تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-15 02:40 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
کلیپ های الهام بخش و اندیشه سازبرای ایجاد یک زندگی پرمهر
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
🔺بابای پولدار ، بابای بیپول🔻نسخههای زندگی:🍃 @zlife
دکتر شریعتی و نمازشاز نیمههای شب تا پگاه، دو سه بار بیدار شده، وضو میساختم و به نماز میایستادم. آخرش هم شفع و وتر.سال ۱۳۵۵ بود و من در خیابان ایرانمهر (کوچه مزینان)، اتاقی را در خانه یکی از وابستگان دکتر علی شریعتی اجاره کرده بودم؛ با حیاطی بزرگ و حوضی کوچک و کمژرفا، با شیر آبی بالای حوض برای شستوشو. با اینکه هنگام وضو ساختنِ نیمهشبی، لامپ روشن نمیکردم، گویا همسر و بچه های صاب خونه مدام پیگیر بودند و از این نمازگزاری مستمر شبانهام ذله. در عین حال برای خانواده موجرم، جوانکی مقدس پنداشته میشدم.جمعهروزی که به دلیل سرماخوردگی نتوانستم مطابق معمول با بچههای انجمن اسلامی دانشگاه به کوهپیمایی هفتگی بروم، حوالی ظهر در اتاقم را زدند. زن صاحبخانه کاسه ای آش رشته آورده بود. با تشکر فراوان از او گرفتم. همان دم در، با لهجه شیرین خراسانی گفت:«آقا کریمپور، یه حرفی بهت بگم ناراحت نمیشی؟!»گفتم: «نه خانم، اصلا. اگه شبا مزاحمتون هستم دیگه نمیام بیرون.»گفت: «خدا شاهده نه، اصلا! شما مرد خدایید. ما هم خودمون مثل همه مزینانیها هم نمازخون و روزهگیر و اهل روضه و نذر و نیازیم؛ ولی خواستم بگم تو جوونی، باید جوونی کنی. دنیا محل گذره. زود و تند و تند میگذره و برنمیگرده. نماز شب رو بذار برا پیری. همین علیاقا، فامیل ما که شما کتاباش رو پخش میکنی (دکتر شریعتی)، ۳ شبانهروز اومد اینجا پیش ما. اینهمه کتاب نوشته و مثل باباش اهل وعظه، ولی به امام رضا (ع) قسم، تو این سه روز رو به قبله واینساد.» حرفهاش را باور نکردم. دلباخته دکتر و کتابها و نوارهای سخنرانیاش بودم. اتاقم پر بود از حسین وارث آدم، شهادت، آری این چنین بود برادر، اسلامشناسی مشهد، اسلامشناسی و...؛ سهل است که مبلغ ایدههایش بودم.چندی بعد، از آن خانه بلند شدم و رفتم مستأجر برادرزن همین صاحبخانه شدم؛ انتهای سلیمانیه، نزدیک قبرستان ارمنیها. او و زنش هم که مزینانی بودند، دکتر را میشناختند و همان حرفها را دربارهاش میزدند؛ ولی باز هم باورم نشد. یعنی نمیخواستم قبول کنم.تا اینکه در میانههای دهه ۶۰، درس «کوچنشینی» در مقطع فوقلیسانس را با استاد محمدحسین پاپلی یزدی داشتم؛ گرانمایهای کمنظیر و دلسوز. طی گردش علمی در خراسان، از جمله خواف (سلامی و کلات و...)، به دلیلی که در خاطرم نمانده، درباره دکتر شریعتی بحثی پیش آمد. از هر دری سخنی درباره ایشان رفت. از جمله من حرفهای وابستگان موجران سالهای ۵۵ و ۵۶ را به ایشان منتقل کردم، با این عنوان که «حتی فامیلش هم او و مقام و جایگاهش را نشناختند و او را تارکالصلاة میخواندند!»استاد پاپلی گفت: «اتفاقا همه حرفشان در این باره راست بوده و کمترین دروغی نگفتهاند.»سپس خاطرات متعددی از گردشهای مشترک علمی-دانشجویی با ایشان تعریف کرد؛ از جمله گردش علمی مشترک به نیشابور، سبزوار، و نیز گردش سال ۱۳۴۷ به فردوس و دشت بیاض برای کمک به زلزلهزدگان.استاد پاپلی از جمله درباره این سفر گفت: «در پایانِ این سفر کمک به زلزلهزدگان که چند روز (۳ تا ۵ روز) به درازا کشید، دانشجویان که طی این مدت دکتر را در حال نماز ندیده بودند، بالاخره روز آخر از او پرسیدند: دکتر، چرا طی این سفر نماز نخواندی و در جماعت ما شرکت نکردی؟ ایشان بیدرنگ پاسخ داد: اشتباه میکنید، من نمازم را اقامه کردم. یادتان هست چند روز پیش، دو ساعت بر فراز تپهای نشستم و به کویر خیره بودم؟ پاسخ همگی مثبت بود. گفت: این نمازم بود.»امروز شنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۳۱، تلفنی از استاد پاپلی برای نقل عمومی و تلگرامی این خاطره کسب اجازه شد که با استقبال ایشان همراه بود.البته این یادداشت تنها بازگویی یک خاطره بود و هرگز قصد تحلیل از کلیت کار دکتر شریعتی را نداشتم، که در تخصص من نیست.بازپخش پست ۱۰ فوریه ۲۰۲۳#یدالله_کریمی_پور #karimipour_k