فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندیب…
انتشار: 2026/07/19 23:35 UTCدریافت: 2026/08/15 00:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:55 UTC
فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندیبهمثابۀ یک مهارتِ بنیادینِ زیستیفرستۀ اول از سه فرسته.به اطراف که مینگریم نمونههای پرشماری از آشفتگی در امور زندگی روزمره را میبینیم که نشاندهندۀ ضعفمدیریتها هستند: یک برنامۀ ساده درست برنامهریزی نشده است، میان بخشهای یک اداره همآهنگی کافی برقرار نیست، رفتن به ادارهای برای کاری ساده مثل دادن مدارک استخدامی ممکن است سبب شود از پنج صبح تا غروب در صف معطل و گشنه بمانید، کوچهای را امروز آسفالت میکنند و فردا صبح برای لولۀ گاز میکَنَند، بنزین گران میشود و مقام مسئول میگوید خودش از تلویزیون شنیده است....خیلی از ماها گرچه نسبت به این روندها بهشدت معترض میشویم، اگر کسی گوشهوکنار زندگی شخصیمان را هم بجوید میبیند خودمان هم به همان وضع گرفتار ایم. خیلی از ماها مقاله برای مجله مینویسیم و اسمش را پنج تا حرف دی انگلیسی میگذاریم، بعدِ چند روزی که اسمش یادمان رفت، صبح تا غروب دنبال فایلش میگردیم و یادمان نمیآید با چه اسمی ذخیره کرده بودیم؛ چون روی میز کار رایانۀ خود سی تا فایل 123 و یییی و 5678 و 5684++جدید و... داریم که خیلیهایشان را میبایست سالها پیش برای همیشه از حافظۀ رایانه حذف میکردیم!خیلیمان رساله به استاد راهنما میدهیم. بعد که آن استاد اشکالاتی از ما گرفت، به جای نسخۀ آخر که اسمش پنج تا دی انگلیسی بود، اشکالات را روی تحریر ماقبلآخر نسخۀ رساله که اسمش را پنج تا بی گذاشته بودیم برطرف میکنیم. گاهی هرگز نه خودمان و نه آن استاد متوجه نمیشود اشکالات نسخۀ نهایی بیشتر شده است....این ضعف در توانایی طبقهبندی خودش را در سادهترین کارهای ما نشان میدهد: از چیدنِ کتابها در قفسه یا نصب یک برنامه در وسطِ فایلهای شخصی در رایانه، تا نامگذاریِ فایلهای مربوط به رساله در رایانه به اسم «سسس جدید» و «سسس جدید123» و «سسس جدید12443» که آخرش یادمان میرود بالاخره کدامیک قدیمتر و کدام جدیدتر است... تا تصمیمگیری در شرایطِ پیچیدهای مثل مرتب کردن هزار تا فیش تحقیقاتی یک رساله یا مثلاً تنظیم ساعت دریافت مدارک توسط اداره که حتی آدمهای خوشفکر هم نیاز به تمرکز دارند و ماها با این سطح از توان ذهنی قطعاً نمیتوانیم توفیقی در امثال آن جور کارها را انتظار ببریم.داند آنکس که آشنای دل است/ که صفای خط از صفای دل است. برهمینقیاس باید گفت اغتشاش فایلها و برنامۀ کاری و نحوۀ تنظیم امور اداره هم از آشفتگی و اغتشاش ذهنی متصدی است! ما ایرانیها بهنظرم بهشدت نیاز داریم برای رسیدن به نظم ذهنی آموزش ببینیم. به نظرم به هر گوشه از وضعیت زندگیِ کنونیِ ما و حتی ادوار قدیم تاریخمان اگر کسی بنگرد، میتواند مثالهای متعددی از ضعف مهارت نظم ذهنی ببیند. این ضعفها بهشدت ما را در مدیریت امورمان ضعیف کرده است.نظمبخشی به محیط اطراف یا همان طبقهبندی فقط یک مهارتِ فنیِ ساده نیست که هر کس بتواند با چند روز تمرین یاد بگیرد. طبقهبندی، بیش از آنکه تعدادی تکنیک باشد، یک سبک زندگی و یک نحوۀ رویارویی با زندگی و یک ساختارِ هستیشناختی است؛ یعنی یک جور آگاهی و هوشیاریِ بخصوص است که انسانِ واجدِ آن با اتکاء به آن جهانِ پیرامونِ خود را ادراک میکند. طبقهبندیِ درست یعنی اولاً، تواناییِ تشخیصِ مرزهایِ معنادار میانِ پدیدهها، ثانیاً، تواناییِ ایجادِ سلسلهمراتبِ عقلانی برای اولویتبندی؛ و ثالثاً، تواناییِ برقراریِ روابطِ علّی و معلولی برای پیشبینیِ آینده.کسی که در این زمینه ضعف دارد، در مدیریتِ دانش، برنامهریزیِ بلندمدت، و مهمتر از همه، در حلِّ تعارضاتِ فکری خود هم ضعیف خواهد بود؛ زیرا ناتوانی در طبقهبندیِ دقیقِ مفاهیم، به ناتوانی در تشخیصِ تناقضاتِ درونیِ نظامهایِ فکری میانجامد. چنین فردی دائماً از کسانی مینالد که خودش دارد رفتارهای غلطشان را ندانسته بازتولید میکند؛ بیآنکه ذرهای احساس تناقض نماید.نمیدانم خوانندگان گرامی نظریۀ من را دربارۀ ضعف توانایی طبقهبندی ما ایرانیان قبول دارند یا نه؛ ولی من این به نظرم امری مسلم و مشکلی نیازمند چارهاندیشی جدی است. با پذیرش این مبنا فکر میکنم بخشی از ضعفِ ما ایرانیان در طبقهبندی، ریشه در تاریخِ زیستِ جمعیِ ما داشته باشد؛ گویی ما در طولِ قرنها، برای کاهشِ تنشهایِ سیاسی، اجتماعی و روانی، بهگونهای ناخودآگاه به سمتِ تضعیفِ توان ذهنیمان برای طبقهبندی حرکت کردهایم.بقیه در فرستۀ دوم.#نقد | #دلنوشت | #بحثعلمی @FarhangeRvesh