تازگی گردآوری
تا حدی تازه- آخرین مشاهده موفق
- 2026-08-11 07:40 UTC
- وضعیت گردآوری
- ok
- نسخه تجزیهگر
- web-v3
آرشیوی از بهترین سروده های ایران و جهانتبلیغ نداریمasru.blogfa.com وبلاگ@asr_u ادمین
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 26 نمونه پست
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. (channel-v1)
هفت روز اخیر
این بخش آنچه دایرکتوری واقعاً مشاهده کرده نشان میدهد و امتیاز ترکیبی اعتبار یا کیفیت تولید نمیکند.
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود.
بازه 2026-08-09 تا 2026-08-15 · ذخیره موقت ۱۵ دقیقه · channel-evidence-7d-v2
ﺁﻩ ﻫﺎﺑﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪﺍﺷﮏ ﻫﺎﺁﺏﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪﻧﺪﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺸﻖﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ؟#گوستاوو_آدولفو_بکر@asru1
🌸یه خط شعر🌸
به مقابل دو چشمم#وکیل_رئوف@asru1
تو خواب نافه ببین، تا به خواب نافهی تو گلابدان شود از رشک نافِ آهوهاتو خوابِ عطر ببین، خوابِ شب ببین در خوابکه بوی عطر بگیرد پتوی شببوهابه روی سینهات آرام سر گذاشتهامو نرمِ بالشهایت، به خلسه میبَرَدمچنانکه گویی تشییع میشود به بهشتجنازهی خرسی روی دوشِ کندوهاسوارِ قایقت از رودخانه میگذریو دستهایت با ماهیان میآمیزندسپس رها شده از دستهای آبزیاتشناکنان به کما میروند پاروهابخواب و خوابِ تناسخ ببین، ببین خوابتبدل شدهست به خالی میان پیشانیبرقص و دهلی را تیز کن که سر بِبُردزبانِ بیدلها را به پای هندوهابخواب و موسیها را عصا ببین در خوابسپس عصاها را اژدها ببین در خوابچنانکه از حیرت چون طناب خورده شوندتمام جادوگرها به دستِ جادوهابخواب و حرف بزن توی خواب، تا کلماتبدل شوند به نوزادها و قابلههاوگرنه میبایستی برای زاییدنبه آلها متوسّل شوند زائوهابخواب و راه برو توی خواب تا پاهادرختهای تناور شوند و میوه دهندو با دو چشم سیاهت به خوابِ پوست بروکه با هلو مترادف شوند آلوهاکه چشمهای تو در خواب، شمس و مولویاندکه چشمهای تو در خواب، شرحِ مثنویاندکه چشمهای قشنگت، قشنگِ دهلویاندقشنگ، البته در سایهسارِ ابروهابخواب و خوابِ خودت را ببین، که جذابیو خوابِ رنگ ببین؛ سرخ...گلبهی...آبی...و خوابِ رنگ ببین، توی خوابِ رنگ ببینکه سرخ و گلبهی و آبیاند آهوها#حسین_صفا@asru1
قلبِ تو شایداز یک خوابِ سنگین بیدار خواهد شداما خاموشاما شیدازانو زدهمثلِ کسی که خدایش را عبادت میکندآه، همانطور که من دوستات داشتم...خودت را فریب مدههیچکس تو را اینگونه دوست نخواهد داشت...#گوستاوو_آدولفو_بکر@asru1
@asru1هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدمبی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدماز "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم کهاین همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدمتو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیستمن هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدمدلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی مرداب بودیمن تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدمنه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادیمن چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدمچشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایمزورقی با پلک ِ پارو در دل ِ دریا کشیدممن چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم کهتار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدمبا چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانمبس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدممرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!باورت شد که تو را شهزاده ی قوها کشیدم؟دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینمدختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدمبعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتتخاطرت آســوده باشد از خیالت پا کشیدم#شهراد_میدری @asru1
🌸یه خط شعر🌸
تو را به ترانهها بخشیدمبه صدای موسیقیبه سکوت شکوفههاکه به میوه بدل میشوندو از دستم میچینندتو را به ترانهها بخشیدمبا من نمان!عمر هیچ درختی ابدی نیستباید به جدایی از زندگی عادت کرد...#شمس_لنگرودی@asru1
@asru1زمان آن رسیده بود حرف بزنمو خونام را کسی به گردن بگیردشعرم را کسی به گردن بگیردرؤیاهایم راراههایی که در تنهایی پیمودهاممهربان بودمو خونام در جنگهادر آن سمتِ میدان ریخته میشد که سربازان کمتری داشتنانِ کمتریشرابِ کمتریجیرهی سیگارِ کمتریو زنانی که پیراهن گلدار میپوشندآماده بودمقلبام آماده بودمثلِ بمبی ساعتی چسبیده به ستونهای ساختمانی بلندچیزی برای از دست دادن نداشتمغیر از دستهایمکه میخواستم با دستهایتاز دستشان بدهمآماده بودممثلِ زنی تنفروشکه هر لحظه آماده استعطرِ تنِ مرد قبلی رابا عطرِ تنِ مرد بعدی عوض کندآماده بودماما کسی برای ریختن خونام نیامدو بیآنکه بدانم مقصدم کجاستبه راه رفتن ادامه دادمادامه دادم و میدانستمچاهی که حفر میکنم قرار نیست به آب برسدکارم ادامه دادن بودادامه دادن و نشستن در سایهی درختانادامه دادم و راه پیدایم نکردادامه دادم و پیدا شدن پیدایم نکردادامه دادم و گم شدمادامه دادم و میدانستم سدی که میسازمقرار است مزرعهیی را سیراب کندمزرعهی دیگری را خشک کندادامه دادم و میدانستمچاقویی که تیز میکنمباید یکی از ما را از پا دربیاوردقسم به زخمقسم به جراحت که مقدس استقسم به سکوتی که میانِ دو انسان برقرار میشودتا سکوت یکیبا سکوت دیگری حرف بزندقسم به لحظهیی که دریا میایستدبه ساحلاش نگاه میکند ویکییکی مرغهای دریاییاش را میشماردماهیهایش را میشماردجسدِ غرق شدگانش را میشماردآنها که هرگز کسی به جستجویشان نیامدانسان بدونِ گریستن میبازدانسان بدونِ دوستانسان میبازد اگر کسی پیدایش نکند!قسم به ساعتی که باتریاش تمام شدهمیدانستمزمان از دست میرودزمان مجروحمان میکندزمان مثلِ زنی خیانتکار رهایمان میکندو عاقبتشب ما را به پیامبری برمیگزیندبرگزیده میشویم تا از تاریکی حرف بزنیماز شبهایی که ماه پیدا نیستو میشود کسی را در آن کشتکسی را در آن دفن کرددستها را شستو از شب بیرون آمدقسم به زنانی که از ملاقاتِ خیانت برمیگردندمیدانستمآن پرنده که در قفسهی سینهام زندانیستنقشهی فرارش را کشیده استو روزی ترکام خواهد کردمیدانستمبا چاهی که حفر کردهامنمیتوانم خانهی در حال سوختنام را خاموش کنمدوست داشتممهربان بودم و راه رفتمدهانام هر بار باز شد گیاهی به گلهایش گفت سلامهر بار ابری به ابری دیگر تکیه دادو کسی به دیگری سیگار تعارف کرددوست داشتم و به راه رفتن ادامه دادم تا خوابام بگیردچشمهیی بودمدر دامنهی کوهی بلندکه هر کس میآمدچاقویی خونین را در من میشست و میرفت!#محمد_عسکری_ساج @asru1
پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرودِ امواجِ این دریای توفانخیز،بر آنام که در کنارِ تو لنگر افکنم؛بادبان برچینم؛پارو وانهم؛سُکان رها کنم؛ به خلوتِ لنگرگاهات درآیمو در کنارت پهلو گیرمآغوشات را بازیابماستواری امنِ زمین رازیرِ پای خویش#مارگوت_بیکل@asru1
اگر قلبِ منچشمان تو را نمیپرستیداکنون "سبز" را چه کسی میفهمید؟اگر از نرمیِ گوشهایت نمینوشتماکنون گوشوارههاچهسان از لالهی گوشها آویزان بودند؟اگر نامت را در زمین نمیکاشتمآنگاه هیچ باغِ گلِ سرخی وجود میداشت هرگز؟اگر قلبم برای تو اشک نمیریختزمین هرگزچشمه و دریا و رودخانهای داشت اینک؟اگر دوستت نمیداشتمکسی عشق را میشناخت آیا؟اگر مااگر من و تویکدیگر را عاشق نبودیمچهکس میفهمیدوصال چیست؟جدایی کدام است؟#لطیف_هلمت@asru1
چه نمایش هراسانگیزیاگرقلبم را روی صورتممیگذاشتمو در دنیاقدم میزدم.#سیلویا_پلات@asru1
طلوع من#محسن_نامجو@asru1
جامِ آخر را مینوشم برای خانهی ويران،برای زندگیِ قهرآلودِ خود،برای تنهايی، در حينِ با هم بودن.و برای تو من مینوشم،برای دروغِ لبهای خيانتگرت به من،برای سرمای بیجانِ چشمانات،برای آنکه دنيا زمخت و بیرحم بود،و برای آنکه خدا هم نجاتمان نداد...#آنا_آخماتوواترجمه #احمد_پوری@asru1
@asru1 مندوست دارم پیش از تو بمیرم فکر میکنی آن که بعدتر میمیرد،آن که پیشتر مرده را پیدا میکند؟من فکر نمیکنم چنین باشد.بهتر این است که مرا - پس از مرگ - بسوزانیو خاکسترم را درونِ ظرفیروی شومینهی اتاقات نگه داریظرف، شیشهیی باشدشیشهیی شفاف و بیرنگتا بتوانی مرا در دروناش ببینی...متوجه از خودگذشتگیام هستی؟برای ماندن در کنارِ تو.گذشتم از خاک شدنگذشتم از گُل شدنو غباری شده در کنارِ تو میزیم.بعدها، وقتی تو نیز مُردیدرونِ شیشهام میآییو آنجا باهمدیگر زندگی میکنیمدر آمیزشِ خاکسترت با خاکسترمتا هنگامی که عروسی حواسپرتیا نوهیی ناخلفما را از آنجا به زمین بیاندازد...#ناظم_حکمتترجمه #علیرضا_شعبانی@asru1
@asru1شانه خالی نمیكنم، زيرابا تو همواره رو به رو هستمباش تا صبح دولتم بدمدشانه خالی نكن، بگو هستميا بگو از چه دوستم داریيا نگو ترک خانه خواهی گفتهم بگو هم نگو، كه من عمریستخسته از اين بگومگو هستمبعد ازین رد گريههايم راجادهها چشم بسته میخوانندچمدانهای خسته میدانندرهسپار كدام سو هستممن تو را برگزيدم از همهیدلبرانی كه عاشقم بودندهمهی عاشقان من اويندمن هم از عاشقان او هستمخاطرت هست قايقی كه شكستسينهای از كدام دريا بودپس به خاطر نگه ندار امروزسكهای در كدام جو هستممهربان! حرف داشتم با تويک جهان حرف داشتم با تويک جهان حرف بودم و حالاعقدهای مانده در گلو هستمدر اتاقی كه بی تو قبر من استروی تختی كه جای خالی تو ستچون تو گرمم نمیكنی كفنمتو كه سردت شود پتو هستمتو كه تنها شوی به غير از من به سراغ كسی نخواهی رفتمن كه تنهاتر از توام، تنهابا تو محتاج گفتگو هستم زنِ شومردهای ست زندگیام چشم غسالخانهای دارمزندگان تمام دنيا رابا همين گريه مرده شو هستمسرم از آستانهات خالیستجای من روی شانهات خالیستتا ابد نيستی و با اين حال تا ابد با تو رو به رو هستم#حسين_صفا@asru1
اکبر عبدی درگذشت 🔹اکبر عبدی بازیگر سینما تئاتر و تلویزیون بعد از تحمل یک دوره بیماری درگذشت@asru1🖤🖤🖤🖤
لبخندش حدود ساعت نه را نشان میدادحرف که میزدآسمان آبی میشدآنقدر که دست آدمی رنگ میگرفت.#رضا_بروسان@asru1
می گویند:گیسوان طلاییات براق و درخشان استتو ای اندوه،وشانههای نیرومندی داریهمچو سنگفرشهای گرد،مرا در بر بگیر محبوب منمرا به آغوش نحیفات بگیرتو ای بیدین سلحشور.#محمد_ماغوط@asru1
من اندوهگین نیستم من اندوه جهانام!در سینهام سرزمینیست که میگرید..#غادة_السمان@asru1
شعر و غزل امروز @asru1خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانشخالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانشخلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهانیأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانشپاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحینیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانشسرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانموین دل توفانی ام، دریای خون بی کرانشپیش رویم شهر را بر سر سیه چادر کشیدهروسری هــای عــزا از داغ دیـده مادرانشعیب از آنان نیست من دل مرده ام کز هیچ سوییدر نمــی گیرد مرا ، افســـون ِ شهـر و دلبرانشجنگجویــــی خسته ام بعد از نبــــردی نابرابرپیش رویش پشته ای از کشته ی هم سنگرانشدعوی ام عشق است و معجز شعر و پاسخ طعن و تهمتراست چـــون پیغمبری رو در روی ناباورانش#حسین_منزوی@asru1
ماریامرا نمیخواهی؟مرا نمیخواهیافسوس بایدباز بکشم بار قلبم رابا درد و با اندوهآنسان که سگیباز میکشد تا لانهاشکریزانپایش راکه از جا کنده است قطار.#ولادیمیر_مایاکوفسکیترجمه: #مدیا_کاشیگر@asru1
زیر زبانم استدر هر کجا که باشمتا هر کجا برومنام تویک ساقهی تر گندمیک قاچ سیب،یک گل سرخیک برگ سبز نارنج #منوچهر_آتشی@asru1
آیا ققنوسهای جوان از خاکسترم سر بر خواهند کشیدتا ستارگان آسمان را باج بگیرند؟نمیدانمولی میدانم که یغما شدهای چون من به آسانی تسلیمِ نومیدی نمیشوددیگر چیزی ندارم که به یغما برود.#رضا_براهنی@asru1