از محمدرضا پهلوی تا فلیپه ششممرحوم باغبانباشی، قهرمان دوومیدانی ایران، سالها پیش خاطرهای برایم تع…
انتشار: 2026/07/20 19:18 UTCدریافت: 2026/08/15 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:59 UTC
از محمدرضا پهلوی تا فلیپه ششممرحوم باغبانباشی، قهرمان دوومیدانی ایران، سالها پیش خاطرهای برایم تعریف کرد. میگفت در یک مسابقهی بینالمللی دوومیدانی شرکت کرده بود؛ مسابقهای که محمدرضا پهلوی، شاه ایران، نیز در مراسم اهدای جوایز آن حضور داشت. به گفتهی او، پس از آنکه مقام نخست را به دست آورد، شاه هنگام اهدای مدال چنان او را در آغوش گرفت که به تعبیر خودش «حتی ولیعهد را آنگونه در آغوش نگرفته بود.»دیشب، وقتی پادشاه اسپانیا فلیپه ششم را دیدم که بیتکلف در کنار همسر و دخترانش، همراه بازیکنان تیم ملی اسپانیا، قهرمانی کشورش را جشن میگرفت، بیاختیار خاطرهی مرحوم باغبانباشی در ذهنم زنده شد. اما همان خاطره، مرا به تفاوت سرنوشت دو خاندان سلطنتی نیز رساند. خاندان پهلوی، با وجود برخی اقدامات و موفقیتها، در نهایت نتوانست ارتباطی پایدار و متناسب با تحولات جامعهی ایران برقرار کند و سرانجام نظام سلطنت مشروطه در ایران فروپاشید.به گمان من، خانوادهی سلطنتی اسپانیا به ریاست پادشاه فلیپه ششم، نمونهای موفقتر از سازگاری یک نهاد سلطنتی با دنیای امروز است. همسر او، لتیسیا، پیش از ازدواج روزنامهنگار بود و امروز نیز حضوری فعال در عرصهی عمومی دارد. این خانواده بهخوبی دریافته است که در عصر رسانه، مشروعیت بیش از آنکه از تشریفات و فاصله با مردم به دست آید، از اعتماد عمومی، ارتباط مؤثر و رفتار مسئولانه سرچشمه میگیرد.دخترانشان، لئونور، ولیعهد اسپانیا، و سوفیا، سالها پیش در کودکی جشن قهرمانی اسپانیا را تجربه کردند و امروز، در جایگاهی متفاوت، دوباره در کنار پدر و مادر خود شادی مردم کشورشان را شریک شدهاند. این تصاویر، پیام روشنی دارد؛ اینکه نهاد سلطنت اگر بخواهد دوام بیاورد، باید خود را بخشی از جامعه بداند، نه فراتر از آن.شاید یکی از دلایل ماندگاری سلطنت مشروطه در کشورهایی مانند اسپانیا، بریتانیا، ژاپن، نروژ، سوئد و چند کشور دیگر همین باشد. در این نظامها، پادشاه یا ملکه نماد وحدت ملی است، نه صاحب حکومت. ادارهی کشور در اختیار دولت منتخب مردم قرار دارد و نهاد سلطنت نیز ناگزیر خود را با قانون، افکار عمومی و تحولات اجتماعی هماهنگ میکند.در چنین نظامی، مردم رعیت نیستند، بلکه شهروندند. پادشاه بر آنان حکومت نمیکند، بلکه نمایندهی نمادین تاریخ و هویت ملی است. حتی اگر یکی از اعضای خانوادهی سلطنتی اعتبار این نهاد را مخدوش کند، برای حفظ اعتماد عمومی با او برخورد میشود و از مسئولیتهای رسمی کنار گذاشته میشود. بقای سلطنت مشروطه، نه با تکیه بر گذشته، بلکه با پذیرش قواعد دنیای جدید ممکن شده است.شاید بد نباشد کسانی که امروز از احیای سلطنت در ایران سخن میگویند، پیش از هر چیز تاریخ و تجربهی سلطنتهای مشروطهی موفق را با دقت بیشتری مطالعه کنند؛ زیرا آنچه دوام این نظامها را تضمین کرده، عنوان «پادشاه» نیست، بلکه پذیرش حاکمیت مردم و محدود بودن قدرت سلطنت است.۲۹ تیر ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi