تازگی گردآوری
تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-16 04:24 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
شاید که آینده از آنِ ما، مگه نه؟! 🌿«ستاره دریایی؛ رواندرمانگر»- Psychotherapist | Process-Based Interventionsش.ع.ن: ۸۳۳۹۷رزومه و تایم درمان:Setarehdaryayi.ir
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
مشاهده تازه · اطمینان پایین · 25 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-10 تا 2026-08-16 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
بیشتر آدمها به انگیزهی بیشتری نیاز ندارن؛ به سیستم و محیط بهتری نیاز دارن. رفتار ما خیلی بیشتر از چیزی که فکر میکنیم تحتتأثیر شرایط و محیط اطرافمونه، نه صرفا اراده و انگیزهی خودمون.:(Wood & Neal, 2007)• پس فقط به خودت نگو «باید بیشتر انگیزه داشته باشم». شرایطی بساز که انجام دادن کاری که میخوای، برات راحتتر بشه و اگر برات ممکنه در کنارش از حمایت آدمهای دیگه هم استفاده کن.
یه ویدئو میدیدم در مورد اهمیت نوشتن. از مسائل سادهی ریاضی شروع کرد و بعد رسید به مسائل پیچیدهتر. برای مسائل ساده، مثلا ۴+۶، بدون نیاز به نوشتن میتونی توی ذهنت به جواب برسی؛ اما وقتی مسئله پیچیدهتر میشه، گاهی نیاز داری بنویسیش تا بتونی حلش کنی. پس اگر…وقتی مینویسی، سرعت پردازش و قدرتی که فکر برای آسیبرسوندن بهت داره رو پایینتر میاری. وقتی با ذهنت تنها هستی، میتونی توی زمان خیلییی خیلی کوتاه به هر چیز منفی و ناخوشایندی که توی ذهنت هست فکر کنی و خودت رو آزار بدی. ولی وقتی سعی میکنی همون افکار رو روی کاغذ بیاری، سرعت نوشتن با دست با سرعت افکار توی ذهن یکی نمیشه و این روند کندتر میشه. پس نوشتن خیلی خیلی بهتر از تنها موندن با افکار توی سرمونه. 🌱
یه ویدئو میدیدم در مورد اهمیت نوشتن.از مسائل سادهی ریاضی شروع کرد و بعد رسید به مسائل پیچیدهتر. برای مسائل ساده، مثلا ۴+۶، بدون نیاز به نوشتن میتونی توی ذهنت به جواب برسی؛ اما وقتی مسئله پیچیدهتر میشه، گاهی نیاز داری بنویسیش تا بتونی حلش کنی.پس اگر برای حل کردن مسائل پیچیدهتر نیاز داری بنویسیشون، چرا نباید همین کار رو با افکارت هم بکنی. افکارت بهمراتب پیچیدهتر از ۲+۴ یا ۳+۷ هستن؛ بااینحال، حتی یک مسئلهی سادهی ریاضی هم ممکنه مغزت رو به جایی برسونه که نیاز پیدا کنی اون رو روی کاغذ بیاری. و دقیقا همین کاریه که نوشتن روزانه انجام میده. کمک میکنه احساسات پیچیده، هیجانها و تجربههات رو بهتر بفهمی و سر و سامون بدی. کمک میکنه کمی از افکارت فاصله بگیری و بهجای اینکه مدام توی ذهنت بالا و پایینشون کنی، از بیرون بهشون نگاه کنی. میتونی هر چیزی رو که توی سرت میگذره بریزی روی کاغذ و کمکم شروع کنی به فهمیدنش.پس اگر تا حالا جدی بهش فکر نکردی، شاید وقتشه نوشتن روزانه رو شروع کنی؛ مثلا هر روز صبح فقط پنج دقیقه. ببین چه تأثیری روی خودت میذاره.
مادرم دعا کرد ولی من طاقتش را نداشتم شاهد آن عجز و لابه به درگاه خداوند باشم، آنهم برای کسی که بعد از تحمل آنهمه درد و رنج میبایست در شانزده سالگی جان میداد. هیچچیز بیمنطقتر و ظالمانهتر از این نیست که بمیری پیش از آنکه چنان غرق گناه شوی که مستحق مرگ باشی… به نظرم گاهی که مردم میگویند همهچیز میگذرد نمیدانند از چه حرف میزنند… گذشتهی واقعی در خود محصور شده و هیچ یاد و خاطرهای از خود به جا نمیگذارد. - زیر تیغِ ستارهی جبار؛ هِدا مارگلیوس کووالی
مراقبت؛ ریشه و عصارهٔ کیفیت است. حلقهای که کیفیت، هنر و تکنولوژی رو به هم وصل میکنه، همین مفهوم «مراقبت» یا اهمیت دادنه. وقتی به کاری که میکنی، از نوشتن یک متن ساده گرفته تا تعمیر یک قطعهٔ صنعتی واقعاً اهمیت بدی و برات ارزشمند باشه، «کیفیت» خودبهخود متولد میشه. بیکیفیتی در دنیای امروز، دقیقاً محصول همین بیتوجهی و حس گسستگی عاطفی انسان از کاریه که انجام میده.
کاش آدمهای بیشتری میدونستن که مغز هیچوقت از بازسازی خودش دست نمیکشه.میتونی توی ۵۰سالگی یه ساز یاد بگیری. توی ۶۰سالگی یه زبان جدید. توی ۷۰سالگی ورزشهای جدید رو شروع کنی. حتی توی ۸۰سالگی عادتهای بدت رو تغییر بدی. انعطافپذیری مغز هیجوقت متوقف نمیشه.تو تبدیل میشی به چیزی که مدام تکرارش میکنی.🍃
شما تا حالا به این دقت کردید که گاهی ما دقیقا همونکارهایی رو توی روابطمون انجام میدیم که اگر این رفتار رو در دیگری ببینیم به شدت نکوهشش میکنیم؟ انگار وقتی رفتار مال منه، انجام دادنش برام راحتتر و توجیهپذیرتره. ولی وقتی برای دیگری هست به راحتی میتونم…یکی از علتهاش میتونه چیزی باشه که در روانشناسی اجتماعی بهش «خطای اسناد بنیادی» (Fundamental Attribution Error) میگن. یعنی وقتی رفتار دیگری رو میبینیم، چون معمولا به شرایط و دنیای درونی اون آدم دسترسی کاملی نداریم، راحتتر رفتار رو به ویژگیهای شخصیتی و درونی خودش نسبت میدیم. اما دربارهی رفتار خودمون، اطلاعات بیشتری از نیتها، افکار، احساسات و شرایطی که در اون قرار داشتیم داریم و بنابراین راحتتر میتونیم رفتارمون رو با توجه به موقعیت توضیح بدیم.
شما تا حالا به این دقت کردید که گاهی ما دقیقا همونکارهایی رو توی روابطمون انجام میدیم که اگر این رفتار رو در دیگری ببینیم به شدت نکوهشش میکنیم؟ انگار وقتی رفتار مال منه، انجام دادنش برام راحتتر و توجیهپذیرتره. ولی وقتی برای دیگری هست به راحتی میتونم نادرست بودنش رو ببینم.
بعد جلسههای تراپی خودم با درمانگرم انقدر دغدغههای ذهنیم منظم میشه که واقعا حس رهاتری دارم. بعد از هرجلسه اینجوری هستم که تراپی واقعا ورژن آزادتر و رهاتر من رو به خودم نشون میده. بهم نشون میده میتونم به توانمندی خودم بیشتر اعتماد کنم، میتونم قدمهای یکممممم بزرگتری بردارم. واقعا مواجه شدن با این ورژن رو دوست دارم و بهم احساس قدرت میده.
یادت نره تصویر بزرگتر رو ببینی:یک روز غمگین، فقط یک روز غمگینه.یک جلسهی بد، فقط یک جلسهی بده.یک پروازِ تأخیردار، فقط یک پروازِ تأخیردارِه.یک اشتباه، فقط یک اشتباهه.زندگی تو خیلی بزرگتر از یک لحظهست. این تویی که تصمیم میگیری بعدش چی اتفاق بیفته. 🌱
گاهی وقتها انقدر درگیر تحقیق کردن، برنامهریزی کردن، فکر کردن و آماده شدن برای یه کار میشیم که خودِ انجام دادنش رو فراموش میکنیم. هی منتظریم شرایط بهتر بشه، ایدهمون کاملتر بشه، مطمئن بشیم خرابش نمیکنیم، بعد شروع کنیم.ولی واقعیت اینه که لازم نیست اولین چیزی که میسازی فوقالعاده باشه. لازم نیست از همون اول دنیا رو تکون بدی.پس این بار بهجای اینکه بیشتر فکر کنی «چی باید بسازم؟» یا «چطور بهتر انجامش بدم؟»، فقط شروع کن و یه چیزی بساز. حتی اگر خوب از آب درنیاد.چون چیزی که الان بیشتر از یه کارِ بینقص بهش احتیاج داری، اینه که به خودت ثابت کنی:من میتونم شروع کنم و تمومش کنم.
خوشبختیِ یک رابطه قرار نیست به این معنی باشه که هیچوقت دعوا نکنیم، ناراحت نشیم یا همدیگه رو نرنجونیم.اتفاقا رابطهی سالم بیشتر از اینکه در نبودِ تعارض خودش رو نشون بده، در نحوهی مواجههمون با تعارضهاست.• میتونیم دربارهی احساساتمون حرف بزنیم؟• میتونیم با وجود تفاوتهامون به هم احترام بذاریم؟• وقتی همدیگه رو میرنجونیم، میتونیم برگردیم و رابطه رو ترمیم کنیم؟• هنوز چیزهایی هست که بخوایم با هم بسازیم و برای رسیدن بهشون تلاش کنیم؟
ای صاحب فتوا، ز تو پرکارتریمبا اینهمه مستی، از تو هشیارتریمتو خونِ کَسان خوری و ما خونِ رَزانانصاف بده، کدام خونخوارتریم؟- خیام
امشب به یاد «حمید مهدوی» هستم. و «خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد. از زیر هر سنگ جوشید و جوشید و به راه افتاد. هر کس آن را میدید میفهمید جایی بیگناهی را کشتهاند.» امشب به یاد «جاویدنام جواد سپاهیان» هستم.
یادآوری امروز از طرف یک رواندرمانگر:هر بار که بهجای اینکه بگی «من توی این کار خوب نیستم»، به خودت میگی:«این موضوع برام جدیده.»داری به مغزت این پیام رو میدی که اینجا قراره یاد بگیری، نه اینکه خودت رو ناتوان فرض کنی.و این دقیقا یکی از راههاییه که به انعطافپذیری مغز کمک میکنه.
با هم یاد بگیریم: یکی از چیزهای جالبی که دربارهی رابطهی ذهن و بدن میدونیم، اثر پلاسیبو و نوسیبوئه. پلاسیبو یعنی گاهی چیزی که از نظر دارویی اثر خاصی نداره، فقط چون انتظار داریم حالمون رو بهتر کنه، واقعا میتونه باعث بشه بعضی علائممون کمتر بشن. نوسیبو…این قسمت برای من خیلی مهمه، چون توی دنیای امروز اطلاعاتی که دریافت میکنیم واقعا خیلی زیاده.مثلا یک صفحه مدام دربارهی اختلالات مختلف محتوا میذاره و میگه «اگر این ۵ نشونه رو داری، ممکنه فلان اختلال رو داشته باشی». بعد تو هر بار که یکی از اون نشونهها رو تجربه میکنی، بیشتر حواست بهش جمع میشه و ممکنه بیشتر نگرانش بشی.اینجاست که به نظرم باید حواسمون به اثر نوسیبو باشه؛ مخصوصا وقتی مدام محتواهایی رو دنبال میکنیم که بهجای آموزش درست و زمینهمند، دائم در حال معرفی اختلالات از روی چند نشونهی سادهان.گاهی چیزی که فکر میکنیم «دارم خودم رو بیشتر میشناسم»، در واقع داره باعث میشه بیشتر خودمون رو زیر ذرهبین ببریم.
با هم یاد بگیریم:یکی از چیزهای جالبی که دربارهی رابطهی ذهن و بدن میدونیم، اثر پلاسیبو و نوسیبوئه.پلاسیبو یعنی گاهی چیزی که از نظر دارویی اثر خاصی نداره، فقط چون انتظار داریم حالمون رو بهتر کنه، واقعا میتونه باعث بشه بعضی علائممون کمتر بشن.نوسیبو دقیقا اون طرف ماجراست: انتظارِ بدتر شدن هم میتونه بعضی علائم رو ایجاد یا تشدید کنه.مثلاً فرض کن شروع کنی دربارهی علائم اضطراب بخونی: تپش قلب، تنگی نفس، سرگیجه، لرزش، احساس گرما و…بعد یکدفعه متوجه میشی قلبت کمی تندتر میزنه. با خودت میگی: «نکنه اینم تپش قلبه؟» بعد بیشتر حواست میره سمت بدنت. ضربان قلبت رو چک میکنی، نگرانتر میشی و همین اضطراب میتونه ضربان قلبت رو بالاتر ببره.یعنی یک چرخه شکل میگیره که بخشی ازش از انتظار و توجه ما به علائم تغذیه میکنه.این به این معنی نیست که «همهچی تلقینه» یا علائم واقعی نیستن. اتفاقا علائم کاملا واقعیان؛ فقط مغز و بدن ما به چیزی که انتظار داریم اتفاق بیفته هم واکنش نشون میدن.برای همین، اینکه مدام دربارهی علائم یک اختلال سرچ کنیم، لزوما باعث نمیشه بیشتر خودمون رو بشناسیم. گاهی فقط باعث میشه بیشتر دنبال علامت بگردیم.#impinfo
تو سرشار از خود بودیخرسند به بسندگی خویشاما روزگار ما روزنههایی دارد.که ریگ شادی به شتاب از آن میگریزد.- غاده السمان ⛅️
شفافیت یعنی لازم نیست بدونی میخوای با تمام زندگیات چه کار کنی؛ کافیه بدونی «این هفته» میخوای چه کار کنی. لازم نیست از همین حالا همهچیز رو حل کرده باشی. فقط کافیه «قدم بعدیات» رو بدونی. 🌱
یه جمله از «عادتهای اتمی» هست که این روزها مدام توی ذهنم میچرخه:«اگر حاضر نیستی کارهایی رو که برای رسیدن به یه هدف لازمه انجام بدی، شاید دیگه ادامه دادنِ اون خواستن معنی نداشته باشه.اگر نمیخوای سبک زندگی و عادتهایی رو که رسیدن به اون هدف میطلبه داشته باشی، بهتره خودت رو از چسبیدن به اون خواسته رها کنی.فقط نتیجه رو خواستن، بدون اینکه مسیر رسیدن بهش رو هم بپذیری، آخرش معمولا چیزی جز ناامیدی نداره.»
یه مسئله ناراحتکننده درمورد این کانال هم این هست که واقعا آدمهای کمی میبینن و میخونن و این مسائل برای منی که توی این حوزه هستم و کار میکنم، گاهی اذیتکننده میشه. امیدوارم شما هم تایم بذارید و اگر کمی درموردش کنجکاور هستید به صحبتهای من گوش بدید و اگر شد به اشتراک بذارید. خیلی ممنونم از شما❤️⭐️