدنبال گزینههای جایگزین باشد. آیا بخشی از این جایگزین، انتقال بخشی از بار راهبردی به کشورهای شرق اروپا نیست؟در همین چارچوب، هدف قرار گرفتن یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع متعلق به آمریکا در سواحل مصر ــ اگر این رخداد را در بستر همین تنشها تحلیل کنیم ــ میتواند این پیام را در خود داشته باشد که پاسخ به مداخلاتی که از طریق برخی کشورهای اروپایی انجام میشود، در نهایت باید متوجه خود آمریکا باشد؛ نه اینکه کل اروپا به میدان تقابل کشیده شود.لازم به ذکر است که وزارت خارجهی ایران هرگونه دخالت در حمله به کشتی گاز مایع طبیعی در سواحل مصر را تکذیب کرد.از منظر ژئوپلیتیک نیز موضوع تنها به یک جنگ محدود نمیشود. اگر آمریکا بتواند از طریق شبکهای از متحدان خود، موقعیتش را در کنترل مسیرهای انرژی و بازار جهانی نفت تقویت کند، موازنهی قدرت در نظام بینالملل دستخوش تغییر خواهد شد. در آن صورت، جهان بیش از گذشته به سوی نوعی دوقطبیشدن حرکت میکند؛ یک قطب به رهبری آمریکا و قطبی دیگر متشکل از کشورهایی که نمیخواهند نظم انرژی و تجارت جهانی بهطور کامل تحت سلطهی واشنگتن قرار گیرد.شاید هنوز برای پاسخ قطعی زود باشد، اما مجموعهی این تحولات یک پرسش جدی را پیش روی تحلیلگران قرار میدهد:آیا شرق اروپا در حال تبدیل شدن به «پلن B» آمریکا برای پیشبرد راهبردهایش در غرب آسیاست؟۸ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
شیطان در جزئیات استعباس عراقچی در حساب کاربری خود در ایکس نوشت:«وزیر امور خارجهی اوکراین به من اطمینان داد که حمله به شناور ایرانی غیرعمدی بوده و اوکراین هیچ تمایلی به تشدید تنش ندارد.»اما وزیر امور خارجهی اوکراین در روایت خود، نکتهای را نیز اضافه کرده است:I called Iran's Foreign Minister«من با وزیر امور خارجهی ایران تماس گرفتم...»شاید این تفاوت در نگاه اول ناچیز به نظر برسد، اما در عرف دیپلماسی، گاهی همین جزئیات بخشی از خبر هستند. اینکه ابتکار تماس از سوی کدام طرف بوده، میتواند حامل یک پیام سیاسی باشد.با این حال، بسیاری از خبرگزاریهای ایرانی، از جمله ایسنا، خبر را با این تیتر منتشر کردند:«عراقچی در تماس با وزیر امور خارجهی اوکراین: هرگونه تعرض به شهروندان یا منافع ما غیرقابلقبول است و باید خسارات نیز بهطور کامل جبران شود.»از نظر دستور زبان، این تیتر غلط نیست؛ اما اطلاعات مهمی را نیز منتقل نمیکند. خواننده از این تیتر متوجه نمیشود که بر اساس روایت رسمی وزیر خارجهی اوکراین، ابتکار تماس از سوی او بوده است.جالبتر اینکه در همان خبر، چند خط پایینتر، متن توییت عراقچی نقل شده است:«وزیر امور خارجهی اوکراین به من اطمینان داد که حمله به شناور ایرانی غیرعمدی بوده و اوکراین هیچ تمایلی به تشدید تنش ندارد.»بنابراین رسانه، خبر را صرفاً به نقل از روایت ایران بازنویسی کرده و روایت طرف مقابل درباره آغازکنندهی تماس را در تیتر یا متن بازتاب نداده است؛ در حالی که این جزئیات میتوانست درک کاملتری از ماجرا به مخاطب بدهد.در مقابل، دویچهوله وارد این جزئیات نشده و فقط نوشته است که دو وزیر با یکدیگر گفتوگو کردهاند. شاید این گزارش میتوانست کاملتر باشد و به روایت وزیر خارجهی اوکراین نیز اشاره کند، اما دستکم چیزی را به خواننده القا نکرد که در گزارش خود به آن استناد نکرده باشد.خبرنگاری حرفهای فقط ترجمهی چند جمله نیست. ارزش یک خبرنگار و یک سردبیر، در تشخیص این است که کدام جزئیات، بخشی از معنای خبر هستند و حذف کدام جزئیات، برداشت مخاطب را تغییر میدهد.یکی از سردبیران اکسیوس در سخنرانی خود در TED میگوید استانداردهای این رسانه و فرایندهای تولید خبر آنقدر دقیق و نوآورانه است که سازمان سیا برای آموزش برخی نیروهای خود از تجربهی سردبیران اکسیوس استفاده میکند. پیام این سخن روشن است: خبرنگاری حرفهای، هنر تشخیص اهمیت جزئیات است.ما در عصر شبکههای اجتماعی و دسترسی همگانی به منابع اولیه زندگی میکنیم. امروز هر مخاطبی میتواند در چند دقیقه توییت مقامهای رسمی را با روایت رسانهها تطبیق دهد. در چنین فضایی، اعتبار رسانه دیگر فقط به سرعت انتشار خبر وابسته نیست؛ بلکه به دقت در بازتاب همان جزئیاتی وابسته است که بسیاری آنها را بیاهمیت میپندارند.شیطان، همیشه در جزئیات است.۷ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
چه کسی پشت این حمله است؟اگر گزارشها دربارهی نقش اوکراین در حمله به کشتی ایرانی در دریای مازندران درست باشد، این عملیات از نگاه من شباهتهایی با الگویی دارد که اسرائیل در سالهای گذشته به کار گرفته است.اسرائیل طی سالها با مجموعهای از ترورها و حملات محدود، تلاش کرد هزینههای امنیتی ایران را افزایش دهد و در عین حال، تهران را در موقعیتی قرار دهد که به یک رویارویی مستقیم کشیده شود.اگر این تحلیل درست باشد، ممکن است هدف اوکراین نیز صرفاً آسیب زدن به یک کشتی ایرانی نباشد. این احتمال وجود دارد که با تکرار چنین اقداماتی، ایران به واکنشی نظامی وادار شود و در نتیجه، جبههای جدید در نقطهای گشوده شود که تاکنون از ورود به آن پرهیز کرده است.ایران در ماههای گذشته، با وجود تنشهای جدی با جمهوری آذربایجان، خویشتنداری قابل توجهی نشان داد تا از گشوده شدن جبههای تازه در قفقاز جلوگیری کند. اما اگر این الگو ادامه یابد، شاید تلاش شود همان جبهه، نه در قفقاز، بلکه در منطقهای دورتر و از سواحل دریای سیاه به ایران تحمیل شود.دربارهی انگیزههای اوکراین نمیتوان با قطعیت سخن گفت. با این حال، این احتمال را نمیتوان نادیده گرفت که چنین اقداماتی صرفاً تصمیم مستقل کییف نباشد.حدس من این است که منافع راهبردی اوکراین، اسرائیل و شاید حتی آمریکا، در کشاندن ایران به یک درگیری تازه، در این مقطع بر یکدیگر منطبق شده باشد یا حتی نوعی هماهنگی میان آنها وجود داشته باشد. البته در حال حاضر، این صرفاً یک فرضیهی تحلیلی است و نه واقعیتی اثباتشده.۴ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
آنسوی یک مناظرهی وایرالآقای محمدمهدی شهریاری، نمایندهی شهر ما، چند شب پیش با آقای امیرحسین ثابتی، نمایندهی تهران، دربارهی تنگهی هرمز، جنگ و صلح، تفاهمنامه و موضوعات دیگر مناظره کردند. بخشهایی از این مناظره در شبکههای اجتماعی وایرال شد و همین باعث شد تصمیم بگیرم وقت بگذارم و حدود یکونیم ساعت آن را کامل تماشا کنم.در این نوشته قصد ندارم دربارهی محتوای مناظره یا حتی شیوهی اداره و فرم آن بحث کنم. پیشتر به اندازهی کافی دربارهی این موضوعات نوشتهام. اما یک نکته در این مناظره توجهم را جلب کرد که به نظرم ارزش تأمل دارد.آقای ثابتی از آقای شهریاری میپرسد که با چه رزومهای استاندار شده است و انتصاب او را ناشی از رانت میداند. آقای شهریاری نیز در پاسخ میگوید که پیش از این نمایندهی مجلس بوده، دوازده سال سابقهی دیپلماتیک داشته، مراحل مصاحبه را طی کرده و سپس منصوب شده است؛ در مقابل، آقای ثابتی را متهم میکند که با قرار گرفتن در فهرست اصولگرایان وارد مجلس شده است.به گمان من، پاسخ آقای شهریاری کامل نبود. او میتوانست بحث را از سطح یک دفاع شخصی فراتر ببرد و این پرسش را مطرح کند که اگر معیار، رزومه و شایستگی مدیریتی است، این معیار دربارهی همهی استانداران جمهوری اسلامی، از ابتدای انقلاب تاکنون، چگونه اعمال شده است؟ آیا انتصاب او با رویهی رایج تفاوتی اساسی داشته است؟و نه فقط استانداران؛ بلکه بسیاری از مدیران جمهوری اسلامی، از بالا تا پایین؛ از وزرا و معاونان وزرا گرفته تا اعضای هیئتمدیره و مدیرعامل شرکتهای دولتی.او میتوانست بگوید که دوازده سال سابقهی دیپلماتیک داشته، آلمان ــ بزرگترین اقتصاد اروپا ــ را از نزدیک میشناسد، با چند زبان خارجی آشناست و تجربهی قابل توجهی در مدیریت و سیاست خارجی دارد. سپس این پرسش را مطرح کند که چه تعداد از استانداران جمهوری اسلامی، بهویژه در دولت مورد حمایت آقای ثابتی، از چنین سوابق و تجربهای برخوردار بودهاند؟اما مهمترین بخش پاسخ، به گمان من، اصلاً گفته نشد.از نگاه من، مهمترین عاملی که زمینهی ورود آقای ثابتی به مجلس را فراهم کرده، سازوکار نظارت استصوابی شورای نگهبان است. اگر قرار باشد از «رانت» سخن بگوییم، نمیتوان این سازوکار را نادیده گرفت. نمیتوان با قطعیت گفت نتیجهی یک انتخابات کاملاً آزاد چه میشد، اما به گمان من در یک رقابت بدون محدودیتهای نظارت استصوابی، شانس چهرههایی مانند آقای ثابتی برای راه یافتن به مجلس، دستکم با وضعیت کنونی قابل مقایسه نبود.البته احتمالاً آقای شهریاری این استدلال را مطرح نمیکند، زیرا خود او نیز تا حدی محصول همین سازوکار انتخاباتی است. هرچند با شناختی که از حوزهی انتخابیهی او دارم، تصور میکنم وزن این عامل در موفقیت انتخاباتی او به اندازهی آقای ثابتی تعیینکننده نباشد؛ اما به هر حال نمیتوان اصل وجود این امتیاز ساختاری را نادیده گرفت.شاید مسئلهی اصلی این مناظره نه رزومهی یک استاندار باشد و نه فهرست انتخاباتی یک نماینده؛ بلکه این باشد که تا زمانی که دربارهی همهی انواع رانت، با یک معیار واحد قضاوت نکنیم، هر نقدی بیش از آنکه یک نقد اصولی باشد، به جدالی سیاسی میان دو رقیب شباهت خواهد داشت.مشکل سیاست ایران فقط وجود رانت نیست؛ مشکل آن است که هر جریان، فقط رانتِ رقیب را میبیند و رانتِ خود را نه.۴ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
اکبر عبدی؛ کمدین یک جامعهی تراژیکانقلاب ۱۳۵۷ ایران، انقلابی ایدئولوژیک بود که از همان آغاز، زمینهساز تراژدیهای سیاسی و اجتماعی شد. این انقلاب با طرد شاه آغاز شد؛ موضوعی که در سلسله یادداشتهای «پدرکشی سیاسی» به تفصیل دربارهی آن نوشتهام.تقریباً همهی انقلابهای کلاسیک، دورههای طولانی خشونت، جنگ داخلی، جنگ خارجی و تنشهای شدید سیاسی را تجربه کردهاند. جامعهی ایران نیز هنوز از این چرخه فاصله نگرفته و امروزه با چهارمین جنگ خارجی خود روبهروست.در چنین فضایی، هنر نمایش فقط سرگرمی نیست؛ بازنمود روان اجتماعی یک ملت است. هم تصویری از جامعه ارائه میدهد و هم بر روحیه و روان جمعی آن اثر میگذارد.در جوامعی که بار سیاست و ایدئولوژی بر زندگی روزمره سنگینی میکند، کمدی فقط وسیلهای برای خنداندن نیست؛ راهی برای حفظ تعادل روانی، کاهش اضطراب و بازسازی امید نیز هست.از این منظر، کمدی اکبر عبدی را باید یکی از مهمترین پدیدههای فرهنگی پس از انقلاب دانست. او فقط مردم را نمیخنداند؛ در جامعهای که زیر فشار جنگ، بحران و تنشهای سیاسی زندگی میکرد، خنده را به بخشی از سازوکار تابآوری اجتماعی تبدیل کرد.اکبر عبدی از معدود هنرمندانی بود که تقریباً همهی نسلهای زنده با او ارتباط برقرار میکردند؛ از سالمندان هشتادساله تا کودکان دبستانی.شاید راز ماندگاری او همین باشد؛ آثارش یادآور این حقیقتاند که جامعهی ایران، حتی در تراژیکترین فصلهای تاریخ خود، هرگز توانایی خندیدن و ادامه دادن را از دست نداده است.او رفت، اما خندهای را که به یک جامعهی خسته آموخت، در حافظهی جمعی ایرانیان باقی گذاشت.۲ مرداد۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
آیا پنتاگون آمار واقعی تلفات را منتشر میکند؟سناتورهای آمریکایی در جلسهی استماع کنگره از پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، سؤالی به این مضمون پرسیدند، تو پیشتر مدعی شده بودی که توان نظامی ایران را نابود کردهاید، پس این تلفات نظامیان آمریکایی کار چه کسی است؟پنتاگون میگوید در حملهی موشکی ایران به الازرق اردن، ۳ سرباز کشته و ۱۰۰ نفر مجروح شدهاند!آیا پنتاگون آمار واقعی تلفات را منتشر میکند؟پاسخ کوتاه، خیر است.تقریباً هیچ ارتشی در میانهی جنگ، آمار دقیق و لحظهای تلفات خود را منتشر نمیکند؛ زیرا اعلام چنین اطلاعاتی به دشمن کمک میکند تا دقت حملات، میزان اثربخشی انفجارها، صحت برآوردهای قبلی و نقاط ضعف و قوت عملیات خود را ارزیابی کرده و بر اساس آن، حملات بعدی را اصلاح و بهینه کند.اسرائیل نیز در دو جنگ اخیر محدودیتهای گستردهای بر انتشار اخبار و تصاویر مربوط به خسارات و تلفات نظامی اعمال کرد. چین نیز از جمله کشورهایی است که در حوزهی کنترل جریان اطلاعات، سازوکارهای گسترده و قدرتمندی در اختیار دارد.از سوی دیگر، به نظر میرسد ایران در راهبرد جدید خود، وارد کردن تلفات انسانی به نیروهای آمریکایی را نیز در محاسبات بازدارندگی قرار داده است.این احتمال وجود دارد که آمار واقعی تلفات نیروهای آمریکایی بیش از ارقام اعلامشده باشد، اما در نبود اطلاعات مستقل، نمیتوان درباره آن با قطعیت اظهار نظر کرد. با این حال، بر اساس آمار رسمی پنتاگون، تاکنون حدود ۵۰۰ نفر از حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه کشته یا زخمی شدهاند؛ یعنی نزدیک به یک درصد کل نیروها.۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
جهان برای چه کسی میگرید؟۱. چند روز قبل عمو پورنگ مادرش را از دست داد. مراسم ترحیم، بسیار شلوغ شد. خانمهای زیادی آمده بودند تا به او تسلیت بگویند. آیا رنجدیدهتر از او در این سرزمین نبود؟۲. چند شب قبل برنامهی « فوتبال۳۶۰» عادل فردوسیپور از دسترس خارج شد ( تعلیق ریجستری). عادل مقابل دوربین بغض کرد. در شبکههای اجتماعی، روشنفکر و غیرروشنفکر از او دفاع کردند. آیا ستمدیدهتر از او نبود؟۳. این روزها در برنامههای جام جهانی فوتبال، خداداد عزیزی یکی از چهرههای ثابت تحلیل بود. آیا فوتبالدانتر از او وجود ندارد؟این، دنیای رسانه است؛در رسانه، کسانی بیشتر دیده میشوند که شناختهشدهتر باشند، اعتماد عمومی را به دست آورده باشند، احساسات مخاطب را برانگیزند و بتوانند روایت جذابی خلق کنند.فرض کنید خبری منتشر شود که دونالد ترامپ میخواهد ایران را با بمب اتم هدف قرار دهد، میلیونها نفر را بکشد و، ضمناً، آنجلینا جولی را هم به قتل برساند!احتمالاً بسیاری خواهند پرسید: «چرا آنجلینا جولی؟»چرا؟چون آنجلینا جولی برای مردم چهرهای آشناست. سالها با فیلمهایش یک رابطهی شبهاجتماعی شکل گرفته است. مغز انسان نسبت به اعداد، بیحستر از چهرههاست. از سوی دیگر، حضور نام او در چنین خبری غیرمنتظره است و مغز ما، که در روند تکامل آموخته به رخدادهای غیرعادی حساس باشد، به آن واکنش بیشتری نشان میدهد.در جنگ اخیر نیز روایت کودکان میناب در جهان بازتاب گستردهای یافت؛ زیرا قربانیان کودک بودند، محل حادثه مدرسه بود و روایت، چهره، نام و داستان داشت.هر رسانهای، رسمی یا غیررسمی، هرگاه از روایتهای انسانی، شخصی و تصویری استفاده کرده، اثرگذاری بیشتری داشته است و هرگاه به آمار، بیانیه و کلیگویی بسنده کرده، تأثیر کمتری بر افکار عمومی گذاشته است.اگر این سازوکار را فهمیدهایم، باید یک نتیجهی مهم هم بگیریم؛در جنگ روایتها، آمار بهتنهایی افکار عمومی جهان را تکان نمیدهد؛ انسانها تکان میدهند.اگر میخواهیم جهان نسبت به رنج مردم ایران حساس شود، نباید فقط از تعداد کشتهها، حجم ویرانی یا خسارتهای اقتصادی سخن بگوییم. باید داستان انسانها روایت شود؛ نامها، چهرهها، خانوادهها، آرزوهای ناتمام، کودکی که دیگر به مدرسه بازنگشت، پزشکی که هنگام درمان جان باخت، آتشنشانی که هنگام نجات دیگران کشته شد یا مادری که در یک لحظه همهی زندگیاش را از دست داد.روایت، جایگزین حقیقت نیست؛ روایت، حقیقت را برای انسانها قابل لمس میکند.هر ایرانی میتواند یک راوی باشد؛ با ثبت دقیق واقعیت، انتشار عکس و فیلم معتبر، معرفی قربانیان با حفظ کرامت آنان و روایت زندگی انسانهایی که جنگ سرنوشتشان را تغییر داده است.در دنیای امروز، گاهی یک روایت صادقانه و انسانی، بیش از هزار بیانیه و میلیونها عدد، وجدان جهانی را بیدار میکند.گاهی سرنوشت یک جنگ را نه فقط موشکها، بلکه روایتها نیز رقم میزنند.۳۱ تیر ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
از محمدرضا پهلوی تا فلیپه ششممرحوم باغبانباشی، قهرمان دوومیدانی ایران، سالها پیش خاطرهای برایم تعریف کرد. میگفت در یک مسابقهی بینالمللی دوومیدانی شرکت کرده بود؛ مسابقهای که محمدرضا پهلوی، شاه ایران، نیز در مراسم اهدای جوایز آن حضور داشت. به گفتهی او، پس از آنکه مقام نخست را به دست آورد، شاه هنگام اهدای مدال چنان او را در آغوش گرفت که به تعبیر خودش «حتی ولیعهد را آنگونه در آغوش نگرفته بود.»دیشب، وقتی پادشاه اسپانیا فلیپه ششم را دیدم که بیتکلف در کنار همسر و دخترانش، همراه بازیکنان تیم ملی اسپانیا، قهرمانی کشورش را جشن میگرفت، بیاختیار خاطرهی مرحوم باغبانباشی در ذهنم زنده شد. اما همان خاطره، مرا به تفاوت سرنوشت دو خاندان سلطنتی نیز رساند. خاندان پهلوی، با وجود برخی اقدامات و موفقیتها، در نهایت نتوانست ارتباطی پایدار و متناسب با تحولات جامعهی ایران برقرار کند و سرانجام نظام سلطنت مشروطه در ایران فروپاشید.به گمان من، خانوادهی سلطنتی اسپانیا به ریاست پادشاه فلیپه ششم، نمونهای موفقتر از سازگاری یک نهاد سلطنتی با دنیای امروز است. همسر او، لتیسیا، پیش از ازدواج روزنامهنگار بود و امروز نیز حضوری فعال در عرصهی عمومی دارد. این خانواده بهخوبی دریافته است که در عصر رسانه، مشروعیت بیش از آنکه از تشریفات و فاصله با مردم به دست آید، از اعتماد عمومی، ارتباط مؤثر و رفتار مسئولانه سرچشمه میگیرد.دخترانشان، لئونور، ولیعهد اسپانیا، و سوفیا، سالها پیش در کودکی جشن قهرمانی اسپانیا را تجربه کردند و امروز، در جایگاهی متفاوت، دوباره در کنار پدر و مادر خود شادی مردم کشورشان را شریک شدهاند. این تصاویر، پیام روشنی دارد؛ اینکه نهاد سلطنت اگر بخواهد دوام بیاورد، باید خود را بخشی از جامعه بداند، نه فراتر از آن.شاید یکی از دلایل ماندگاری سلطنت مشروطه در کشورهایی مانند اسپانیا، بریتانیا، ژاپن، نروژ، سوئد و چند کشور دیگر همین باشد. در این نظامها، پادشاه یا ملکه نماد وحدت ملی است، نه صاحب حکومت. ادارهی کشور در اختیار دولت منتخب مردم قرار دارد و نهاد سلطنت نیز ناگزیر خود را با قانون، افکار عمومی و تحولات اجتماعی هماهنگ میکند.در چنین نظامی، مردم رعیت نیستند، بلکه شهروندند. پادشاه بر آنان حکومت نمیکند، بلکه نمایندهی نمادین تاریخ و هویت ملی است. حتی اگر یکی از اعضای خانوادهی سلطنتی اعتبار این نهاد را مخدوش کند، برای حفظ اعتماد عمومی با او برخورد میشود و از مسئولیتهای رسمی کنار گذاشته میشود. بقای سلطنت مشروطه، نه با تکیه بر گذشته، بلکه با پذیرش قواعد دنیای جدید ممکن شده است.شاید بد نباشد کسانی که امروز از احیای سلطنت در ایران سخن میگویند، پیش از هر چیز تاریخ و تجربهی سلطنتهای مشروطهی موفق را با دقت بیشتری مطالعه کنند؛ زیرا آنچه دوام این نظامها را تضمین کرده، عنوان «پادشاه» نیست، بلکه پذیرش حاکمیت مردم و محدود بودن قدرت سلطنت است.۲۹ تیر ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
فوتبال علیه ترامپسوت پایان به صدا درآمد. اسپانیا قهرمان شد.برای من، این فقط یک قهرمانی در فوتبال نیست.اسپانیا همان کشوری است که در میان دولتهای غربی، با صراحت در برابر حملهی آمریکا و اسرائیل به ایران ایستاد و هزینهی این موضع را هم با تهدیدها و فشارهای دونالد ترامپ پرداخت.ببین چه صحنهای رقم خورد؛ در خاک آمریکا، در حضور دونالد ترامپ، اسپانیا جام جهانی ۲۰۲۶ را بالای سر میبرد.ترامپ ناچار میشود از جایگاه ویژه پایین بیاید، مدال قهرمانی را بر گردن بازیکنانی بیندازد که برخی از آنان در حمایت از مردم غزه و مخالفت با سیاستهای آمریکا و اسرائیل موضع گرفتهاند و در پایان، جام طلای جهان را به کشوری تقدیم کند که تا همین چندی پیش هدف تهدیدهای او بود.فوتبال همیشه فقط فوتبال نیست؛ گاهی تاریخ، طعنههایش را در مستطیل سبز میزند.امشب برای من، قهرمانی اسپانیا تفاوت چندانی با قهرمانی ایران نداشت.سایمون کوپر، روزنامهنگار و نویسندهی انگلیسی، سالها پیش نوشت: "Football is never just football. »فوتبال هرگز فقط فوتبال نیست.» امشب، این جمله بیش از همیشه معنا پیدا کرد.اگر جای آقای پزشکیان میبودم، قهرمانی اسپانیا را به دولت و ملت این کشور تبریک میگفتم.۲۹ تیر ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi