
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 18 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/20 تا 2026/08/12
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 16 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
مدرسه خالی، آیندهی سوخته: تحلیلِ یک شکستِ تمدنیچرا کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، زنگِ پایانِ یک رویاست؟به قلم: پیام رسیده از مخاطباعداد همیشه دروغ نمیگویند، اما گاهی در دلِ خود فاجعهای را پنهان میکنند که هیچ سخنگویی جرئتِ واکاویِ صادقانهی آن را ندارد. وقتی علی فرهادی، سخنگوی وزارت آموزشوپرورش از کاهش ۳ میلیونی جمعیت دانشآموزی در هفت سال اخیر سخن میگوید، با یک «تغییر آماری» ساده روبرو نیستیم؛ ما با یک «شکستِ تمدنی» مواجهیم. این آمار، گواهیِ کالبدشکافیِ جامعهای است که موتور محرکهاش، یعنی امید به آینده، از کار افتاده است.اقتصادِ فقیرسازی: قاتلِ خاموشِ نسلهادر نظامهای دموکراتیک، آموزشوپرورش بازوی اصلی توسعه است. اما در ایرانِ تحتِ حاکمیت جمهوری اسلامی، آموزشوپرورش به حاشیهایترین بخشِ بودجه و سیاستگذاری تبدیل شده است. کاهش جمعیت دانشآموزی، خروجی مستقیمِ استراتژیِ «اقتصاد فقیرسازی» است. وقتی تورم افسارگسیخته، قدرت خرید را بلعیده و «زندگیِ حداقلی» به یک آرزوی دستنیافتنی تبدیل شده است، پیوند میان «معیشت» و فرزندآوری به شکلی خشونتبار قطع میشود.اما همهی این کاهش را نمیتوان به کاهش زاد و ولد نسبت داد. بخشی از خالی شدن صندلیهای مدارس، حاصلِ ترک تحصیل کودکان و نوجوانان است؛ کودکانی که خانوادههایشان زیر فشار فقر، تورم، بیکاری و کاهش قدرت خرید، دیگر توان تأمین هزینههای مستقیم و غیرمستقیم تحصیل را ندارند یا ناچارند فرزندان خود را برای کمک به اقتصاد خانواده وارد بازار کار کنند. بنابراین، پشت عدد کاهش سه میلیونی دانشآموزان، دو واقعیت همزمان پنهان است: بخشی از کودکان اساساً متولد نشدهاند و بخشی دیگر، متولد شدهاند اما به دلیل بحران اقتصادی و فروپاشی معیشت خانوار از چرخه آموزش خارج شدهاند. این تفاوت، عمق بحران را دوچندان میکند؛ زیرا مسئله فقط کاهش جمعیت آینده نیست، بلکه از دست رفتن فرصت آموزش برای بخشی از نسل موجود نیز هست.خانوادههای ایرانی، با درکی غریزی از آیندهای که پیشروست، داوطلبانه یا از سرِ ناچاری، راهِ گذار از دورانِ پیریِ جمعیت را با سرعتِ نور طی میکنند. این یک «انقلاب جمعیتی» نیست، این یک «عقبنشینیِ استراتژیک» از سوی نسلی است که میداند در این جغرافیا، آوردنِ فرزند به معنای محکوم کردن او به زیستن در ویرانهای است که افقِ روشنی برای آن متصور نیست.از تراکمِ کلاسها تا تراکمِ ناامیدیتلاش برای توجیهِ این آمار با آمارهای معکوس (مانند نسبتِ معلم به دانشآموز)، نادیده گرفتنِ اصلِ ماجراست. مشکل نه در مدیریتِ کلاسهای درس، که در تهی شدنِ ظرفیتِ حیاتی کشور است. وقتی صندلیهای مدرسه خالی میشود، یعنی بازوی کارآمدِ اقتصاد در دو دههی آینده فلج شده است. ما با بحرانِ «پیریِ زودرسِ ساختارِ جمعیتی» روبرو هستیم که هزینههای آن، سنگینتر از هر تحریم یا بحرانِ سیاسیِ دیگری است.این کاهش سه میلیونی، در کنارِ سیلِ مهاجرتِ نخبگان، نشان میدهد که کشور از دو سو در حال تخلیه است: از پایین (نسلِ جدید که متولد نمیشود) و از بالا (نسلِ آموزشدیده که کشور را ترک میکند).مسئولیتِ اخلاقی و سیاسی: پایانِ یک توهمجمهوری اسلامی سالها با سیاستهایِ تبلیغاتیِ «فرزندآوری» تلاش کرد مهندسیِ معکوس بر پیکرهی جامعه انجام دهد. اما «بحرانِ کاهش دانشآموزان» ثابت کرد که تا وقتی «اقتصادِ رانتمحور» و «سیاستِ سرکوبگر» بر فضای عمومی کشور حاکم است، هیچ مشوقِ حکومتی نمیتواند «عشق به بقا» را به جامعهای که درگیرِ نبردِ روزمره برای زنده ماندن است، تزریق کند.مردم ایران برای بقای نسلِ خود، «اعتراضِ مدنی» را نه تنها در خیابان، که در «اتاقخوابها» و با «عدمِ تولیدِ نیروی کار برای حکمرانیِ موجود» نشان دادهاند. این یک کنشِ سیاسیِ بسیار عمیق و دردناک است.نتیجهگیری: به عقب نگاه کنیداگر امروز از «زنگ خطر» حرف میزنیم، برای بیدار کردنِ مسئولان نیست؛ چرا که باور داریم این سیستم، ظرفیتِ اصلاح ندارد. این هشدار برای ثبت در «حافظهی تاریخیِ ملت ایران» است. کاهش ۳ میلیونی دانشآموزان، اعترافِ غیرمستقیمِ حکومتی است که خود میداند دیگر نمیتواند روی «فردا» حساب کند.کشوری که مدارسش خالی میشود، در واقع دارد سندِ «انحلالِ خود» را امضا میکند. برای تغییر این وضعیت، پیشنیازِ اول، نه تغییرِ متونِ درسی و نه افزایشِ سرایدار، بلکه «تغییرِ بنیادین در ساختارِ حکمرانی» است؛ تغییری که در آن، «انسان» به جای «ایدئولوژی»، در مرکزِ سیاستگذاری قرار گیرد. تا آن زمان، هر عددی که از آموزشوپرورش بیرون میآید، تنها شمارشگرِ عمقِ فاجعهای است که ما در آن زندگی میکنیم.t.me/hamidasefichannel2%D8%B5%D9%81%D8%AD… یوتیوبyoutube.com/@hamidasefi-mf3jo
مجموعهی آموزشی مشارکتی از پروژههای مؤسسهی پژوهشی کودکان دنیاست که شهریور امسال، ۲۱امین سال فعالیتش به پایان میرسد.این مجموعه در راستای معرفی برنامهها و مبانی رویکرد خود، به تازگی صفحهای در اینستاگرام راهاندازی کرده است.در این صفحه میتوانید پیامهایی بخوانید با موضوع اصول و مبانی رویکرد آموزشی انسانگرا، برنامهها و فعالیتهای مجموعهی آموزشی مشارکتی، تاریخچهی این پروژه، آشنایی با اندیشمندان انسانگرا، پروژههای کودکان و نوجوانان و ... .این صفحه میتواند منبع قابل توجهی برای آشنایی با رویکرد آموزشی انسانگرا و علاقهمندان به حوزهی آموزش باشد. از شما دعوت میکنیم صفحهی مجموعهی آموزشی مشارکتی در اینستاگرام را دنبال کنید:instagram.com/donya_participatory_school?…
.در سالهای اخیر و در دل رویدادهای دشواری که بر سرزمین ما گذشت، میتوان به نکتهای امیدوارکننده اشاره کرد.در این بحرانها و در غیاب برنامه و راهبردی مشخص و مؤثر از سوی جریانهای رسمی در حوزهی کودک، گروه بزرگی از سازمانها و مؤسسات مردمنهاد و مراقبان کودک، به شیوههای گوناگون برای مراقبت از منافع کودکان ایستادند؛ از انتشار پیام در شبکههای اجتماعی تا برگزاری نشستهای آنلاین و ارتباط مستقیم با کودکان، والدین و تسهیلگران در قالب برنامههای آموزشی و خدمات مختلف.کمتر حوزهای را میتوان مثال زد که این تعداد نهاد و گروه مردمی برای هدفی مشترک، یعنی زندگی بهتر کودکان، در شرایط گوناگون حضوری مؤثر و مستمر داشته باشند.جای خوشحالی و امیدواریست که ۶۴ سال بعد از شکلگیری شورای کتاب کودک، و ۳۵ سال بعد از گسترش جریان توجه به کودکی با شکلگیری نهادهایی همچون مؤسسهی پژوهشی کودکان دنیا، امروز گروهها و مؤسسات مردمی بسیاری در سراسر کشور، بیوقفه برای زندگی بهتر کودکان میکوشند و منتظر هیچ جریانی برای رسیدگی به نیازهای آنها نمیمانند.از همهی دوستداران کودک در سراسر کشور برای توجه مستمر به منافع کودکان سپاسگزاریم.
🔸کارکردهای رسانه در ارتقاء حقوق افراد دارای معلولیتمهستان؛ رضا سخنسنج: پیوند جامعه مدنی و رسانه با هدف حمایت از فعالیتهای اجتماعی و گروههای آسیبپذیر در تمام جوامع بشری تأثیر شتابدهنده و تسهیلگر داشته و این موضوع به دفعات ثابت شده است. توجه دستگاههای اجرایی محلی، ملی، منطقهای و بین المللی به مسائل اجتماعی اغلب بر اثر تمرکز رسانهها جلب میشود و این یکی از کارکردهای مهم رسانه در بستر جامعه محسوب میشود. بر این اساس نقش رسانه در تقویت عملکرد نهادهای مدنی برای ارتقای حقوق افراد دارای معلولیت، نقشی «تسهیلگر» و «قدرتبخش» ذکر میشود. در واقع، نهادهای مدنی (مانند انجمنها و سازمانهای مردمنهاد) موتور محرک این تغییرات هستند و رسانه به عنوان بلندگوی سازمانهای اجتماعی عمل میکند با بررسی دقیقتر، میتوان این نقش را در 5 محور اصلی دستهبندی کرد:۱. گفتمانسازی و تغییر پارادایم (از ترحم به توجهِحقوقی)رسانهها قدرت این را دارند که نگرش جامعه را تغییر دهند. نهادهای مدنی معمولاً از مدل «حقمحور» حمایت میکنند، اما رسانهها با تکرار کلیشههای قدیمی (مدل پزشکی یا خیریهای که بر ترحم تأکید دارد)، مانع این تغییر میشوند.نقش رسانه: تغییر روایتها. رسانهها میتوانند با نمایش توانمندیها و استقلال افراد دارای معلولیت، کلیشهها را بشکنند و حقوق این افراد را از یک «صدقه» به یک «مطالبه قانونی» تبدیل کنند.۲. دیدهبانی و مطالبهگری (نظارت بر اجرای قانون)بسیاری از حقوق افراد دارای معلولیت (مانند قانون حمایت از حقوق معلولان) روی کاغذ وجود دارند اما در مرحله اجرا با چالشهای اداری و اعتباری فراوان مواجهاند.نقش رسانه: رسانهها با بازتاب گزارشهای تحقیقی که توسط نهادهای مدنی تهیه میشود، فشار اجتماعی بر مسئولان ایجاد میکنند. وقتی یک نهاد مدنی مستنداتی از عدم مناسبسازی اماکن عمومی ارائه میدهد، رسانه با رسانهای کردن آن، پیگیری مسئولان را اجباری میکند.۳. پل ارتباطی میان جامعه هدف و بدنه تصمیمگیرنهادهای مدنی گاهی در انتقال صدای خود به لایههای بالای تصمیمگیری دچار محدودیت هستند که در این مواقع رسانه میتواند نقش تسهیلگری خود را یفا کند.نقش رسانه: رسانهها بستری برای گفتگو (Dialog) ایجاد میکنند. آنها با برگزاری مناظرهها، میزگردها و دعوت از مسئولان و نمایندگانِ انجمنهای معلولان، شکاف موجود را پر کرده و صدای گروههای هدف را مستقیم به گوش سیاستگذاران میرسانند.۴. ظرفیتسازی و آگاهیبخشی به خودِ جامعه هدفبسیاری از افراد دارای معلولیت یا خانوادههای آنها ممکن است از حقوق قانونی خود مطلع نباشند بنا بر این اطلاعرسانی، آگاهیبخشی و مطالبهگری میتوانند در ارتقاء حقوق جامعه هدف میشود. نقش رسانه: رسانههای محلی و شبکههای اجتماعی میتوانند محتوای تولیدشده توسط نهادهای مدنی (آموزشهای حقوقی، نحوه پیگیری شکایات و …) را به شکلی ساده و فراگیر منتشر کنند تا افراد دارای معلولیت «توانمند» شده و خودشان مطالبهگر شوند.۵. بسیج منابع و افکار عمومیتوسعه حقوق معلولان نیازمند بودجه و اولویتبندی در تخصیص منابع عمومی است.نقش رسانه: رسانهها با ایجاد کمپینهای آگاهسازی، افکار عمومی را همراه میکنند. وقتی جامعه درک کند که مناسبسازی فضای شهری نه فقط برای معلولان، بلکه برای سالمندان، مادران باردار و کودکان نیز مفید است، مطالبه برای این حقوق به یک «مطالبه ملی» تبدیل میشود و احتمال تخصیص بودجه برای آن بیشتر میگردد.اثربخشی رسانه در جامعه از چه طریق میسر میشود؟گاهی رسانهها به جای همکاری با نهادهای مدنی، نگاهی «ژورنالیستی و سطحی» به این موضوع دارند. مثلاً انتشار اخبار مقطعی و احساسی را دنبال میکنند. برای اینکه این همکاری نتیجهبخش باشد:تخصصگرایی: رسانهها باید با کارشناسان و فعالان حوزه معلولیت همکاری کنند تا از واژگان و رویکردهای اشتباه اجتناب شود.تداوم: موضوع معلولیت نباید صرفاً به مناسبتهای خاص (مانند روز جهانی معلولان) محدود شود؛ بلکه باید به عنوان بخشی از دستورکار ثابت رسانهها در حوزه حقوق شهروندی باشد.شبکههای اجتماعی در جهان امروز نقش شبکههای اجتماعی گاهی بیش از رسانههای رسمی مورد توجه است که در این زمینه بررسی مستقل به بهرهمندی مؤثر از آز آن کمک میکند.❇️ روابط عمومی شبکه کمک@KomakNetwork@Akhbare_mahestan
لینک کانال تلگرامی رادیو ایتترنتی کودکان دنیا:t.me/radiokoodakandonya
.«چرا همهی ما باید ریاضی یاد بگیریم؟»این پرسشی است که بسیاری از کودکان و نوجوانان با معلمان یا والدین خود مطرح میکنند.کدام پاسخ در دنیای امروز میتواند برای کودکان و نوجوانان معنا داشته باشد؟بسیاری از پژوهشها نشان میدهند استدلالهای پرتکراری از قبیل آموزش ریاضی با هدف تقویت توان حل مسئله در دنیای واقعی یا کاربردی بودن آن چندان پایه و اساس ندارند، و البته مورد قبول کودکان و نوجوانان نیز نیستند. همین نگاه به آموزش ریاضی، باعث بیمیلی بسیاری از دانشآموزان به این حوزه از دانش بشری شده است.در همین راستا، پادکستی در رادیو اینترنتی کودکان دنیا منتشر شده است که به این پرسش میپردازد. این پادکست که بر اساس مقالهای از ژورنال ریاضیات انسانگرا تولید شده است، پاسخ را در نگاه انسانگرا به ریاضیات جستوجو میکند؛ در بخشیدن چهرهای انسانی به این حوزه از دانش.از شما دعوت میکنیم این پادکست را در کانال تلگرام رادیو کودکان دنیا بشنوید.نظر شما چیست؟ شما فکر میکنید هدف از آموزش ریاضی چه میتواند باشد؟ و با چه رویکردی میتوان آن هدف را پی گرفت؟
نقش سازمان ها مردم نهاد چگونه باشد تا کارآمد تر باشند؟استاد مهربان و ارجمندی فرمودند که:ما وقتی در نقش سمن هستیم، مطالبهگریم. راهحل پیشنهاد نمیدهیم. این همه برای علم (دانشگاه) هزینه میشود. پس باید راهحلها را پژوهش و خرد جمعی دانش بدهد.دیدگاهم:با درود فراوانچون چندین بار این را از شما شنیده بودم با پوزش فراوان دیدگاه زیر را پیشنهاد میکنم:این عبارت بهدرستی یکی از چالشهای بنیادین نقشآفرینی جامعه مدنی را نشانه میگیرد، اما از منظر منطق عملکردی و فلسفه وجودی سازمانهای مردمنهاد چند مغالطه و سادهسازی دارد. نقد و آسیبشناسیالف) تفکیک کاذب میان مطالبهگری و ارائه راهحل مطالبهگری اگر بدون پیشنهاد راهحل بماند، به شکایتورزی تبدیل میشود و توان چانهزنی سمن را کاهش میدهد. موثرترین مطالبهگری امروز، مطالبهگری مبتنی بر شواهد است؛ یعنی ارائه مشکل همراه با شواهد و راهحلهای عملی که قابلیت اجرا و سنجش داشته باشند.ب) نادیده گرفتن نسبت میان دانش دانشگاهی و دانش میدانی دانش دانشگاهی معمولاً نظری و تعمیمپذیر است؛ در حالی که مسائل اجتماعی بومی، پیچیده و متغیرند. دانشگاه بدون تعامل با جامعه مدنی نمیتواند نسخههای عملی و بومیسازیشده ارائه دهد، و سمن بدون اتکا به دانش علمی ممکن است به سطحینگری دچار شود. تعامل دوسویه لازم است: دانشگاه تولید دانش کند و سمن آن را بومیسازی و آزمون کند.ج) فرار از مسئولیت سیاستپژوهی و ایدهپردازی سمنها نباید صرفاً صدای مطالبات باشند؛ آنها میتوانند و باید نقش «آزمایشگاه نوآوری اجتماعی» را ایفا کنند. اگر سمنها راهحل ندهند، از بازیگر فعال در فرایند تصمیمسازی به منتقد منفعل تنزل مییابند.تبیین لمّی علتشناسانهبرای فهم ریشهای موضوع، سه علت بنیادین را میتوان برجسته کرد:علت فاعلی سمن سمنها بهعنوان حلقه رابط میان تجربه زیسته مردم و ساختارهای قدرت و دانش شکل گرفتهاند؛ وظیفهشان ترجمه نیازهای محلی به زبان سیاست و عمل است.علت مادی دانش دانشگاه ماده اولیه دانش را تولید میکند؛ اما این ماده برای تبدیل شدن به سیاست و عمل نیازمند بومسازی، آزمون میدانی و صورتبندی عملی است که معمولاً توسط سمنها انجام میشود.علت غایی مطالبهگری هدف مطالبهگری صرفاً آشکارسازی درد نیست؛ هدف تغییر جهت سیاستها به سمت درمان است. درمان بدون پیشنهاد عملی و قابل اجرا میسر نیست.نمودار ساده فرایند:دانشگاه ← (دانش نظری) ← سمن ← (راهحل بومی و کاربردی) ← حاکمیت ↩️ تجربه زیسته و بازخورد میدانبازتعریف نقش سمن و پیشنهاد جایگزینبهجای تقابل «مطالبهگری» و «ارائه راهحل»، نقش سمن را میتوان اینگونه بازنویسی کرد:نسخه اول ساده و کاربردی «کار سمن، شناسایی دقیق مسائل از دل جامعه و مطالبهگری راهحلمحور است. سمن پژوهشگر دانشگاهی نیست، اما با تکیه بر خرد جمعی و دانش موجود، راهحلهای میدانی و بومی پیشنهاد میدهد.»نسخه دوم تحلیلی و علتشناسانه «نقش سمن تبدیل مسائل واقعی مردم به پرسشهای پژوهشی برای دانشگاه و سپس ترجمه نتایج پژوهش به راهحلهای قابل اجرا و مطالبهپذیر است.»نسخه سوم مانفیستگونه «مطالبهگری بدون راهحل صرفاً بیان نارضایتی است. سمن پل میان دانش دانشگاهی و مسئله واقعی است؛ ما درد را شناسایی میکنیم و درمان دانشپایه را مطالبه میسازیم.»پیشنهادهای عملی برای تقویت نقش سمنهاتدوین پروتکل مطالبهگری راهحلمحورهر مطالبه باید شامل: شرح مشکل، شواهد میدانی، حداقل دو گزینه راهحل، برآورد منابع و شاخصهای سنجش باشد.ایجاد حلقههای مشترک دانشگاه و جامعه مدنیقراردادهای همکاری کوتاهمدت برای پروژههای کاربردی؛ کارگاههای مشترک برای بومیسازی نتایج پژوهشی.توسعه ظرفیت سیاستپژوهی در سمنهاآموزشهای کوتاهمدت در طراحی پژوهش کاربردی، تحلیل هزینه-فایده و نگارش پیشنهاد سیاستی.آزمایش و فازبندی راهحلهاتقسیم پروژهها به مینیفازهای ۳۰–۹۰ روزه؛ اجرای آزمایشی، پایش سریع و اصلاح بر اساس بازخورد.مستندسازی و بستهسازی تجربههر تجربه موفق باید بهصورت یک «پکیج عملی» شامل چکلیست، نمونهبرنامه و شاخصهای سنجش مستندسازی شود تا قابلیت تکثیر داشته باشد.تقویت ارتباطات و لابیگری مبتنی بر شواهدارائه گزارشهای خلاصه و قابل فهم برای تصمیمگیران؛ استفاده از دادههای میدانی و داستانهای انسانی برای افزایش پذیرش سیاستی.جمعبندی کوتاهسمنها نباید بین «مطالبهگری» و «ارائه راهحل» دچار دوگانگی شوند. نقش اثربخش آنها ترکیبی از شناسایی مسئله، تولید یا بومیسازی راهحل، و مطالبهگری مبتنی بر شواهد است. با تقویت ظرفیتهای سیاستپژوهی، ایجاد تعامل نظاممند با دانشگاه و مستندسازی تجربیات، سمنها میتوانند از منتقد منفعل به بازیگری فعال در فرایند تصمیمسازی تبدیل شوند.#محسن_موسوی_زاده
🔹کامران عاروان، رییس شبکه ملی تشکلهای مردمنهاد معلولان:حیات تشکلهای مدنی به حضور نیروهای داوطلب وابسته است مهستان؛ بهزیستی تنها به ارائه خدمات حمایتی محدود نمیشود، بلکه مفهومی فراگیر است که ابعاد مختلف زندگی انسان، از سلامت روان و مشارکت اجتماعی گرفته تا برخورداری از حقوق شهروندی و فرصتهای برابر را در بر میگیرد. در این میان، تشکلهای مردمنهاد با اتکا به سرمایه اجتماعی، مشارکت داوطلبانه و ارتباط نزدیک با جامعه، نقش مهمی در شناسایی نیازها، حمایت از گروههای آسیبپذیر و تکمیل ظرفیتهای نهادهای دولتی ایفا میکنند.در همین راستا، با کامران عاروان، رئیس «شبکه ملی تشکلهای مردمنهاد معلولان»، درباره مفهوم بهزیستی، جایگاه سازمانهای مردمنهاد، نقش فعالیتهای داوطلبانه و ظرفیت تشکلهای مدنی در ارتقای کیفیت زندگی افراد، به گفتوگو نشستهایم. وی در این مصاحبه، با تأکید بر ضرورت همافزایی میان دولت، جامعه مدنی و شهروندان، به تبیین نقش مشارکتهای مردمی در تحقق «بهزیستن» و حمایت از اقشار آسیبپذیر میپردازد.به عنوان نخستین پرسش، لطفاً بفرمایید اصولاً مقوله بهزیستی چه حوزههایی را در بر میگیرد؟مقوله بهزیستی نگاهی جامع به زندگی انسان دارد؛ یعنی هر آنچه به زندگی انسان مربوط میشود و برای بهتر شدن آن ضرورت دارد تا فرد بتواند تعادل خود را در زندگی حفظ کند، مسیر پیشرفت را طی کند، از نظر روانی و شخصیتی به آرامش برسد و شکوفایی استعدادهای خود را تجربه کند، در حوزه بهزیستی قرار میگیرد.بهزیستی حوزههای مختلفی از جمله اقتصاد، مسائل اجتماعی، فرهنگی و روانی را در بر میگیرد. همچنین هر عاملی که این وضعیت را به خطر بیندازد، چه در حوزه اقتصاد و چه در سایر عرصهها، در قلمرو بهزیستی قابل بررسی است. هنگامی که از بهزیستی سخن میگوییم، منظور فراهم کردن شرایطی است که هر فرد بتواند زندگی متعادل و شایستهای داشته باشد، در جامعه بهطور طبیعی زندگی کند، رشد یابد و از حقوق فردی خود در کنار حقوق جمعی برخوردار باشد. عواملی مانند معلولیت، فقدان پدر یا مادر، اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی نباید مانع تحقق این شرایط شوند.بنابراین، بهترین حالت آن است که زمینههای لازم برای یک زندگی مطلوب فراهم شود. اگر این بسترها وجود نداشته باشد، مانند کودکی که در خانواده مورد آزار قرار میگیرد، باید حمایتها و مداخلات فوری انجام شود تا فرد به شرایط عادی زندگی بازگردد. این همان مفهوم توانبخشی است؛ یعنی جبران کاستیها و نارساییهایی که در ابعاد مختلف زندگی فرد وجود دارد. این حمایتها ممکن است جنبه حقوقی، اجتماعی یا روانشناختی داشته باشند و از طریق روانشناسان، مددکاران اجتماعی یا سایر متخصصان انجام شوند.در مجموع، وقتی از بهزیستی سخن میگوییم، همه ابعاد زندگی انسان مدنظر است تا هیچ فردی به دلیل معلولیت، مشکلات اقتصادی یا سایر شرایط از جامعه کنار گذاشته نشود یا مورد غفلت قرار نگیرد. جامعه باید شرایطی را فراهم کند که همه افراد بتوانند به زندگی شایسته و متعادل دست یابند. نقش تشکلهای مدنی در حوزههای مذکور چگونه خواهد بود؟واقعیت این است که تشکلهای مدنی یا سازمانهای مردمنهاد، که بر پایه مشارکت مردمی شکل گرفتهاند و از ظرفیت نخبگان، متخصصان و افراد دغدغهمند بهره میبرند، نقش بسیار مهمی در تحقق بهزیستی جامعه دارند. باید پذیرفت که نقش دولت در همه این حوزهها نمیتواند حداکثری باشد؛ چرا که گاه با محدودیتهای مالی، بودجهای، تخصصی یا اجرایی مواجه است.در چنین شرایطی، تشکلهای مدنی میتوانند این خلأها را جبران کنند و در حوزههایی که دولت یا نهادهای حاکمیتی حضور کمرنگتری دارند یا مداخلات آنها کافی نیست، نقش مکمل و مؤثری ایفا کنند. همچنین، به دلیل اعتمادی که مردم به این تشکلها دارند و نیز فاصله کمتر آنها با بوروکراسی اداری، ارتباطشان با جامعه آسانتر و نزدیکتر است. از این رو، بهتر میتوانند مسائل و مشکلات را شناسایی کرده و با مشارکت مردم برای رفع آنها اقدام کنند.ادامه این گفتوگو را در سایت «اخبار مهستان» بخوانید.#جامعه_مدنی #شبکه_کمک@KomakNetwork@akhbare_mahestan
.«کودکی، جامعه و امید»امکانی برای امیدواری در لحظهی اکنون«چرا و چگونه میتوان کودکی را همچون امکانی برای امیدواری و اندیشیدن به آینده در نظر گرفت؟»آرش حیدری، دانشآموختهی جامعهشناسی فرهنگی و عضو هیئت علمی دانشگاه، از چهرههای شناختهشده در حوزهی مطالعات فرهنگی و اجتماعی است.ایشان در این ارائه تلاش میکنند به این پرسش محوری بپردازند که چگونه میتوان تجربهی کودکی را به نوعی وعدهی امیدبخش در آینده پیوند زد.پنجشنبه، ۸ مرداد، ساعت ۱۶ تا ۱۹در مؤسسهی پژوهشی کودکان دنیاامکان ثبتنام حضوری، آنلاین و یا آفلاین.برای ثبتنام در این کارگاه میتوانید به شمارهی زیر پیام بدهید:۰۹۰۴۵۷۵۳۱۵۴