.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_چهارم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹 کوی کارگری…
انتشار: 2026/08/13 17:39 UTCدریافت: 2026/08/16 06:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 06:45 UTC
.📚#علیاحضرت_فرنگیس ✍#فتحالله_بینیاز 🔹#قسمت_چهارم♦️تنظیم: #باران@ketabkhaniye_telegram🔹 کوی کارگری پاریس۴ در منطقه نفتخیز پاریس کرنج، در نزدیکی شهر کوچک ولی نفتخیز و مشهور آقاجاری قرار داشت. این کوی در دو کیلومتری چاه شماره چهار واقع شده بود. حدود صدوبیست خانه دو اتاقه داشت، هر هشت خانه در کنار هم واقع میشدند و یک بلوک یا به اصطلاح لین تشکیل میدادند. هر سه لین یک آشپزخانه یک مستراح یک حمام و یک شیر آب عمومی داشت. شرکت نفت ایران و انگلیس پس از کشف نفت برای این بخش پاریس را انتخاب کرد، خانهها جز برق چیز دیگری نداشتند. پخت و پز و شستشو در جاهای عمومی صورت میگرفت. کوی، چهار بقالی، یک نانوایی، یک درمانگاه و یک مدرسه مختلط هم داشت. ساختمان اینها هم به وسیله شرکت نفت ساخته شده بود. مدرسه فقط چهار اتاق آموزشی داشت. محصلین سالهای اول تا سوم دبستان در بزرگترین کلاس، دانش آموزان سالهای چهارم تا ششم دبستان در کلاسی کوچکتر از اولی و محصلین دو سالِ اول دبیرستان در یک کلاس و بالاخره ۱۱ محصل سال سوم در آخرین کلاس مینشستند. مدیر مدرسه، معلم سال سوم دبیرستان هم بود. او از شش سال پیش در این مدرسه کار کرده بود و با روحیه ساکنان کوی تا حدی آشنایی داشت. خوب میدانست که با هر یک از نوجوانهای کوی چه رفتاری داشته باشد. مبصری کلاس سوم دبیرستان را به عهده پرویز گذاشته بود که نه چندان سرکش بود و نه زیاد مودب و روی هم رفته از قابلیتهایی برخوردار بود در حالی که امور فوق برنامه، کتابخانه و برنامه نمایش و ترانه خوانی را به نادر سپرده که شاگرد اول بود ولی قدرت نظم دادن به کلاس را نداشت. مدیر با تردستی خاصی دانشآموزی به نام حبیب را مستثنا کرده و به حال خود گذاشته بود با این وجود گاهی مانند پدری سختگیر و دلسوز و در عین حال مقتدر سر او فریاد میکشید حبیب فکر میکرد مدیر به این وسیله میخواهد توانایی و قدرت خود را به اثبات برساند و به سایر دانش آموزان بفهماند که حتی بر قویترین جوان کوی هم سلطه دارد. حبیب به خاطر اینکه مدیر میانسال را نرنجاند تن به تنبیههای اتفاقی او میداد اگر تصوری غیر از این میداشت در خرد کردن دندههای مدیر تردیدی به خود راه نمیداد چون او دشمنانش را فقط با چنین روشهایی سر جایشان مینشاند.باری هفته دوم شهریور جبار و ۳۱ کارگر دیگر به کوی آمدند. تمام دار و ندار هر ۳۲ خانوار را در ۵ کامیون جای داده بودند. کارگرها و زن و بچهها هم در هفت کامیون (Labourlory) نشسته بودند. طبق معمول ساکنان قدیمی کوی به استقبال تازه واردین رفتند تا در تخلیه اثاثیه به آنها کمک کنند. زنها با آب و چای و میوه و ویسکویت از آنها پذیرایی کردند و وقت غذا هر یک از خانوادههای قدیمی یکی از خانوادههای تازهوارد را به خانه خود برد. این رسم از دیرباز در کویهای کارگران حفاری جاری بود چون آنها کم و بیش با یکدیگر دوستی و آشنایی و در بعضی موارد قوم و خویشی داشتند. رسم دیگری هم بود ساکنان قدیمی کوی چنانچه صمیمیت بیشتری با بعضی از تازه واردها میداشتند یکی پس از دیگری برای صرف شام یا ناهار از آنها دعوت میکردند اما این دفعه استثنایی در هر دو رسم پیش آمد که برای من تازگی داشت. مردم میگفتند که فرنگیس از لحظه ورود به کوی خود را از انظار پنهان کرده لب به آب و چای دیگران نزده و ظهر حاضر نشده همراه خانوادهاش برای صرف ناهار به خانه مراد برود و در جواب تعارفها و اصرارهای صورتگل همسر مراد فقط میگفت: مرسی فعلاً کار دارم!روزهای بعد هم که از طرف بعضی از کارگران دعوت شده بودند فرنگیس همیشه غایب بود و مادرش توضیح میداد: کار داشت به بزرگی خودتان ببخشید.اما قضایای شگفتآورتری هم بود فرنگیس برای پخت و پز پا به آشپزخانه عمومی نمیگذاشت و در خلوتترین ساعات یعنی بعد از سپیدهدم، بعدازظهرها بعد از غروب به توالت عمومی میرفت و اگر تصادفاً کسی را میدید سلام نمیکرد و چنانچه به او سلام میکردند با سنگینی و وقار زنان چهل-پنجاه ساله خانوادههای اشراف جواب میداد. او حتی با زنها و دخترها هم خودمانی نبود و حاضر نمیشد لحظهای پیش آنها توقف کند و حرف بزند.طبق رسم مردمان جنوب بچهها صرف نظر از سن و سال خود مردها را عمو و زنها را خاله صدا میکردند ولی فرنگیس طوری از عموها وخالههای قراردادی میگریخت که نه تنها فرصتی برای ابراز محبت و گفتگو به آنها نمیداد بلکه با بیاعتنایی توهین آمیز و مبهوت کننده خود دلشکستهشان میکرد. به همین خاطر هنوز دو سه هفته از ورود آنها نگذشته بود که بیشتر زنها و مردها، پسرها و دخترها به بدگویی از او پرداختند تنها زنی که از فرنگیس بدگویی نمیکرد صورتگل بود!#ادامه_دارد ....