🔵 جامعهشناسی "جامعهی بلاتکلیف" (بخش اول)برای فهم یک جامعهی بلاتکلیف، جامعهی سرگشته و یا سرگردان…
انتشار: 2026/08/01 07:49 UTCدریافت: 2026/08/15 05:06 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:06 UTC
🔵 جامعهشناسی "جامعهی بلاتکلیف" (بخش اول)برای فهم یک جامعهی بلاتکلیف، جامعهی سرگشته و یا سرگردان، ابتدا سه مولفهی اساسی را باید از هم تفکیک کرد. سه عنصری که در زندگی انسانها چه زندگی فردی و چه زندگی اجتماعی، بسیار با اهمیت است. به دیگر سخن، 🔻آدمیان برای به سامان کردن امور خود، سه نیاز بنیادین دارند:❗️۱. "شفافیت تبیینی": این که بتوانند شرایط را بفهمند. رویدادها برایشان توضیحپذیر باشد. به دیگر تعبیر، توانایی درک رویدادها در چارچوبِ علیّتِ قابلِ قبول. نقطه مقابل، وقتی است که رویدادها از شفافیت تبیینی تهی میشوند و شهروندان در «مهآلودگی معرفتی» به سر میبرند و هیچ فراروایتِ کارآمدی برای تفسیر «چرایی» و «چگونگی» وقایع در دسترس نیست. ❗️۲. "قابلیت پیشبینیپذیری":این که بتوانند نسبت به آینده، پیشبینی معقول داشته باشند.نقطهی مقابل، وقتی است که چشمانداز آینده در هالهای از "ابهام راهبردی" از دیدرس دور میشود و هر گونه سناریوسازیِ عقلانی با شکنندگیِ پیشفرضها مواجه میشود. ❗️۳. "عاملیت موثر": این که بتوانند نسبت به سرنوشت خود، اعمال اراده کنند و زندگی خود را در حد مناسب کنترل نمایند.در زمانی که اعمال اراده ممکن نباشد، شهروندان دچار "فرسایش کنشگری" میشوند؛ یعنی احساس میکنند حلقهی کنترلشان بر متغیرهای مؤثر در زندگی، گسسته شده است.با در میان آوردن سه عنصر پیشگفته، میتوان جامعهی بلاتکلیف را جامعهای تعریف کرد که برای مردمان، اولا شرایط قابل فهم نیست. یعنی نمیدانند چه چیزی، چرا و به چه علت و چگونه در حال وقوع است. و روایتی معقول برای تبیین رویدادها در دسترس ندارند، گویی در تاریکی راه میروند. (علت یازدهگانهای که سبب فهم نکردن شرایط میشود، در بخش دوم خواهد آمد). ثانیا، وقتی ساکنان جامعه نتوانند آینده را پیشبینی کنند و در نهایت جامعهای که مردمانش احساس میکنند کنترلشان را نسبت به مدیریت زندگی از دست دادهاند، چنین جامعهای را میتوان جامعهی بلاتکلیف نامید. در چنین جامعهای نوعی آشوب بنیادین، ناپایداری امور و کاهش شدید فاعلیت شهروندان در کنترل شرایط شکل میگیرد. از این رو افراد نمیتوانند. وضعیت کنونی ایران، (به ویژه در یکسال اخیر)، دقیقا چنین است که شهروندان نه میتوانند وضعیت را فهم کنند که چه چیزی و چرا در حال رخ دادن است. نه میتوانند آینده را پیشبینی نمایند و نه میتوانند کنترل خود را بر روند امور اعمال کنند. ✅ از درون چنین وضعیت تباهی، سه بحران شکل میگیرد:➖الف) بحران معرفتی برای فهم بنبستی که در آن گرفتار شدهاند.(فهمناپذیری).در بحرانِ معرفتی یا "تاریکیِ تفسیری"، جامعه در گردابی از وقایع غیرقابل فهم سرگردان میشوند؛ نه روایتی جامع برای فهمِ «اکنونِ پارادوکسیکال» خود دارد و نه ابزارهای مفهومی برای رمزگشایی از زبانِ متناقضِ رویدادها.➖ب) بحران آیندهنگری و بالا گرفتن اضطراب اجتماعی(پیشبینیناپذیری)در بحرانِ آیندهنگری، شهروندان، خود را در قفس "افقِ بسته" گرفتار مییابند. اضطرابِ مزمنِ اجتماعی نه از رویارویی با خطر مشخص، بلکه از «تهدیدِ نامعین» همراه میگردد.➖ج) بحران کنشگری، که به حس ناتوانی و بیکفایتی دامن میزند (کنترلناپذیری).بحرانِ کنشگری یا "فلج اراده" به احساسِ دردناکِ «ناتوانیِ جمعی» دامن میزند و کنشگران را در دوراهیِ «هر کنشی، بیهوده» و «هر بیکنشی، خطرناک» زمینگیر میکند.🖋 علی زمانیان، ۱۰ مرداد ۱۴۰۵@kherade_montaghedادامه⬇️⬇️