
@Lethean_Channelممنونم از بودن در صورت علاقهتون۱۳۹۶.۰۵.۱۸
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان پایین · 2 نمونه پست · پوشش داده: 2026/07/28 تا 2026/07/28
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
هنوز مشاهدهٔ کافی برای امتیازدهی به این کانال وجود ندارد. هر امتیاز دستکم به ۱۴ روز پوشش و ۵ پست مشاهدهشده نیاز دارد؛ کمتر از آن حدس است، نه اندازهگیری.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
@world_literatureشتک زده است به خورشید، خونِ بسیارانبر آسمان که شنیده است از زمین باران؟هرآنچه هست، به جز کُند و بند، خواهد سوختز آتشی که گرفته است در گرفتارانز شعر و زمزمه، شوری چنان نمیشنوندکه رطلهای گرانتر کشند مِیخواراندریده شد گلوی نیزنان عشقنوازبه نیزهها که بریدندشان ز نیزارانزُبالههای بلا میبرند جوی به جویمگو که آینه جاریاند جوباراننسیم نیست، نه! بیم است، بیمِ دار شدنکه لرزه میفکند بر تن سپیدارانسراب امن و امان است این، نه امن و امانکه ره زدهاست فریبش به باورِ یارانکجا به سنگرس دیو و سنگبارانشدر آبگینه حصاری شوند هشیاران؟چو چاهِ ریخته آوار میشوم بر خویشکه شب رسیده و ویرانترند بیمارانزبان به رقص درآورده چندشآور و سرخپُر است چنبرِ کابوسهایم از مارانبرای من سخن از «من» مگو به دلجوییمگیر آینه در پیش خویش بیزاراناگرچه عشقِ تو باری است بردنی، امّابه غبطه مینگرم در صف سبکباران#حسین_منزوی@world_literature
@World_Literatureنه شهرهای ویران، نه باغهای سبزدنیای پیش رویمان برهوتیستتا آنسوی نهایت، تا… هیچ…دیگر در ماشور گلایه هم نیستشور گلایه از بد، دشنام با بدیدیگر در ما شور مردن هم نیسترود شقاوت ما جاریستتا چشمهسارِ خشک شکایت، تا… هیچ…ما گله را سپردیمبه درههای پر گرگ.کاریزهای ویران رابه فوج سوگوار کبوترها،و بافههای فربهجو رابه اسبهای باد سپردیم.ما راه افتادیماز خشکسالِ فرجام،تا چشمهی بدایت…تا… هیچ…یاران ناموافقدر چارراهِ خستگی از هم جدا شدنداین یک درون معبد پندار ماندآن یک به کنج صومعهی اعتکافو هیچ یکـ با آنکه هیچ یک،سیمرغ را دروغ نمیانگاشت ـبالا نکرد سر سویِ منشورِ قاف…یاران ناموافق دیگربا چاشبند خالی چوپانیاز راهکورههای برگشترد قبیلههای کهن بگرفتندو انتظارِ واقعه رااین یک کجاوه بند لیلی شدو آن دیگری،میرآخور فسیلهی مجنون،امادر انحنای جادهی تاریخارابهای غبار نیفشانداز بیستون سرخ حکایت، تا ما، تا هیچ …ما، باز باختیماسبِ "کرند" مجنونو ناقهی سفید لیلا راـ با تیشهی کذایی "استاد"در کاروانسرایِ دیدارـ در بازگشت ـیک شب، بهای نانخورشیو مزد خوابگاهی از کاه،پرداختیمما راه اوفتادیم، از نواز کاروانسرای نهایت، تا …#منوچهر_آتشی@World_Literature@Lethean_Channel