🔵 فهمناپذیری واقعیتهای سیاسی جامعهشناسی"جامعهی بلاتکلیف"(بخش دوم)نوبت پیشین از سه مولفهی جامعه…
انتشار: 2026/08/05 06:11 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
🔵 فهمناپذیری واقعیتهای سیاسی جامعهشناسی"جامعهی بلاتکلیف"(بخش دوم)نوبت پیشین از سه مولفهی جامعهی بلاتکلیف با عنوان: "فهمناپذیری"، پیشبینیناپذیری" و "کنترلناپذیری"، یاد شد. عناصر سهگانهای که شهروندان را در وضعیت سرگردانی و آشفتگی قرار داده است.✅ در این نوبت، موضوع "فهمناپذیری"، مورد واکاوی قرار خواهد گرفت. پرسش این است که وقتی موضوع "فهمناپذیری" شرایط، رخدادها و وقایع به میان میآید ، از چه سخن میگوییم؟چرا نمیتوانیم رخدادها را بفهمیم؟🔻الف) موانعِ بیرونیِ فهم:❗️۱. فهمناپذیری تخصصی: به این معنا که رخداد، ذاتاً قابلِ فهم است، اما کنشگرِ اجتماعی (شهروند عادی) از سرمایۀ معرفتی و تخصصیِ لازم (مفاهیم، روشها، یا تجربۀ تحلیلی) برای درکِ آن بیبهره است. به عنوان مثال، شخصی که فاقد دانش و تخصص لازم است نمیتواند فعل و انفعالات بینالمللی، اقتصادی و اجتماعی را آنگونه که رخ میدهد، تفسیر کند و بفهمد. درست مثل وقتی که غیر متخصص، نمیتواند گزارش آزمایش خون را بفهمد. ❗️۲. "فهمناپذیریِ دادهای"، به این معنا که شخص، اطلاعات لازم و دادهی کافی برای فهم واقعه را در اختیار ندارد. در اینجا، رخداد، فینفسه قابلِ فهم است، اما دادهیِ لازم (آمار، گزارشهایِ شفاف، اسنادِ رسمی، یا شواهدِ تجربی) در دسترسِ کنشگر نیست. این نوعِ فهمناپذیری، نه از ناتوانیِ ذهنی، که ناشی از سیاستهایِ ممیزی، انحصارِ اطلاعات، یا فقدانِ آمارِ معتبر است. وضعیتی که در آن دادهها یا وجود ندارند، یا غیرقابلِ اعتمادند، یا بهگونهای مبهم ارائه میشوند که امکانِ تحلیل را سلب میکنند.❗️۳. "فهمناپذیریِ هنجاری". وقتی آنچه رخ میدهد، با عقلِ سلیم سازگار نیست، آن گاه فهم آن رخداد به بنبست میرسد. به سخن دیگر، شخص، رخداد را میفهمد (از حیثِ علّی و اطلاعاتی)، اما آن را با چارچوبِ عقلانیتِ روزمره (عقلِ سلیم، ارزشهایِ اخلاقی، یا اصولِ منطقیِ موردِ قبولِ جمعی) ناسازگار میبیند. اینجا، فهمناپذیری نه از «ندانستن»، که از «نپذیرفتن» ناشی میشود.به عنوان مثال، وقتی یک مقامِ دولتی، بهصراحت اعلام میکند که «قیمتِ بنزین تا پایانِ سال افزایش نمییابد». اما تنها ۴۸ ساعت بعد، قیمتِ بنزین بهطورِ ناگهانی و چشمگیری افزایش مییابد. این تضاد، با عقلِ سلیم شهروند ناسازگار است؛ زیرا عقلِ سلیم میگوید: یک مسئول، نباید بهاینصریحی دروغ بگوید. نتیجه آنکه شهروند در «شوکِ هنجاری» فرو میرود.❗️۴. "فهمناپذیریِ ناشی از آشوب". در واقع گویی شرایط فاقدِ نظمِ منطقی است؛ و نوعی آشوب معرفتی در میان است. بارها این نکته را از افراد مختلف شنیدهایم که" هیچ چیز به هیچ چیز نمیخواند. معنای این سخن آن است که پیوند منطقی میان رخدادها و ربط وثیقی میان علت و معلول از میان رفته است. در این وضعیت، نه سوژه ناتوان است (نوعِ اول)، نه دادهای کم است (نوعِ دوم)، و نه رویداد با عقلِ سلیم ناسازگار است (نوعِ سوم). بلکه خودِ واقعیت – بهعنوانِ یک کل – از هرگونه ساختارِ قابلِ ادراک (علّی، معنایی، یا هنجاری) تهی شده است. رویدادها، نه از یک منطقِ قابلِ ردیابی پیروی میکنند، و نه حتی از یک بینظمیِ قابلِ پیشبینی. «آشوب» بهعنوانِ قاعده، بر واقعیت حاکم شده است. شخص تلاش میکند میانِ رویدادها رابط و نسبتی بیابد، تا بتواند ذیل یک الگوی تفسیری آن را فهم کند. اما موفق نمیشود. "سردرگمی معرفتی" دقیقا معرف چنین وضعیتی است. در نتیجه، سوژهی فهمنده، از هرگونه تلاش برای فهمیدن، دست میکشد. حتی از پرسیدنِ «چرا؟» نیز صرفنظر میکند؛ زیرا میداند که پاسخ، در هالهای از تناقضهایِ بیپایان گم خواهد شد. این دقیقاً نقطهای است که «فهمناپذیری» به «پذیرشِ تفاهمناپذیری» بدل میشود؛ یعنی شهروند، وضعیتِ «نفهمیدن» را نه بهعنوانِ یک نقصِ موقت، که بهعنوانِ ویژگیِ دائمیِ زیستجهان خود میپذیرد. جهان برای او گنگ و نامفهوم میشود. به تعبیر دیگر، واقعیت از یک نوع نظم معنایی تهی میشود و به اجزا پراکندهی بیارتباط با یکدیگر تبدیل میگردد.🖋 علی زمانیان، ۱۴ مرداد ۱۴۰۵@kherade_montaghedادامه⬇️⬇️