
اشعار زیبای کلاسیک @mahdi_bokharaei1357اینستاگرام:instagram.com/dr.mahdi.bokharaeiوبلاگ :drmmbokharaei.blogfa.com
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 13 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 13 پست مشاهدهشده و 1 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
شعر از : دکتر محمدمهدی بخارائی
عطار ، دیار وصال یار جهانی را وصف می کند . برای واصل ، هیچ ایگو( نفس، ضمیر ) باقی نمی ماند، چه برسد به اعمال و دعاها و کمک خواستن ها ، یا انتظارات. فقط یار جهانی می ماند و بس.عطار می سراید:چون رسی آنجا ، نه تو مانی و نه غیرِ تو همپس چه مانَد؟ هیچ ، کانجا هیچ غیر از یار نیستچون نمانی تو، تو مانی جمله و این فهم رادر خیال آفرینش ، هیچ استظهار نیست ( استظهار: پشت گرمی، نقطه اتکا )
عشق، تفکر و فکر و غصه را برطرف میکند. بهترین راهنما است چون شادی را به ارمغان می آورد. بهشت عاشقان ، وصال معشوق جهان است:عشق را دانش و رایی نیستبهتر از عشق، رهنمایی نیستطلب وصل و عشق ورزیدن کار هر مفلس گدایی نیست نام جنّت مبر که عاشق راخوشتر از کوی دوست، جایی نیستعبید زاکانی ( جنّت: بهشت )( کوی دوست: خانه معشوق)
آیا بازماندگان به مردگان رشک خواهند برد؟دوره هایی در جهان آمده، و خواهد آمد، که همه انسانها از خود می پرسند:آیا بازماندگان به مردگان رشک خواهند برد؟آیا سهم زنده ها از خنده، حذف می شود و همه، در هر رده ای ، اشک خواهند برد؟آیا همه به افکار خودشان(که قوی بودند و پر تبلیغات) می خندند و زبانهایشان به جای اعتماد به نفس کاذب و رجز خوانی ، کشک خواهند برد؟ای دوست ، مراقب باشیم که در آن روزهای داغ، همه انسانها ، به جای آب خنک، در کویری مشک خواهند برد
برای رسیدن به یار جهانی، باید مانند موسی در کوه طور، کفش ها را و هر چه مربوط به ایگو( نفس ، ضمیر ) هست را درآورد. آن وصال، خلأ است که فقط یار در آن وجود دارد:عشق را اندر دو عالم، هیچ پذرفتار نیستچون گذشتی از دو عالم ، هیچ کس را یار نیست هر دو عالم چیست؟ رو، نعلین بیرون کن ز پای تا رسی آنجا که آنجا نام و نور و نار نیستعطار( پذرفتار: پذیرفتار )( اندر: در )( نعلین: دو کفش)
این مغز فعلی؛ محصول هزاران سال تلاش:طبق دانش سنّتی، زمین مسطح، ثابت و مرکز عالم بود. خورشید و همه اجرام نورانی که شبها در آسمان می درخشیدند ، همه از توابع و مضافات زمین بودند و به دور زمین می چرخیدند.برای وجود باران، برف، رعد، باد، زلزله ، آتشفشان ، جزر و مد دریا و.... هیچ علت طبیعی وجود نداشت.عالم هستی از چهار عنصر ( آب و خاک و باد و آتش ) درست شده بود.طبع بشر، دماوی یا سوداوی یا صفراوی و یا بلغمی بود.دل ( قلب ) مرکز تفکر و اراده و عواطف بود.مغز، نقش قابل احترامی نداشت ، همانطوری که این روزها آپاندیس ندارد.امراض، مخصوصاً امراضی که کشتار دسته جمعی می کردند ، مانند طاعون و وبا و آبله ، معلول بدکاری زمانه یا گاهی اوقات ناشی از بدخواهی اجنّه بود.چند هزار سال ، اینها علم معتبر جهان بود، پس باید کشورهای جهان فعلی، خودشان را « به اوج رسیده » ندانند ، چون همین حالا، بسیاری مسائل است که برخی می دانند ولی جهان فعلی و کشورهای آن، نمی دانند