
با رویکرد نواندیشی دینی
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 20 نمونه پست · پوشش داده: 2026/08/18 تا 2026/08/22
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-16 تا 2026-08-22
فرهاد قنبری کدام روشنفکر؟⏺ به این سخنان دکتر شفیعی کدکنی با تامل بنگریم:«از میرزا فتحعلی آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی بگیر تا سید حسن تقیزاده و دکتر ارانی و بهار و نیما یوشیج و صادق هدایت و ذبیح بهروز، ولی در مجموع آنها را به دو گروه تقسیم میکنم:الف. روشنفکرِ « نمیخواهم »ب. روشنفکر ِ «چه میخواهم »متأسفانه جامعهٔ عقل گریزِ ما همیشه به «روشنفکران نمیخواهم» (امثال صادق هدایت) بها داده است و از «روشنفکر چه می خواهم» (امثال سیدحسن تقی زاده و دکتر ارانی) با بی اعتنایی و گاه نفرت یاد کرده است.ولی آنها که سازندگان این سرزمیناند بیشتر همان «روشنفکران چه میخواهم»اند، چه ارانی باشد و چه تقی زاده. در ایران برای این که شما مصداق روشنفکر نمی خواهم شوید کافی است که از مادرتان قهر کنید و بگویید «خورشتِ بادمجان رادوست ندارم» و یک عدد رمان پست مدرن کذایی و یا چند شعر جیغ بنفشِ بیوزن بیقافیه و بیمعنی («احمدایِ» مُدرن) هم در این عوالم مرتکب شوید و به تمام کائنات هم بد و بیراه بگویید و دهن کجی کنید ولی روشنفکر چه میخواهم شدن بسیار دشوار است و «خربزه خوردنی» است که حتی پس از مرگ هم باید «پای لرز» آن بنشینید.از نکات عبرت آموز یکی هم این است که فرنگی جماعت نیز، برای روشنفکران نمیخواهم ما همیشه کف زدهاند.(از کتاب با چراغ و آینه)⏺ حقیقتا این سخنان دکتر کدکنی را باید با آب طلا نوشت. برای اثبات این مدعا کافی است به صفحات فعالان سیاسی و اجتماعی و ادبی و فرهنگی در در شبکههای اجتماعی نگاه کنیم تا بهتر متوجه شویم که این جامعه به شدت «روشنفکر نمی خواهم» را به روشنفکر دردمند (روشنفکر چه می خواهم) که دنبال ژست و پز روشنفکری نیست و دغدغه اش باز کردن دری به روی مشکلات این سرزمین است، ترجیح میدهد.هنوز بخش بزرگی از جامعه ما تفاوت میان وراجان و یاوهبافان و سرایندگان سخنان بیسروته با روشنفکران را نمیداند و نهایت کنش سیاسیِ روشنفکر متعهد و دغدغه مند را متلکپرانی و تمسخر و چند فحش رکیک به حاکمان و یک کاسه کردن همه با گفتن: «گوربابای همشون» و «خودتون میدونید و مملکتتون» و «سگ زرد برادر شغاله» و امثالهم میداند.در این مملکت چند مسیر ساده روشنفکری وجود دارد.اول اینکه پای رو پا انداخته، ریش و سبیل لنینی و کلاه چگوارایی گذاشته، سیگار و علف و بنگی به لب گرفته و ملقمه ای از شعر شاملو و «نئولیبرال- نئولیبرال» کردنهای متمادی و اَدا و اَطوارهای شبهسینمایی یا تکرار جملات بیسروتهی که به اسم شعر چاپ می شوند و یا متلک پراکنان خُنُک توییتری را راستِ کار خود کرد تا در هر جمع و محفلی به اسم منتقد ادبی و فعال سیاسی و کنشگر فرهنگی و آوانگارد در صدر قرار گرفت.شیوه دیگر (که بیشتر مد امروز است) قدیسسازی از پهلوی و فحاشی به مارکس و لنین و تکرار مداوم گزاره احمقانه «چپ هرگز نفهمید» و توهین به تمام هنرمندانی که کوچکترین گرایشی به جریان چپ داشتهاند و در نهایت سفیدشویی دلقک پهلوی و توجیه و حمایت از جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو به بهانه مخالفت با جریان چپ.شیوه دیگر تظاهر به روشنفکری در پیش گرفتن زندگی انگلوارِ بدون هرگونه شعور اجتماعی است. این روش هم نهایت قهوه و سیگار و کمی سرخوردگی اجتماعی و دو جمله مانند «در زندگی زخم هایی هست» از صادق هدایت و «پرنده مردنی است» از فروغ فرخزاد (فیلمهای بهمن فرمانآرا را به خاطر بیاوریم) و چند جمله بریده از بِکت و کافکا را می طلبد و یا چند بریده جمله از عهد عتیق و درآوردن اَدای شوریدگی ابوسعید ابوالخیر و مولوی و تلفیق آنها با «کییر کیگارد» را. (از حمید هامون تا شخصیت درخت گلابی و پری و در کل آثار مهرجویی که تیپ مورد علاقه این دست روشنفکران است)این گونه کنشگریها اگر با چند روز سابقه بازجویی و زندان هم همراه شود که نور علی نور است و به آنی ژست اپوزسیون و روشنفکر دغدغه مند و شجاع و نترس و شهرت رسانهای و محبوبیت اجتماعی به همراه دارد. (به خاطر داشته باشیم از درون این جریانات نه تنها آبی برای این مردم و مملکت نگون بخت گرم نخواهد شد، بلکه در بسیاری موارد جامعه را نیز با خود به قهقرا هدایت خواهد کرد)👈 در سوی دیگر روشنفکران واقعی، بیحاشیه و دغدغه مند این مملکت از مینوی و فروزانفر تا باستانیپاریزی و زرینکوب و ریاحی و زریاب و اسلامیندوشن و ژاله آموزگار و کدکنی و امثالهم که همه هم و غمشان سربلندی و اعتلای نام ایران بوده است، قرار دارند.جامعه ما برای توسعه و قرار گرفتن در مسیر درست، نه به تقلید از این سینمای ضدملی و فاقد هرگونه شعور و تعهد اجتماعی نه به این جریانهای حمال صهیونیسم که همیشه در فضای خیالی و به شدت ضدوطنی سیر کرده است و نه این اَداهای مبتذل «ابزود-معتاد»های دانشکدههای هنر و علوم اجتماعی، بلکه به الگو گرفتن از روشنفکران دغدغهمندی چون دهخدا و ایرج افشار نیازمند است.@kharmagaas
Ⓜ️ چرا ایدئولوژیاندیشی اینقدر جذاب است و چه چیزی از ما میگیرد؟مصطفی ملکیان در سخنرانی معرفی و بررسی کتاب قدرت بیقدرتان، یکی از توصیههای اصلی واتسلاف هاول را چنین بیان میکند: «بههیچوجه ایدئولوژیک نباشیم»؛ یعنی ذهن خود را گشوده نگه داریم و از تعصب، جزم، جمود و پیشداوری فاصله بگیریم.اما چرا ایدئولوژیاندیشی، با وجود این خطرها، میتواند برای انسان جذاب باشد؟▫️انسان در جهانی پیچیده، مبهم و غیرقابلپیشبینی زندگی میکند. ذهن ما معمولا از بلاتکلیفی خوشش نمیآید و در بسیاری از افراد، نیازی برای رسیدن به پاسخهای روشن و قطعی وجود دارد؛ انسان در چنین وضعیتی ممکن است با سرعت بیشتری یک توضیح را بپذیرد و پس از یافتن آن، تمایل داشته باشد همان پاسخ را حفظ کند.ایدئولوژی میتواند دقیقا همین نیاز را پاسخ دهد؛ برای جهان پیچیده، نقشهای نسبتا ساده فراهم میکند؛ میگوید چه چیزی درست است، چه چیزی غلط است، مشکل از کجاست و راهحل چیست.▫️مشکل اما از جایی آغاز میشود که نقشه را با خودِ واقعیت اشتباه بگیریم.در این حالت، بهجای اینکه باورهایمان را با واقعیت و شواهد اصلاح کنیم، ممکن است شواهد را طوری تفسیر کنیم که باورهایمان حفظ شوند. ▫️پژوهشهای روانشناسی ایدئولوژی نیز نشان دادهاند که جزماندیشی، نیاز به قطعیت و استدلال انگیزهمند میتوانند با شیوه پردازش اطلاعات و موضعگیریهای ایدئولوژیک ارتباط داشته باشند.اما ایدئولوژی فقط به انسان "پاسخ"نمیدهد؛ گاهی به او "هویت" هم میدهد.وقتی یک عقیده با "منِ" فرد گره میخورد، نقد آن عقیده ممکن است دیگر صرفا نقد یک گزاره تلقی نشود؛ بلکه ناخودآگاه شبیه حمله به خودِ فرد تجربه شود. از اینجا تغییر عقیده دشوارتر میشود.▫️از سوی دیگر، باور مشترک میتواند احساس تعلق ایجاد کند. انسان فقط نمیخواهد بداند "چه چیزی درست است"؛ میخواهد بداند "من به کجا تعلق دارم؟"در نتیجه ممکن است بهجای اینکه ابتدا بپرسیم آیا این ادعا درست است؟ ناخودآگاه بپرسیم این حرف را چه کسی میزند؟ از خودیهاست یا از دیگریها؟ و بعد درباره درست یا غلط بودنش تصمیم بگیریم.یکی از هزینههای مهم ایدئولوژیاندیشی همینجاست؛ عقیدهای که قرار بود ابزار فهم جهان باشد، ممکن است به فیلتری تبدیل شود که جهان را فقط به شکل سازگار با خودش به ما نشان میدهد.▫️اما باید مراقب یک اشتباه دیگر هم باشیم؛ داشتن باور محکم، لزوما ایدئولوژیاندیشی نیست. انسان میتواند باورهای عمیقی داشته باشد و در عین حال بگوید ممکن است اشتباه کنم.ذهن باز، ذهنی نیست که هیچ باوری ندارد؛ ذهن باز، ذهنی است که باورهای خودش را قابل بازبینی میداند.▫️جزمیت و انعطافناپذیری را نباید ویژگی انحصاری یک جریان فکری دانست؛ در سطوح مختلف ایدئولوژیک، انسانها میتوانند درگیر سوگیری، استدلال انگیزهمند و اطمینان بیش از حد به درستی باورهای خود شوند.آدم متفکر میگوید: با توجه به شواهدی که اکنون دارم، این را درستتر میدانم.اما ذهن ایدئولوژیک میگوید: این درست است؛ بنابراین هر چیزی که با آن ناسازگار باشد، باید غلط باشد.اولی از باور برای فهمیدن جهان استفاده میکند؛ دومی ممکن است جهان را وادار کند با باورش سازگار شود.در آخر این پرسش را مطرح میکنیم: شما از باورهایتان برای فهمیدن جهان استفاده میکنید، یا باورهایتان بهجای شما درباره جهان تصمیم میگیرند؟📌منابع: ۱. ملکیان، مصطفی. سخنرانی بررسی و معرفی کتاب قدرت بیقدرتان، اثر واتسلاف هاول.2. Kteily, N. S., & Brandt, M. J. (2025). Ideology: Psychological Similarities and Differences Across the Ideological Spectrum Reexamined.3. Chao, M. M., & Chiu, C.-Y. Epistemic Functions of Culture.4. Jost, J. T. et al. (2009). Political Ideology: Its Structure, Functions, and Elective Affinities.@JameahiBehtarBesazim
🔴«محمدرضا حکیمی دربارهٔ ایران امروز چه میگوید؟»🔴 استاد سروش محلاتی: فاصله عمیقی میان آموزههای «الحیات» با واقعیت جامعه ایران وجود دارد🔴دیدگاههای علامه حکیمی درباره «تساوی» و «مالکیت» به نظریه و فتوا تبدیل شود🔴فرشاد مومنی: فقر در ایران پدیدهای ساختاری است🔴سیاستهای اقتصادی نادرست، طبقات متوسط را قربانی کرد🔴زائری: برخی تریبونها دچار توهم «مخاطبپنداری» و گفتوگو با مخاطب فرضی هستند 🔴کرامت انسانی؛ نقطه آغاز گفتوگوی دین با نسل جدید⬅️مراسم بزرگداشت پنجمین سالگرد درگذشت علامه محمدرضا حکیمی با عنوان «محمدرضا حکیمی دربارهٔ ایران امروز چه میگوید؟» عصر روز گذشته با سخنرانی آیت الله سروش محلاتی، دکتر فرشاد مومنی و حجت الاسلام و المسلمین زائری در موسسه دین و اقتصاد برگزار شد. ⬅️آیتالله سروش محلاتی در این مراسم با اشاره به آثار علمی استاد محمدرضا حکیمی گفت: استاد محمدرضا حکیمی آثار علمی فراوانی در طول نیمقرن بهجا گذاشته است. این آثار، علاوه بر اینکه حکایت از اطلاعات و دانش استاد دارد، از دردمندی ایشان نیز حکایت میکند.⬅️در این کتاب بحث میشود که فاصله طبقاتی موجه نیست و برای این موضوع، آیات و روایات مطرح میشود، اما در شهر خودمان با فاصلههای فاحش مواجه هستیم. در کتاب، فراوان درباره این موضوع بحث میشود که در جامعه اسلامی، فقیر و محتاج وجود ندارد، ولی ما در پیرامون خود، انسانهای نیازمند فراوانی میبینیم.🔴دکتر فرشاد مؤمنی به بازخوانی «میراث فکری محمدرضا حکیمی و نسبت آن با نیازهای امروز ایران» پرداخت.وی اظهار کرد: انتخاب این موضوع، در واقع ناظر بر یک مسئله حیاتی است؛ مسئلهای که در سطوحی، چه در سطح حکومتگران و چه در سطح جامعه، درباره آن توافق وجود دارد و آن این است که بخش اعظم انتظارات و وعدههایی که در قالب جمهوری اسلامی شکل گرفته بود، محقق نشده است.مؤمنی ادامه داد: از آنجا که عنوانی که برای نظم جدید انتخاب شد و ادعا این بود که قرار است بر اساس موازین اسلامی عمل کنیم، یک پرسش بسیار حیاتی نیز در اینجا موضوعیت پیدا میکند و آن این است که آیا ما بر اساس موازین اسلامی عمل کردیم و دچار این مشکلات و بحرانها شدیم، یا اینکه اتفاقاً هرجا حادترین و جدیترین مشکلات ظهور کرده، دلیل اصلی آن، عمل نکردن به آن چیزی بوده که قرآن و اسلام گفتهاند؟fa.shafaqna.com/news/2340447/
«فسادکاری دینورزان چرا؟»🖍بهروز مرادیچرا برخی دینورزان فسادکاری و خیانت در امانت میکنند، زمینی را به ناحق غصب میکنند، بیتالمال را به غارت میبرند، اختلاس میکنند، سرمایههای ملّی را به تاراج میبرند، مملکت را غارت میکنند، به تحصیل مال نامشروع میپردازند و علیرغم شهرت به دینداری، مرتکب فسادهایی از این دست میشوند و با دروغگویی سعی میکنند فسادکاری خود را پنهان یا توجیه نمایند، درحالیکه دین به صراحت همهی این فسادکاریها را ممنوع نموده است؟در پاسخ به این پرسش، نویسندهی این مکتوب، ۵علت اساسی زیر را محتمل میداند:١. دینورزی ریامحورانهدرون بعضی از دینورزان، خالی از ایمان حقیقی به خداوند و عاری از باور راستین به ارزشهای دین است و آنان از موضع ریاکارانه تظاهر به دینداری میکنند تا نانی به کف و مالی به چنگ و سِمَتی به دست آورند و منافع دنیوی خود را تأمین کنند.دینورزی اینان "ریامحورانه" است و در کردارشان تعهدِ عمیق و پایبندیِ اصیل نسبت به ارزشهای دینی ندارند و ممکن است در راه رسیدن به منافع و اهداف خود دست به هر فسادی بزنند. آنها ممکن است به ریا وارد دستگاه مدیریت جامعه بشوند و شبکههای فساد و غارت بسازند تا از آن طریق به غارت مملکت بپردازند.٢. دینورزی خودمحورانهگاه دینورزان آنچنان دچار خودشیفتگی میباشند که خود را برتر از آنی میبینند که اصول و ارزشهای دینی را در عمل و در جریان زندگی و در جنبههای مختلف رفتاری رعایت کنند. دینداری این گروه "خودمحورانه" است و در دینداری، منیّت فربه آنان مانع از آن میشود که تسلیم خدا و متعهد به تعالیم پیامبران و یعنی "مسلمان" باشند. ایمان در وجود اینان آنچنان سطحی است که به کردارشان سرایت نمیکند. این یعنی اینکه آنان آنچنان در بند و اسیر خودشانند که این اسارت نمیگذارد در عمل و کردار بندگی خدا را مراعات نمایند. در مقام عمل، این خواستههای دل و هواهای نفس و برترنمایاندن خود به چشم همهی دیگران رفتار نمایشی آنها را میسازد.اخلاص و تقوا در وجود آنان ریشه نمیزند و درنتيجه آنها بین خودشان و هرچیز دیگر حتی ارزشهای دینی، خودشان و برترجلوهدادنِ خودشان را انتخاب میکنند. ارجحداشتنِ خود بر همه چیز از سوی اینان ممکن است باعث شود هر چیزی را قربانی و فدا کنند حتی دین را.٣. دینورزی احکام_محورانهتلقی بعضی از دینورزان از دینداری عبارت است از رعایت احکام و انجام شعائر و اجرای شریعت و برگزاری یکسری مراسم در جریان زندگی روزمره یا در مناسبتهای خاص، بدون آنکه درون اینان، ایمان امنیتزا و رعایت امانتها و پایبندی به اصول درستکاری و تقوای مهارکننده، درونی شده باشد. دینداری اینان "احکام_محورانه" و مناسکگرایانه است و تصور میکنند دین از آنان تنها همین رعایت احکام و شریعت و شعائر و برگزاری مراسم و مناسک را طلب میکند و بهزعم آنان قرار نیست که دینداری از آنها وجودهایی درستکار و دستپاک و راستگو و پایبند به حق و رعایت حلالخواری و نجابت و صلح و مهر بسازد. ۴. دینورزی فاسقانهفسق همان نفاق غیرعامدانه و ناآگاهانه است. گاه افرادی چنان از درک پایینی از حق و تلقی مخدوشی از حقیقت و فهم نادرستی از دین و شناخت اشتباهی از قرآن دارند که از معنا و ماهیت دقیق کردار و گفتار و پندار خود بیاطلاعاند و درنتيجه رفتاری انجام میدهند که تصور نمیکنند با مسلمانی در تضاد باشد. مثلاً ممکن است سلیقهی خود را به دیگران تحمیل کنند و ندانند دین، تحمیل را ممنوع نموده است.۵. دینورزی ایدئولوژیکمحورانهگاه دینداران از دین ابزاری برای حکومت میسازند و دین و ارزشهای آنرا قربانی منافع نظام سیاسی میکنند. برای اینان پاسداشت حق و تحقق انسان مورد نظر دین اهمیتی ندارد و آنچه مهم است حفظ و بقای حکومت است. سخن آخر تنها "دینداریِ تقوامحورانه" است که فرد را از چنان قدرت مهار و کنترل خود برخوردار میسازد که او از قدرت مقاومت اخلاقی در شرایط مختلف برخوردار میگردد و خطاهای بزرگ مرتکب نمیشود و از مسیر درستکاری و راستی و راستگویی و امانتداری و پاکدستی و زندگی عاری از فساد بیرون نمیرود و ایمان و تقوای او در عملش جاری و وی را هدایت میکند. دینداریِ او بر آگاهی و شناخت از باطن قرآن استوار است.علیرغم وجود گسست در اجزای تشکیلدهندهی وجود افراد در این ۵ رویکرد انحرافی، شخصیت مؤمنانِ دارای رویکرد تقوامحور، یک کُلِ یکپارچه بر اساس توحید است،یعنی اینکه پندار و گفتار و کردار و نفس و ذهن و احساس و درون و بیرون و نیّت و عمل و ظاهر و باطن چنین کسانی به طور نسبی از وحدت برخوردار است و عملکرد آنها حول محور رعایت حق و درستکاری و راستی و راستگویی در مسیر خیر به جریان افتاده و با منظور خداوند از زندگی همجهت گردیده است. ٣٠ امرداد ١۴٠۵
♦️سالگرد علامه محمد رضا حکیمی✅ موضوع:غنا در متن ،فقیر در شهر📆 پنجشنبه ۲۹مردادماه ۱۴۰۵ ساعت۱۷📍 تهران، ، موسسه الحیاه و موسسه مطالعات دین و اقتصاد @mohammadsorooshmahallati
🔸 بازرگان؛ احیاگر پیرایشی دین🔹 دکتر عبدالکریم سروش📌 میتوان بازرگان را یک احیاگر پیرایشی دانست؛ کسی که میکوشید خرافهها، زوائد و پیرایههایی را که در طول زمان بر دین انباشته شده بود، از آن بزداید و چهرهای عقلانیتر و متناسب با نیازهای زمان از دین ارائه کند.📌کسانی که با عنوان روشنفکر دینی به عرصه آمدند، معلول یک نیاز واقعی در جامعه بودند؛ نیازی که اگر روحانیت میتوانست به حاجات و پرسشهای مدرن جامعه دینی پاسخ دهد، اساساً روشنفکری دینی متولد نمیشد و حتی اگر پدید میآمد، دوام و بقایی پیدا نمیکرد.#بازرگان #مهدی_بازرگان #روشنفکری_دینی #دین #روشنفکری #بنیاد_فرهنگی_بازرگان🎥همراه ما باشید دراینستاگرام تلگرام یوتوب سایت@Bonyadbazargan
🍃در آخرین نشست هماندیشی، فصل دوم، حکایتهایی از ابوالحسن خرقانی، جنید بغدادی، و ابوسعید ابوالخیر خواندیم و از دشواری مجاهدۀ اهل سلوک گفتیم.فصل دوم را مرور کردیم. توضیح دادم که به گمانم تمام این فصل در این آیات قرآن خلاصه شدهاند:يَوْمَ لَا يَنفَعُ مَالٌۭ وَلَا بَنُونَإِلَّا مَنْ أَتَى ٱللَّهَ بِقَلْبٍۢ سَلِيمٍۢ(شعراء: ۸۸، ۸۹)در توضیح قلب سلیم به سه منش اشاره کردم که در نشست سیزدهم توضیح دادم:▫️همسانی با حقیقت مطلق (خداوند)▫️همسویی با هستی▫️همگنی در خود🍃 یادآوری کردم که مقصود از تمرکز بر تذکرةالاولیاء در این فصل نه مباحث عرفان نظری و اصطلاحات تصوف بود، و نه دانستن زندگینامۀ مشایخ، و نه بار کردن مفاهیم مدرن زمانه بر سنت عرفان و تصوف. از دیدگاه «متصل» در برابر دیدگاه «منفصل» به هستی یاد کردم (که خود بحث جدایی را میطلبد) و توضیح دادم که بر مبنای دیدگاه متصل شکافی میان زندگی روزمره در این زمانه و آنچه از بزرگان طریق میخوانیم نمیبینم. بر این مبنا مقصود در فصل دوم (نه یافتن کاربرد این حکایات) که یافتن خود در این حکایات بود.🍂 این فصل را با شعر و تنبور به پایان بردیم.#هماندیشی@farhadshafti
neemaad.com | در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانی neemaad.com/nmd10034071.htm*%D9%BE%D8%B3%… کو ندارد نشان از پدر ...پیشنهادی به سروش دباغ**✍محمد قوچانی* سردبیر مجلات آگاهی نوفرزند ارشد دکتر عبدالکریم سروش( که نام کوچک او به پیشنهاد غلامعلی حداد عادل به نام مستعار پدر بدل شد ) هم وارد مناقشه روشنفکری دینی و لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی شده و از من انتقاد کرده است که چرا فرقه سروشیه را مکتب سروش نخوانده ام ! من از این پیشنهاد استقبال می کنم که سروش استاد مکتبی است برای بازتولید صوفیه در عصر جدید اما چه کنم که شیوه شاگردان این مکتب به مریدان شیخ طریقت شبیه تر است تا استاد حکمت. تهمت امنیتی می زنند و از یاد می برند که اگر هم من به عنوان سردبیر مجله مهرنامه در آن نان و نمکی که با هم خوردیم، راوی حساسیت امنیتی بر سر سروش بودم. چگونه در همان شماره اول مهرنامه میان احسان شریعتی و سروش دباغ میزگرد برگزار کردیم؟ و روی جلد شماره اول را به دو آقازاده روشنفکری دینی اختصاص دادیم ؟! این از سماحت نیروهای امنیتی بود یا بلاهت ایشان یا حمایت شان از روشنفکری دینی؟ جالب آنکه توقف مهرنامه هم با بولتن سازی همان حضرات در اوج محبوبیت آن مجله مصادف شد با جلد آخر که با تیتر روشنفکر مسلح در نقد علی شریعتی با عکس او مزین شده بود! یعنی اول و آخر ما قربانی روشنفکری دینی شدیم...پرسش مهم اما این است که با چه سند و دلیل و مدرک می توان گفت مجله ای که به طرح لیبرالیسم و ناسیونالیسم و نقد بنیادگرایی اهتمام داشته و به متفکرانی چون سید جواد طباطبایی و محمود سریع القلم و محمد طبیبیان و موسی غنی نژاد تریبون می داد مجله ای امنیتی بود؟ فقط به این اتهام که منتقد روشنفکری دینی بودند؟ براستی کدام جریان است که همانند حاکمان هر جا که در استدلال کم می آورد به برچسب زدن روی می آورد، لیبرال های ملی یا برخی مدعیان روشنفکران دینی؟اما درباب بدی های اقتصاد آزاد و تکنولوژی و اینکه چه شد که سروش دباغ سوسیال دموکرات شد و پدر نیز از لیبرال دموکرات نامیدن خویش پشیمان شد، در شماره آینده آگاهی نو به تفصیل سخن می گویم که در این کوچه های مجازی با این روشنفکران دوره گرد و رهگذران طعنه زن نمی توان دهن به دهن شد و برای گفتگویی مستدل و مستند چنان که در مجله تجارت فردا نوشتم بهتر آن است که به صفحات مجلات کاغذی روی آوریم.امیدوارم آقای سروش دباغ در معیت پدر بزرگوارشان به ایران بازگردند و بتوانیم در مجله میزبانشان باشیم و پیش از آن، ایشان را به مناظره ای مکتوب در مجله آگاهی نو دعوت می کنم که این بار گفتگو آیین درویشی است .*آگاهی نو : باشگاه روشنفکران ملی ایران رسانه ای برای فرهنگ* ایران
🔸 بازرگان؛ اعتدالگرایی در منش، واقعگرایی در روش🔹 در شرایط فعلی و بحرانهای پیچیده کشور، آیا میتوان از الگوها و تجربههای مهندس مهدی بازرگان برای حل برخی از مسائل امروز بهره گرفت؟🔹 آیا بازرگان میتواند برای امروز ما یک الگو باشد؟🔹 در این ویدیو، سعید درودی تجربه بازرگان را مرور میکند و این پرسش را به بحث میگذارد.🎥 نسخه کامل این گفتوگو را در کانال یوتیوب بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان ببینید.📌همراه ما باشید دراینستاگرام تلگرام یوتوب سایت@Bonyadbazargan
*صوفیان بر کرسی فقیهان نقد محمد قوچانی بر نقد ناصر مهدوی سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ * قسمت ۱ گویی میراث مولوی بهانهای شده است تا همگان بتوانند به استناد بیتی و شعری از صوفی اعظم برای دیگران حد و حدود مشخص کنند. از جمله استاد عزیز دکتر ناصر مهدوی- اشبهالناس…neemaad.com | در مذمّتِ بولتنسازان؛ پاسخی به محمد قوچانیneemaad.com/nmd10034071.htm
✍ اعدام معترضان خشونت طلب ۲ ( تبیین و توضیح نظریه فقهی اخیر )متن قسمت دوم . پاسخ به سوالات 🔷گفتاری با گروهی از صاحب نظران در فضای مجازی . ۲۵ مرداد ۱۴۰۵@mohammadsorooshmahallati
*صوفیان بر کرسی فقیهان نقد محمد قوچانی بر نقد ناصر مهدوی سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۵ * قسمت ۱ گویی میراث مولوی بهانهای شده است تا همگان بتوانند به استناد بیتی و شعری از صوفی اعظم برای دیگران حد و حدود مشخص کنند. از جمله استاد عزیز دکتر ناصر مهدوی- اشبهالناس…از جنگ قبیلهای تا لشگرکشی مطبوعاتیاین چند خط خطاب به رفیق و همکاری قدیمی است که این روزها پایش را در یک کفش کرده که بر آتش جنگی قبیلهای بدمد و در یکی از آخرین شمشیرزدنها و لشگرکشیهایش ما را هم سوار مرکب قبیلهی اشقیا (البته به زعم خود) کرده است. راستش جا خوردم وقتی دیدم محمد قوچانی، سردبیر آگاهی نو، مجله اندیشه پویا را ارگان روشنفکری دینی قالب زده و نوشته است: "روشنفکری دینی بدون روزنامهنگاری از کیهان فرهنگی و کیان و مدرسه و اندیشه پویا در اثبات و مهرنامه و سیاستنامه و تجارت فردا و آگاهی نو در انتقاد از این جریان...." (منتشرشده در انصافنیوز)عجالتا به این توضیح مختصر بسنده میکنم که تمایز ممتاز اندیشهپویا در طول ۱۵ سال انتشارش همین بوده که عضو هیچ قبیلهای نبوده و زیر بیرق هیچ مرادی تا امروز سینه نزده است. نه طباطبایی و نه سروش و نه هیچ فرد دیگری. در این مجله، هم بابک احمدی نوشته است، هم مرتضی مردیها. هم مصاحبه سروش منتشر شده است، هم مصاحبه طباطبایی. بارها گفتوگوها و مقالات محمد طبیبیان و موسی غنینژاد در همین مجله منتشر شده است. ما اگر تریبون روشنفکری دینی بودیم که محمد قوچانی لطف دارد و این طوق را بر گردن اندیشه پویا میاندازد، به سراغ پرونده ساواک شریعتی _البته با رویکردی همزمان انتقادی و منصفانه_ نمیرفتیم. سه سال پیش، همین سردبیر بیتقصیر اندیشهپویا به تفصیل در نقد صناعت و قناعت و نسبتش با توسعه در مجله نوشته است و این "کشف جدید" مبارزان علیه روشنفکری دینی در همان نشریهای که محمد قوچانی ارگان روشنفکری دینی میخواندش منتشر شده است. این هم در نوع خود جالب است که انتشار مصاحبهها با سروش در مطبوعاتی که برادرم محمد قوچانی سردبیرش بوده نشانه آزاداندیشی سردبیر است(چنانکه ایشان فاکتور میکنند) و چاپ یک مصاحبه با سروش در اندیشه پویا نشانه عضو قبیله بودن سردبیر یک لاقبای این نشریه با روشنفکران دینی.با همه احترام به روشنفکران دینی و غیردینی و تلاشهای فکریشان، اندیشهپویا هیچگاه بلندگوی یک جریان نبوده است. از همه در جای خود آموخته، در نقادی افکار توسعهستیز صریح و پیشرو بوده و درعینحال تلاش کرده در جاده انصاف به مسیر خود ادامه دهد. سخن بسیار است....باری، ما اگر دغدغهای در مجله داشتهایم عمدتا نقد رادیکالیسم و تندروی و هیجانزدگی و ترویج توسعه و یک لیبرالیسم مداراجو بوده است. جهتگیری داشتهایم اما برخلاف برخی روزنامهنگاران و رسانهها جانبداری نکردهایم، عضو قبیله نبودهایم و تلاشی در جهت قبیلهسازی هم نکردهایم.و البته سالها پیشتر، وقتی بسیاری از جمله محمد قوچانی عزیز چپ بودند و سکه لیبرال بودن کمتر رواج داشت، همین سردبیر یک لاقبای اندیشهپویا که جوانلیبرالی تندمزاج (مثل امروز محمد قوچانی) بود، توسط رفیق جوان چپمزاجش متهم شد که پیام جامعه مدنی را اشتباه دریافت کرده است.اینها را رفیق قدیمی ما میداند (اصلا همه آنچه خوراک نقد اوست از یک گفتگوی چالشی و انتقادی اما محترمانه اندیشه پویا با عبدالکریم سروش برآمده) اما چون دوست دارد جنگ قبیلهای راه بیاندازد، اندیشهپویا را هم خرج اردوکشی مطلوب خود میکند. اشکالی البته نیست. اما امیدوارم بعدها اگر پژوهشگر یا روزنامهنگاری قلم به دست گرفت تا تاریخ دورهی ما را بنویسد آنقدر دقیق و متعهد به حقیقت باشد که قیمه و ماست را در هم نریزد و آش شلهقلمکاری به نام "تاریخ اندیشه" بر سفره نسلهای آینده نگذارد.رضا خجسته رحیمیسردبیر اندیشه پویا
فراتر از اسلام سیاسیآیا «اسلام سیاسی» هنوز برای توضیح جمهوری اسلامی پس از بیش از چهار دهه تحول کافی است؟ امین بزرگیان با نقد چارچوب اقتصاد سیاسی مهرداد وهابی و با اتکا به نظریه دولت نیکوس پولانزاس، پیشنهاد میکند جمهوری اسلامی را نه صرفاً دولتی برآمده از یک ایدئولوژی، بلکه رابطهای تاریخی و متحول میان نیروهای اجتماعی و دستگاههای قدرت ببینیم؛ دولتی که منطق حکمرانی، سازوکارهای مشروعیت و آرایش درونی آن در طول زمان دگرگون شده است.radiozamaneh.com/898000/@RadioZamaneh | رادیو زمانه
✍ اعدام معترضان خشونت طلب ۱ ( تبیین و توضیح نظریه فقهی اخیر )متن قسمت اول 🔷گفتاری با گروهی از صاحب نظران در فضای مجازی . ۲۵ مرداد ۱۴۰۵@mohammadsorooshmahallati
🎙اعدام معترضان خشونت طلب ۱ ( تبیین و توضیح نظریه فقهی اخیر )🔷گفتاری با گروهی از صاحب نظران در فضای مجازی . ۲۵ مرداد ۱۴۰۵@mohammadsorooshmahallati
طرح دیدگاه فوق ، عکس العمل های متفاوتی را برانگیخت ، از این رو دعوت برخی دوستان برای تبیین نظریه را پذیرفته و در یک نشست مجازی پس از ارائه توضیحِ دیدگاه ، به گفتگو با آنان در این باره پرداختم . اینک آن توضیح و تبیین همراه با آن گفتگوها ارائه میشود. قسمت ، به تبیین و توضیح نظریه اختصاص دارد و در قسمت دوم به سوالات و اشکالات پاسخ داده شده است . امید است این تلاشها برای دستیابی به فهم بهتر از شریعت و نزدیک تر شدن به عدالت مفید باشد .
امیدوارم همین نوشته بنده نیز پیراسته از خشم و هیاهوی درونیام باشد و قدمی بسیار کوچک دریافتن حقیقت تلقیگردد#نشان
🔹ملاحظه دوم: با اینکه جنابقوچانی عزیز در سراسر مقاله چنان وانمود میکنند که مدافع بیچون و چرای دنیای جدید و تکنولوژی مدرن است؛ اما شوربختانه به هنگام داوری گويا هنوز از ذاتگرایی و جزمیت معرفتی رنج میبرند و بهراحتی احکام قطعی صادرمیکنند۰ ذاتگرایان بر این باورند که میتوانند پی به کُنه اشيا و افکار گوناگون ببرند و سخن نهایی را به زبان آورند۰ بهعنوان مثال؛ جنابقوچانی با قاطعیت دریافته که تکنولوژی یک ذات دارد و آن هم فراهم کردن بستر توسعه و خوشبختی مردم است و در نتیجه منتقدان آن لابد افراد شروری هستند که باید آنها را بر سر جایشان نشاند و زبانشان را داغ کرد۰ شاید بهاین سبب است که سروش و سایر روشنفکران دینی مورد بیمهری و عتاب تلخ جناب قوچانی قرار میگیرند و تنبیه میشوند ۰ یادآوری این نکته بیفایده نیست که گاهی خطر یقینهای کاذب و جزمیت معرفتی از چندین اسلحه مرگبار نیز بیشتر است (اشاره به رمان جنایت و مکافات)بنده قصد دفاع از اندیشه جناب دکترسروش را ندارم اما در حیرتم که چگونه آقای قوچانی توجه ندارند که با چنین نگاهی چرا چهرههای درخشانی همچون؛ روسو؛ شوپنهاور؛ داستایفسکی؛ نیچه؛ هایدگر و مارکسوبر و دهها متفکر صاحبنام دیگر که منتقدان جدی عقلگرایی و مدرنیته و تکنولوژی بودهاند؛ هرگز مورد بیاحترامی و حذف و سرزنش تند قرار نگرفتند و بر عکس نقدهایشان زمینهساز تأملات بزرگ فرهنگی شد۰ باور بهاینکه میتوان ذات پدیدهها را شناخت و احکام قطعی و جزمی صادر کرد و منتقدان اندیشه خود را کوفت و از سر راه برداشت؛ ممکن است یک نویسنده یا روزنامهنگار بزرگ را در حد یک شخصیت ترسناک فرودکاهد و از اعتبار بلند علمی او نیز کمکند۰ 🔹ملاحظه سوم :عرض شد آنچه در این مقاله به چشم میآید این است که گویا بهلحاظ معرفتی جناب قوچانی دچار ذاتگرایی جزماندیشانه هستند (فقط در این مقاله) و به لحاظ روششناسی نیز بهنظر میرسد از استقرایی ناقص که گاهی از آن بوی مغالطه کنه و وجه نیز بهمشام میرسد؛ بهره میبرند۰ پرواضح است که چنین روشی از استحکام نوشتهها و گفتههای نویسنده و گوینده اندکی میکاهد و از ارزش مقاله نیز کم میکند۰ اینکه شما از یک جنبه خاص بهموضوعی بزرگ بنگرید و با بزرگنمایی همان جنبه؛ حکمی کلی صادرکنید؛ چه بهلحاظ منطقی؛ چه بهلحاظ عقلانی؛ چه بهلحاط اخلاقی و چه بهلحاظ حقوقی شما را با چالشهای بزرگ روبرو میکند و نتایجی را که در پی بهدستآوردن آنها هستید را کماعتبار میسازد۰ متفکران بزرگ بیشتر از آنکه واقعیت را به اندازه ذهن محدود خود کوچک کنند ؛ سعی می کنند ذهنشان را برای فهم درست واقعیت فربه و نیرومند سازند ۰در مقاله یادشده جرم سروش این است که بهصناعت بیمهار مدرن؛ نقدی اخلاقی واردآورده و البته هرگز ارزش صنعت و فنآوری مدرن را نیز انکار نکرده است۰ در این میان دوست عزیزم جنابقوچانی فقط بهاین دلیلِ بسیار ضعیف؛ تمام شخصیت سروش؛ زحمات علمی؛ تألیف و ترجمههای فلسفی و اخلاقی؛ پنجاه سال درس و کلاسهای آموزشی؛ نقداندیشه دینی؛ خلق ایدههای مهم فرهنگی؛ مبارزه با استبداددینی سروش را در یک کاسه ریخته و بلاتشبیه از شخصیت او چیزی شبیه یک هیولا بیرون آورده که مستحق بدترین سرزنشهاست۰ روش بکار رفته در این مقاله عقیم است و نتایج آن فاقد اعتبار علمی است۰ زیرا بهلحاظ منطقی گرفتار مغلطه کنه و وجه شده؛ بهلحاظ عقلانی از قانون تناسب حکم و سند پیروی نکرده؛ بهلحاظ اخلاقی جنبههای بسیار روشن شخصیت منتقد را کاملا نادیده گرفته و بهلحاظ حقوقی مجرم را (به زعم قوچانی) در حد جرمش تقلیل دادهاست۰🔹ملاحظه پایانی در بخش پایانی نوشته میخواهم از دوست و برادر عزیزم جنابقوچانی درخواستکنم که سادهنویسی و صادقانهنویسی مطالب خود را فدای جنجالینویسی و شلوغنویسی نکند و با پرهیز از مطالب بیمورد؛ جذابیت نوشته خویش را بیشتر از گذشته کند۰ در بیشتر نوشتهها جنابقوچانی مدام یادی از فلسفه باستان؛ تحولات عصر رنسانس می کنند ؛ از بکاربردن مکرر نام لوتر و کالون بهراحتی نمیگذرند؛ سری بهعصر روشنگری میزنند و آن را با عصر باستان مقایسه میکنند؛ مدام از زبانشان مفاهیمی چون لیبرالیسم؛ سوسیالیسم؛ نئولیبرالیسم پران میشود؛ از فقه اسلامی؛ احترام بهمالکیت خصوصی و کسب و کار آزاد و احتمالا توسعه و سازندگی را استخراج میکنند و در مقام قاضی حکم صادر میکنند که پوپر از شأن علمی بالایی برخوردار است یا فونهایک۰بهنظر من چنین هیاهویی فقط ممکناست نویسنده عزیز را در معرض این اتهام قراردهد که گویا ایشان برای فروش متاع خود و جلب تایید خوانندگان نیازمند ساختن فضاهای مصنوعیاست تا از این طریق خواننده را مجذوب خودسازد ۰ در حالیکه به نظر بنده شان قوچانی بری از چنین اتهامی است