امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بیگناه این فاجعه را گرامی میداریم…
انتشار: 2026/08/19 18:10 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
امروز، در سالروز جنایت هولناک سینما رکس آبادان، یاد صدها قربانی بیگناه این فاجعه را گرامی میداریم.یک واقعیت تاریخی که بسیاری در جهان غرب هنوز از آن آگاه نیستند این است که جنایات بنیادگرایان اسلامی و دشمنی آنان با ایران، فرهنگ ایرانی و زندگی مدرن، پیش از روی کار آمدن جمهوری اسلامی آغاز شده بود، و جنایت سینما رکس یکی از آشکارترین نمونههای آن است.اتفاقی نیست که عاملان این جنایت پس از فاجعه ۵٧ در ساختار جمهوری اسلامی به مقام و موقعیت رسیدند.این تاریخ باید گفته و آموزش داده شود. برای فهم جمهوری اسلامی و دشمنی آن با ایران و ایرانی، باید دانست که این دشمنی در بهمن ۱۳۵۷ آغاز نشد، بلکه جمهوری اسلامی آن را به قدرت سیاسی و حکومتی تبدیل کرد.@OfficialRezaPahlavi
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- جمهوری بیخدایان · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۵۵
- فروپاشی froopashi · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۰
- Kootah | فوری · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۱۵
- رستاخیز سیمرغ · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۸:۵۰
- کمپین بازگشت شاهزاده · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۱۰
- حآضر جوآب · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۲۰
- تهران تایمز®|Tehran timse · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۲۵
- 👑ܭߊܝ̇ߺߊܠܙ ܥܼܝ̇ߺܢ̣ܚ݅ܓ ܦ̇ܝܝ̇ܝ̇ߺܥߊܔ ߊیܝߊܔ♟ · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۳۰
- ایران بیدار · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۱۹:۵۵
- 卐سرز؎ﮰنـ آرﮰإﮰﮰ卐 · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۱۰
- آزادنیوز 📡 · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۲۵
- سڪــــوت ممنوع · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۰:۵۰
- 👑 کانال شهیاران rp 👑 · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۳۵
- اتحاد ملی ایران | اخبار جنگ · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۱:۴۵
- 🏹کانال پیکان ایرانشهر🏹 · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۱۵
- پشتیبان ائتلاف ۱۰ ꪜ · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۰۵
- ائتلاف ۱۰ ꪜ · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۰۵
- پشت پرده ها · تطابق دقیق — ۲۸ مرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۰
- فرزندان ققنوس · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰:۲۰
- پایگاه خبری جانبازان جنگ تحمیلی معترض به حکومت · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۰:۵۰
- ناگفتههای تاریخ معاصر ایران-ناتاما · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱:۵۰
- کانال سرزمین کهن · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۳:۲۵
- اندیشیدن، تنها راه نجات · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۴:۵۰
- Behzad Mehrani- بهزاد مهرانی ✌️ · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۹:۲۰
- سوپاپ اطمینان · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۰۵
- ️ گــارد شـــاهــنــشــاهــی ️ · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۲:۴۵
- همصدا با مردم · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۶:۲۰
- ️ Ⓜ️ ملانصرالدین Ⓜ️ · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۶:۴۰
- اَشو | Ashoo · تطابق دقیق — ۲۹ مرداد ۱۴۰۵، ۱۷:۱۰
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند
پستهای تلگرام — Behzad Mehrani- بهزاد مهرانی ✌️
قسمت اول شب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، هنگامی که صدها نفر در سینما رکس آبادان مشغول تماشای فیلم «گوزنها» بودند، ورودیها و راهروهای سینما به مواد آتشزا آلوده و شعلهور شد. آتش با چنان سرعتی گسترش یافت که دستکم ۳۷۷ نفر ــ و بنا بر برخی برآوردها بیش از ۴۰۰ نفر ــ زنده…۲۸ مرداد؛ سینما رکس آبادان و سوزاندن بیگناهان به دست انقلابیون ۵۷ی!قسمت دومعباس امانت، استاد تاریخ، دربارهٔ واقعهٔ سینما رکس مینویسد:«شایعات گسترده در آن زمان، ساواک و عوامل تحریککنندهٔ وابسته به حکومت را مسئول میدانست. با این حال، این آتشافروزی با الگوی بیش از یک دههٔ فعالان اسلامی در آتشزدن سینماها و دیگر مکانهای منسوب به انحطاط غربی سازگار بود.» (۸)امانت همچنین میگوید:«واقعهٔ سینما رکس فقدان کامل ملاحظات اخلاقی در عاملان را نشان داد؛ امری که در جریان محاکمهٔ آنان آشکار شد. با این حال، مخالفان اسلامی در فضای حاکمِ آکنده از بدگمانی و خشم، از این فاجعه امتیاز تبلیغاتی بزرگی به دست آوردند.» (۹)مایکل اکسورثی، تاریخدان و دیپلمات بریتانیایی، نیز بر همین امر تأکید میکند. او مینویسد:«در ۱۹ اوت، سینما رکس در آبادان سوخت؛ حادثهای که هنوز مناقشهبرانگیز است. حدود ۳۷۰ نفر در آتش جان باختند. حکومت و مخالفان هر یک دیگری را متهم کردند، اما وقایع، محاکمات و تحقیقات سالهای بعد نشان میدهد که یک گروه اسلامگرای تندرو، مرتبط با چهرههایی از علما، مسئول حادثه بود. بااینحال، فضای آن زمان بهگونهای بود که بیشتر مردم ساواک را مقصر میدانستند.» (۱۰)با این همه، دادگاهی که رژیم اسلامی در سال ۱۳۵۹ تشکیل داد، دادگاهی مستقل و شفاف نبود. خانوادههای قربانیان نیز از این دادگاه و شیوهٔ رسیدگی به پرونده رضایت نداشتند و اعتراض میکردند.در دادگاهی شتابزده، محمد موسوی تبریزی عملاً هم نقش قاضی و هم نقش مدعیالعموم را بر عهده داشت. امکان تحقیق آزاد دربارهٔ ارتباط عاملان با محافل مذهبی فراهم نشد و تکبعلیزاده و پنج متهم دیگر به سرعت اعدام شدند.تکبعلیزاده کوشید نام افرادی از شبکهٔ مذهبی آبادان و کسانی را که از فعالیت او اطلاع داشتند مطرح کند؛ اما دادگاه، به جای تعقیب کامل آن شبکه، پرونده را با اعدام او بست.محسن صفایی فراهانی، از انقلابیون ۵۷ و بعدها از مدیران بلندپایه و نمایندگان مجلس جمهوری اسلامی، سالها بعد در گفتوگو با حسین دهباشی گفت که آتشسوزی کار حکومت شاه نبود و کسانی که در این ماجرا نقش داشتند، پس از انقلاب به مقام و نمایندگی مجلس رسیدند.سینما رکس فقط محل قتل صدها انسان نبود؛ صحنهٔ یکی از بزرگترین دروغهای انقلاب ۵۷ نیز بود. مردم را انقلابیون مذهبی زندهزنده سوزاندند؛ خمینی پیشاپیش ساواک را متهم کرد؛ مخالفان شاه از اجساد قربانیان برای شعلهورترکردن شورشها بهره بردند؛ و جمهوری اسلامی نیز پس از استقرار، عامل اصلی را اعدام کرد تا ارتباطات پشت پردهٔ او هرگز به طور کامل آشکار نشود.ــــــــــــــمنابع۱) روحالله خمینی، پیام خطاب به مردم آبادان دربارهٔ فاجعهٔ سینما رکس، ۳۱ مرداد ۱۳۵۷، مندرج در صحیفهٔ امام، جلد ۳، ص. ۴۵۵.۲) شهلا نبوی، «آبادان، ۱۹ اوت، سینما رکس»، چشمانداز، شمارهٔ ۲۰، بهار ۱۳۷۸، صص. ۱۰۵–۱۲۷، بهویژه صص. ۱۱۱–۱۱۲؛ به نقل از گزارش اعترافات حسین تکبعلیزاده در دادگاه ویژه، روزنامهٔ اطلاعات، شمارهٔ ۱۶۲۲۵، ۶ شهریور ۱۳۵۹.۳) همان.۴) جلسهٔ دوم دادگاه ویژهٔ سینما رکس، ۳ شهریور ۱۳۵۹؛ اعتراف تکبعلیزاده دربارهٔ آتشزدن دفتر حزب رستاخیز و تکثیر و پخش اعلامیههای خمینی.۵) صحیفهٔ امام، جلد ۵، صص. ۵۲۳–۵۲۴.۶) صحیفهٔ امام، جلد ۶، صص. ۳۴۴–۳۴۸.۷) محمد محمدی گرگانی، خاطرات و تأملات در زندان شاه، نشر نی، ص. ۴۰۰.۸) Abbas Amanat, Iran: A Modern History, New Haven: Yale University Press, 2017, p. 716.۹) همان.۱۰) Michael Axworthy, A History of Iran: Empire of the Mind, New York: Basic Books, 2008, p. 257.✅@behzadmehrani77
قسمت اولشب ۲۸ مرداد ۱۳۵۷، هنگامی که صدها نفر در سینما رکس آبادان مشغول تماشای فیلم «گوزنها» بودند، ورودیها و راهروهای سینما به مواد آتشزا آلوده و شعلهور شد. آتش با چنان سرعتی گسترش یافت که دستکم ۳۷۷ نفر ــ و بنا بر برخی برآوردها بیش از ۴۰۰ نفر ــ زنده در آتش سوختند.هنوز اجساد قربانیان سرد نشده بود که خمینی از نجف اعلام کرد:«من گمان نمیکنم هیچ مسلمانی، بلکه انسانی، دست به چنین فاجعهٔ وحشیانهای بزند… قرائن نیز شهادت میدهد که دست جنایتکار دستگاه ظالم در کار باشد.» (۱)این نه نتیجهٔ تحقیق بود و نه سخنی متکی بر سند؛ حکمی تبلیغاتی بود که پیش از هرگونه رسیدگی صادر شد. انقلابیون نیز همان روایت را در جامعه گسترش دادند: ساواک سینما را آتش زده تا انقلاب را بدنام کند.اما آنچه پس از انقلاب در دادگاه جمهوری اسلامی آشکار شد، دقیقاً خلاف این تبلیغات را نشان میداد.متهم اصلی پرونده، حسین تکبعلیزاده، یکی از جوانان مذهبی و اسلامگرا در آبادان بود. او در دادگاه اعتراف کرد که همراه فرجالله بذرکار، یدالله محمدپور ــ مشهور به زاغی ــ و فلاح محمدی برای آتشزدن سینما اقدام کرده است. سه همراه او در آتش کشته شدند و تکبعلیزاده گریخت.براساس اظهارات ثبتشدهٔ او در دادگاه، گروه ابتدا میخواست سینما سهیلا را آتش بزند؛ اما به دلیل حضور مأموران و فراهم نبودن شرایط، منصرف شد و به سراغ سینما رکس رفت. آنان مواد آتشزا را در ورودیها و راهروها ریختند و سینما را به آتش کشیدند:«بچهها آمدند و گفتند: میخواهیم یک سینما را آتش بزنیم.» (۲)حسین تکبعلیزاده در دادگاه میگوید:«من و فرجالله بذرکار و حیات در جلساتی که در مسجد قدس با آقای محمد رشیدیان، ابوالپور و عبدالله لرقبا داشتیم، صحبت میکردیم و قرار شد دست به کارهایی بزنیم.» (۳)«ما میخواستیم کاری کنیم که مردم به خیابانها کشیده شوند. تا آن موقع در آبادان خبری از تظاهرات نبود. قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم.» (۴)آبادان تا پیش از فاجعهٔ سینما رکس هنوز شاهد تظاهرات خیابانی گستردهای در ابعاد قم، تبریز، یزد، اصفهان یا مشهد نشده بود. این شهر، صنعتی بود و بخش بزرگی از جمعیت آن به صنعت نفت وابسته بودند؛ موج بزرگ اعتصاب کارکنان نفت نیز عمدتاً در پاییز ۱۳۵۷ شکل گرفت.این نخستین «فعالیت انقلابی» این افراد نیز نبود. تکبعلیزاده در دادگاه گفت که پیشتر همراه فرجالله بذرکار دفتر حزب رستاخیز در آبادان را آتش زده و در تکثیر و توزیع اعلامیههای خمینی مشارکت داشته است.از این اعترافات مشخص میشود که در این جنایت بزرگ با حلقهای مذهبی و انقلابی روبهرو هستیم که اعلامیههای خمینی را پخش میکرد، سابقهٔ آتشافروزی داشت و سینما را یکی از «مراکز فساد» میدانست.خمینی نیز بارها سینما را مرکز فساد و بخشی از برنامهای استعماری برای فاسدکردن، معتادکردن، غیرسیاسیکردن و بیارادهساختن جوانان معرفی کرده بود.او در ۳ بهمن ۱۳۵۷، در مصاحبه با تلویزیون فرانسه، گفت:«شاه تمام آثار تمدن را به صورت فاسدکننده درآورد. سینما به صورت ترویج فساد شد. اخلاق جوانها را فاسد کرد، مراکز فحشا را زیاد کرد، و وسایل اعتیاد جوانان را فراهم ساخت. جوانهای ما را به هروئین مبتلا کرد.» (۵)خمینی همچنین در ۱۶ اسفند ۱۳۵۷، در جمع پزشکان و پرستاران قم می گوید:«تمام مراکز آموزشی را اینها مراکز فحشا قرار دادند. سینما که یکی از مراکز آموزشی است در دنیا، رادیو و تلویزیون که یکی از مراکز آموزشی است برای همه... اینها را به صورت دیگری درآوردند.» (۶)نمونههایی از این دست در سخنان خمینی فراوان است.این اندیشه نیز فقط مختص خمینی نبود. حتی کسانی چون مجاهدین خلق که خود را پیشگام مبارزه میدانستند، دیدگاهی مشابه نسبت به سینما، موسیقی و سرگرمیهای رایج داشتند.برای نمونه، محمد محمدی گرگانی، از اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق، دربارهٔ فضای زندان و نگاه آنان به تماشای تلویزیون و گوشدادن به موسیقی مینویسد:«… چرا بهترین کادرهای تشکیلات، اینچنین وقتشان را تلف میکنند؟ صریحاً میگفتم بچهها تنزل اخلاقی کردهاند! اصلاً در نظرم قابل تحمل نبود که یک مجاهد برود بنشیند و داییجان ناپلئون، پریسا، سریال مراد برقی یا مرضیه ببیند و یا بشنود. یا لم بدهد و فیلمهای خیلی مبتذل ایرانی تماشا کند. یک بار به مسعود [رجوی] گفتم: نگاه کن، کادرهای پایین و سمپاتهای سازمان، شبهای جمعه مینشینند دعای کمیل، نماز، رمان و کتابهایی مثل زندگی انبیا را میخوانند. بعد بهترین و بالاترین کادرهای جمع، متکاهایشان را میگیرند و فیلم داییجان ناپلئون میبینند.» (۷)✅@behzadmehrani77
در این مقاله، روایت رایج از مهدی بازرگان بهعنوان مخالف همیشگی مبارزهٔ مسلحانه بررسی میشود. خاطرات نزدیکان و اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق نشان میدهد که بازرگان نهتنها بر شکلگیری فکری این سازمان تأثیر گذاشت، بلکه از برخی اقدامات و مبارزات آنان نیز حمایت معنوی…قسمت دومما نمیتوانیم چریک شویم!لطفالله میثمی از ملاقات مهمی میان حنیفنژاد و همراهانش با مهدی بازرگان در سال ۱۳۴۷ سخن گفته است.در این ملاقات، مجاهدین دربارهٔ تشکیلات مخفی و فعالیتهای خود برای بازرگان توضیح میدهند. به روایت میثمی، بازرگان متأثر میشود و میگوید:ما نمیتوانیم چریک شویم.این سخن، به شکلی همان روایت جعفری را تکمیل میکند: بازرگان میگفت کار چریکی و مبارزهٔ حاد از او برنمیآید، اما در حوزههایی که بتواند، از کمک به این جوانان دریغ نخواهد کرد. [۵]کمک مالی بازرگان به مجاهدین خلقبه گفتهٔ عزتالله سحابی، بازرگان دربارهٔ جوانانی که مبارزه را آغاز کرده بودند ابراز نگرانی میکرد که مبادا نتوانند کار خود را ادامه دهند و حتی گفته بود اگر کار «بچهها» بگیرد، حاضر است خانهٔ خود را بفروشد و پولش را به آنان بدهد. [۶]سحابی در جایی دیگر روایت میکند:«یک شب مرحوم مهندس مهدی بازرگان میگفت که نگران لو رفتن بچهها است و میگفت نگرانم که نتوانند به مبارزه ادامه بدهند، والا اگر لازم باشد خانهٔ خود را هم خواهم فروخت و پولش را به اعضای سازمان [مجاهدین خلق] خواهم داد. و لذا لازم بود که یک اقدام عملی از سوی سازمان صورت بگیرد.» [۷]سحابی همچنین میگوید که پس از ماجرای هواپیماربایی مجاهدین خلق در زمستان ۱۳۴۹، بازرگان قصد داشت خانهاش را بفروشد و پول آن را در اختیار مجاهدین بگذارد. [۸]محمد محمدیگرگانی، از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، نیز در خاطرات خود به موضع بازرگان پرداخته و از حمایت فکری و معنوی او از مبارزهٔ مسلحانه سخن گفته است. [۹]اینکه تعدادی از اعضای نهضت آزادی در خارج از کشور، از جمله ابراهیم یزدی و مصطفی چمران، وارد فعالیتهای مرتبط با آموزش نظامی شدند و شماری برای فراگیری آموزشهای جنگ چریکی و سازماندهی مخفی به مصر رفتند، نشان میدهد که مبارزهٔ مسلحانه در محیط سیاسی و تشکیلاتی پیرامون نهضت آزادی امری مطرود و ممنوع تلقی نمیشد.دیدار مهدی بازرگان و نواب صفویعزتالله سحابی در خاطراتش از دیدار مهدی بازرگان و نواب صفوی میگوید؛ دیداری که خود او نیز در آن حضور داشته است.سحابی روایت میکند که پس از «کودتای ۲۸ مرداد» و هنگامی که نواب صفوی از مصر به تهران بازمیگشت، در میانهٔ راه و در بغداد مصاحبهای انجام داد و از سقوط مصدق ابراز خوشحالی کرد. سحابی به همراه یکی از آشنایان فدائیان اسلام به دیدار نواب رفت، از آن مصاحبه گله کرد و از او خواست سخنان خود را پس بگیرد.نواب صفوی استخاره کرد و سپس گفت علاقهمند است یکی از رؤسای نهضت مقاومت را ببیند. سحابی نقل میکند:«روز جمعهای بود که من و مهندس بازرگان به خانهای که معین کرده بودند رفتیم. نواب صفوی هم به اتفاق مرحوم خلیل طهماسبی آمده بود. درباره کودتاچیها و سپهبد زاهدی و وابستگی ایران به انگلیس و آمریکا و فساد اخلاقی و فحشای رایج صحبت شد. بیشتر هم مهندس بازرگان و نواب صفوی صحبت میکردند و من و خلیل ساکت بودیم. دیدیم که طرفین تفاهم زیادی دارند. آخر سر نواب رو به مهندس بازرگان کرد و گفت: «تکلیف خودمان را فهمیدیم. شما باید به ما کمکی بکنید. ما یکی از افراد خود را به شما معرفی میکنیم. شما به طریقی او را در باغ قیطریه به عنوان باغبان یا کارگر وارد و مشغول به کار بکنید و بقیه کار با ما.»»منظور نواب از «بقیهٔ کار»، ترور سپهبد زاهدی بود. [۱۰]برای مهدی بازرگان، آنچه اهمیت داشت مبارزه برای برانداختن حکومت محمدرضاشاه بود و شواهد و خاطرات متعدد نشان میدهد که در این مسیر، نهتنها مبارزهٔ مسلحانه را همواره نفی نمیکرد، بلکه در مواردی جوانانی را که به سوی آن میرفتند تشویق یا حمایت میکرد.نکتهٔ قابلتوجه اینجاست که همین افراد، از جمله بازرگان، سحابی و دیگران، هنگامی که به رژیم خونباری چون جمهوری اسلامی ــ که خود نیز در برآمدن آن سهم داشتند ــ رسیدند، ناگهان به مدافعان مبارزهٔ مسالمتآمیز و فعالیت در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه تبدیل شدند.بازرگان پیش از انقلاب، یک اسلامگرای جدی بود و هدف خود را در قالب بازگشت به «اسلام واقعی» تعریف میکرد. او دربارهٔ اهداف خود چنین میگوید:«هدف ما بینهایت است. میخواهیم به اسلام واقعی دست یابیم. اسلام مثل گوهری است که وقتی از بالای کوه به پایین بغلتد، اطرافش را گلولای و سنگ و پیرایههای مختلف میگیرد. سعی ما این است که این پیرایهها را بزداییم و به اسلام واقعی برسیم.» [۱۱]میثمی میگوید که شاه به بازرگان پیام داده بود که «اگر کاری به کار من نداشته باشی، شما را آزاد میکنم و بازرگان خیلی قاطع پاسخ داده بود:«اگر به- شاه- کاری نداشته باشیم چه فایده دارد؟ از اسلام دیگر چه میماند؟ ما که نهضت را بیهوده تشکیل ندادیم.» [۱۲]منابع[۱] مهدی بازرگان، مدافعات، مجموعه آثار مهندس مهدی بازرگان، جلد ۶؛ بخش دفاعیات در دادگاه نظامی و سخنان مربوط به بستهشدن راه مبارزهٔ قانونی.[۲] مهدی بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، جلد اول، بهویژه ص ۳۸۳؛ دربارهٔ بنیانگذاران مجاهدین، کمکهای اولیهٔ نهضت آزادی، مخالفت با ترور افراد و انتقاد از برخی گرایشهای فکری سازمان.[۳] لطفالله میثمی، از نهضت آزادی تا مجاهدین، جلد اول، نشر صمدیه، ص ۳۶۷.[۴] هدی صابر، سه همپیمان عشق، ص ۱۹۶؛ نقل محمدمهدی جعفری از محمد حنیفنژاد دربارهٔ گفتوگوی او با بازرگان و جملهٔ «این بار که به زندان آمدی دست خالی نیا»، همراه با اشارهٔ دست به شکل اسلحه.[۵] سید محمدمهدی جعفری، سازمان مجاهدین خلق از درون: خاطرات دکتر سید محمدمهدی جعفری؛ بخشهای مربوط به ارتباط حنیفنژاد و بنیانگذاران مجاهدین با بازرگان و کمکهای او به سازمان.[۶] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، بخشهای مربوط به روابط بازرگان با نسل جوان مبارز؛ روایت سخن بازرگان دربارهٔ فروش خانه و کمک به «بچهها».[۷] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، جلد اول، نشر فرهنگ صبا، ص ۳۱۰.[۸] لطفالله میثمی، آنها که رفتند، جلد دوم، ص ۱۷۶.[۹] محمد محمدیگرگانی، خاطرات و تأملات در زندان شاه، تهران: نشر نی، بهویژه ص ۸۴؛ دربارهٔ موضع بازرگان و حمایت فکری و معنوی او از مبارزهٔ مسلحانه.[۱۰] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، جلد اول، نشر فرهنگ صبا، صص ۱۰۱–۱۰۲. [۱۱] لطفالله میثمی، از نهضت آزادی تا مجاهدین، جلد اول، نشر صمدیه، ص۷۵. [۱۲] همان. ص۱۵۲.✅@behzadmehrani77
در این مقاله، روایت رایج از مهدی بازرگان بهعنوان مخالف همیشگی مبارزهٔ مسلحانه بررسی میشود. خاطرات نزدیکان و اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق نشان میدهد که بازرگان نهتنها بر شکلگیری فکری این سازمان تأثیر گذاشت، بلکه از برخی اقدامات و مبارزات آنان نیز حمایت معنوی و مالی کرد؛ چهرهای بسیار متفاوت با تصویر مسالمتجویانهای که بعدها از او ساخته شدقسمت اول:یکی از تصاویر تثبیتشده از مهدی بازرگان این است: سیاستمداری معتدل، قانونگرا و مصالحهجو که در عصر افراط و اسلحه، همواره مخالف مبارزهٔ مسلحانه بود و میکوشید جوانان انقلابی را از خشونت بازدارد.آنچه درست است این است که مهدی بازرگان در سالهای پس از استقرار جمهوری اسلامی، در انتقاد از این حکومت، عمدتاً در چارچوب قوانین همان رژیم و بهصورت مسالمتآمیز رفتار میکرد و طرفدار مبارزهٔ خشونتپرهیز بود؛ اما این تصویر را نمیتوان به همهٔ دوران فعالیت سیاسی او، بهویژه سالهای پیش از انقلاب ۵۷، تعمیم داد. بازرگان در همهٔ دوران فعالیت سیاسی خود یک «مبارز مسالمتجو» نبود.برای اثبات «مسالمتجویی» بازرگان معمولاً به جملهٔ مشهور او در دادگاه نظامی استناد میشود:«ما آخرین کسانی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزهٔ سیاسی برخاستهایم...»یا در روایتی دیگر:«ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون با شما صحبت میکنیم.» [۱]اما بخش مهمی از همان کسانی که قرار بود با «زبان دیگری»، یعنی مبارزهٔ مسلحانه، با حکومت محمدرضاشاه مبارزه کنند، از زیر عبای مهدی بازرگان و نهضت آزادی بیرون آمده بودند: سازمان مجاهدین خلق.محمد حنیفنژاد، سعید محسن و علیاصغر بدیعزادگان، بنیانگذاران سازمان مجاهدین خلق، از نسل جوان فعالان مذهبی و ملی بودند که ارتباط نزدیکی با محیط نهضت آزادی داشتند و با تعلیمات فکری آن جریان رشد کرده بودند. خود بازرگان نیز بعدها بنیانگذاران مجاهدین را جوانان رادیکال مرتبط با نهضت آزادی معرفی میکرد. [۲]کتابهای بازرگان؛ منابع آموزشی نسل نخست مجاهدینآثار مهدی بازرگان، در کنار نوشتههای محمود طالقانی و یدالله سحابی، از مهمترین منابع مذهبی مورد مطالعهٔ مجاهدین اولیه بود.کتابهایی مانند راه طیشده، عشق و پرستش، مسئلهٔ وحی و اسلام؛ مکتب مبارز و مولد در همان محیط فکری خوانده میشد که بعدها بنیانگذاران مجاهدین از درون آن، دستگاه ایدئولوژیک خود را ساختند.تراب حقشناس، از اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق و بعدها از بنیانگذاران سازمان پیکار، در انتقال این ادبیات فکری به جهان عرب نیز نقش داشت. مجاهدین جزوهٔ راه انبیا، راه بشر را تحت تأثیر راه طیشده مهدی بازرگان نوشته بودند.دامنهٔ نفوذ این دستگاه فکری به آموزش داخلی مجاهدین محدود نماند. به روایت لطفالله میثمی، در سال ۱۳۵۳ بهرام آرام به او گفته بود که تراب حقشناس راه انبیا، راه بشر را به عربی ترجمه کرده و این متن به دست معمر قذافی رسیده است.قذافی پس از خواندن آن چنان تحت تأثیر قرار گرفته بود که گفته بود: «هرچه اینها پول میخواهند به آنها بدهید.»این نکته از آن جهت اهمیت دارد که راه انبیا، راه بشر یکی از متون بنیادی ایدئولوژیک مجاهدین و متأثر از راه طیشده مهدی بازرگان بود. در نتیجه، دستگاه فکریای که مجاهدین اولیه با تأثیرپذیری از بازرگان ساخته بودند، نهفقط برای تربیت نیروهای داخلی، بلکه در مناسبات و معرفی سیاسی سازمان در جهان عرب نیز مورد استفاده قرار میگرفت. [۳]در روایتهای مربوط به آموزشهای نخستین سازمان نیز از علاقهٔ شدید سعید محسن، از بنیانگذاران مجاهدین خلق، به آثار بازرگان و مطالعهٔ مکرر آنها سخن گفته شده است.بنابراین، رابطهٔ مجاهدین اولیه با بازرگان در این حد نبود که چند جوان انقلابی اتفاقاً چند کتاب او را نیز خوانده باشند. بخشی از دستگاه فکریای که آنان با استفاده از آن میکوشیدند میان اسلام، علم، تکامل اجتماعی و مبارزه ارتباط برقرار کنند، مستقیماً از سنت فکری بازرگان، طالقانی و سحابی تغذیه میکرد.اما رابطهٔ مهدی بازرگان با این نسل، بسیار فراتر از حوزهٔ کتاب و اندیشه بود.این بار که به زندان آمدی، دست خالی نیا!یکی از مهمترین روایتها دربارهٔ مناسبات شخصی بازرگان و محمد حنیفنژاد را محمدمهدی جعفری نقل کرده است.جعفری میگوید حنیفنژاد این ماجرا را شخصاً برای او تعریف کرده بود.پس از آزادی از زندان در سال ۱۳۴۲، حنیفنژاد هنگام خداحافظی با بازرگان دربارهٔ آیندهٔ مبارزه با او صحبت میکند. به روایت جعفری، بازرگان در پایان به حنیفنژاد میگوید:این بار که آمدی به زندان، دست خالی نیا.و همزمان دست خود را به شکل هفتتیر درمیآورد؛ اشارهای روشن به رفتن به سوی مبارزهٔ مسلحانه. [۴]✅@behzadmehrani77
قسمت اول: مرتضی هودشتیان، با نامهای مستعار «یوسف» در ایران و «حمید» در خارج، یکی از نیروهای جوان و فنی سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۵۳، در جریان یک بازجویی و شکنجهی خشن، به دست رفقای سازمانی خود به قتل رسید. مرتضی بیش از آنکه یک کادر ایدئولوژیک باشد،…قسمت پایانیخطا زمانی است که کسی نشانی را اشتباه بنویسد یا گزارشی را نادرست منتقل کند. بستن یک جوان به صندلی، کابلزدن و تلاش برای گرفتن اعترافی دروغین، مجموعهای از اعمال آگاهانه است.قتل مرتضی هودشتیان در سال ۱۳۵۳ رخ داد؛ یعنی پیش از اعلام رسمی تغییر ایدئولوژیک سازمان در سال ۱۳۵۴ و پیش از قتل مجید شریفواقفی.این تقدم تاریخی اهمیت دارد. هواداران شاخهی مذهبی مجاهدین نمیتوانند تمام خشونتهای داخلی سازمان را به تقی شهرام و جناح مارکسیستشده نسبت دهند. مرتضی زمانی زیر شکنجه کشته شد که سازمان هنوز رسماً خود را اسلامی معرفی میکرد و حسین روحانی، مسئول بخش خارج آن، با بازجویی او موافقت کرده بود.مرتضی هودشتیان قربانی یک «اشتباه ساده» نشد؛ قربانی دستگاهی شد که اطاعت را فضیلت، تردید را خیانت و حفظ تشکیلات را مهمتر از جان انسان میدانست.پینوشت:محسن فاضل، شکنجهگر اصلی هودشتیان، در سال ۱۳۵۹، هنگامی که قصد تمدید گذرنامهاش برای سفر به لبنان را داشت، بازداشت شد و در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ در زندان اوین تیرباران شد.منابع:[۱] محسن نجاتحسینی، بر فراز خلیج فارس، تهران: نشر نی، بخش «حمید»، بهویژه صص ۳۵۹–۳۶۴؛ دربارهی فعالیت فنی هودشتیان، سفر با گذرنامهی قانونی به لندن و گذرنامهی جعلی به بغداد، پیدایش سوءظن، موافقت حسین روحانی، نقش محسن فاضل و محمد یقینی و مرگ زیر شکنجه. نقل اصلی مربوط به شکنجه در ص ۳۶۴ آمده است.[۲] حسین احمدی روحانی، روایت منتشرشده دربارهی سازمان مجاهدین خلق، بخش مربوط به مرتضی هودشتیان، ص ۱۰۵.[۳] تراب حقشناس، گفتوگو با پرویز قلیچخانی، نشریهی آرش، شمارهی ۷۹، نوامبر ۲۰۰۱.[۴] تراب حقشناس، از فیضیه تا پیکار، انتشارات اندیشه و پیکار، ص ۴۵۵✅@behzadmehrani77
قسمت اول:مرتضی هودشتیان، با نامهای مستعار «یوسف» در ایران و «حمید» در خارج، یکی از نیروهای جوان و فنی سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۵۳، در جریان یک بازجویی و شکنجهی خشن، به دست رفقای سازمانی خود به قتل رسید.مرتضی بیش از آنکه یک کادر ایدئولوژیک باشد، نیرویی فنی و متخصص بود. سازمان به دانش الکترونیکی او نیاز داشت و به همین دلیل، فرصت چندانی برای گذراندن آموزشهای مفصل ایدئولوژیک و تشکیلاتی پیدا نکرده بود. همین کمبود آموزش بعدها به یکی از دلایل بدگمانی به او تبدیل شد: او نمیتوانست به پرسشهای ایدئولوژیک و امنیتی اعضای مستقر در بغداد، پاسخهایی بدهد که آنان از یک چریک حرفهای انتظار داشتند.در اواسط مرداد ۱۳۵۳، مرتضی با گذرنامهی واقعی خود به لندن رفت. در آنجا گذرنامهای جعلی در اختیارش گذاشتند و او را به بغداد فرستادند تا ضمن انجام مأموریتهای فنی، در یکی از اردوگاههای وابسته به سازمان فتح آموزش نظامی ببیند.رفتار هودشتیان، آنگونه که «همرزمانش» میگویند، با قالبی که مجاهدین برای یک «انقلابی حرفهای» ساخته بودند سازگار نبود. شوخی میکرد، مناسبات خشک تشکیلاتی را چندان جدی نمیگرفت و مانند کادرهای قدیمی از ادبیات ایدئولوژیک و امنیتی سازمان استفاده نمیکرد.یکی از دلایل خشم رفقایش از او این بود که مرتضی، نوجوانان فلسطینی حاضر در اردوگاه را که «اَشبال» یا «بچهشیرها» نامیده میشدند، به شوخی «پشکل» خطاب کرده بود. این شوخی و رفتارهای مشابه بر بدگمانی اعضای سازمان افزود.محسن نجاتحسینی، از اعضای اولیهی مجاهدین خلق، میگوید:«او [هودشتیان] با نادیده گرفتن برخی از اصول و معیارهای زندگی سیاسی و تشکیلاتی، نوعی بیگانگی با تشکیلات و کار گروهی را به نمایش میگذارد. به عنوان مثال، وی رزمندگان خردسال فلسطینی را که به عربی آنها را «شِبْل (بچه شیر)» نام گذاشته بودند، با زبان طنز «پشکل» مینامد و یادآوری اطرافیانش نیز او را از این شوخی بازنمیدارد.»[۱]محسن فاضل، یکی از کادرهای سازمان در بغداد، به مرتضی مشکوک میشود. فرضیهی او بهقدری جنونآمیز بود که بیشتر به داستانهای پلیسی مبتذل شباهت داشت. فاضل احتمال داد ساواک مرتضی واقعی را دستگیر کرده و فرد دیگری را بهعنوان بدل او به خارج فرستاده است تا در سازمان نفوذ کند![۲]نه سندی وجود داشت، نه تناقضی جدی در هویت مرتضی کشف شده بود و نه حتی از مرکزیت داخل ایران دربارهی او استعلام شده بود. فقط جوانی در برابرشان ایستاده بود که پاسخهای ایدئولوژیکش به مذاق آنان خوش نمیآمد و بهاندازهی کافی شبیه یک چریک خشک و عبوس رفتار نمیکرد.قرار شد تراب حقشناس از طریق بیروت با تشکیلات داخل ایران تماس بگیرد و هویت مرتضی را بررسی کند. اما محسن فاضل حاضر نبود حدود ۲۴ ساعت منتظر پاسخ بماند. او مدعی بود اگر این جوان نفوذی باشد، همین چند ساعت انتظار ممکن است تشکیلات را به خطر بیندازد.[۳]نجاتحسینی، از اعضای قدیمی سازمان، در خاطرات خود مینویسد که محسن فاضل، با توافق حسین روحانی، مسئول وقت بخش خارج کشور، بازجویی از مرتضی را آغاز کرد و محمد یقینی نیز در این کار به او کمک کرد.محسن فاضل به او اتهام زد، حسین روحانی با «بررسی» او موافقت کرد و محمد یقینی نیز در بازجویی و شکنجه مشارکت داشت.رفقای سازمان، مرتضی، این جوان ۱۹سالهی نخبه را به صندلی بستند و با کابل زدند تا به جاسوسبودن خود «اعتراف» کند؛ اعترافی که حقیقت نداشت، اما بازجویانش از پیش آن را در ذهن خود ساخته بودند. شکنجه آنقدر ادامه یافت که بدنش از کار افتاد.فردای آن روز، پاسخ تشکیلات داخل ایران رسید: مرتضی هودشتیان همان عضو مورد اعتماد سازمان بود که برای آموزش و مأموریت فنی به خارج فرستاده شده بود. اما دیگر دیر شده بود. تراب حقشناس بعدها گفت از بغداد با عبارتی رمزی خبر دادند:«طرف از کف رفت.»[۴]این عبارت کوتاه، تمام بیرحمی زبان تشکیلاتی را آشکار میکند: انسانی جوان زیر کابل رفقایش جان داده بود، اما خبر مرگش به «از کف رفتن طرف» تقلیل یافته بود.حسین روحانی، از اعضای اولیهی مجاهدین خلق، میگوید:«در جریان بازجویی، از آن جهت که وی در اثبات بیگناهیاش برخوردی کاملاً شکبرانگیز داشت، موجب گردید که او را با کابل بزنند؛ و زدن کابل در حدی بود که پاهای وی ورم کرده بود… قبل از صرف ناهار یکی دو نفر او را به دستشویی بردند و بیرون در منتظر او بودند… ساعت ۲ بعدازظهر یکی از بچهها به او سر میزند و میبیند که روی زمین افتاده… ما همگی به بالین او رفتیم و دیدیم که تمام کرده است.»تراب حقشناس نیز در گفتوگو با پرویز قلیچخانی، پس از نقل این روایت فجیع، میگوید:«من میگویم که این یک خطای عظیم بوده و من همیشه شرمندهی آن هستم.»اما شکنجهکردن یک انسان بیگناه تا سرحد مرگ، «خطا» نیست.✅@behzadmehrani77



