فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندی.…
انتشار: 2026/07/19 23:35 UTCویرایش: 2026/07/31 23:56 UTCدریافت: 2026/08/15 00:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:55 UTC
فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندی...فرستۀ سوم و پایانی.ادامه از فرستۀ دوم.اینجا به یک نکتۀ کلیدی میرسیم: این ضعف با حساسیت نداشتن به تناقضاتِ فکری پیوندی مهم دارد. کسی که نظامِ طبقهبندیِ ذهنیِ مستحکمی ندارد، تناقضات را نه بهعنوانِ مسئلهای که باید حلش کرد، که بهعنوانِ ویژگیِ طبیعیِ جهان میپذیرد. چنین شخصی میتواند همزمان از یک سو، به آرمانهایِ والایی چون عدالت و آزادگی ارج بنهد، و از سوی دیگر، رفتارهایِ آشکارا ضدِّ اخلاقی افرادی را که ظاهراً از همان آرمانها دفاع میکنند نادیده بگیرد یا توجیه کند؛ بیآنکه کوچکترین احساسِ تناقضی داشته باشد. بهنظرم این فقدانِ مرز، نهتنها در عرصۀ دین و اخلاق، که در همۀ حوزهها از سیاست تا علم و هنر ما ایرانیان جاری است. آدمها در چنین فضایی، یکروز بر مبنایِ یک اصلِ کلی رأی میدهند و فردا بر مبنایِ اصلیِ کاملاً متضاد؛ امّا هیچکدام از این دو رأی به چشمشان متناقض نمیآید؛ چون برایشان یا هیچ اصل «اساسی» معنا ندارد و اصول مختلف، جایگاهِ روشن و اولویتبندیِ دقیقی در نظامِ طبقهبندیِ ذهنیشان نیافته است.اکنون به بحثی بنیادیتر میرسیم: نسبتِ طبقهبندی با آگاهی و هوشیاری، یعنی همان امری که اساسِ جهان مدرن است. اساساً مدرنیته از جایی شروع شد که آدمها هوشیار و آگاه شدند که باید جهان را با چشمی متفاوت از پیشینیان خود ببینند و تحلیل کنند: مثلاً نباید هر بیماری که در وجودِ خود یا هر کژی که در ساختار جامعه دیدند به عوامل ماورائی نسبت کنند؛ یا مثلاً، نباید با انتسابِ امور به عواملِ ماورائی‘ تأثیرِ عواملِ مادّی را کمرنگ بِیَنگارند.اساساً هر طبقهبندیای از هر امری برپایۀ یک آگاهی و شناخت از آن صورت میگیرد. من وقتی چیزی را در طبقۀ کتابها قرار میدهم یعنی آن را کتاب دانستهام! حکم کردن به اینکه فلان چیز از فلان جنس است و با بقیۀ افرادِ آن جنس هم فلان وجوه شباهت و تمایز را دارد عین طبقهبندی، و عین شناخت ماهیتِ آن چیز است. اکنون بر همین پایه یادآور میشوم هوشیاری و آگاهیای که سبب شکلگیری جهان مدرن شد هم خود را در چند طبقهبندی جلوهگر کرد. جهانِ مدرن بر سه پایۀ اصلیِ طبقهبندیِ علوم، طبقهبندیِ حقوق (تفکیکِ قوا)، و طبقهبندیِ زمان (برنامهریزی) شکل گرفت.اگر بپذیریم که ضعفِ طبقهبندی، ریشهٔ بسیاری از مُعضِلاتِ فردی و جمعیِ ما است، آنگاه آموزشِ طبقهبندی خود میتواند یک فعالیتِ اخلاقی و آموزشی بسیار مهم و ارزشمند برای ایرانیان تلقّی شود؛ چراکه به نظمبخشیِ عقلانیِ زندگیِ فردی و اجتماعی میانجامد. این بازسازی دشوار و زمانبر است؛ امّا تنها راهی است که میتواند ما را از زیستنِ تدافعی در برابرِ تنشهای اجتماعی و اضطرابات وجودی به زیستنِ فعّالانه و مسئولانه برساند.از همینجا است که ضرورتِ آموزشِ جدّیِ طبقهبندی در نظامِ آموزشیِ ما، از دبستان تا دانشگاه، روشن میشود. دانشجویی که بیاموزد مفاهیمِ انتزاعیِ سیاسی، دینی، علمی و اخلاقی را با معیارهایی عینی و بیناذهنی طبقهبندی کند، نهتنها در پژوهش و تحصیلِ خود موفقتر خواهد بود، در زندگیِ روزمره نیز کمتر دچارِ سردرگمی، تناقضپذیری و وابستگی به تصمیماتِ اجتماعات هویتگرا و خودکامه و غیراخلاقی خواهد شد.شاید مهمترین پیامِ این بحث برای ما، بهویژه برای کسانی که دغدغۀ اصلاحِ روشهایِ فکریِ نسلِ جوان را دارند، این باشد که راهِ تشخیصِ درست از نادرست، نه صرفاً در حساسیّتِ اخلاقی، که در دقّتِ طبقهبندیِ مفاهیم است. هر کس بتواند میانِ پدیدههایِ گوناگونِ جهان، مرزهایِ استوار و معقولی ترسیم کند، تناقضها را میبیند و از آنها رنج میبرد و همین رنج، خود گواهی بر سلامتِ روشِ زیستِ او است.@FarhangeRvesh