در این مقاله، روایت رایج از مهدی بازرگان بهعنوان مخالف همیشگی مبارزهٔ مسلحانه بررسی میشود. خاطرات…
انتشار: 2026/08/18 21:17 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
در این مقاله، روایت رایج از مهدی بازرگان بهعنوان مخالف همیشگی مبارزهٔ مسلحانه بررسی میشود. خاطرات نزدیکان و اعضای اولیهٔ مجاهدین خلق نشان میدهد که بازرگان نهتنها بر شکلگیری فکری این سازمان تأثیر گذاشت، بلکه از برخی اقدامات و مبارزات آنان نیز حمایت معنوی…قسمت دومما نمیتوانیم چریک شویم!لطفالله میثمی از ملاقات مهمی میان حنیفنژاد و همراهانش با مهدی بازرگان در سال ۱۳۴۷ سخن گفته است.در این ملاقات، مجاهدین دربارهٔ تشکیلات مخفی و فعالیتهای خود برای بازرگان توضیح میدهند. به روایت میثمی، بازرگان متأثر میشود و میگوید:ما نمیتوانیم چریک شویم.این سخن، به شکلی همان روایت جعفری را تکمیل میکند: بازرگان میگفت کار چریکی و مبارزهٔ حاد از او برنمیآید، اما در حوزههایی که بتواند، از کمک به این جوانان دریغ نخواهد کرد. [۵]کمک مالی بازرگان به مجاهدین خلقبه گفتهٔ عزتالله سحابی، بازرگان دربارهٔ جوانانی که مبارزه را آغاز کرده بودند ابراز نگرانی میکرد که مبادا نتوانند کار خود را ادامه دهند و حتی گفته بود اگر کار «بچهها» بگیرد، حاضر است خانهٔ خود را بفروشد و پولش را به آنان بدهد. [۶]سحابی در جایی دیگر روایت میکند:«یک شب مرحوم مهندس مهدی بازرگان میگفت که نگران لو رفتن بچهها است و میگفت نگرانم که نتوانند به مبارزه ادامه بدهند، والا اگر لازم باشد خانهٔ خود را هم خواهم فروخت و پولش را به اعضای سازمان [مجاهدین خلق] خواهم داد. و لذا لازم بود که یک اقدام عملی از سوی سازمان صورت بگیرد.» [۷]سحابی همچنین میگوید که پس از ماجرای هواپیماربایی مجاهدین خلق در زمستان ۱۳۴۹، بازرگان قصد داشت خانهاش را بفروشد و پول آن را در اختیار مجاهدین بگذارد. [۸]محمد محمدیگرگانی، از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق، نیز در خاطرات خود به موضع بازرگان پرداخته و از حمایت فکری و معنوی او از مبارزهٔ مسلحانه سخن گفته است. [۹]اینکه تعدادی از اعضای نهضت آزادی در خارج از کشور، از جمله ابراهیم یزدی و مصطفی چمران، وارد فعالیتهای مرتبط با آموزش نظامی شدند و شماری برای فراگیری آموزشهای جنگ چریکی و سازماندهی مخفی به مصر رفتند، نشان میدهد که مبارزهٔ مسلحانه در محیط سیاسی و تشکیلاتی پیرامون نهضت آزادی امری مطرود و ممنوع تلقی نمیشد.دیدار مهدی بازرگان و نواب صفویعزتالله سحابی در خاطراتش از دیدار مهدی بازرگان و نواب صفوی میگوید؛ دیداری که خود او نیز در آن حضور داشته است.سحابی روایت میکند که پس از «کودتای ۲۸ مرداد» و هنگامی که نواب صفوی از مصر به تهران بازمیگشت، در میانهٔ راه و در بغداد مصاحبهای انجام داد و از سقوط مصدق ابراز خوشحالی کرد. سحابی به همراه یکی از آشنایان فدائیان اسلام به دیدار نواب رفت، از آن مصاحبه گله کرد و از او خواست سخنان خود را پس بگیرد.نواب صفوی استخاره کرد و سپس گفت علاقهمند است یکی از رؤسای نهضت مقاومت را ببیند. سحابی نقل میکند:«روز جمعهای بود که من و مهندس بازرگان به خانهای که معین کرده بودند رفتیم. نواب صفوی هم به اتفاق مرحوم خلیل طهماسبی آمده بود. درباره کودتاچیها و سپهبد زاهدی و وابستگی ایران به انگلیس و آمریکا و فساد اخلاقی و فحشای رایج صحبت شد. بیشتر هم مهندس بازرگان و نواب صفوی صحبت میکردند و من و خلیل ساکت بودیم. دیدیم که طرفین تفاهم زیادی دارند. آخر سر نواب رو به مهندس بازرگان کرد و گفت: «تکلیف خودمان را فهمیدیم. شما باید به ما کمکی بکنید. ما یکی از افراد خود را به شما معرفی میکنیم. شما به طریقی او را در باغ قیطریه به عنوان باغبان یا کارگر وارد و مشغول به کار بکنید و بقیه کار با ما.»»منظور نواب از «بقیهٔ کار»، ترور سپهبد زاهدی بود. [۱۰]برای مهدی بازرگان، آنچه اهمیت داشت مبارزه برای برانداختن حکومت محمدرضاشاه بود و شواهد و خاطرات متعدد نشان میدهد که در این مسیر، نهتنها مبارزهٔ مسلحانه را همواره نفی نمیکرد، بلکه در مواردی جوانانی را که به سوی آن میرفتند تشویق یا حمایت میکرد.نکتهٔ قابلتوجه اینجاست که همین افراد، از جمله بازرگان، سحابی و دیگران، هنگامی که به رژیم خونباری چون جمهوری اسلامی ــ که خود نیز در برآمدن آن سهم داشتند ــ رسیدند، ناگهان به مدافعان مبارزهٔ مسالمتآمیز و فعالیت در چارچوب قانون اساسی ولایت فقیه تبدیل شدند.بازرگان پیش از انقلاب، یک اسلامگرای جدی بود و هدف خود را در قالب بازگشت به «اسلام واقعی» تعریف میکرد. او دربارهٔ اهداف خود چنین میگوید:«هدف ما بینهایت است. میخواهیم به اسلام واقعی دست یابیم. اسلام مثل گوهری است که وقتی از بالای کوه به پایین بغلتد، اطرافش را گلولای و سنگ و پیرایههای مختلف میگیرد. سعی ما این است که این پیرایهها را بزداییم و به اسلام واقعی برسیم.» [۱۱]میثمی میگوید که شاه به بازرگان پیام داده بود که «اگر کاری به کار من نداشته باشی، شما را آزاد میکنم و بازرگان خیلی قاطع پاسخ داده بود:«اگر به- شاه- کاری نداشته باشیم چه فایده دارد؟ از اسلام دیگر چه میماند؟ ما که نهضت را بیهوده تشکیل ندادیم.» [۱۲]منابع[۱] مهدی بازرگان، مدافعات، مجموعه آثار مهندس مهدی بازرگان، جلد ۶؛ بخش دفاعیات در دادگاه نظامی و سخنان مربوط به بستهشدن راه مبارزهٔ قانونی.[۲] مهدی بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، جلد اول، بهویژه ص ۳۸۳؛ دربارهٔ بنیانگذاران مجاهدین، کمکهای اولیهٔ نهضت آزادی، مخالفت با ترور افراد و انتقاد از برخی گرایشهای فکری سازمان.[۳] لطفالله میثمی، از نهضت آزادی تا مجاهدین، جلد اول، نشر صمدیه، ص ۳۶۷.[۴] هدی صابر، سه همپیمان عشق، ص ۱۹۶؛ نقل محمدمهدی جعفری از محمد حنیفنژاد دربارهٔ گفتوگوی او با بازرگان و جملهٔ «این بار که به زندان آمدی دست خالی نیا»، همراه با اشارهٔ دست به شکل اسلحه.[۵] سید محمدمهدی جعفری، سازمان مجاهدین خلق از درون: خاطرات دکتر سید محمدمهدی جعفری؛ بخشهای مربوط به ارتباط حنیفنژاد و بنیانگذاران مجاهدین با بازرگان و کمکهای او به سازمان.[۶] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، بخشهای مربوط به روابط بازرگان با نسل جوان مبارز؛ روایت سخن بازرگان دربارهٔ فروش خانه و کمک به «بچهها».[۷] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، جلد اول، نشر فرهنگ صبا، ص ۳۱۰.[۸] لطفالله میثمی، آنها که رفتند، جلد دوم، ص ۱۷۶.[۹] محمد محمدیگرگانی، خاطرات و تأملات در زندان شاه، تهران: نشر نی، بهویژه ص ۸۴؛ دربارهٔ موضع بازرگان و حمایت فکری و معنوی او از مبارزهٔ مسلحانه.[۱۰] عزتالله سحابی، نیم قرن خاطره و تجربه، جلد اول، نشر فرهنگ صبا، صص ۱۰۱–۱۰۲. [۱۱] لطفالله میثمی، از نهضت آزادی تا مجاهدین، جلد اول، نشر صمدیه، ص۷۵. [۱۲] همان. ص۱۵۲.✅@behzadmehrani77



