ما برمیگردیم ، باهه ...میگفت : می خواهم وقتی مادرم برگشت ، مرا از روی جورابهای قرمزم بشناسد 😞 و با…
انتشار: 2026/08/06 10:12 UTCدریافت: 2026/08/07 12:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 12:45 UTC
ما برمیگردیم ، باهه ...میگفت : می خواهم وقتی مادرم برگشت ، مرا از روی جورابهای قرمزم بشناسد 😞 و با همین جمله هفتاد سال صبر کرددر شش سالگی ، وقتی پدرش را از دست داد ،مادرش یک جفت جوراب قرمز به پایش کرد و او را در صومعه ای (صومعه ی دیرالزعفران ) نزدیک روستای زندگی اش رها کرد ، مادر به او گفته بود :ما برمیگردیم ، باهه ...و این تنها جمله ای از مادر بود که در ذهن کودکی شش ساله نقش بسته بود و با همین جمله هفتاد سال با جورابهایی قرمز در آن صومعه ایستاد تا مادر برگردد و او را از روی جورابهای قرمزش بشناسد . اما مادر در همان روزها به سوریه مهاجرت کرده بود و همانجا ازدواج کرده بود و هیچ وقت به آن صومعه بازنگشت و در نهایت " باهه " در سال 2014 در همان صومعه درگذشت و همانجا به خاک سپرده شدمردی با جورابهای قرمز و انتظاری هفتاد ساله 😞سیرکیس کاپلان ( باهه ) با یک جمله ی "برمیگردم" مادرش ، هفتاد سال در جایی انتظار کشید و در همانجا هم چشم از جهان فروبست انتظار آمدن ، برای کسی که دوستش داری دردناکترین شکنجه ی این دنیاست 😞سهیل-ملکی.@cafee_art..
