📚همایی نامهمجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلالالدین همایی ناشر: انتشارات انجمن اس…
انتشار: 2026/07/20 10:30 UTCدریافت: 2026/08/01 00:09 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/01 00:09 UTC
📚همایی نامهمجموعه مقالات علمی و ادبی تقدیم شده به استاد جلالالدین همایی ناشر: انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، زیر نظر دکتر مهدی محققتاریخ نشر: ۲۵۳۵ش، 🔸قطع: وزیری، ص ۳۷۰+ ۳۴، دو مقاله به زبان های فرانسه، عربی و انگلیسی، از بانو مباهات تورکر، استاد دانشگاه آنکارا، و سید حسین نصر، رئیس انجمن شاهنشاهی فلسفه 🔹برگرفته از پژوهش های اصفهان شناسیhttps://t.me/eshtadan
پستهای تلگرام — اشتادان Eshtadan
بیست و سوم مردادماه سالروز درگذشت مظفر بختیارپس از درگذشت فخرالدوله آثار او به خواهرش تورانآغا فروغالدوله سپرده شد که چندی بعد ملقّب به ملکۀ ایران گردیده و لقب او هیچ تناسب و مصداقی با مفهوم آن نداشت. ملکۀ ایران نیز بانویی هنرمند و شاعر و دوستار هنر و ادب بود. هم خود او هم پسرش محمّدناصر ظهیرالسلطان و دخترانش از هنر نقّاشی و سوزنگری و ابریشمدوزی بهره داشتند. تورانآغا در سال ۱۲۹۶ق. همسر علیخان ظهیرالدولۀ قاجار، وزیر درویشمسلک عهد ناصری و مظفّری شد. ظهیرالدوله از مریدان صفیعلیشاه بود و لقب طریقتی صفاعلی داشت. در سال ۱۳۱۶ جانشین صفی شد و انجمن اخوّت را در سال ۱۳۲۶ بنا نهاد. ظهیرالدوله از آزادیخواهان و متجدّدان عصر خود بود و انجمن اخوّت او از پایگاههای نشر افکار آزادیخواهانه. رقّت و مردمدوستی او چنان بود که در حکومتهایی که داشت گاه در همدردی با دادخواهان و متظلّمان که از جور و ستم مأموران دولت و حکومت به ستوه آمده به حاکم شکایت برمیداشتند با شاکیان به ندبه و زاری میپرداخت و بر احوال آنان اشک میریخت.در جریان تخریب و براندازی مجلس، عمارت ظهیرالدوله و انجمن اخوّت نیز به دست طرفداران استبداد و مخالفان مشروطه ویران و غارت شد و همۀ اموال و اثاثیۀ خانه و یادگارهای فخرالدوله و جواهرات ملکۀ ایران با کتابخانه و مجموعۀ عتیقههایی که ظهیرالدوله با ذوق و سلیقه و شناخت طی سالها گرد آورده بود به تاراج رفت و نابود شد. گلستان سعدی به خط منسوب به یاقوت حموی که اینک در شمار نفیسترین نسخههای خطی کتابخانۀ کاخ گلستان است ازجمله نسخههای بهغارترفتۀ کتابخانۀ ظهیرالدوله بود که بعداً محمّدعلیشاه آن را به بهای بیست هزار تومان خریداری کرد و به کتابخانۀ سلطنتی واگذار نمود.ملکۀ ایران ماجرای ویرانسازی و تاراج خانه را که آثار فخرالدوله هم در آن بین از میان رفت برای ظهیرالدوله که در حکومت گیلان بود نگاشته است. این نوشتۀ گزارشوار در ضمن نشاندهندۀ مایۀ ادبی و قدرت انشاء نویسنده در آن پریشانحالی و درماندگی است. در گیرودار غارت و چپاول عمارت که به نوشتۀ خود ملکۀ ایران حتی چادر از سر بانوی خانه فروکشیدند و همه چیز را ربودند و بردند و سوختند و نابود کردند اگر چیزی از آثار و یادگارهای فخرالدوله باقی مانده بود «عجب که بوی گلی ماند و رنگ نسترنی». [نامۀ بختیار: مقالات، ترجمهها و یادداشتهای دکتر مظفّر بختیار، به کوشش دکتر حمید رضایی، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم ۱۴۰۲، ۲۷۶-۲۷۷]بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار؛ تعمیم زبان فارسی، تحکیم وحدت ملّی و تمامیت ارضی@AfsharFoundation ▪️ ۲۳ مرداد سالروز درگذشت مظفر بختیار استاد دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران،، ایرانشناس، نسخهشناس و مترجم.https://t.me/eshtadan
#منصور_رستگار_فسایی :فردوسی سرشار از وطن پرستی بوده استمنطق فردوسی در نظم شاهنامه افتخار ساختن هویتی جعلی نبوده بلکه تمام داستانهای شاهنامه از زیربنای مستحکمی برخوردار است که او با واقعبینی خاصی به این مسئله نظر داشته است. فردوسی سرشار از ایمان به خالق یگانه و وطنپرستی بوده و مردی است که گذشته ایران را به خوبی میشناخته ولی به آیندهای چشم دوخته بود که به چشم هیچکس نیامده بود. فردوسی در فکر ساختن آیندهای بزرگ و باشکوه و درخور ملت ایران بود، فردوسی در روزگاری قلم به دست گرفته و تاریخ اساطیری ایران را به نظم درآورده بود که همه افراد جامعه آن روز گذشته خود را از یاد برده بودند. فردوسی پس از ذکر نام و یاد خداوند بلافاصله از خرد سخن میگوید چراکه او خرد را برای شناخت خداوند ضروری دانسته و به کار میگیرد، همچنین به دادگری خداوند اندیشیده و عدل و داد خداوندی را متوازنکنندهی هستی میداند.@shahnamehpajohan🔹https://t.me/eshtadan
#ابوالفضل_خطیبی:در شاهنامه مسأله تنها جنگ نیست. کافی است داستانهای شاهنامه را با کتابهایی که به پیروی از شاهنامه به نظم درآمده،مانند گرشاسبنامه، فرامرزنامه،کوشنامه و منظومههای حماسی دیگر مقایسه کنید. چنین جاذبههایی اصلا در آنها وجود ندارد.قهرمانان داستان، شخصیتپردازی نشدهاند.فردوسی هر جا که لازم دیده وارد جزییات شده است. درست مانند رماننویسان امروزی که بعضی از آنها با دقت فراوان همه چیز درباره شخصیت داستانی را توصیف میکنند، چرا که خواننده نیاز به شناخت آن شخصیت دارد. در داستان رستم و اسفندیار هنگامی که رستم استدلال میکند، فردوسی خود را جای رستم و شخصیت و اعتقادات رستم میگذارد. این شخصیتها را در حالات روحی و روانی بسیار زیبا و مهیّج توصیف میکند. هنگامی که خواننده استدلالهای رستم در مقابل اسفندیار را میخواند حق را به رستم میدهد و هنگامی که استدلالهای اسفندیار را میخواند میپندارد که ممکن است حق با او هم باشد. تراژدی یعنی همین که حقها تقسیم میشوند. و برای همین است که در پایان تراژدی بحران و حادثه بهوجود میآید. این نتیجۀ توصیف دقیق فردوسی از حالات روحی قهرمانان است.@shahnamehpajohan🔹https://t.me/eshtadan
دکتر عبّاس زریاب خویی[۲۰ مرداد ۱۲۹۸ خوی _ ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ تهران] با جمع سه رشته از دانستگی در خود: تاریخ، ادب و معارف اسلامی. او نیز به دشواری بتوان گفت که جانشینپذیر باشد.زریاب تحصیل خود را از طلبگی شروع کرد، سپس به دانش جدید پرداخت و آن را چندسالی در آلمان ادامه داد تا به درجهی دکتری در تاریخ نائل آمد. مدّتی در آمریکا، به دعوت دانشگاه «پرینستون» هم درس داد و هم آموخت و از این طریق، خزانهای بود که قدیم و جدید و شرق و غرب را در خود جمع داشت و این معلومات، همراه با حدّتِ ذهن از او کسی میساخت که میبایست نشست و به سخنش گوش داد.کسی بود که پختگیِ علمی به او سکینت خاطری بخشیده بود و چون «همهجا خانهی عشق است چه مسجد، چه کِنِشت» هر جا بود وجود خود را مغتنم میساخت و وسعت معلومات و حافظهی قوی، از او سخنوری جذّاب ساخته بود که با تهلهجهی آذربایجانی میتوانست مجلس را به دست گیرد.زندگیدوست و روشنبین بود. چون تاریخ و ادب ایران را میشناخت، به درجهای از آسانگیری رسیده بود که نقد را غنیمت شمارد و ناگواریها چندان بر خاطرش سنگینی نکنند. با این حال، نمیتوان گفت که زندگی او را در تنگنا نگذاشت، که به قول شهید بلخی:اگر غم را چو آتش دود بودیجهان تاریک بودی جاودانهبه جا خواهد بود که مقالههای پراکندهی او که در مجلّههایی چون یغما، سخن، راهنمای کتاب و یا جاهای دیگر انتشار یافتهاند، گردآوری گردد. هر ورقی از نوشتههای زریاب به دست آید ارزنده خواهد بود.زریاب لذّتِ بزرگش در یافتن و دانستن بود، و در قبالِ آن نوعی فرزانگیِ خیّامی به هم زده بود، که معتقد بود که شادیهای ملموسِ زندگی را هم نباید خوار گرفت. #روزها_جلد_سوم_و_چهارم @dr_eslaminodoushan 🔹https://t.me/eshtadan
🔰«فردوسی درشاهنامه هوشیاری ملی و فرهنگی را از ایرانیان درخواست میکند»✍️منصور رستگار فسایی📗فردوسی و هویتشناسی ایرانی، مجموعه مقالات، انتشارات طرح نو: ۱۳۸۱، ص ۲۱. فردوسی به ایران تنها به عنوان یک جغرافیا نمینگرد، بلکه آن را یک فرهنگ، یک معنویت، یک تمدن و یک سنت شناختهشدهی بدیهی میداند. به همین دلیل میکوشد تا در مرحله اول، کتابِ خود را به نماد این فرهنگ تبدیل کند. او زندگی ملتِ ایران و تاریخ، افتخارات، سنتهای دلبستنی و امتیازات رفتاری و اخلاقی مردم آن را بازگو میکند و آفتهای غرور، خودبینی، فریب، استبداد، هوسبازی و گمراهیهای فردی و اجتماعی را برمیشمارد و در تفکرات و تاملات فلسفی خود در آغاز یا پایان دورانهای متفاوت تاریخی و اساطیری شاهنامه، نتیجهگیریهای روشنفکرانه، عمیق و خردورزانهی خود را از هستی، مرگ، اختیار، جبر و گرایشهای نیک و بد انسانی و... ارائه میدهد و با کشف ارزشها و ضدارزشهایی که در بقای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه، صاحب سهم هستند، هوشیاری ملی و انسانیِ مردمِ ایران را طلب میکند؛ آنان را از خودخواهی، حسادت، پیمانشکنی، آز و انحرافات اخلاقی برحذر میدارد و به پاکی، دادگری، شادی، مروّت و مهربانی، علایق خانوداگی و ملی، ترغیب و تشویق میکند. «کجا آن سر و تاجِ شاهنشهان!کجا آن بزرگان و فرّخمِهان!از ایشان سَخُن یادْگارست و بس!سرایِ سپنجی نماند به کس!...به راهِ خداوندِ خورشید و ماهز بُن دور کن دیو را دستگاه!»[نامهی خسروانوشیروان به پسرش هرمز] «از ایران و از ترک و از تازیاننژادی پدید آید اندر میان،نه دهقان، نه ترک و نه تازی بودسَخُنها بکَردارِ بازی بود!...چو بسیار ازین داستان بگذردکسی سوی آزادگی ننگرد!»[نامه رستم فرخزاد به برادرش]@ThoughtAboutIRAN 🔹https://t.me/eshtadan
شاگرد اول دبستان ناصرخسروسخنگُزارِ ایرانِ فرهنگیایران را چند حوزهٔ تمدنی است که از جمله میتوان حوزۀ خراسان بزرگ را نام برد و حوزهٔ فارس.یزد بر اساس مدارک موجود، جزو کورهٔ اصطخر فارس بوده است. کتابهای" احسن التّقاسیم..." و "حدود العالم..."( سده چهارم، ه. ق) و یک نوشته از ریاضیدان، ملامحمد باقر یزدی( سده ۱۱) می گویدمان که یزد، به گفتهٔ پیشینیان از" اتباع" فارس بوده است.این دو حوزهٔ تمدنی، که میتوان به یک اعتبار حوزهٔ ساسانی و اشکانیاش نامید، به خودی خود، از دیرباز، دو حوزهٔ زبانی و گویشی نیز تشکیل میدادهاند. در سمت خراسان دو سخنگوی وجدان ایرانی(به تعبیر اسلامی ندوشن) پا به میدان گذاردند. نخستین آنها فردوسی، بعد به فاصلهٔ سه قرن (در سدهٔ هفتم) مولوی. امّا در این سو،گ(فارس) دو سخنگوی وجدان ایرانی (سعدی و حافظ) به فاصلهٔ یک قرن در تاریکترین و بحرانیترین برههٔ تاریخی ایران، سر برآوردند و آوازهٔ بیچونوچرا به هم رساندند. در حوزهٔ خراسان، یکی از زیباترین نثرهای فارسی از زیر قلم یک درباری خوشقلب و درستآئین (ابوالفضل بیهقی) بیرون آمد. و از این سو در حوزهٔ فارس، گونهٔ دیگری از زیبایی نثر فارسی، خوشآهنگ، نرم و سحرآمیز، در کتاب ده جلدی کشفالاسرار (رشیدالدین میبدی در قرن ششم) سر بر آورد.(اندیشه و معنی را اگر فرآورده بدانیم، بستهبندی آن (نثر زیبا با ضربآهنگ مناسب گاه شاید مهمتر از اصل فرآورده باشد).خوشوقتم که گویم: در سدهٔ گذشته، استان یزد شخصیتی تحویل داد که میانگینِ متوازنِ حوزهٔ خراسان بود و حوزهٔ فارس. در او فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی، سر به هم آورده بودند. طبع سازنده و سازگار او، ناسازان را سر یک خط میآورد و به یک نقطهٔ اشتراکی و راهبردی میرساند. عرفانی که در مولوی میدید، همان را با صفت زمینی برازندهٔ خیّام میدانست. زیبایی نثر فارسی که از نگاه زیباپسند و هنرورانه مایه میگیرد، دیگر بار بعد از هزار سال، به نام یک یزدی رقم خورد. و او کسی نبود و نیست جز سخن گزارِ ایرانِ فرهنگی، محمدعلی اسلامی ندوشن. از لحن و صدایش به قول پرفسور " فضل الله رضا" آرامش صوفیانه و به تعبیر مخلص، ایران اشراقی هویدا بود و نثر زیبا، شاعرانه و استخواندارش، فردوسیوار، ایرانِ عفیف، ایران ریشهدار و درونزا را یاد میآورد. همان ایرانی که کودکآسا دل در گروِ رنگ و لعاب غرب نمینهد و به تقلید میمونوار تن نمیدهد. با دل و جان گرامی میداریم، سوم شهریور صد سالگیِ چهرهٔ رخشان و مانای فرهنگی، دغدغهمند، یکرو و یکرنگ، هم پیراسته و هم آراسته، محمدعلی اسلامی ندوشن.محمدحسین رافینویسنده و پژوهشگر بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی ----------کانال دکتر اسلامی نُدوشن @dr_eslaminodoushan 🔹https://t.me/eshtadan