
رفتم که برم... دیدم نمیشه، برگشتماگه حرف داشتی ناشناس بگو بهم:http://t.me/HidenChat_Bot?start=110246514
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 130 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/06
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 133 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
عکسهای ایروینگ پن معمولاً یک لایهی پنهان دارند.ظاهرشان آرام، تمیز و کاملاً کنترلشده است،اما زیر این سکون، معناهای دیگری آرام حرکت میکنند.در این عکس، مردِ دیومانند فقط طراح لباس نیست؛بیشتر شبیه یک شیطانِ نمادین است که در شکلگیری زیبایی نقش دارد.لباسِ سفید روی تنِ زن، نتیجهی دخالت همان دستِ تیره است؛انگار زیبایی بدون آن حضورِ پنهان، کامل نمیشود..اطلاعات عکس:عکاس: Irving Penn (ایروینگ پن)دههی ۱۹۵۰عکاسی استودیوییمدیوم: چاپ نقرهای ژلاتینی (Gelatin Silver Print)دوربین: دوربین قطع بزرگ (Large Format View Camera)– معمولاً 8×10 اینچ، با نورپردازی کاملاً کنترلشده.پن با همین ابزار ساده و دقیق،تصاویری میسازد که در ظاهر ساکتانداما مدتها در ذهن میمانند
خجالت نکش اگر فقط داری برای "دوام آوردن" میجنگی. تقصیر تو نیست. هیچ بد نیست. بد هم اگر باشه، بدیِ تو نیست. تو نباید خجالت بکشی، اگر به نقطهای رسوندنت که داری برای "بقا" تلاش میکنی. زشت نیست. زشت هم اگر باشه، زشتیِ تو نیست. هر طور که میتونی زنده بمون. با هر چی که میتونی، بمون. حالا که جهان خردکننده و بیرحمه، وسط بحرانهای ویرانگری، تا این ضربهها و طوفانها هست، هر طور بلدی، دوام بیار. با شعر، ورزش، ادبیات، چای، قهوه، فیلم، دویدن، کوه، کار، فلسفه، خواب، فریاد و هر چیز که در زندگی نگهت میداره، بمون. با تاریکیها و دودهها و سرمایی که اومده تو رو ببلعه و تباهت کنه، هر طور میتونی مقابله کن.-معین دهاز-
اگر تا حالا حسابهای بانکی قدیمی یا بلااستفاده داشتید، این خبر به دردتان میخورد.از طریق سامانه بانک مرکزی به آدرس my.cbi.ir و با ورود از طریق دولت من (با شماره موبایل)، میتوانید تمام حسابهای بانکی خود را یکجا مشاهده کنید.فعلاً امکان مشاهده حسابها فعال است و بهزودی قابلیت بستن حسابهای راکد و انتقال موجودی آنها به حساب جدید نیز اضافه خواهد شد.اگر هنوز بررسی نکردهاید، یکبار حسابهایتان را چک کنید.
همینگوی در طول عمرش به سیاه زخم، مالاریا، سرطان پوست و ذات الریه مبتلا شد. او با دیابت، دو سانحهی هوایی، یک تصادف اتومبیل، یک کلیهی از کارافتاده، هپاتیت، طحال از کارافتاده، جمجمه و بازویی شکسته و ستون فقرات آسیبدیده و ترکشهایی در بدنش زندگی کرد و تنها چیزی که نتوانست برابر آن مقاومت کند، خودش بود. او یک روز پس از بازگشت از کلینیک مایو تفنگ دو لول محبوبش را برداشت، به فضایی باز رفت و دو حفره روی سر خودش درست کرد
•بعضی آدمها یک زرنگبازیهایی دارند که نمیتوانی ثابتشان کنی. البته حالش را هم نداری. فقط میفهمیمشان و عقل حکم میکند که به رویشان هم نیاوری. مثل زرنگبازیهای همراه اول و اسنپ که هر روز میبینی و لمس میکنی اما خب همین که میخواهی به رویشان بزنی، به این نتیجه میرسی چه فایده!•
تو مدرسه به ما میگفتن آمریکاییها تو فضا با خودکار نمیتونستن بنویسن چون جاذبه نبود، بعد کلی هزینه کردن تا یه خودکار مخصوص فضا بسازن، اما شورویها خیلی راحت از مداد استفاده کردندر حالی که واقعیت تقریبا برعکسهفضانوردها اول از مداد استفاده میکردن اما شکستن نوک مداد و پخش شدن ذرات گرافیت توی محیط بیوزنی میتونست برا چشم فضانوردها و تجهیزات الکترونیکی خطرناک باشهبعدها یه شرکت خصوصی قلم فضایی (Space Pen) رو ساخت، قلمی که بدون نیاز به جاذبه مینوشت و هم ناسا و هم بعدها شوروی از اون استفاده کردن
بی پرده*شناسایی فاحشههای واقعی* *یکی از عجیبترین و البته مهمترین داستانهای کوتاه جهان، داستانی است به نام Boule de suif نوشته گیدو موپاسانِ فرانسوی که در فارسی به تُپُلی ترجمه شده است و در سال ۱۹۴۵ نیز فیلمی به همین نام، بر روی پرده سینمای جهان رفت.**تُپُلی، روایتِ اولویتِ غریزهی بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیات ساختهی بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر میافتد و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست!**داستان در خلال یکی از جنگهای پروس (آلمان) و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق میافتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر پروس تصمیم میگیرند سوار یک کالسکه شوند.**یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت روزت (Elisabeth Rousset) است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه، دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب میشوند کالسکه، یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد.**الیزابت که برخلاف باقی مهمانها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش میدهد و نه محافظه کار و محاسبه گر است. برخلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه، گرسنگی را سرکوب میکنند و آذوقههایشان را رو نمیکنند، تُپُلی(الیزابت) سبد غذایش را باز میکند و به بقیه هم تعارف میکند.**مهمانها که در بدو ورود و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه میگردند و از همسفر بودن با او احساس حقارت میکردند، دست رد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمیزنند!**در این میان، کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی، وارد نواحی تحت اشغال آلمانیها میشود و اعضای کالسکه که برای شبمانی به یک مسافرخانه مراجعه میکنند، متوجه حضور نظامیان پروس در آنجا میشوند.**افسر آلمانی، تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت میکند و پس از دو روز که فرانسویها جویای دلیل میشوند افسر آلمانی به آنها میگوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد.**فرانسویها که ابتدا از شنیدن این درخواست بیشرمانه، خشمگین شده بودند، رفتهرفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه میآیند.**روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی میکنند تا تُپُلی را راضی به قحبگی کنند!**موپاسان در این داستان، به طرزی شگفتانگیزی، وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان میدهد. تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح میدانستند به هر روشی که بلد بودند از توجیهات مذهبی تا شیوههای رایزنیِ تجاری استفاده میکنند تا دختر بینوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد ..*صحنههای پایانیِ داستان، یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبی، برای خیر جمعی با افسر آلمانی خوابیده، کالسکه در حال حرکت است و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی دیوثی کردهاند حالا آذوقههایشان را در آوردهاند و میخورند.**تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه میکند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف میزنند. هیچکس به الیزابت نگاه نمیکند ولی گی دو موپاسان او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه میکند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشههای واقعی نشسته است!*سخن پایانی: *فاحشه های واقعی، ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند*
تپلیفیلمی ازرضامیرلوحیبا بازیهمایونزری خوشکاممرتضی عقیلیبهرام وطنپرستوذکریا هاشمیموسیقی اسفندیار منفردزادهمحصول ۱۳۵۱
جلال آل احمد، گرچه فرزند یک آیتالله بود، اما اساسا فرد مذهبی نبود و در دوره جوانی هم به حزب توده پیوست. اتفاقا اهل مشروب و کارهای دیگهای همبود که خودش توضیح داده در سفر به اروپا انجام میداد، حتی به زنش - سیمین دانشور - گفته بود بره با یکی همبستر بشه، تا بتونن بچه دار بشن. این رو خود آل احمد نوشته، او اما آنچنان ضد غرب بود، که میگفت باید از اسلام، از منبر، از مسجد، سلاح و سنگری ساخت برای مبارزه با غرب! تمام هم و غم او مبارزه با غرب بود. میگفت روحانیون تنها رهبران طبیعی مردم هستند.اساسا دنبال این نبود که اسلام تقویت بشه تا مردم برن به بهشت! میگفت تقویت بشه تا با غرب مبارزه کنیم!
مرگِ ویلیامِ فاتحویلیام فاتح، در سال ۱۰۸۷ میلادی به شکلی نهچندان باشکوه و پس از یک حادثه جان باخت.در تابستان ۱۰۸۷، ویلیام در حال لشکرکشی به شمال فرانسه و حمله به شهر مانت (Mantes) بود. هنگام سوختن شهر، اسب او ناگهان روی آوار یا زغالهای داغ لغزید یا رم کرد. ویلیام بهشدت به جلوی زین کوبیده شد و شکم و اندامهای داخلیاش آسیب دید.در ابتدا تصور میشد که آسیب جدی نیست، اما طی چند هفته حالش بدتر شد. احتمالاً دچار پارگی اندامهای داخلی یا عفونت شد؛ پزشکان آن زمان هم عملاً کاری از دستشان برنمیآمد.او را به صومعهای در شهر روآن بردند و در آنجا، پس از چند هفته رنج، در ۹ سپتامبر ۱۰۸۷ درگذشت.The Death of William the Conqueror, 1885. by Albert Maignan
۱۷۹ قطعه عکس از اواخر قرن نوزدهم ایران که به شکل نگاتیوهای شیشهای توسط آنتوان سوروگین (Antoin Sevruguin) ثبت شده است..این مجموعه عکس در سال ۱۸۹۹ توسط دیپلمات هلندی، ویلیام لودویک بوسخارت (W. L. Bosschart) به موزه ی ملی نژادشناسی لیدن اهدا شده است.
زدن زیرساخت یعنی جریان سوخت قطع می شه. پمپ های آب از کار خواهند افتاد. بیمارستان ها، سردخانه ها، ارتباطات و ... همه از کار خواهد افتاد. این یعنی نابودی یک تمدن. چیزی که نتانیاهو مدل پایلوتش را در غزه اجرا کرد تا حماس تسلیم شد.
برخی از نشانههای اعتیاد به تکنولوژی1. هر لحظه صدای نوتیفیکیشن گوشیتان را میشنوید، بیاراده به سمت آن کشیده میشوید.2. اگر نوتیفیکیشن یا پیغامی روی گوشی بیاید و نتوانید همان موقع آن را چک کنید، مضطرب میشوید.3. وقتی نمیتوانید آنلاین شوید، علائم شبیه دوری از مواد مخدر را تجربه میکنید (مثلاً بیحوصلگی و تحریکپذیری بیشتر)4. استفاده از ابزارهای مختلف تکنولوژی (از شبکه های اجتماعی و پیامرسانها تا ایمیل و یوتیوب) وقت و انرژیتان را به شکلی میگیرد که از انجام تعهدات و برنامههایتان بازمیمانید.5. وقتی شبکههای اجتماعی را چک میکنید، تازه سرحال میشوید و لذت زندگی را حس میکنید.6. موبایل تا تبلت خود را حتی در حمام هم همراه میبرید.7. از خوابتان میزنید که بتوانید زمان بیشتری آنلاین باشید.8. دیگر در بسیاری از فعالیتهایی که قبلاً از آنها لذت میبردید، شرکت نمیکنید.9. مهارتهای اجتماعیتان در حدی رو به ضعف رفته که هر شکلی از حضور در کنار دیگران برایتان قابلتحمل نیست.10. چند بار کوشیدهاید استفاده از تکنولوژی را محدود کنید، اما تلاشهایتان با شکست روبرو شده است.
سواد واقعی یعنی شجاعت بیرحمانه در باورزدایی، یعنی توانایی فروریختن ساختارهای ذهنی کهنهای که دیگر حقیقت ندارند، حتی اگر هویتمان به آنها گره خورده باشد
از ایرانیهایی که اروپا زندگی کردن بپرسید. مراکشیها متحجرترین زنستیزترین مهاجرین مسلمان هستند و خلافکارن. قتلای ناموسی میکنن گروهی گردن میگیرن.سفارت اسپانیا ویزای ایرانی رو با دو کیلو مدارک ریجکت میکنه، بعد این اراذلو گله گله وارد کشورشون میکنن. حقشونه پلستاین دوستا حالا نوش کنن
من که دلم نمیسوزه براشون، بحرانیه که خودشون خواستن بهش دچار بشن با شعار مقاومت و لیبرالیسم و دفاع چشم بسته از افرادی که هیچ ایده ای از میزان وحشیگریشون ندارن
t.me/artisticlifeofme/24815%D8%AE%D9%88%D… اروپا حقشه که این بلا سرش بیاد، جوونهای نخیه واقعی ما بخاطر سیاستهای غلط این دولتها دارن تو ایران میپوسن بعد عشق اینا شده بود مهاجرای مسلمون سوری و فلسطینی...حالام عیب نداره از تو این وحشیا ده تا بقول خودشون لامینه یامال یا همون الامین جمال که درمیاد مقاومتشون رو حفظ کنه...
نت بلاکس : دولت ترکیه بصورت ناگهانی اینترنت کل مردم ترکیه رو قطع کرد.واقعا برام مهم نیستیجوری قطعی کامل نت و نبود اینترنت آزاد کشیدیم و اتفاقهایی رو تجربه کردیم و سکوت همه رو دیدیم که دوس دارم همه دنیا یه فاجعه ای اینچنینی رو تجربه کن تا بفهمن
خبرنگار خطاب به یه مهاجر مراکشی:ـ تو کشور شما جنگ نیست و مشکل اقتصادی و تورم وحشتناک ندارید، پس مشکل چیه و چرا فرار کردید و اومدید اسپانیا!؟-مهاجر مراکشی: مشکل داشتم اونجا.ـ مهاجر مراکشی: مشکل داشتم اونجا چون تو مراکش منو خیلی اذیت می کنن،من همکارمو به قتل رسوندم بعدش پلیس و مردم دنبال من افتادن تا منو بکشن. منم فرار کردم اومدم اینجا
شاهکار فریبنده کامران دیبا در معماری «موزه هنرهای معاصر تهران»، در تضاد هوشمندانه میان ظاهر و باطن آن نهفته است.از بیرون، با بنایی ایستا و اصیل روبهرو میشوید که نورگیرهایش بادگیرهای کویر ایران را تداعی میکند؛ اما به محض ورود، تمام ذهنیتتان به بازی گرفته میشود! پا به فضایی کاملاً مدرن، پویا و غربی میگذارید که یادآور موزه گوگنهایم نیویورک است.معماری موزه شما را جادو میکند؛ طوری که بدون حس کردن شیب، روی یک رمپ مارپیچ به اعماق زمین هدایت میشوید. دیبا با این تضاد، چالش سنت و مدرنیته را نه فقط روی بومهای نقاشی، بلکه در تار و پود بتنی ساختمان و حتی در حرکت بدن شما در فضا جاری کرده! بنایی که در ستایش کویر قد افراشته، اما روحی مدرن و جهانی در سینه دارد
اکثر رابطه ها به همون دلیلی تموم میشن که شما از اولش میدونستید به این دلیل نباید با این آدم وارد رابطه بشید.
the drama 2026💬 زیرنویس_چسبیده_فارسی 📤 کیفیت 1080p HardSub
."دایان آربوس" یکی از تأثیرگذارترین عکاسان قرن بیستم بود . تصاویر او از زوجها، کودکان، زنان مقلد، برهنه گرایان، همجنسگرایان ، عابران پیاده شهر نیویورک، خانوادههای حومه شهر، گستره وسیعی از زندگی اجتماعی آمریکا را در بر میگیرد و در نهایت تصویری شگفتانگیز از بشریت میسازد.او به سراغ آدمهایی میرفت که معمولاً در حاشیه نگاه جامعه قرار دارند؛ نه به این دلیل که عجیباند، بلکه چون کمتر عادت کردهایم دقیق به آنها نگاه کنیم. در برابر سوژههایش مکث میکرد تا لحظهای صادق و بیواسطه شکل بگیرد.عکسهای آربوس در پی زیباسازی جهان نبودند، بلکه واقعیتی خام و انسانی را نشان میدادند؛ جهانی پر از تنهایی، تفاوت و زخمهایی که معمولاً دیده نمیشوند. آثارش بیش از آنکه درباره «دیگری» باشند، درباره شیوه نگاه ما به دیگری هستند.او به افرادی که معمولاً در حاشیه قرار دارند، امکان دیدهشدن میداد؛ بدون توضیح و بدون قضاوت.آربوس در سال ۱۹۷۱ به زندگی خود پایان داد، اما آثارش همچنان یادآور این نکتهاند که دیدن انسانها، سادهترین و در عین حال دشوارترین کار است.."دایان آربوس" یکی از تأثیرگذارترین عکاسان قرن بیستم بود . تصاویر او از زوجها، کودکان، زنان مقلد، برهنه گرایان، همجنسگرایان ، عابران پیاده شهر نیویورک، خانوادههای حومه شهر، گستره وسیعی از زندگی اجتماعی آمریکا را در بر میگیرد و در نهایت تصویری شگفتانگیز از بشریت میسازد.او به سراغ آدمهایی میرفت که معمولاً در حاشیه نگاه جامعه قرار دارند؛ نه به این دلیل که عجیباند، بلکه چون کمتر عادت کردهایم دقیق به آنها نگاه کنیم. در برابر سوژههایش مکث میکرد تا لحظهای صادق و بیواسطه شکل بگیرد.عکسهای آربوس در پی زیباسازی جهان نبودند، بلکه واقعیتی خام و انسانی را نشان میدادند؛ جهانی پر از تنهایی، تفاوت و زخمهایی که معمولاً دیده نمیشوند. آثارش بیش از آنکه درباره «دیگری» باشند، درباره شیوه نگاه ما به دیگری هستند.او به افرادی که معمولاً در حاشیه قرار دارند، امکان دیدهشدن میداد؛ بدون توضیح و بدون قضاوت.آربوس در سال ۱۹۷۱ به زندگی خود پایان داد، اما آثارش همچنان یادآور این نکتهاند که دیدن انسانها، سادهترین و در عین حال دشوارترین کار است.
او یک کهکشان کوچک بود. با یک میلیون ستاره ریز و درشت و کلی سیاره و سیارک که از خیلیهاشان حتی خبر هم نداشت. آنها در او بودند بیاینکه بداند. مثل گلبولهای سفیدی که مدام در تلاشاند برای بقای موجودی زنده، اینها هم مدام در حال گردش به دور خود یا یک ستارهای چیزی بودند تا حیاتش تضمین شود.او یک کهکشان کوچک معمولی بود، تا زمانی که یک سیاهچاله از ناکجا پیدایش شد و او به ناگاه آن را قورت داد. از آن لحظه به بعد، کمکم و به آهستگی همه چیز در سیاهی و تاریکی فرو رفت. گمان میکرد برای هر شبی ماهی و ماهتابی هست. در دنیای او کهکشانها کلی قمر کوچک و بزرگ هست، کلی ستاره که نورشان تمامناشدنی است. اما تاریکی این سیاهچاله عجیب بود. تاریکی و سرمایی ورای هر تاریکیای که فکرش را بکنی. نور همه ستارهها را گرفت. مهتاب همه قمرها را خاموش کرد. بعد او ماند و تاریکیای که تا مغز استخوانش نفوذ میکرد.فکر میکرد سیاهی تمامنشدنی است. هرچند کورسوی امیدی هم داشت که شاید روزی سیاهچاله همانطور که آمده راهش را بگیرد و برود. عهد کرد که اگر روزی از این سیاهچاله بیرون آمد بیشتر برای خورشید میانه کهکشان، بیشتر برای ستارهها، بیشتر برای سیارهها و سیارکها خوشحال باشد. اما انگار سیاهچاله قصد رفتن نداشت. ابر سیاهی که همه دنیای او را گرفته بود روز به روز غلیظتر میشد و انگار از همان چرخش سیارات و ستارهها که منبع حیات او بودند انرژی میگرفت.دیگر فاتحه زندگی کهکشانیاش را خوانده بود. هیچ امیدی نداشت. در ته چاهی افتاده بود که هیچکس آدرسش را نداشت تا برای نجاتش طنابی بیاورد. او سیاهچاله شده بود و سیاهچاله او. تاریکی دیگر چیزی بیرونی نبود. از درون او متصاعد میشد و همه وجودش برای آن کار میکرد.او دیگر یک کهکشان معمولی نبود. حالا یک کهکشان تاریک بود که سیاهچالهای را بلعیده بود.
بعضیا حتی تو سختترین و دردناکترین روزهای زندگیشون هم از هیچکس کمک نمیخوان. نه چون نیازی ندارن، بلکه چون از بچگی یاد گرفتن که قرار نیست کسی واقعاً پشتشون باشه. چون والدین به جای حامی بودن اغلب خودشون باری بر روی شونههای نحیف اون بچه بودن.اینجا کمکم یه باور تو ذهن بچه شکل میگیره: «وقتی مشکلی برام پیش میاد، هیچکس بهتر از خودم نمیتونه کمکم کنه. پس کمک خواستن بیفایده و حتی مایه دردسره.»
هیچ دانشگاه ایرانی در رتبهبندی تاثیرگذاری تایمز ۲۰۲۶ حضور ندارددر رتبهبندی تاثیرگذاری و پایداری دانشگاههای جهان در سال ۲۰۲۶، نام هیچ دانشگاهی از ایران دیده نمیشود؛ این در حالی است که در فهرست سال ۲۰۲۵، ۳۴ دانشگاه ایرانی حضور داشتند.تایمز امسال نحوه مشارکت در این رتبهبندی را تغییر داده و آن را به عضویت دانشگاهها در شبکه پایداری و ارائه اطلاعات از سوی خود موسسات مشروط کرده است.برخی رسانههای ایران این تحول را با عنوان «حذف ایران» پوشش دادهاند؛ تعبیری که اقدامی هدفمند یا تنبیهی را تداعی میکند، در حالی که هنوز مشخص نیست نبودن دانشگاههای ایرانی ناشی از تصمیم تایمز بوده یا شرکت نکردن آنها در سازوکار تازه رتبهبندی.رتبهبندیهای موسسه تایمز از شناختهشدهترین و پرمراجعهترین نظامهای ارزیابی دانشگاهها در جهان است و نتایج آن میتواند بر اعتبار بینالمللی، جذب دانشجو و همکاریهای علمی دانشگاهها اثر بگذاردبرای نخستینبار از زمان آغاز انتشار رتبهبندی «دانشگاههای تأثیرگذار» موسسه آموزش عالی تایمز، نام هیچ دانشگاهی از ایران در نسخه سال ۲۰۲۶ این فهرست دیده نمیشود. رخدادی که در کنار افت مداوم جایگاه دانشگاههای ایران در دیگر نظامهای معتبر رتبهبندی جهانی، بار دیگر وضعیت آموزش عالی کشور را زیر ذرهبین برده است.بر اساس نتایج منتشر شده، در رتبهبندی سال ۲۰۲۶ تایمز، یکهزار و ۶۴۶ دانشگاه از ۱۱۶ کشور بر پایه اهداف توسعه پایدار سازمان ملل متحد (SDGs) ارزیابی شدهاند. با این حال، برخلاف سالهای گذشته، نام ایران بهطور کامل از این فهرست حذف شده و مؤسسه تایمز نیز تاکنون توضیحی درباره علت این موضوع ارائه نکرده است.حذف نام ایران از این رتبهبندی در حالی رخ داده که دانشگاههای کشور از زمان آغاز انتشار آن در سال ۲۰۱۹ همواره در فهرست تایمز حضور داشتند. تنها در سال ۲۰۲۵، ۳۴ دانشگاه ایرانی در این رتبهبندی ارزیابی شدند و برخی از آنها در چند شاخص توسعه پایدار، از جمله «سلامت و رفاه»، «آموزش باکیفیت»، «صنعت، نوآوری و زیرساخت» و «برابری جنسیتی»، جزو دانشگاههای برتر جهان بودند.همزمان، نتایج تازهترین رتبهبندی جهانی QS نیز از ادامه روند نزولی دانشگاههای ایران حکایت دارد. رتبهبندی QS که از معتبرترین نظامهای ارزیابی آموزش عالی در جهان به شمار میرود، دانشگاهها را بر اساس شاخصهایی مانند اعتبار علمی، کیفیت پژوهش، میزان استناد به مقالات، نسبت استاد به دانشجو، همکاریهای بینالمللی و اشتغالپذیری فارغالتحصیلان ارزیابی میکند.در این ارزیابی دانشگاه تهران ۴۵ پله سقوط کرده و از رتبه ۳۲۲ به ۳۶۷ جهان رسیده است. دانشگاه تبریز ۱۰۸ رتبه، دانشگاه فردوسی مشهد حدود ۱۲۵ رتبه و دانشگاههای شیراز، اصفهان و آزاد اسلامی نیز افت قابلتوجهی را تجربه کردهاند؛ بهطوری که دانشگاه آزاد از جمع هزار و ۴۰۰ دانشگاه برتر جهان خارج شده است.در مقابل، کشورهای منطقه روندی معکوس را طی کردهاند. ترکیه با ۲۵ دانشگاه در رتبهبندی QS حضور دارد و دانشگاه فنی استانبول به رتبه ۲۷۹ جهان رسیده است. امارات متحده عربی نیز سه دانشگاه در میان ۳۰۰ دانشگاه برتر جهان دارد.حسین سیماییصراف، وزیر علوم، کاهش سرمایهگذاری در پژوهش، ضعف همکاریهای علمی بینالمللی، کمبود زیرساختهای آموزشی و پژوهشی و محدود شدن فرصتهای مطالعاتی را از عوامل افت جایگاه دانشگاههای ایران دانسته است.شاهین آخوندزاده، معاون تحقیقات وزارت بهداشت، نیز اعلام کرده بود که محدودیتها و اختلالهای گسترده اینترنت در سال ۲۰۲۶، پژوهشگران ایرانی را حدود یکسوم سال از فعالیت علمی بازداشت؛ موضوعی که به گفته او میتواند به کاهش حدود ۱۰ هزار مقاله علمی و افت بیشتر جایگاه علمی ایران منجر شود.کارشناسان آموزش عالی نیز میگویند کاهش ارتباط دانشگاههای ایران با مراکز علمی جهان، محدودیت در جذب استاد و دانشجوی خارجی، کاهش بودجه پژوهشی، ضعف زیرساختهای آموزشی و دسترسی محدود به منابع علمی بینالمللی، از مهمترین عوامل کاهش رقابتپذیری دانشگاههای ایران در رتبهبندیهای جهانی است.رتبهبندی دانشگاههای تأثیرگذار تایمز از سال ۲۰۱۹ با هدف ارزیابی عملکرد دانشگاهها در تحقق ۱۷ هدف توسعه پایدار سازمان ملل منتشر میشود و تنها نظام رتبهبندی جهانی است که نقش دانشگاهها را در حوزههایی مانند آموزش، سلامت، برابری جنسیتی، نوآوری، محیط زیست، عدالت و توسعه پایدار میسنجد.
چرا ج.ا در حالی به اردن حمله کرد که به نظر میرسید آرامشی نسبی برقرار شده است؟ ظاهرا تهران به این جمعبندی رسیده است که حفظ وضعیت موجود دیگر از نظر راهبردی قابل دوام نیست. چرا؟ چون در حالی که ایران همچنان زیر فشار شدید اقتصادی قرار دارد و محاصره دریایی نیز برقرار است آمریکا از کاهش چشمگیر قیمت نفت دارد سود میبرد.از نگاه تهران اگر راهبرد واشنگتن ادامه نامحدود این وضعیت "نه جنگ، نه صلح" باشد، حکومت ایران بهتدریج فرسوده خواهد شد در حالی که آمریکا از مزایای یک آتشبس اعلامنشده بهرهمند میشود. بنابراین، از منظر جمهوری اسلامی این وضعیت باید بر هم میخورد، حتی اگر بهای آن گسترش درگیری باشد.در عین حال به نظر میرسد تصمیمگیران در ایران بر این باورند که آمریکا نه تمایل و نه ظرفیت لازم برای ورود به یک جنگ طولانیمدت و گسترده را دارد. توقف ناگهانی و یکجانبه حملات آمریکا پس از دو هفته عملیات سنگین، احتمالاً این ارزیابی را در تهران تقویت کرده است.در نتیجه، در محاسبات تهران، ازسرگیری حملات خطر محدودی را برای کشیده شدن به یک جنگ تمامعیار بوجود میآورد در حالی که هدف راهبردی مهمتری را تامین میکند: این پیام را به آمریکا منتقل می کند که بهتنهایی نمیتواند ریتم جنگ را تعیین کند و یکجانبه تصمیم بگیرد که جنگ چه زمانی آغاز شود و چه زمانی پایان یابد.همین پیام را دیروز نیز اسماعیل بقاییسخنگوی وزارت امور خارجه تکرار کرد. او گفت: "ما هرگز اجازه نخواهیم داد که ایالات متحده زمان جنگ و صلح را تعیین کند." باید دید این محاسبات تهران تا چه حد دقیق است. بهر حال ریسکی کرده اند که به نظر آنان ریسکی حساب شده است.Shahir shahid sales
متن نامه:دوست عزیز!ممنون بابت نامهات. چطوری؟ من خوبم. امروز میخواهم درباره شهر زادگاهم بنویسم. نام شهر زادگاه من کرویزبرگ است. شهر کوچکی است، ۷۷۳ سال قدمت دارد. در آن ۲۴۰۰ نفر زندگی میکنند.شهر یا روستای زادگاه تو چند سال دارد؟ نام شهر یا روستای زادگاه تو چیست؟ چند نفر آنجا زندگی میکنند؟ در شهر ما وسایل حمل و نقل شامل اتوبوس، تاکسی و ماشین وجود دارد. در شهر شما چه وسایل حمل و نقلی وجود دارد؟ آیا شما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه دارید؟ ما استادیوم، سیرک، تئاتر یا موزه نداریم. اهالی آنجا کجا و چگونه میتوانند اوقات فراغت خود را بگذرانند؟ در شهر ما، اهالی میتوانند اوقات فراغت خود را در سینما و رستوران بگذرانند. مرکز منطقه ما ارفورت نام دارد. ارفورت در جنوب غربی آلمان (GDR) واقع شده است.من میخواهم نامهام را تمام کنم.دوست تو،آندریامنتظر پاسخ هستم.
این نامهی جالب رو گذری توی تامبلر دیدم.به زبان روسی نوشته شده. از طرف کسی به نام آندریا به دوستش؛ که اسمی ازش نیست اما از نوشته پیداست که دختره.احتمالا میانهی دهه هشتاد میلادی نوشته شده. از شهر کرویزبرگ در آلمان شرقی.کرویزبرگ در اون زمان زیرِ فرمانروایی حکومت کمونیستی آلمان شرقی بود. از نوشته هم پیداست.دستگاه حاکم بر آلمان شرقی کنترل سختی بر ارتباطات داخلی و خارجی شهروندها انجام میداد و جای بستهای برای جابجایی دادهها با جهان خارج از بلوک شرق درست کرده بود.
خاطره روز 09 خرداد سال 1367ساعت هفت صبح به مجلس رسیدم. تا ساعت هشت گزارش ها را خواندم. به جلسه شعبه رفتم. چند اعتبار نامه و نامزدهای کمیسیون هایی تصویب شد . ساعت یازده صبح ، جلسه هیأت رئیسه موقت تشکیل و مسئولیت ها تقسیم شد. ظهر کارهای دفترم را انجام دادم.عصر آقای [ابراهیم] سنجقی برای امور جنگ و آقای [احمد ] وحیدی برای امور اطلاعات سپاه و عملیات ویژه خارج آمد. آقای بهزاد نبوی [وزیر صنایع سنگین ] آمد . تذکراتی درباره جنگ داشت. آقای محسن رضائی آمد؛ گزارش وضع جبهه ها را داد وبرای ستاد فرماندهی کل قوا بحث شد.جلسه هیأت رئیسه داشتیم. درباره ستاد جدید فرماندهی بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مناسب ترین فرد، فعلا آقای [میرحسین موسوی ] نخست وزیر است. همگی از فرماندهان بالای سپاه اظهار نارضایتی داشتند. این روزها به خاطر دو شکست فاو و شلمچه، فرماندهان سپاه سخت مورد تهاجم قرار دارند و از اینکه در ستاد فرماندهی حاکمیت پید ا کنند، مخالفت شدید میشود.اول شب آقایان [علی] شهبازی، [منصور] ستاری و [مصطفی] ترابی آمدند و مخالفت شدیدی با ریاست آقای محسن رضائی در ستاد ابراز کردند و خواستار ریاست دکتر روحانی شدند و پیشنهادهای غیر عملی دیگری هم داشتند، منجمله تشکیل شورایفرماندهی به جای ستاد. به نخست وزیر گفتم که مسئولیت ستاد را جدی بگیرد . قرار شد امشب مشورت کند؛ ایشان هم شرایطی دارد. شب به خانه آمدم. با احمد آقا درباره ترکیب ستاد مذاکره کردیم. گفت دکتر روحانی و دکتر [محمد علی] هادی [نجف آبادی] هم با ایشان مبنی بر مخالفت با سران سپاه مذاکره کرده اند . احمد آقا از ضعیف تر شدن مدیریت نخست وزیر با پذیرفتن سمت جدید نگران است.منبع متن روز شمار : کتاب کارنامه و خاطرات سال۱۳۶۷ « پایان دفاع، آغاز بازسازی »
مصرف متعادل قهوه ممکن است برای قلب مفید باشد؛ نوشیدنیهای انرژیزا خطر بیشتری دارندبر اساس بررسی جدید انجمن قلب آمریکا، مصرف روزانه تا حدود ۴۰۰ میلیگرم کافئین (معادل تقریبی ۳ تا ۵ فنجان قهوه معمولی بدون شکر و افزودنی) برای بیشتر بزرگسالان بیخطر است و در برخی افراد ممکن است با کاهش خطر بیماریهای قلبی، سکته مغزی و نارسایی قلبی مرتبط باشد. پژوهشگران تأکید میکنند که ترکیبات طبیعی موجود در قهوه نیز ممکن است در این اثرات نقش داشته باشند.با این حال، همه منابع کافئین تأثیر یکسانی ندارند. نوشیدنیهای انرژیزا و شاتهای کافئین به دلیل داشتن مقادیر بالاتر و جذب سریعتر کافئین میتوانند باعث افزایش فشار خون و اختلال در ریتم قلب شوند. متخصصان توصیه میکنند میزان مصرف کافئین با توجه به شرایط فردی، داروهای مصرفی و واکنش بدن هر شخص تنظیم شود
⚡️سمت دیگر سپیده...کسیسالهاستدر استخوان افقمیخ میکوبد؛و خورشید،هر بامداد،با رد میخی تازهاز پهلوی نورسر برمیآورد.کدام محکمهبرای روشناییحکم صادر کرده است؟و کدام قاضیچکش خود رابر جمجمه سپیدهفرود میآورد؟نور،موجود عجیبیست؛هرچه بیشتردر دهان واژههابمانی،کمتربه روشناییشباهت خواهی داشت.شایدتاریکی،انبوهِ نورهایی باشدکه نام خود رافراموش کردهاند.جهانبر مدار سایهنمیچرخد؛این چشمها هستندکه سالهاستجهت گردش خود راگم کردهاند.نام خداآنقدربر سنگها تکرار شدکه پرندگانآوازشان رااز یاد بردند.و خدا...بیصدااز دهانهاکوچ کرد؛در سکوت پرسشیپناه گرفتکه هیچ معبدیتاب شنیدنش را نداشت.از آن پس،طنینهادیگرراهی به آسمان نبودند؛ریسمانهایی بودندکه آرامآرامبر گلوی سپیدهگره میخوردند.آینههانخستمه را باور کردند؛بعد،چهرهها را؛و سرانجامخود انعکاس راانکار کردند.جهنم،آتش نبود.جهنم،لحظهای بودکه حقیقتاز ترس نامهانام دیگریبرای خود برگزید.و کفر...شایدنه انکار خدا،کهبستن پنجرهای باشدکه سالهاخورشیدبیصداپشت آنایستاده است.دیگربه طلوعاعتماد نمیکنم.هر صبحنخستزخم افق راتماشا میکنم؛اگراز آن زخمنوریچکه کند،میفهممخورشیدبار دیگراز اعدام خویشجان به در برده است.به یاد جاویدنامانی که سپیده را از فراز چوبه دار نظاره کردند.😥#ایران_معبد_ماست #نور_بر_تاریکی_پیروز_است #گرامیباد_یاد_جاویدنامان_وطن
شما سالهاست که دارید خورشید را اعدام میکنید. هر روز خورشیدی جدید را میکُشید و با هر اذانی که پخش میشود؛ تاریکی طلوع میکند. شما پیامآورِ تاریکی و ظلم و جهل بودهاید. پیامبری از جهنم، که به هیچ خدایی باور ندارد. پیامبری کافر که در نهایت به همان جهنم رانده خواهد شد.
مردم اصفهان همیشه شریف بودن و هستن، درود بر شما
دنیا برپایهی پوچیها بناست به گمانم خود آدمها سزاوار سرزنشاندبهشت به آنان دادند، آزادی خواستند و آتش را از آسمان ربودندهرچند میدانستند که ناشاد میشونداین است که نیازی به دلسوزی برای آنان نیست.فئودور داستایوفسکی- برادران کارامازوف
شایان اویسقَرَن، پژوهشگر ایرانی علوم رایانه و استاد دانشگاه واشینگتن، مدال آباکوس سال ۲۰۲۶ اتحادیه بینالمللی ریاضیات را دریافت کرده است؛ جایزهای که به دستاوردهای برجسته پژوهشگران جوان در بخشهای ریاضی علوم رایانه تعلق میگیرد.کمیته این جایزه میگوید اویسقرن با وارد کردن ابزارهایی از شاخههایی چون هندسه چندجملهایها، نظریه احتمال و نظریه طیفی گرافها، شیوه تحلیل الگوریتمها را گسترش داده و برای حل چند مسئله قدیمی علوم رایانه راههای تازهای گشوده است.پژوهشهای او بهویژه در دو زمینه مورد توجه قرار گرفتهاند: یافتن مسیرهای نزدیک به بهینه و نمونهگیری تصادفی از مجموعههای بسیار بزرگ و پیچیده.مدال آباکوس هر چهار سال یکبار اهدا میشود و ادامه جایزهای است که تا سال ۲۰۱۸ به نام رولف نوانلینا شناخته میشد. نامزد دریافت آن باید در آغاز سال برگزاری کنگره جهانی ریاضیدانان هنوز به ۴۰ سالگی نرسیده باشد. این جایزه از مهمترین افتخارات بینالمللی در علوم رایانه نظری به شمار میرود.اما اهمیت کار اویسقرن تنها با فهرست کردن اصطلاحهای تخصصی روشن نمیشود. بخش مهمی از مسیر علمی او به یکی از مشهورترین پرسشهای علوم رایانه بازمیگردد: چگونه میتوان کوتاهترین مسیر ممکن را برای سفر میان چندین شهر پیدا کرد و در پایان به نقطه آغاز بازگشت؟این پرسش که «مسئله فروشنده دورهگرد» نام دارد، در ظاهر ساده است. یک فروشنده، راننده یا مأمور توزیع باید از چند شهر یا مقصد عبور کند، هر کدام را یک بار ببیند و به نقطه نخست بازگردد. با افزایش شمار مقصدها، تعداد مسیرهای ممکن چنان سریع زیاد میشود که بررسی همه آنها عملاً ممکن نیست.در چنین مواردی، پژوهشگران به جای یافتن پاسخ دقیق، الگوریتمی میخواهند که در مدت معقول مسیری نزدیک به بهترین مسیر را پیدا کند و بتوان تضمین کرد که نتیجه آن از حد معینی بدتر نخواهد بود.
پیکبرگ (کارتپستال) ژاپنی، نزدیک به ۱۲۰ سال پیش که یک دیوارکوب با نوشتهای درخشان رو نشون میده.با نوشتهای آموزشی میانهی کارتپستال دربارهی اینکه چگونه یک نوشتهی درخشان بسازیم.برگردان فارسی:ماهی مرکب را در سایه خشک کنید. سپس آن را با رنگ قرمز (بِنی) و بهترین نوع مرکب بسایید. پس از ترکیب این دو ماده، متون دینی مانند «نِنبوتسو» یا «دایموکو» را بنویسید. سپس در بخوردان (شمعدان)، پودر عود (مَکّو) را تودهوار بریزید و آن را روشن کنید. باید فاصله حدود پنج «سون» (حدود ۱۵ سانتیمتر) را حفظ کنید. هنگامی که نور آتشِ عود به نوشته میرسد، [به دلیل واکنش حرارتی/ترکیبات شیمیایی] نور مرکب ماهی و نور آتش با هم تلاقی کرده و درخششی خیرهکننده و تابناک ایجاد میکنند. (برگرفته از کتاب «کواِکی هیجی تایزِن» - دایرةالمعارف اسرار سودمند)»Japanese Postcards, 1907-9
داستان این شرپا هم عجیب بود. قرار بوده به عنوان آشپز در کمپ ۲ اورست کار کنه. اما مجبورش کردن مشتری و بارش رو تا کمپ ۴ و بعد تا قله ببره. فقط برای ۶۵دلار! در برگشت از تیم جا میمونه. داخل یه شکاف یخی میافته. بعد از ۲ روز که ناامید شده بود، یه بهمن میاد شکاف رو پر میکنه.اما برفهای همین بهمن باعث میشه بتونه از شکاف بیرون بیاد و در حالی که همه فکر میکردند مرده و براش مجلس ختم هم گرفته بودند، بعد از یه هفته خودش رو به بیسکمپ میرسونه.داستان این شرپا هم عجیب بود. قرار بوده به عنوان آشپز در کمپ ۲ اورست کار کنه. اما مجبورش کردن مشتری و بارش رو تا کمپ ۴ و بعد تا قله ببره. فقط برای ۶۵دلار! در برگشت از تیم جا میمونه. داخل یه شکاف یخی میافته. بعد از ۲ روز که ناامید شده بود، یه بهمن میاد شکاف رو پر میکنه.اما برفهای همین بهمن باعث میشه بتونه از شکاف بیرون بیاد و در حالی که همه فکر میکردند مرده و براش مجلس ختم هم گرفته بودند، بعد از یه هفته خودش رو به بیسکمپ میرسونه.
با آدمهاى جسور وارد رابطه بشيدآدمهایی که برای موفق شدن جدا از جبر اجتماعی خودشون درجانمیزننآدمهايى كه اختيار زندگى و انتخابهاشوندست خودشونه و سر رابطهشون با خودشون و مخصوصا خانوادشون تعارف ندارن..
این فَرتور از یک نامه، دربارهی یک گربهی سیاهه که نگارگر ژاپنی (Tsuruzo Ishii) سال ۱۹۴۹ در ۶۲ سالگی نوشته.به کلاود دادم تا نوشتهی درون نامه رو ترجمه کنه:«گربهای که از دست میرفت، گربهای پیر بود که در خانهی من زندگی میکرد. این گربه بسیار سالم بود و هرگز مریض نمیشد. گربه سیاه رنگی بود که «دینا» نام داشت. نوهی او یک گربه سیاه دیگر بود که «مای» نام گرفت. هر دوی آنها گربههای دوستداشتنیای بودند که در ماه دسامبر به دنیا آمدند و بزرگ شدند. آنها گربههای وحشی بودند که در نزدیکی خانه پرسه میزدند. آن گربهها گوشهای کوتاهی داشتند، دمی کوتاه داشتند، عاشق گرما بودند و وقتی غذا میخوردند، تپل میشدند.»
حدود سال نود، یه دختری تو بیمارستان بخاطر یک بیماری نادر نورولوژیک برای تنفس نیاز به ونتیلاتور داشت و چون پول خرید نداشت یکسال بیمارستان بود، از فامیل و دوستان پول جمع کردم استادم براش خرید.الان استاد پیام داده که فلانی یادته؟ هنوز با همون ونتیلاتور زنده ست.یجور خاصی خوشحالم.
چیزی که برای تو نباشه اینقدر ناامیدت میکنه تا بالاخره بفهمی برای تو نیست
از کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی بحرانیخاطره روز 09 خرداد سال 1367ساعت هفت صبح به مجلس رسیدم. تا ساعت هشت گزارش ها را خواندم. به جلسه شعبه رفتم. چند اعتبار نامه و نامزدهای کمیسیون هایی تصویب شد . ساعت یازده صبح ، جلسه هیأت رئیسه موقت تشکیل و مسئولیت ها تقسیم شد. ظهر کارهای دفترم را انجام دادم.عصر آقای [ابراهیم] سنجقی برای امور جنگ و آقای [احمد ] وحیدی برای امور اطلاعات سپاه و عملیات ویژه خارج آمد. آقای بهزاد نبوی [وزیر صنایع سنگین ] آمد . تذکراتی درباره جنگ داشت. آقای محسن رضائی آمد؛ گزارش وضع جبهه ها را داد وبرای ستاد فرماندهی کل قوا بحث شد.جلسه هیأت رئیسه داشتیم. درباره ستاد جدید فرماندهی بحث کردیم و به این نتیجه رسیدیم که مناسب ترین فرد، فعلا آقای [میرحسین موسوی ] نخست وزیر است. همگی از فرماندهان بالای سپاه اظهار نارضایتی داشتند. این روزها به خاطر دو شکست فاو و شلمچه، فرماندهان سپاه سخت مورد تهاجم قرار دارند و از اینکه در ستاد فرماندهی حاکمیت پید ا کنند، مخالفت شدید میشود.اول شب آقایان [علی] شهبازی، [منصور] ستاری و [مصطفی] ترابی آمدند و مخالفت شدیدی با ریاست آقای محسن رضائی در ستاد ابراز کردند و خواستار ریاست دکتر روحانی شدند و پیشنهادهای غیر عملی دیگری هم داشتند، منجمله تشکیل شورایفرماندهی به جای ستاد. به نخست وزیر گفتم که مسئولیت ستاد را جدی بگیرد . قرار شد امشب مشورت کند؛ ایشان هم شرایطی دارد. شب به خانه آمدم. با احمد آقا درباره ترکیب ستاد مذاکره کردیم. گفت دکتر روحانی و دکتر [محمد علی] هادی [نجف آبادی] هم با ایشان مبنی بر مخالفت با سران سپاه مذاکره کرده اند . احمد آقا از ضعیف تر شدن مدیریت نخست وزیر با پذیرفتن سمت جدید نگران است.منبع متن روز شمار : کتاب کارنامه و خاطرات سال ۱۳۶۷ « پایان دفاع، آغاز بازسازی »
هر سال دانشگاه آکسفورد و کمبریج در فصل بهار و پس از پایان ترم و برای فارغالتحصیلی جشنی برگزار میکنند که دانشجویان تم آن را انتخاب میکنند. این جشن برای شادی پایان سال تحصیلی و امتحانات سخت است.هر سال دانشگاه آکسفورد و کمبریج در فصل بهار و پس از پایان ترم و برای فارغالتحصیلی جشنی برگزار میکنند که دانشجویان تم آن را انتخاب میکنند. این جشن برای شادی پایان سال تحصیلی و امتحانات سخت است.
زنده باد عکسهایی که آپلود نکردیم، خاطراتی که تعریف نکردیم و لحظههایی که هیچکس نمیدونه اتفاق افتادن.
در آرامش ابدی باشید استاد اسپندار عزیز🌷
1080زیرنویس فارسی چسبیده
چیزی مثل دوست داشتن وجود نداره،فقط اثبات دوست داشتن وجود داره و اون رو ثابت میکنه
محبوبه شب (یاسِ شببو)؛ نوشتهی روی سنگ مزار دیوید لینچبوی این گیاه برای لینچ حسی نوستالژیک داشت. در مصاحبهای در سال ۲۰۱۶ گفت:«در یک شب تابستانی، یا شاید بهتر بگویم یک شب بهاری، اگر به نقاط خاصی بروی و عطر یاسهای شببو را استشمام کنی، میتوانی حضور کلارک گیبل یا گلوریا سوانسون را در ذهنت مجسم کنی. عصر طلایی هالیوود هنوز در برخی حالوهوای این شهر، در تار و پود و دیانای آن، زنده است.»در بین مایاها (از اقوام سرخپوست)، این گیاه به عنوان گهواره «کیسین» (Kisin)، خدای مرگ، شناخته میشه؛ چون که تمامی بخشهاش سمیان.Night-blooming jasmine (Cestrum nocturnum)
«بستهنگار»برگرفته از صفحات سال ۱۲۸۳ تا ۱۳۴۵ شمسی
[گلوله ها مرز نمیشناسند]ابراهیم علیپور:مرز ۱٬۴۵۸ کیلومتری ایران با عراق، طولانیترین مرز زمینی کشور و یکی از مهمترین گذرگاههای تجاری با عراق و اقلیم کردستان است. با این حال، قوانین سختگیرانه گمرکی که پس از انقلاب وضع شدند، واردات بسیاری از کالاها، از جمله لوازم الکترونیکی، پوشاک و لوازم خانگی را ممنوع کردهاند؛ موضوعی که بخش قابلتوجهی از این تجارت را به مسیرهای قاچاق کشانده است.برای جابهجایی کالاها از میان کوههای زاگرس، بازرگانان از باربران محلی کرد که به «کولبر» شناخته میشوند، استفاده میکنند. فقر و نرخ بالای بیکاری باعث شده است هزاران نفر، از نوجوانان ۱۳ ساله تا افراد ۶۵ ساله، بارهای سنگین را به مدت ۸ تا ۱۲ ساعت در مسیرهای صعبالعبور و خطرناک حمل کنند. هر سال حدود ۳۰۰ کولبر بر اثر سقوط، بهمن یا تیراندازی مأموران مرزبانی کشته یا زخمی میشوند.با وجود این خطرات، کولبری در ایران بهعنوان یک شغل به رسمیت شناخته نمیشود؛ در نتیجه، کولبرهای مجروح و خانوادههای جانباختگان از حمایتهای قانونی و اجتماعی برخوردار نیستند. با ادامه یافتن مرگومیر و آسیبدیدگی کولبران، این بحران عمیقتر میشود و میتواند پیامدهای اجتماعی و سیاسی جدی برای منطقه به همراه داشته باشد
آنا رازوموفسکایا یک هنرمند برجسته روسی است. او از فرمهای تصویری استفاده میکند و رمانتیسیسم شاعرانه پرترههای رنسانس را به تصویر میکشد، در حالی که هنر مدرن و متمایزی خلق میکند. آثار رازوموفسکایا ظرافت و زیبایی فرم زنانه را با ترکیبی از سادگی و پیچیدگی به نمایش میگذارد... آنا رازوموفسکایا یک هنرمند برجسته روسی است. او از فرمهای تصویری استفاده میکند و رمانتیسیسم شاعرانه پرترههای رنسانس را به تصویر میکشد، در حالی که هنر مدرن و متمایزی خلق میکند. آثار رازوموفسکایا ظرافت و زیبایی فرم زنانه را با ترکیبی از سادگی و پیچیدگی به نمایش میگذارد...
🔴 مراسم کامل اختتامیه جامجهانی بین دو نیمه برای کسایی که از صداوسیما دیدن و نفهمیدن چه اتفاقاتی افتاد ...ـ اجرای مدونا، BTS، شکیرا، جاستین بیبر، بیژن مرتضوی و ...[]
ناگهان یک روز صبح، ماما صفیه (مامازار) از خواب بیدار شد و گفت: من را ببرید زیر درخت لوور (انجیر معابد) و آن روز، به یکی از شگفتانگیزترین و جادوییترین روزهای زندگی و البته روند تصویربرداری مستند تبدیل شد؛ روزی سرشار از رئالیسم جادویی. در انتهایی تصویربرداری بود که عکاس تصمیم گرفت چند فریم عکس آنالوگ هم ثبت کند؛ آن هم با یک حلقه فیلم تاریخمصرفگذشته مربوط به دهه ۹۰ میلادی. نتیجه عجیب بود؛ تصاویر محو بدون کنتراست و بی کیفیت ، اما گویا آن فیلم قدیمی هم تحت تأثیر رئالیسم جادویی آن روز قرار گرفته بود..کمی بعد، ماما صفیه برای همیشه رفت و تمام شد؛ و آن عکسها شدند آخرین تصویرها از جادوی حضورش زیر سایه سار آن انجیر معابد کهنسالناگهان یک روز صبح، ماما صفیه (مامازار) از خواب بیدار شد و گفت: من را ببرید زیر درخت لوور (انجیر معابد) و آن روز، به یکی از شگفتانگیزترین و جادوییترین روزهای زندگی و البته روند تصویربرداری مستند تبدیل شد؛ روزی سرشار از رئالیسم جادویی. در انتهایی تصویربرداری بود که عکاس تصمیم گرفت چند فریم عکس آنالوگ هم ثبت کند؛ آن هم با یک حلقه فیلم تاریخمصرفگذشته مربوط به دهه ۹۰ میلادی. نتیجه عجیب بود؛ تصاویر محو بدون کنتراست و بی کیفیت ، اما گویا آن فیلم قدیمی هم تحت تأثیر رئالیسم جادویی آن روز قرار گرفته بود..کمی بعد، ماما صفیه برای همیشه رفت و تمام شد؛ و آن عکسها شدند آخرین تصویرها از جادوی حضورش زیر سایه سار آن انجیر معابد کهنسال