آیا پنتاگون آمار واقعی تلفات را منتشر میکند؟سناتورهای آمریکایی در جلسهی استماع کنگره از پیت هگست،…
انتشار: 2026/07/24 11:03 UTCویرایش: 2026/08/01 00:07 UTCدریافت: 2026/08/15 02:59 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:59 UTC
آیا پنتاگون آمار واقعی تلفات را منتشر میکند؟سناتورهای آمریکایی در جلسهی استماع کنگره از پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، سؤالی به این مضمون پرسیدند، تو پیشتر مدعی شده بودی که توان نظامی ایران را نابود کردهاید، پس این تلفات نظامیان آمریکایی کار چه کسی است؟پنتاگون میگوید در حملهی موشکی ایران به الازرق اردن، ۳ سرباز کشته و ۱۰۰ نفر مجروح شدهاند!آیا پنتاگون آمار واقعی تلفات را منتشر میکند؟پاسخ کوتاه، خیر است.تقریباً هیچ ارتشی در میانهی جنگ، آمار دقیق و لحظهای تلفات خود را منتشر نمیکند؛ زیرا اعلام چنین اطلاعاتی به دشمن کمک میکند تا دقت حملات، میزان اثربخشی انفجارها، صحت برآوردهای قبلی و نقاط ضعف و قوت عملیات خود را ارزیابی کرده و بر اساس آن، حملات بعدی را اصلاح و بهینه کند.اسرائیل نیز در دو جنگ اخیر محدودیتهای گستردهای بر انتشار اخبار و تصاویر مربوط به خسارات و تلفات نظامی اعمال کرد. چین نیز از جمله کشورهایی است که در حوزهی کنترل جریان اطلاعات، سازوکارهای گسترده و قدرتمندی در اختیار دارد.از سوی دیگر، به نظر میرسد ایران در راهبرد جدید خود، وارد کردن تلفات انسانی به نیروهای آمریکایی را نیز در محاسبات بازدارندگی قرار داده است.این احتمال وجود دارد که آمار واقعی تلفات نیروهای آمریکایی بیش از ارقام اعلامشده باشد، اما در نبود اطلاعات مستقل، نمیتوان درباره آن با قطعیت اظهار نظر کرد. با این حال، بر اساس آمار رسمی پنتاگون، تاکنون حدود ۵۰۰ نفر از حدود ۵۰ هزار نیروی آمریکایی مستقر در منطقه کشته یا زخمی شدهاند؛ یعنی نزدیک به یک درصد کل نیروها.۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
تاریخچه بازدید مشاهدهشده
حدود 1 بازدید تازه در ساعت در این نمونهپستهای تلگرام — محمدحسین غیاثی
ژرمینالژرمینال رمان باشکوهی است از امیل زولا. اما شکوه آن شکوه کاخ نیست؛ شکوه کوخ است.بلندترین ارتفاع این رمان، دودکش معدن ذغالسنگ است؛ و بعد، کویی سرتاپا سیاه و فقیر با خانههایی که کارگران در آنها زندگی میکنند. و پایینتر، تا ۳۰۰ متر زیر زمین، نقبها و دالانهایی تودرتو که هزاران کارگر از ساعت سه صبح به درونشان میروند و غروب، با سرتاپایی سیاه، بیرون میآیند؛ تا قوت لایموتی بخورند و دوباره برای ادامهی همان چرخهی فلاکت، ساعت سه صبح به داخل چاه برگردند.این کتاب را دوستی کتابخوان به من معرفی کرد. وقتی میگویم کتابخوان، منظورم کسی است که مارسل پروست را یکنفس خوانده است. وقتی شروع به خواندن کردم، فهمیدم چرا او این کتاب را پیشنهاد کرده است.تقریباً نیمی از رمان را خواندم و دیگر نتوانستم ادامه بدهم. تحملش را نداشتم. تلخ بود، سیاه بود و دردناک. زولا آنقدر بیرحمانه وارد زندگی آدمهایش میشود که گاهی احساس میکنی خودت هم همراه آنها در آن تونلهای تاریک، چندصد متر زیر زمین گرفتار شدهای.اما این تابستان دوباره کتاب را باز کردم و این بار تا پایان خواندم.داستان در معادن ذغالسنگ شمال فرانسه میگذرد؛ جایی که هزاران کارگر برای دستمزدی ناچیز به زیر زمین میروند، دستمزدی که حتی برای سیر کردن شکم خانوادههایشان کافی نیست.اما ژرمینال فقط داستان معدن و اعتصاب نیست. زولا به رابطهی انسان با کار، کارگر با کارفرما، فقر با خشونت، و سیاست با زندگی روزمره وارد میشود. به تدریج، به لایههای روان آدمهایش هم نفوذ میکند؛ ترس، خشم، شهوت، حسادت، امید، ناامیدی و میل به رهایی.زولا همانقدر که در دالانهای تودرتوی معدن پایین میرود، در لایههای پنهان روان انسان هم پایین میرود.شاید به همین دلیل است که ژرمینال بعد از بیش از یک قرن هنوز زنده است. مسئله فقط معدنچیان شمال فرانسه نیستند. مسئله انسانی است که برای زنده ماندن، هر روز ناچار است به جایی برود که میداند آرامآرام او را میبلعد.و شاید نام کتاب از همینجا معنا پیدا میکند: ژرمینال، ماه جوانهزدن است؛ درست در دل زمینی که همهچیز در آن سیاه به نظر میرسد.ترجمهای را که خواندم از سروش حبیبی است. ترجمهای که کم از اثر اصلی نیست.۲۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
نسل پنجم، 5Gتقدیم به خبرنگاران آماتورشاید بتوان سه دههی اخیر ایران را نه فقط از روی دولتها و انتخابات، بلکه از روی نسلهای ارتباطی نیز خواند.نخستین شبکهی تلفن همراه در سال ۱۳۷۳، در دورهی هاشمی رفسنجانی وارد ایران شد. 1G.چند سال بعد، در انتخابات دوم خرداد ۷۶، موبایل به ابزار هماهنگی ستادهای انتخاباتی تبدیل شده بود.هاشمی؛ آغاز عصر موبایل.خاتمی؛ آغاز عصر ارتباطات دیجیتال. همزمان با گسترش 2Gبا گسترش 2G، پیامک وارد زندگی مردم شد و همزمان اینترنت، وبسایتها و وبلاگها رشد کردند. در دورهی احمدینژاد، اینترنت و رایانهی شخصی به یکی از بسترهای اصلی ارتباطات اجتماعی تبدیل شد.در دورهی حسن روحانی، 3G آمد و اینترنت از روی میز به داخل جیب مردم رفت. واتساپ و تلگرام آمدند و متن، صدا، عکس و ویدئو را بهسرعت جابهجا کردند.روحانی؛ عصر اینترنت موبایل و پیامرسانها.سپس 4G آمد و یک اتفاق مهمتر افتاد:تلفن همراه از وسیلهی ارتباط به وسیلهی ثبت وقایع تبدیل شد.دیگر برای انتشار یک اتفاق، الزاماً به خبرنگار و رسانهی رسمی نیاز نبود. هر شهروند میتوانست دوربینش را روشن کند و تصویر یک رویداد را مستقیماً به هزاران یا میلیونها نفر برساند.در دورهی رئیسی، این جامعهی تصویری به بلوغ بیشتری رسید و در تحولات اجتماعی، از جمله جنبش «زن، زندگی، آزادی»، نقش مهمی در ثبت و انتشار رویدادها داشت.البته فناوری علت این تحولات سیاسی نبود؛ اما بستر ارتباطی جامعه را تغییر داده بود.و حالا 5G.اما 5G فقط اینترنت سریعتر نیست. میتواند جهان فیزیکی را به شبکه متصل کند: کارخانههای هوشمند، خودروهای متصل، اینترنت اشیا، رباتیک، پزشکی از راه دور و ارتباط گسترده میان ماشینها.اگر 3G اینترنت را به جیب ما آورد و 4G تصویر را از انحصار رسانهها خارج کرد، 5G ممکن است مرحلهی بعدی تحول قدرت ارتباطی باشد.پس شاید بتوان این مسیر را چنین خلاصه کرد:هاشمی؛ موبایلخاتمی؛ ارتباطات دیجیتالاحمدینژاد؛ وبروحانی؛ اینترنت موبایلرئیسی؛ جامعهی تصویریو امروز؛ 5Gفناوری، رئیسجمهور را انتخاب نمیکند؛ اما بستر جامعهای را که در آن انتخابات برگزار میشود تغییر میدهد.و شاید مهمتر از همه:امروز هر کسی که یک تلفن هوشمند در جیب دارد، بالقوه یک دوربین، ضبط صوت، فرستنده و رسانه است. او یک خبرنگار است.خبرنگاری دیگر فقط شغل خبرنگاران حرفهای نیست.امروزه میلیونها خبرنگار آماتور وجود دارد؛ همانهایی که شاید خودشان ندانند، اما هر روز بخشی از تاریخ را ثبت میکنند.۱۷ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
از گزنفون تا شورای عالی امنیت ملیچند وقت پیش، ایلان ماسک تصویری از خود منتشر کرد که در دستش کتاب آناباسیس اثر گزنفون بود؛ کتابی که بیش از دو هزار و چهارصد سال از نگارش آن میگذرد، اما هنوز در بسیاری از دانشکدههای نظامی، مراکز راهبردی و مدارس مدیریت در غرب خوانده میشود.دلیل این ماندگاری چیست؟آناباسیس فقط یک روایت تاریخی نیست؛ گزارشی است از اینکه چگونه دههزار سرباز یونانی، پس از شکست سپاه کوروش جوان و کشته شدن فرماندهانشان، در قلب امپراتوری هخامنشی، صدها کیلومتر دور از وطن، میان دشمنان و بدون پشتوانه رها شدند.منطق نظامی میگفت این سپاه باید نابود شود؛ اما نشد.گزنفون مینویسد آنان سه کار انجام دادند:نخست، رهبری تازهای برگزیدند؛دوم، انضباط نظامی خود را حفظ کردند؛و سوم، هدف مشترکشان را فراموش نکردند؛ بازگشت به خانه.وقتی پس از ماهها رنج، از فراز کوهها دریای سیاه را دیدند، فریاد زدند: «دریا! دریا!» این فریاد فقط از دیدن آب نبود؛ نوید بازگشت، امید و نجات بود.شاید به همین دلیل است که آناباسیس هنوز هم خوانده میشود؛ زیرا درباره یک اصل همیشگی سخن میگوید:ملتها و ارتشها بیش از آنکه با قدرت دشمن شکست بخورند، با فروپاشی نظم، بحران رهبری و از دست دادن هدف مشترک از پا درمیآیند.به گمان من، اگر ایلان ماسک چنین کتابی را میخواند، احتمالاً بهخاطر همین درسهاست؛ درسهایی که برای مدیران، فرماندهان و سیاستمداران امروز نیز همچنان ارزشمند است.نکتهی دیگری نیز وجود دارد.چند سال پیش، ماسک تصویری از بمباران تهران را در صفحه شخصی خود منتشر کرد؛ تصویری که پس از جنگ دوازدهروزه، بار دیگر مورد توجه قرار گرفت. فارغ از اینکه انگیزهی او چه بوده است، واقعیت این است که بسیاری از فناوریهای متعلق به شرکتهای او امروز در خدمت توان راهبردی ایالات متحده قرار دارند و در مواردی نیز در اختیار متحدان آن، از جمله اسرائیل، قرار گرفتهاند.در چنین شرایطی، شاید مهمترین درس آناباسیس برای ما این باشد که در میانهی بحران، اختلافنظرها نباید به فروپاشی انسجام ملی بینجامد. نقد، حق هر جامعهای است؛ اما هیچ کشوری در میانهی یک رویارویی خارجی، با آشفتگی در ساختار تصمیمگیری و چنددستگی داخلی، امنیت خود را حفظ نکرده است.ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. امروز حفظ انسجام، تبعیت از تصمیمات قانونی نهادهای مسئول امنیت ملی بهویژه شورای عالی امنیت ملی و پرهیز از دامن زدن به شکافهای داخلی، بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. تاریخ، از آناباسیس گزنفون تا بسیاری از جنگهای معاصر، یک درس مشترک دارد:بقای ملتها پیش از آنکه محصول قدرت سلاح باشد، نتیجهی انسجام، اعتماد و نظم در روزهای سخت است.۱۵ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
بازگشت به تفاهمنامهوقتی ترامپ از نابودی زیرساختهای ایران حرف میزند، شما را نمیدانم به چه فکر میکنید؛ اما من به آن نوجوان نازنینی فکر میکنم که همین حالا در آیسییو در کماست. با دستگاه نفس میکشد. پزشکان نشانههایی از بازگشت تدریجی او به زندگی دیدهاند و خانوادهاش ثانیهها را میشمارند. اگر برق قطع شود، امید هم خاموش میشود.برای بعضیها «زیرساخت» فقط یک کلمه است؛ اما پشت این کلمه، بیمارستان است، آیسییو است، دستگاه تنفس است، دیالیز است، اتاق عمل است و جان انسانهایی که هیچ نقشی در جنگ ندارند.وقتی رئیسجمهور پزشکیان از بازگشت به تفاهمنامه سخن میگوید، من پیش از هر چیز به این فکر میکنم که شاید این یعنی برق آن آیسییو قطع نشود؛ یعنی آن نوجوان فرصت دوبارهای برای زندگی پیدا کند.آنهایی که از ادامهی جنگ سخن میگویند، آیا لحظهای هم به این بیماران، به کودکان، به سالمندان و به خانوادههایی که میان مرگ و زندگی معلق ماندهاند فکر میکنند، یا فقط ایدئولوژی خود را میبینند؟من هم ترامپ را میشناسم و میدانم چه نقشههایی در سرش است اما شورای عالی امنیت ملی نیز این واقعیتها را بهتر از من و شما میداند. با همین محاسبات، تفاهمنامه را تصویب کرده و به تأیید رهبر جمهوری اسلامی رسیده است.میتوان با این تصمیم موافق یا مخالف بود، اما نمیتوان از یک سو تهدید به نابودی زیرساختهای کشور را نادیده گرفت و از سوی دیگر مدعی دلسوزی برای مردم بود.جنگ، پیش از آنکه سربازان را بکشد، برق آیسییو را قطع میکند.۱۲ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
پیام بد یک دشمن بیخرداکنون که دونالد ترامپ از ارادهاش به نابودی زیرساختهای ایران سخن میگوید و متقابلا ایران هم تهدید میکند که زیرساختهای منطقه را نابود خواهد کرد، بر اساس ویدئوهای منتشرشده در خبرگزاریها، حاکم بحرین در پیامی پیشدستانه، خطاب به ایران گفته است: «حضرت محمد (ص) پس از قرنها تاریکی به ایران عمق روحی، انسانی و معرفتی بخشید؛ دستکم برای قدردانی از این نعمت، به بحرین حمله نکنید.»علیالقاعده یک حاکم باید در چنین مواقعی خردمندانه سخن بگوید اما در کمال شگفتی حاکم بحرین درست در هنگامهای که کشورش زیر ضرب موشکهای ایران است بر یک زخم خونچکان تاریخی نشتر میزند و چیزی میگوید که شنونده درمیماند که او قصد فرستادن پیام صلح داشته یا میخواسته شنونده را تحقیر و تحریک کند و بیاشوباند!این سخن بیخردانه، بیش از آنکه یک اظهار نظر سیاسی باشد، تحریف آشکار تاریخ است.ایرانیان پس از حملهی اعراب بود که به تدریج مسلمان شدند اما نکته آن است که این پیامبر اسلام نبود که به ایران حمله کرد.حمله به ایران پس از رحلت ایشان، از سال ۱۲ هجری قمری در دورهی خلافت ابوبکر آغاز شد و در دوران عمر بن خطاب نزدیک به دو دهه ادامه یافت.بنابراین، اگر قرار است کسی از تاریخ سخن بگوید، نخست باید میان دعوت دینی و کشورگشایی نظامی تفاوت قائل شود.دوم آنکه ایران پیش از اسلام در «تاریکی» به سر نمیبرد. این سرزمین وارث یکی از کهنترین تمدنهای جهان بود؛ سرزمینی که قرنها پیش از آن، اهورامزدا را میستود، امپراتوری هخامنشی را بنیان نهاده بود و نظام اداری، حقوقی و حکمرانی آن الهامبخش بسیاری از دولتهای پس از خود شد. نسبت دادن «تاریکی» به چنین تمدنی، بیش از آنکه یک داوری تاریخی باشد، یا از سر ناآگاهی و جهل است، یا ناشی از کینهورزی؛ و خوشبینانه اگر نگاه کنیم، تکرار یک شعار ایدئولوژیک است.آری، اسلام در ایران ماندگار شد؛ اما نباید فراموش کرد که ورود سپاهیان عرب با شمشیر، محاصره، جنگ و خونریزی همراه بود. این واقعیتی است که نمیتوان آن را از حافظهی تاریخ پاک کرد.عبدالحسین زرینکوب در دو قرن سکوت، اشغال ایران را صرفاً جابهجایی یک حکومت نمیداند؛ او از فروپاشی یک نظم کهن، خاموشی موقت صدای فرهنگ ایرانی و رنج مردمی سخن میگوید که سالها زیر سایهی جنگ، ویرانی و آشفتگی زیستند. با این همه، نتیجهگیری او نومیدی نیست؛ بلکه این است که ایران، با وجود آن شکست سنگین، نابود نشد و پس از حدود دو قرن، با احیای زبان فارسی، ظهور سلسلههای ایرانی و شکوفایی دوبارهی فرهنگ و اندیشه، از دل خاکستر خویش برخاست.از همین رو، تعبیر «قرنها تاریکی» دربارهی ایران پیش از اسلام، نه تنها با شواهد تاریخی سازگار نیست، بلکه وارونهنمایی کینهتوزانه و حقیرانهی تاریخ است.ایران پیش از اسلام یکی از کانونهای تمدن جهان بود. هانا آرنت در وضع بشر، به نقل از هرودوت، یادآور میشود که ایرانیان، برخلاف یونانیان، خدایان را دارای طبیعت انسانی نمیدانستند و بتپرستی را نابخردانه میشمردند (وضع بشر/هانا آرنت/ترجمه مسعود علیا/نشر ققنوس/صفحه ۶۲).سرزمینی با چنین پیشینهی فلسفی، دینی و سیاسی را یک حاکم کمخرد نمیتواند با یک جملهی سخیف «تاریک» بنامد.اما بزرگترین اشتباه حاکم بحرین آن است که از ملتی که سرزمینش در یک جنگ اشغال شده، انتظار داشته باشد از اشغالگران سپاسگزار باشد.اگر بناست تاریخ گشوده شود، آن را کامل بخوانید، نه گزینشی. نمیتوان از «هدیهی اسلام» سخن گفت و از ویرانی شهرها، کشتارها، فروپاشی یک دولت کهن و رنج نسلهایی که زیر آتش جنگ زیستند، سکوت کرد.ایران امروز نه نیازی به عقدهی تاریخی دارد و نه به تاریخ بدهکار است. تمدنی که بارها در طول تاریخ شکست خورده، اما هر بار از دل خاکستر خود برخاسته و دوباره تمدن آفریده است، نیازی به درس هویت از حاکمان وابستهی کشوری ندارد که تا کمتر از شصت سال پیش به ایران تعلق داشت.تاریخ را فاتحان مینویسند، اما حقیقت را زمان حفظ میکند. و حقیقت این است که ایران نه با شمشیر نابود شد و نه با شمشیر ساخته شد. این سرزمین، پیش از آن تمدن داشت، پس از آن نیز تمدن آفرید؛ و هر روایتی که بخواهد این حقیقت را وارونه جلوه دهد، پیش از آنکه به ایران توهین کند، به تاریخ خیانت کرده است.آنچه از مرزهای ایران گذشت، نخست شمشیر بود و سپس شریعت؛ و تاریخ را نمیتوان با جابهجا کردن ترتیب این دو، از نو نوشت.۱۱ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi
آقای دکتر آنتونی فائوچیگاهی سیاست آمریکا بیش از آنکه به یک دولت مدرن شباهت داشته باشد، فیلم «دارودستههای نیویورکی» را به یاد میآورد؛ جایی که باندها برای حذف رقیب میجنگند، نه برای کشف حقیقت.در دولت ترامپ، سلامت عمومی، بیش از آنکه یک موضوع علمی باشد، به میدان یک نبرد سیاسی تبدیل شده است. خروج آمریکا از سازمان جهانی بهداشت، فاصله گرفتن از توافق آبوهوایی پاریس و سپردن وزارت بهداشت به رابرت فرانسیس کندی جونیور، یکی از مشهورترین منتقدان واکسن و واکسیناسیون، تنها بخشی از این روایت است. در چنین فضایی، آنتونی فائوچی، بهعنوان چهرهی اصلی مدیریت بحرانهای بهداشتی در آمریکا، در دوران همهگیری کرونا به نماد این کشمکش میان علم و سیاست بدل شده است.آنتونی فائوچی یکی از مشهورترین پزشکان و متخصصان بیماریهای عفونی جهان است. او از سال ۱۹۸۴ تا ۲۰۲۲ ریاست مؤسسهی ملی آلرژی و بیماریهای عفونی آمریکا (NIAID) را بر عهده داشت. از سال ۱۹۸۶ نیز به جمع ویراستاران و نویسندگان کتاب مرجع هاریسون پیوست و از ویرایش چهاردهم به بعد، در چندین نوبت ویراستار ارشد و در دو ویرایش نیز Editor in Chief این کتاب بود. با این حال، شهرت جهانی او بیش از هر چیز به نقشی بازمیگردد که در مدیریت علمی همهگیری کرونا ایفا کرد.اگر خاطرتان باشد، در آغاز همهگیری، دونالد ترامپ رئیسجمهور آمریکا بود و بارها اظهاراتی درباره کرونا مطرح کرد که با انتقاد گستردهی جامعهی پزشکی و دانشمندان روبهرو شد. این اختلاف نظرها، بهویژه برای فائوچی که مسئول هدایت بخش مهمی از پاسخ علمی آمریکا به همهگیری بود، شرایط دشواری ایجاد کرد.کرونا خیلی زود از یک بحران سلامت به موضوعی سیاسی تبدیل شد. فرضیههایی درباره منشأ ویروس مطرح شد؛ از انتقال طبیعی تا احتمال نشت از آزمایشگاه. با وجود تحقیقات فراوان، هنوز اجماع قطعی درباره منشأ ویروس شکل نگرفته است. بسیاری نیز معتقدند همهگیری کرونا تأثیر قابل توجهی بر انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا گذاشت و شاید اگر این بحران رخ نمیداد، سرنوشت آن انتخابات متفاوت میشد.در همان دوران، بخش قابل توجهی از جمهوریخواهان به منتقدان جدی فائوچی تبدیل شدند. آنان سیاستهای مربوط به محدودیتهای اجتماعی، واکسیناسیون و برخی تصمیمات بهداشت عمومی را به چالش کشیدند؛ هرچند بسیاری از ادعاهای مطرحشده از سوی نهادهای علمی و انجمنهای تخصصی تأیید نشد.زمانه اما چرخید و رابرت فرانسیس کندی جونیور، یکی از سرسختترین منتقدان فائوچی و نویسندهی کتاب The Real Anthony Fauci، به وزارت بهداشت آمریکا رسید.در این سالها فائوچی ۸۵ ساله چندین بار برای پاسخگویی به جلسات استماع کنگره آمریکا فراخوانده شد. جو بایدن نیز در واپسین روزهای ریاستجمهوری خود، با این استدلال که ممکن است فائوچی هدف پیگردهای سیاسی قرار گیرد، او را مشمول عفو پیشگیرانه قرار داد. با این حال، او هفتهی گذشته نیز بار دیگر برای پاسخگویی در جلسهی استماع سنا حاضر شد.حدیثی منسوب به پیامبر اسلام (ص) میگوید:ارحموا ثلاثةً: عزيزَ قومٍ ذلَّ، وغنيًّا افتقر، وعالماً ضاع بين جهّال.(و در نقلی: یلعب بهالجهال)«بر سه گروه رحم کنید: بزرگی که خوار شده است،ثروتمندی که فقیر شده است،و دانشمندی که در میان نادانان گرفتار شده است.»وقتی سیاست و مصلحت بر علم چیره میشود، ادارهی جامعه به «دارودستههای نیویورکی» شبیه میشود. آنگاه، دانش خاموش میشود، دانشمند به محاکمه کشیده میشود و نهایتا این انسان است که تاوان آن را میپردازد.۱۰ مرداد ۱۴۰۵t.me/MohammadHossein_Ghiasi