@world_literatureشتک زده است به خورشید، خونِ بسیارانبر آسمان که شنیده است از زمین باران؟هرآنچه ه…
انتشار: 2026/07/28 14:30 UTCدریافت: 2026/08/15 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:30 UTC
@world_literatureشتک زده است به خورشید، خونِ بسیارانبر آسمان که شنیده است از زمین باران؟هرآنچه هست، به جز کُند و بند، خواهد سوختز آتشی که گرفته است در گرفتارانز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوندکه رطلهای گرانتر کشند مِیخواراندریده شد گلوی نیزنان عشقنوازبه نیزهها که بریدندشان ز نیزارانزُبالههای بلا میبرند جوی به جویمگو که آینه جاریاند جوباراننسیم نیست، نه! بیم است، بیمِ دار شدنکه لرزه میفکند بر تن سپیدارانسراب امن و امان است این، نه امن و امانکه ره زدهاست فریبش به باورِ یارانکجا به سنگرس دیو و سنگبارانشدر آبگینه حصاری شوند هشیاران؟چو چاهِ ریخته آوار میشوم بر خویشکه شب رسیده و ویرانترند بیمارانزبان به رقص درآورده چندشآور و سرخپُر است چنبرِ کابوسهایم از مارانبرای من سخن از «من» مگو به دلجوییمگیر آینه در پیش خویش بیزاراناگرچه عشقِ تو باری است بردنی، امّابه غبطه مینگرم در صف سبکباران#حسین_منزوی@world_literature