@World_Literatureنه شهرهای ویران، نه باغهای سبزدنیای پیش رویمان برهوتیستتا آنسوی نهایت، تا… هیچ…دیگ…
انتشار: 2026/07/28 08:56 UTCدریافت: 2026/08/15 03:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:30 UTC
@World_Literatureنه شهرهای ویران، نه باغهای سبزدنیای پیش رویمان برهوتیستتا آنسوی نهایت، تا… هیچ…دیگر در ماشور گلایه هم نیستشور گلایه از بد، دشنام با بدیدیگر در ما شور مردن هم نیسترود شقاوت ما جاریستتا چشمهسارِ خشک شکایت، تا… هیچ…ما گله را سپردیمبه درههای پر گرگ.کاریزهای ویران رابه فوج سوگوار کبوترها،و بافههای فربهجو رابه اسبهای باد سپردیم.ما راه افتادیماز خشکسالِ فرجام،تا چشمهی بدایت…تا… هیچ…یاران ناموافقدر چارراهِ خستگی از هم جدا شدنداین یک درون معبد پندار ماندآن یک به کنج صومعهی اعتکافو هیچ یکـ با آنکه هیچ یک،سیمرغ را دروغ نمیانگاشت ـبالا نکرد سر سویِ منشورِ قاف…یاران ناموافق دیگربا چاشبند خالی چوپانیاز راهکورههای برگشترد قبیلههای کهن بگرفتندو انتظارِ واقعه رااین یک کجاوه بند لیلی شدو آن دیگری،میرآخور فسیلهی مجنون،امادر انحنای جادهی تاریخارابهای غبار نیفشانداز بیستون سرخ حکایت، تا ما، تا هیچ …ما، باز باختیماسبِ "کرند" مجنونو ناقهی سفید لیلا راـ با تیشهی کذایی "استاد"در کاروانسرایِ دیدارـ در بازگشت ـیک شب، بهای نانخورشیو مزد خوابگاهی از کاه،پرداختیمما راه اوفتادیم، از نواز کاروانسرای نهایت، تا …#منوچهر_آتشی@World_Literature@Lethean_Channel