غم مثل یک بچهگربه بر روی قالی نشستهیا مثل دیوانه بر خاک با بیخیالی نشستهغم مثل رنگ گیاه است، رویی…
انتشار: 2026/07/30 15:29 UTCدریافت: 2026/08/15 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:30 UTC
غم مثل یک بچهگربه بر روی قالی نشستهیا مثل دیوانه بر خاک با بیخیالی نشستهغم مثل رنگ گیاه است، روییده در سرزمینم مانند یک لکّه بر پوست، حالی به حالی نشستهگاهی گل زعفران است، گاهی حنا، نقش دستیگاهی صدای خوشی در بزم قوالی نشستهگه طعنهای تلخ و سنگین روی زبان رفیقیگاهی چو بوی خوش یاس در بین شالی نشستهگه مردمی بیزبان، غم؛ در چشمهایم، نهان، غمگه با سپاهی خیالی در شهرِ خالی نشستهغم، گاه فقر و فنایم، در کنج خلوت، خدایمهر دم به رنگی و شکلی در قلب فالی نشستهغم، طفل بود و جوان شد، دلبستهٔ آب و نان شدحالا شرابی کهن در ظرف سفالی نشسته شاید نخواهد که بی او، تاب و قراری بگیرمهر جا به کنجی نشینم، او در حوالی نشسته#زهرا_زاهدی@zahediz