
@bidaademooriyanehaaارتباط با ادمین@farhoudnegin1360
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 7 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/21 تا 2026/08/09
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 7 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-12 تا 2026-08-18
به او گفتمتو بیافق در شعلهی جانی که به جا میگذاری خواهی سوختو او زیر نور کنایه و ابهامبا چتری که به من دادو طنابی که شاید روزی در خود بنگرمکنار قلبم در غبار یک صدا گم شدو من روی نقطهی کور هر جوانه هر لهجهی غریببا سیبی در زاویهی چشمانماز همهی اردیبهشتهای جهان گذشتم#نسرین_جافری بیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
همدلیام میکنی؟مطمئن نیستمدر موردِ جای گلولههاکمکهای خیرخواهانهو در مواردِ دیگرمطمئن نیستماستثنایی میسازم برای خودمخرابش میکنم میسازممیسازم خرابش میکنمدر خرابیهایی که میشود بسازمشان مطمئن نیستمو شمارهای که باید بگیرمو جعبهای که نمیشود بازو وقتی خوابیدهام وَ هنوز نیامدهایو جاذبهی آن طرفمطمئن نیستمبخشهایی از من بزرگتر نشدهانداین طرفاین یک ناهنجاریستبلند میگوید دکتری که نیاز به عمل دارمبلندبلند میگوید پرستاری که تجربه ندارمبلندترش میکنم: این یک ناهنجاری تاریخیستقانونهایی که بر طبقشان نیستم به توبه خودمبه همین شیرِ کلافه توی جنگل رگهاممطمئن نیستمبه عشقاین یک خیانت استیا نیاز به راهرویی دارد ردیفتر؟میبوسمشهر روز بایدوگرنه به رگهام و انگشتها که دوست دارنددیگر مطمئن نیستمبرسندبپیچندبه هم بزننددر هم زده شوندبر هم زنندهاین یک ناهنجاریست؟برگردان به خودموگرنه مطمئن نیستمبه کمکهای مردمی دیگر#رؤیا_تفتی بیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
بیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
با یاد لیلا مهدوی، وقتی کوه فریادش را برآورد که «پسرم، عاشقتم.»از تو بگویم تکانی نرم دادهام به هواتا رَه از میان نسیم باز کنی به ملالِ سرصبحیدورترها ابرها یاد نمیآورند آفتابت ناطور دشتهای مرداد است وآن که میسوزد هنوزدر حزنِ روبهرشدِ علفزار نام افروختهای داردپس از کدام نظاره خواهم مرد بیرون بیفتم از «درون حجب»که پیمودنِ صورتتاولقدمِ سالکان استآه، سایهدار منیلحن بادخوردهی شاخسار منیبر خاک میزنی کلام و چون میخیزی ایستاده معطر آوازممیدانممیدانمدهانتپیمانهی رنجهای مگوست روز داوری #نگین_فرهود بیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
عقاب عزيز،با گردن سفيد افراشته پرانپران قهوهاىچونان توتم سرخپوستىبراى خراش آسمان اينباربراى بارانو ديدن لذتبخش اسبان جنگندهى آزادسرازير به اتاق مننشسته روى پيشانى صندلىتاريکى مرا لمس کردو تو دخترانه نگاهش کردى **راحتترى بپرى بروىدوست دارم بمانى اماهمانطور که روزى مرا فرورفته بودىاز ابرهاى يکسره ى بافتهشده که انداخته بودىاش پايينبالا را رفته بودمهمان روز که درختان تنومند چنار راپوشيده درزهاش را گرفته بوديمدستانت روىتمام چرخدندههاى من بودوقتى زنگ زدىکه نيستى ديگر من فرسوده شدمروى فرود زمينبا نواى غماندود قرهنىپاشيده روى رشکهاى خاکسترىگندمهايى که بيمارى قارچى گرفته بودندروى حصار خانگى خاکهاى فقيرو کسى که مبهوت شلوغى خيابانهاست مبهوت ضرباهنگ کوبيدن دستهابراى بازپسگيرى حقىدر آن روزهاى بهارىکه هنوز محقق نشدهپايههاى موريانهوار تريبونهاسستزدهتر از دمل چرکين از سرهاى بزرگ براى ترکيدنمبهوت مردمى که رختهاشان را بىگيره مى آويزند در بادعقاب جان،پروانه هم نيستم که بپرمو اين دردناکترين قسمت من استتراژدى اين روزهاى منمیبينىراحتترى بپرى بروىدوست دارم بمانى اماهمانطور که روزى روييده بودىام از آستينهامايستاده بودىام از قلبکه رگهاش تپانچهوار خونهاى نابسامان را دود مىکندجريان وحشى هيچکه خوانده بودیام براى ماجراى از اول ايستادن از قلباز نقطهى معتقد به اعتقاداز ايستادن وسط رعدوبرقمخلوطى از اعتقاد سرخپوستى به بارندگىو دارندگى عقابى چنين آزادپس از آنپس از توفانپس از دود کردن خونهاى نابسامانکه علامتىست براى بازآمدنتو ماندنتو روييدنت در من#نجمه_مظفریبیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
قلبماز هجوم سرگشتهی ماهیانپمپاژ میشودبا مُشتی آغشته از رقص و اقیانوسدرونِ قاب میخکوب شعلههای موجدَم گرفتهامو بازدَم حیاتمنظرِ آکندهای از روشنا نداردمنظری آنگونه که مرجان را همچون سرنوشت برگ از ساقهای سربیایاش جدا کندآنگونه که سکون سنگها را به وقت تماشای لحد خیس بوتههاو تب قطرات درد که کبود از آستین خاک باز میگردندبا هلهلهی تلخ افق تطهیر کندآنگونه که امید را همچون پنجهای ناشناسبا چنگ بالا بیاوردتا انسان از رعد تنهایی جانِ سالم به در بردامادرخشان نبود و نخواهد چکیدغلتک حیاتبر پیکر تشنهی شکافهاقلبماز هجوم ریزِ ماهیانپمپاژ میشودبا مُشتی آغشته از رقص و اقیانوس درون قاب میخکوب شعلههای موج#نغمه_سارویبیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa
گلها تو را نمیشناسندرودخانهها تو را نمیشناسندهمسایهها تو را نمیشناسنددرختهای پایهکاغذی تو را نمیشناسندجیب تو پر از یادآوریهاستآزمندی دستها و پرندگانکه تمبر شدهاندتو در وضعی نیستیکه آینهها را نجات دهیروزگاریدر چارچوب پنجرهی یک اداره به دنیا آمدی#طاهره_صفار_زاده بیداد موریانهها (ویژهی شعر زن):@bidaademooriyanehaa