مادرم دعا کرد ولی من طاقتش را نداشتم شاهد آن عجز و لابه به درگاه خداوند باشم، آنهم برای کسی که بعد…
انتشار: 2026/08/15 11:55 UTCدریافت: 2026/08/16 04:24 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 04:24 UTC
مادرم دعا کرد ولی من طاقتش را نداشتم شاهد آن عجز و لابه به درگاه خداوند باشم، آنهم برای کسی که بعد از تحمل آنهمه درد و رنج میبایست در شانزده سالگی جان میداد. هیچچیز بیمنطقتر و ظالمانهتر از این نیست که بمیری پیش از آنکه چنان غرق گناه شوی که مستحق مرگ باشی… به نظرم گاهی که مردم میگویند همهچیز میگذرد نمیدانند از چه حرف میزنند… گذشتهی واقعی در خود محصور شده و هیچ یاد و خاطرهای از خود به جا نمیگذارد. - زیر تیغِ ستارهی جبار؛ هِدا مارگلیوس کووالی
