زنِ آتشزنِ آتش از تيرۀ كوه بوديه كوهي كه تونل شد و جاده شدچهلسال اونورتر چشمهاش،يه شب از دل ابر…
انتشار: 2026/08/13 19:20 UTCدریافت: 2026/08/15 01:19 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 01:19 UTC
زنِ آتشزنِ آتش از تيرۀ كوه بوديه كوهي كه تونل شد و جاده شدچهلسال اونورتر چشمهاش،يه شب از دل ابر آبستنی زاده شدچهلسال دائم تكون خورد، امّا نريختبرای به خورشيد پيوستن آماده شدزنِ آتش از تيرۀ سنگ بوديه سنگی كه عاشق نمیشد، وليخودش عشقِ بالفطره بودبه سودای تنديسبودن تراشيدنشنفهميدن امّا چه جوری تشعشع گرفتچه جوری جهان ريخت در انحنای تنشزنِ آتش از تيرۀ آب بوديه آبی كه جاری شد، امّا زمينگيرِ دريای هيچكس نشد موهاش امتدادِ دُمِ اسبای وحشی بودموهاش رام دستای هيچكس نشد زنِ آتش از تيرۀ باد بوديه بادی كه ـ هرچند تأخير كرد ـشبی در ركاب قلمهای توفنده دنيا رو تسخير كرديه پل بود مابين بود و نبودنفهميد آخر، عدم بوده از اوّلش يا وجودتو چشماش دو تا گوی يخبسته داشتميگن روحِ زيبايیشو منجمد كرده بودنفهميد هيچكس نگاهش به كی خورد و چشماش چی ديد؟! كه هرچی زنه رو زمين بند انگشتهاشو بريدنفهميد هيچكس چرا خاك شد تكتك عضوهاشچرا میوزيد اونور مويرگهاش بادی شديد؟!چرا ناگهان قطرهای خون شد و ريخت روی خودشچرا از همون قطرهخون شعلهای بیهوا سركشيد؟چرا عنكبوتا شبی تار بستند دور گلوش... به گردن گرفتند خون صداشو درختای بيد؟ردش كردن از صافی تنگ و بیشكلِ مرگ و جنونسوا شد رو ديوارههای نگاهش سياه از سفيدتنش دستهدسته كبوتر شد و دستهدسته كلاغچه گنجشكهایی كه از روزن دكمههاش میپريد!يكی داشت دنبالِهم قفلای قلبشو وامیكردنفهميد چی شد كه دستای خشكش شدن شاكليدنفهميد چی شد كه تحليل رفتند آيينههاشنفهميد چی شد فقط تكتك ناخناشو جويدولي من خبر دارم: اون سرِّ ناگفته چشم تو بود...... كه اون شب ـ كه مو بر تن لحظهها راست میشد ـ دميد[زن آتش از تيرۀ خواب بوديه خوابي كه بیوقفه تأويل شداوايل با تنهايی درگير بودولی رفتهرفته به تنهایی تبديل شد برای همينه كه ماهو بغل ميكنهبرای همينه كه دائم ويار غزل میكنهكه بخيه نمیخواد زخمای باز دلشكه میرقصه دنيا به ساز دلش]#دکتر حسنا محمدزاده 📚 زن آتشt.me/+GiELeFq7o4c1Zjk0

