❗️۴. تجربههای مکرر شکست."تجربه"، یکی از منابع بنیادین برای تصمیمگیرهای بعدی است. آدمیان با تجربه…
انتشار: 2026/08/09 07:14 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
❗️۴. تجربههای مکرر شکست."تجربه"، یکی از منابع بنیادین برای تصمیمگیرهای بعدی است. آدمیان با تجربههای زیسته و تمرینهای پیشین است که با پرسش "چه باید کرد؟" مواجه میشوند. اگر تجربههای پیشین به نحو معنادار و مکرر شکست خورده باشد، بتدریج در آدمی پدیدهای شکل میگیرد با عنوان: "خاطرهی شکست". در این حالت است که حافظه و خاطرهی شکست، راهش را می بندد و به فرد القا میشود که گویی هر کاری بیهوده است و هر کنشی، محکوم به شکست است. "خاطرهی شکست" تنها یک تجربهی فردی نیست؛ بلکه میراث اجتماعی و زندگی جمعی است که بهمثابهی یک مانع سنگین تاریخی، هر کنش جدیدی را با دشواری مواجه میکند.✅ "خاطرهی شکست"، یعنی انباشت تاریخیِ تجربههایی که در آنها، کنش جمعی یا فردی به نتیجهای نرسیده، سرکوب شده، یا به بهای سنگینی تمام شده است. این خاطره، نه فقط در ذهن افراد، بلکه در روایتهای جمعی، ترانهها، شوخیهای تلخ، ضربالمثلها و حتی سکوت نسلی حک و بازتولید میشود.❗️۵. ترس از بدتر شدن اوضاع فعلی. آدمی گاهی به جایی میرسد که "کاری نکردن" را مناسبتر از "کاری کردن" مییابد. زیرا احساس میکند هر حرکتی ممکن است اوضاعاش را از آن چه هست بدتر کند. مانند وقتی کسی که دستبند به دستاش زدهاند. او هر تلاشی برای رهایی بکند، دستبندش محکمتر میشود.✅ ترس از بدتر شدن، دو لایه دارد:➖ لایهی اول: وضعیتی که هر کنشی، در هم شکسته شده و یک بار دیگر طعم تلخ شکست را بر دهان جامعه بچکاند. در لایهی اول، شهروند احساس میکند گرچه وضعیت فعلی ناخوشایند، اما قابلتحمل است. در حالی که هر کنشی برای اصلاح، ممکن است به فروپاشی، خشونت گسترده یا بحران اقتصادیِ غیرقابلکنترل و حتی شرایط "بیدولتی" منجر شود که از وضعیت موجود بدتر است.❗️۶. و در نهایت ترس از مصادره شدن.شهروند احساس میکند کنش او توسط مراجع قدرت و دیگران، مصادره گردد. و همین، باعث درماندگی او میشود. ترس از "مصادره شدن کنش" یعنی هر جنبش اجتماعی یا صنفی، توسط حاکمیت "جذب" و به نفع خود "مصادره" شده و یا توسط گروههای افراطی دیگر، آنرا به انحراف میکشند. چونان دهقانی که پس از زحمتهای فراوان، اما در نهایت محصول زراعتاش را از او میستانند و چپاولاش میکنند.مصادره شدن کنش، یعنی کنش جمعی را به منزلهی "دالی شناور"، تلقی کردن، و "مدلول" خود را بر آن تحمیل نمودن"، آنگونه که هدف اولیهایی که فعالیت جمعی برای رسیدن به آن، شکل گرفته بود، فراموش شده و هدف دیگری بر آن بار شود. بنابراین، کنشگر نه فقط از خودِ کنش و نتیجهاش، بلکه از "تغییر جهت آن توسط دیگران" میترسد. "تغییر جهت دادن کنش" و نیز ترس از مورد سواستفاده قرار گرفتن، و در نهایت، ناخواسته، خود را ابزار دیگران قرار دادن، هراسی است که ذیل سایهی تلخ مصادره شدن، قرار میگیرند. ✅ خلاصه آن که، در جامعهی بلاتکلیف، شهروند:➖۱. شهروندان، خود را در برابر انباشتی از مسئلههای در هم پیچیده و بغرنج میبیند.➖۲. روایت جمعی و معتبری هم برای چگونگی اقدام درست، وجود ندارد.➖۳. نمیداند چه کنشی اخلاقا موجه است (ابهام هنجاری).➖۴. نمیداند چه کنشی احتمال موفقیتاش بالاست. (ابهام نتیجه).➖۵. تجربهی شکست، راه را بسته است (حافظهی شکست).➖۶. میترسد که هر گونه اقدامش، اوضاع را بدتر کند (ترس از بدتر شدن).➖۷. میترسد که نتیجه اقدام و عمل او، به نفع دیگری تمام شود (ترس از مصادره).✔️ مجموع این هفت عامل، سبب شکلگیری یک حامعهی بلاتکلیف و سرگردان میشود. و دقیقاً به همین دلیل، جامعهی بلاتکلیف، از هر جامعهی سرکوبشدهای پیچیدهتر و درماندهتر است؛ چون در جامعهی سرکوبشده، کنشگر میداند چه میخواهد و فقط ابزار ندارد، اما در جامعهی بلاتکلیف، نظامِ معنا و هدف هم فروپاشیده است.(پایان)🖋 علی زمانیان، ۱۸ مرداد ۱۴۰۵@kherade_montaghed