تو را به ترانهها بخشیدمبه صدای موسیقیبه سکوت شکوفههاکه به میوه بدل میشوندو از دستم میچینندتو را…
انتشار: 2026/08/08 19:45 UTCدریافت: 2026/08/11 07:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 07:40 UTC
تو را به ترانهها بخشیدمبه صدای موسیقیبه سکوت شکوفههاکه به میوه بدل میشوندو از دستم میچینندتو را به ترانهها بخشیدمبا من نمان!عمر هیچ درختی ابدی نیستباید به جدایی از زندگی عادت کرد...#شمس_لنگرودی@asru1
پستهای تلگرام — شعر و غزل امروز
ﺁﻩ ﻫﺎﺑﺎﺩﻧﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ ﻣﯽ ﺭﻭﻧﺪﺍﺷﮏ ﻫﺎﺁﺏﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪﻧﺪﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻋﺸﻖﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﺩﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ؟#گوستاوو_آدولفو_بکر@asru1
🌸یه خط شعر🌸
به مقابل دو چشمم#وکیل_رئوف@asru1
تو خواب نافه ببین، تا به خواب نافهی تو گلابدان شود از رشک نافِ آهوهاتو خوابِ عطر ببین، خوابِ شب ببین در خوابکه بوی عطر بگیرد پتوی شببوهابه روی سینهات آرام سر گذاشتهامو نرمِ بالشهایت، به خلسه میبَرَدمچنانکه گویی تشییع میشود به بهشتجنازهی خرسی روی دوشِ کندوهاسوارِ قایقت از رودخانه میگذریو دستهایت با ماهیان میآمیزندسپس رها شده از دستهای آبزیاتشناکنان به کما میروند پاروهابخواب و خوابِ تناسخ ببین، ببین خوابتبدل شدهست به خالی میان پیشانیبرقص و دهلی را تیز کن که سر بِبُردزبانِ بیدلها را به پای هندوهابخواب و موسیها را عصا ببین در خوابسپس عصاها را اژدها ببین در خوابچنانکه از حیرت چون طناب خورده شوندتمام جادوگرها به دستِ جادوهابخواب و حرف بزن توی خواب، تا کلماتبدل شوند به نوزادها و قابلههاوگرنه میبایستی برای زاییدنبه آلها متوسّل شوند زائوهابخواب و راه برو توی خواب تا پاهادرختهای تناور شوند و میوه دهندو با دو چشم سیاهت به خوابِ پوست بروکه با هلو مترادف شوند آلوهاکه چشمهای تو در خواب، شمس و مولویاندکه چشمهای تو در خواب، شرحِ مثنویاندکه چشمهای قشنگت، قشنگِ دهلویاندقشنگ، البته در سایهسارِ ابروهابخواب و خوابِ خودت را ببین، که جذابیو خوابِ رنگ ببین؛ سرخ...گلبهی...آبی...و خوابِ رنگ ببین، توی خوابِ رنگ ببینکه سرخ و گلبهی و آبیاند آهوها#حسین_صفا@asru1
قلبِ تو شایداز یک خوابِ سنگین بیدار خواهد شداما خاموشاما شیدازانو زدهمثلِ کسی که خدایش را عبادت میکندآه، همانطور که من دوستات داشتم...خودت را فریب مدههیچکس تو را اینگونه دوست نخواهد داشت...#گوستاوو_آدولفو_بکر@asru1
@asru1هیـچ هم زیبا نبودی، من تو را زیبا کشیدمبی جهت اغراق کردم، دلبر و رعنا کشیدماز "لئوناردو داوینچی" عذرخواهی می کنم کهاین همه عکس ِ تو را مثل ِ "مونالیزا" کشیدمتو نمی دانستی اصلن "شهرزاد" ِ قصه ها چیستمن هــزار و یک شب از مـــوهای ِ تو یلدا کشیدمدلخوش ِ نیلوفری در گوشه ی مرداب بودیمن تو را مهتـاب گون تا آسمان بالا کشیدمنه عسل، گس بود طعم ِ بوسه هایی که ندادیمن چـه احمق خانه ات را قصر ِ کندوها کشیدمچشم ِ تو معمولی اما من میان ِ شعرهایمزورقی با پلک ِ پارو در دل ِ دریا کشیدممن چه بی انصاف بودم با ترازوی ِ دلم کهتار ِ مویت را برابر با همــه دنیــا کشیدمبا چه رویــی بعد از این شعر ِ "نظامی" را بخوانمبس که "مجنون" بودم و بیخود تو را "لیلا" کشیدممرغ ماهی خوار ِ بدترکیب! جوجه اردک ِ زشت!باورت شد که تو را شهزاده ی قوها کشیدم؟دختــری زیباتر از تــو بعد از این بر می گزینمدختری کـــه ناز ِ او را از همین حالا کشیدمبعد از این خوش باش با او، میروم از خاطراتتخاطرت آســوده باشد از خیالت پا کشیدم#شهراد_میدری @asru1