نمیخواهم در این غم غرق بشوم. نمیخواهم تمام روز به این فکر کنم که ممکن است بابا همه چیز را فراموش…
انتشار: 2026/08/15 10:58 UTCدریافت: 2026/08/16 11:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 11:40 UTC
نمیخواهم در این غم غرق بشوم. نمیخواهم تمام روز به این فکر کنم که ممکن است بابا همه چیز را فراموش کند. سعی میکنم رشتههای آخر نودلم را با چاپاستیک بگیرم. بغض دارم. نودل را میگذارم توی دهان و قورت میدهم. بغض میتواند حتی طعمِ تیزِ سویاسس را هم کمجان کند. با خودم قرار گذاشتهام که نیمساعتی در روز میتوانیم گریهی مفصلی بکنیم. اگر دلمان خواست هی بگوییم چرا من؟ چرا حالا؟ و چراهای دیگر. بههرحال آدم لازم دارد گاهی دلش برای خودش بسوزد. بعدش اما میرویم به خانه و زندگیمان میرسیم. پلیلیست دوران طلایی موسیقی ایران را میشنویم. کار میکنیم و برای پروژههای تازه برنامه میریزیم. از چت جیپیتی میپرسیم اگر رنگ بودم، چی بودم؟ اگر آهنگ بودم، چی؟ و درحالیکه زیر و بم زندگیمان را بهش گفتهایم، از نزدیکی حدسهایش شگفتزده میشویم. با ح ترانههای فتانه و مهستی را تحلیل میکنیم و زندگی شخصیشان را شخم میزنیم و به پاپارتزیبازیمان میخندیم. لیست خرید مینویسیم. برای آخر هفته برنامه میریزیم. همه، قدری سنگینتر از چیزی که باید؛ اما اشکالی ندارد. چون ما قرار نیست غرق بشویم.سارا آناهید.@cafee_art..