فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندی.…
انتشار: 2026/07/19 23:35 UTCویرایش: 2026/07/31 23:56 UTCدریافت: 2026/08/15 00:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 00:55 UTC
فرهنگ روشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروزنوشتهای فرهنگ مهروشضرورتِ بازآموزیِ طبقهبندی...فرستۀ دوم از سه فرسته.ادامه از فرستۀ نخست.در ساختارِ قدرتِ استبدادی کهنِ ایران طبقهبندیِ دقیقِ اجتماعی (مثل نظامِ طبقات اجتماعی یا اداری ساسانی یا مثلاً دیوانسالاریِ پیچیدۀ صفوی) وجود داشت؛ این طبقهبندی بیش از آنکه برای فهمِ جهان به کار آید، ابزاری بود برای کنترلِ تودهها با القاء حسی از یک نظمِ تثبیتشده که باید بدون انتقاد، صرفاً آن را پذیرفت. به عبارتِ دیگر، مردم فرانمیگرفتند که طبقهبندی امور در جهان را چهگونه نقد کنند؛ میآموختند که باید نظام کائنات را که در نظم اجتماعی بازتاب مستقیم یافته است عیناً بپذیرند و جایِ خود را نیز در آن (و درواقع، در نظامِ قدرت) بیابند.طبقهبندیها از امور هستی صرفاً متعبدانه حفظ میشد؛ نه اینکه کشف و نقد شود. نیز، بهجای آنکه به رشدِ عقلانیِ فرد بِیَنجامد، صرفاً ابزاری برای بقاء نظم سیاسی بود. بخشِ قابلتأمّلی از نقاط ضعف ما ایرانیان در زندگی اجتماعی و اخلاقی و باورها و مدیریتهایمان، به همین انتخابِ تاریخی بازمیگردد. ما در یکچنین وضعیتی زیستنِ بدونِ تنش و با اعتماد به نظمِ ادعاءشدۀ موجود را بهجای زیستنِ آگاهانه و نقد طبقهبندیها انتخاب کردیم. ما برای آنکه از فشارِ پیچیدگیهایِ جهانِ دائماًدیگرگونِ محیطِ پرتنشمان در امان بمانیم، ترجیح دادیم خود را از پیچیدگیِ تفکرِ طبقهبندیشده محروم کنیم و از آن «هوشیاری» و «آگاهی» که گفتم خود را دور نگاه داریم.بهجز این ساختار قدرت استبدادی، عملاً با توسعۀ تفکرات صوفیانه در فرهنگ ما، به قول لوسین لوی براول، ما به سمت «ذهنیت پیشمنطقی» هم رفتیم. عرفان جایی است که در آن دو دو تا چهار تا نیست و اجتماع مُتَناقِضَین‘ مُحال نمینماید و هر چیزی میتواند همزمان واجد وصفی باشد یا نباشد. نتیجه آن میشود که همه جور آشفتگیِ ذهنی توجیهات عالی و معنوی و ماورائی داشته باشند و هر سطحی از بینظمی را بشود بهنحوی تفسیر کرد که حاکی از یک نظم پنهان و راستین در کائنات انگاشته شود. رواج این «ذهنیتِ پیشمنطقی» ــبهاصطلاح لوی براولــ نیز به فرار از مسئولیتِ تشخیصِ دقیقِ حق از باطل و درست از غلط و کشف تناقضات و درک جایگاه درست اشیاء و امورِ عالَم (یعنی همان طبقهبندی) انجامید.غلبۀ فرهنگِ شفاهی بر فرهنگِ نوشتاری نیز بهنظرم یک عامل دیگر در توسعۀ بینظمی ذهنی ما بود. سیوطی در جایی از کتاب الإِتقان فی علوم القرآن خیلی راحت و بیآنکه حس بدی داشته باشد از این میگوید که یک استاد حکیم گاه درس را خوب در کتابش توضیح نمیدهد تا متعلمان کماکان به او وابسته بمانند! با بینشی قدرتجویانه از همین جنس بود که اجازه داده نشد صنعت چاپ در جهان اسلام رشد کند. همه قرار بود منقاد و تابع مراجع علمی خاص و محدودی بمانند که هرچه میگفتند عین خط کتاب و معتبر بود!حتی در سخن از کتابی مقدس مثل قرآن و حدیث، نخستین معجمها و کشفالآیاتها را غربیان پدید آوردند. ما اساساً دنبال این نبودیم که نظمها و نمایههایی دقیق پدید بیاوریم که بشود در هر لحظه هر چیز پنهانی را پیش چشم آورد و به همه نشان داد و همه را قانع کرد که درست و غلط چیست. در فرهنگ شفاهی ما چیزهایی دائم پیش چشم بودند که در خاطرات جمعیمان تکرار میشدند. هرچه از خاطراتِ جمعی دور بود بهدشواری میشد آن را از فضای نخبگانیِ عمق یک کتاب به سطح جامعه کشید. هرچه هم در ذهنها حاضر بود ممکن بود حتی تا سطح تلقّیِ جمعی به مثابۀ آیهای از قرآن هم پیش برود؛ مِثلِ مِثالِ اصولیِ «اُحِلَّ لکم ما فی الارض جمیعاً» که بعضی عالمان قدیم آنقدر که شنیده بودند گمان کرده بودند آیهای از قرآن است.ذهنِ جمعیِ ما، بهجای ایجادِ نظامهایِ طبقهبندی بر اساس معیارهایی عینی و مقبولِ همگان که بشود با تکیه بر آنها امورِ پنهانی را هر وقت لازم شد در صحن جامعه احضار کرد، به سمتِ انباشتِ اطلاعاتِ پراکنده و وابسته به موقعیت رفت؛ به جای تأکید بر شواهدِ عینی که هر کسی در هر لحظه بتواند ببیند، بر پذیرش تعبدیِ نظر کارشناسانی تکیه کرد که قدرتها همچون مرجعِ آگاهی از آن شواهدْ میشناساندند.بقیه در فرستۀ سوم.@FarhangeRvesh