قسمت اول:مرتضی هودشتیان، با نامهای مستعار «یوسف» در ایران و «حمید» در خارج، یکی از نیروهای جوان و…
انتشار: 2026/08/18 16:22 UTCدریافت: 2026/08/20 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 09:20 UTC
قسمت اول:مرتضی هودشتیان، با نامهای مستعار «یوسف» در ایران و «حمید» در خارج، یکی از نیروهای جوان و فنی سازمان مجاهدین خلق بود که در سال ۱۳۵۳، در جریان یک بازجویی و شکنجهی خشن، به دست رفقای سازمانی خود به قتل رسید.مرتضی بیش از آنکه یک کادر ایدئولوژیک باشد، نیرویی فنی و متخصص بود. سازمان به دانش الکترونیکی او نیاز داشت و به همین دلیل، فرصت چندانی برای گذراندن آموزشهای مفصل ایدئولوژیک و تشکیلاتی پیدا نکرده بود. همین کمبود آموزش بعدها به یکی از دلایل بدگمانی به او تبدیل شد: او نمیتوانست به پرسشهای ایدئولوژیک و امنیتی اعضای مستقر در بغداد، پاسخهایی بدهد که آنان از یک چریک حرفهای انتظار داشتند.در اواسط مرداد ۱۳۵۳، مرتضی با گذرنامهی واقعی خود به لندن رفت. در آنجا گذرنامهای جعلی در اختیارش گذاشتند و او را به بغداد فرستادند تا ضمن انجام مأموریتهای فنی، در یکی از اردوگاههای وابسته به سازمان فتح آموزش نظامی ببیند.رفتار هودشتیان، آنگونه که «همرزمانش» میگویند، با قالبی که مجاهدین برای یک «انقلابی حرفهای» ساخته بودند سازگار نبود. شوخی میکرد، مناسبات خشک تشکیلاتی را چندان جدی نمیگرفت و مانند کادرهای قدیمی از ادبیات ایدئولوژیک و امنیتی سازمان استفاده نمیکرد.یکی از دلایل خشم رفقایش از او این بود که مرتضی، نوجوانان فلسطینی حاضر در اردوگاه را که «اَشبال» یا «بچهشیرها» نامیده میشدند، به شوخی «پشکل» خطاب کرده بود. این شوخی و رفتارهای مشابه بر بدگمانی اعضای سازمان افزود.محسن نجاتحسینی، از اعضای اولیهی مجاهدین خلق، میگوید:«او [هودشتیان] با نادیده گرفتن برخی از اصول و معیارهای زندگی سیاسی و تشکیلاتی، نوعی بیگانگی با تشکیلات و کار گروهی را به نمایش میگذارد. به عنوان مثال، وی رزمندگان خردسال فلسطینی را که به عربی آنها را «شِبْل (بچه شیر)» نام گذاشته بودند، با زبان طنز «پشکل» مینامد و یادآوری اطرافیانش نیز او را از این شوخی بازنمیدارد.»[۱]محسن فاضل، یکی از کادرهای سازمان در بغداد، به مرتضی مشکوک میشود. فرضیهی او بهقدری جنونآمیز بود که بیشتر به داستانهای پلیسی مبتذل شباهت داشت. فاضل احتمال داد ساواک مرتضی واقعی را دستگیر کرده و فرد دیگری را بهعنوان بدل او به خارج فرستاده است تا در سازمان نفوذ کند![۲]نه سندی وجود داشت، نه تناقضی جدی در هویت مرتضی کشف شده بود و نه حتی از مرکزیت داخل ایران دربارهی او استعلام شده بود. فقط جوانی در برابرشان ایستاده بود که پاسخهای ایدئولوژیکش به مذاق آنان خوش نمیآمد و بهاندازهی کافی شبیه یک چریک خشک و عبوس رفتار نمیکرد.قرار شد تراب حقشناس از طریق بیروت با تشکیلات داخل ایران تماس بگیرد و هویت مرتضی را بررسی کند. اما محسن فاضل حاضر نبود حدود ۲۴ ساعت منتظر پاسخ بماند. او مدعی بود اگر این جوان نفوذی باشد، همین چند ساعت انتظار ممکن است تشکیلات را به خطر بیندازد.[۳]نجاتحسینی، از اعضای قدیمی سازمان، در خاطرات خود مینویسد که محسن فاضل، با توافق حسین روحانی، مسئول وقت بخش خارج کشور، بازجویی از مرتضی را آغاز کرد و محمد یقینی نیز در این کار به او کمک کرد.محسن فاضل به او اتهام زد، حسین روحانی با «بررسی» او موافقت کرد و محمد یقینی نیز در بازجویی و شکنجه مشارکت داشت.رفقای سازمان، مرتضی، این جوان ۱۹سالهی نخبه را به صندلی بستند و با کابل زدند تا به جاسوسبودن خود «اعتراف» کند؛ اعترافی که حقیقت نداشت، اما بازجویانش از پیش آن را در ذهن خود ساخته بودند. شکنجه آنقدر ادامه یافت که بدنش از کار افتاد.فردای آن روز، پاسخ تشکیلات داخل ایران رسید: مرتضی هودشتیان همان عضو مورد اعتماد سازمان بود که برای آموزش و مأموریت فنی به خارج فرستاده شده بود. اما دیگر دیر شده بود. تراب حقشناس بعدها گفت از بغداد با عبارتی رمزی خبر دادند:«طرف از کف رفت.»[۴]این عبارت کوتاه، تمام بیرحمی زبان تشکیلاتی را آشکار میکند: انسانی جوان زیر کابل رفقایش جان داده بود، اما خبر مرگش به «از کف رفتن طرف» تقلیل یافته بود.حسین روحانی، از اعضای اولیهی مجاهدین خلق، میگوید:«در جریان بازجویی، از آن جهت که وی در اثبات بیگناهیاش برخوردی کاملاً شکبرانگیز داشت، موجب گردید که او را با کابل بزنند؛ و زدن کابل در حدی بود که پاهای وی ورم کرده بود… قبل از صرف ناهار یکی دو نفر او را به دستشویی بردند و بیرون در منتظر او بودند… ساعت ۲ بعدازظهر یکی از بچهها به او سر میزند و میبیند که روی زمین افتاده… ما همگی به بالین او رفتیم و دیدیم که تمام کرده است.»تراب حقشناس نیز در گفتوگو با پرویز قلیچخانی، پس از نقل این روایت فجیع، میگوید:«من میگویم که این یک خطای عظیم بوده و من همیشه شرمندهی آن هستم.»اما شکنجهکردن یک انسان بیگناه تا سرحد مرگ، «خطا» نیست.✅@behzadmehrani77



