.امردادگان، بیمرگی و دستیابی به شهریاری ایرانیسوم امرداد ۱۴۰۵#محمود_فاضلی_بیرجندی در فرهنگ باستان…
انتشار: 2026/07/25 06:00 UTCدریافت: 2026/08/08 10:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 10:45 UTC
.امردادگان، بیمرگی و دستیابی به شهریاری ایرانیسوم امرداد ۱۴۰۵#محمود_فاضلی_بیرجندی در فرهنگ باستان ایران امرداد و خرداد دو فرشتهاند، هر دو از امشاسپندان. امشاسپندان همان فرشتگان بزرگ و نامیرا هستند به شمار هفت فرشته، که نمادهای اهورامزدایند و یاران او در آفرینش.امشاسپندان در آیین ایرانی جایهایی ویژه دارند و مرتبهای یا پلهای که برتر است از پله پیشین. ایرانی با پیمودن این پلکان یا درنوشتن این مراحل به کمال میرسد. امرداد به ماناک بیمرگی است یا جاودانگی. آن آرزوی دیرینه هر هستنده. پارهای از همین اندیشه باستانی ایرانی است که در جاودانگان یا بیمرگان آشکار شده است. رهبرانی بزرگ چون کیخسرو، شاهنشاه ایران، که تا جاودان زندهاند و زمانی در آینده بازخواهند گشت تا گره از کار فروبسته آدمی بگشایند. امرداد به نام بیمرگی تبلور چنین اندیشهای است. در گفتار ایرانیان باستان هم واژه «انوشه» را داریم به همین معنا که در آرزوها بر زبان میآمده است: «انوشه باد شاه ایران!» نیایشی برای جاودانگی و بیمرگی شاه در ایران.امرداد همراه با خرداد، دو نماد کمال و پایندگی است. اما همگان نتوانند آن را آسان به دست آورند. کمال و جاودانگی بهره آن کس شود که در زندگی، راستی و درستی پیشه کند. امرداد در گیتی نگاهبان گیاهان است، و همراه با خرداد نماد کمال است و بیمرگی. بدین روی، دیو گرسنگی و دیو تشنگی، دشمنان خرداد و امرداد هستند. گل چمبک که نوعی زنبق است نشان ویژه امرداد است.استرابو، تاریخنگار کهن رومی گزارش کرده که نیایشگاهی به نام «نیایشگاه امرداد» را در آسیای کوچک دیده است. نیاکان ما روز سوم هر ماه را «امردادروز» نامیدهاند و بدین روی جشن امردادگان بر پا میکردند. جشنی که تنها گرامیداشت جاودانگی و جاودانگان نیست. برای بزرگداشت آیین و راه و روشی است که به جاودانهشدن انجامد. و آن نکتهای است بس والا که سخنی کوتاه در باره آن گوییم: بر پایه جهانبینی ایرانی هر گاه امرداد یار و همراه آدمی گردد و کسی بدان مرتبه رسد که امرداد یا کمال را به دست آورد، به بیمرگی دست یافته و به جایی رسیده که پس از آن سزاوار شهریاری است. به سخن دیگر در اندیشه سیاسی ایرانی آن کس سزاوار شهریاری شود که راه نیکاندیشی، نیکو گفتاری و نیککرداری را تا به کمال پیموده است. بدین روی شهریار ایرانی نتواند دست به بدی و بدخواهی یازد. شهریار ایرانی از آنجا که راستی پیشه کرده به کمال رسیده و پس از آن دیگر جز اندیشه نیک نکند، جز سخن نیکو نگوید و جز نیکی از او سر نزند. بدین ترتیب، شهریار ایران از دل نظم کیهانی برآید و تا با آن نظم کیهانی همراه است شهریار میماند. شهریار ایرانی از بازیگردانیها و ستیز و رقابت بر سر قدرت، بر تخت نمینشیند. بر این پایه است که او نتواند پروای سرنوشت مردم و میهن نداشته باشد. این پارههای اندیشه باستان ایرانی، نه داستان است و نه خرافه. اینها با عرقریزان جانهای نیاکان اندیشمند ما به دست آمده و دستاوردهایی است که در زیست خود در هزارهها به آن رسیده و پس به یادگار گذاشتهاند تا ما در زندگانی سردرگم و نیازمند اندیشه بیگانه نمانیم و خود راه را از چاه بازشناسیم.https://t.me/dejnepesht4000