خانهی دو طبقهعاشقش شده بود. همان وقتی که موهای بلوطیاش را باد پرواز میداد و پریشانتر میکرد. زی…
انتشار: 2026/08/10 13:54 UTCدریافت: 2026/08/12 23:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 23:20 UTC
خانهی دو طبقهعاشقش شده بود. همان وقتی که موهای بلوطیاش را باد پرواز میداد و پریشانتر میکرد. زیر باران که راه میرفتند خُل بودند و دیوانه. زن و مرد نویسنده بودند. سالها بعد قصهی عاشقانهی آنها رنگ و بویی تازه گرفت. به خانهای دو طبقه نقل مکان کردند. درِ آن خانهی قدیمیشان مهر و موم شد. زن در طبقهی پایین نزدیک به ریشه و تپش خاک بود. هر روز کفِ اتاق از اشکهایش خیس میشد. مرد سایهای بالای سر زن. روی سقف چوبی شعرهای عاشقانه مینوشت. آنها دیگر به قلم و کاغذ نیازی نداشتند و به زبان تن گفتگو نمیکردند. حالا یک روح بودند در قبر دو طبقه.ثریا احمدیانی.@cafee_art..