🔰«پادشاهی راستی» حکومت ضحاک بر پایهی «کژآگاهی» و«دروغزنی» و «بدی» استوار است. در بند۳۷ زامیادیشت…
انتشار: 2026/07/30 18:00 UTCدریافت: 2026/08/15 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 10:45 UTC
🔰«پادشاهی راستی» حکومت ضحاک بر پایهی «کژآگاهی» و«دروغزنی» و «بدی» استوار است. در بند۳۷ زامیادیشت آمده است که ضحاک (=اژیدهاک) دروغ نیرومندی است که اهریمن بر ضد جهان مادی و برای نابودی جهان راستی آفریده است:«اژیدهاک سهپوزه، سهکله و ششچشم، هزارمکر دارنده، دیو دروغ بسیار قوی و خبیث و فریفتار جهان. این دروغ بسیار زورمند که اهریمن بر ضد جهان مادی بیافرید از برای فنای جهان راستی (Aša: نظم کیهانی)» (یشتها، پورداود، ۱۳۷۷: ۳۳۷/۲). خویشکاری و مسئولیتی که بر دوش پادشاهان ایرانی است برخلاف ضحاک، که پادشاهی بیگانه بود، برپایی قانون هستی، اَشا (راستی، نظم کیهانی)، است که پیوسته در مقابل دروغ قرار میگیرد. پادشاهی که راستی را نشناسد از بهشت محروم است. از این رو فرجامِ پادشاهی که بر پایهی دینِ ایرانی است آسایش و آرامش برای کشور ایران است. از این رو در حماسه ملی ما پادشاهان پاسداران ایران و ایرانی هستند و نسبت به کشور و مردم ایران خویشکاری دارند.حکومت ضحاک تا زمانی میتواند به حیات خود ادامه دهد که از اطاعت و فرمانبرداری مردم برخوردار باشد. اقدامات ردکنندهی نمادین و مبارزهطلبی مشروعیت اخلاقی و سیاسی و حقانیت آن رژیم را تضعیف میکند. فردوسی میگوید زمانی که ضحاک از بزرگان کشور گواهینامه میخواهد آنان از بیم ضحاک با او همرای میشوند:«ز بیمِ سپهبَد همه راستانبدان کار گشتند همداستانبدان محضرِ اَژدها ناگزیرگوایی نبشتند بُرنا و پیر» در همین زمان کاوهی آهنگر خروشان به درگاه شاه میآید و میگوید که اگر تو پادشاه جهان هستی چرا همه رنج و سختی بهره ما میشود؟ ضحاک از درِ دوستی درمیآید و پسرِ کاوه را باز میگرداند و از او میخواهد که گواهینامه را امضا کند اما کاوه آن را پاره میکند و خروشان به سوی کوی و برزن میرود:خروشید کـ«ای پایمردانِ دیوبریده دل از ترسِ گیهانخَدیو،همه سوی دوزخ نِهادید رویسپردید دلها به گفتار اوی» ضحاک از او در شگفت میشود و میگوید هنگامی که او در ایوان من آمد آوای او را شنیدم گویی کوهی از آهن در ایوان من پدید آمده است. در حالی که او با دو دست بر سر خود میزد در دلم احساسِ ضعف و سستی و ناتوانی کردم:«که چون کاوه آمد ز درگه پدیددو گوش من آوای او را شنید،میان من و او ز ایوان درستیکی کوه گفتی از آهن برُست!همیدن چُن او زد به سربر دو دستشِگِفتی مرا در دل آمد شکست!» در فرهنگ ایرانی زرتشتی هنگامی که آدمیان ستم میبینند نباید چشم بر آسمان بدوزند، رهاننده از آسمان نمیآید. فردوسی بنا بر باورهای زرتشتی خویش میگوید دادگری و بخشندگی موجب نامِ نیک میشود:«فریدونِ فرّخ فرشته نبودز مُشک و ز عنبر سرشته نبود،به داد و دِهِش یافت آن نیکُوْییتو داد و دِهِش کن، فریدون تُوْیی!» @ThoughtAboutIRAN 🔹https://t.me/eshtadan