🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست سوم — شاهزادهی سرنَکش!👁 هشدار لو رفتن د…
انتشار: 2026/08/13 08:33 UTCدریافت: 2026/08/15 09:41 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 09:41 UTC
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست سوم — شاهزادهی سرنَکش!👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال👋 درود بر شما، این پست میریم سراغ روگ پرینس. دیمن تارگرین، سوارِ کاراکسیس، با یه شهر جلوش و یه ردیف بچه روی دیوارش. و این پست دربارهی حسابِ سرانگشتیایه که توی سرِ این آدم داره انجام میشه.➕ اُرموند دقیقاً میدونست داره چی کار میکنه. رینیرا به دیمن گفته بود غیرنظامی نکش، و اُرموند بچهها رو چید روی بارو تا این دستور تبدیل بشه به یه قفل استراتژیک. یعنی یا دیمن نافرمانی میکنه، یا شکست میخوره. دیمن اولش تلاش میکنه راهِ سومی پیدا کنه: به بچهها میگه برید کنار. یعنی وسطِ جنگ داره چونه میزنه که تعدادِ کمتری بمیرن. اونم کی؟ دیمن!😵💫 و اینجا سریال یه قرینهی بیرحمانه برای دیمن چیده! دو تا بچه روی اون دیوارن. و دیمن توی همین فصل تازه فهمیده که دو تا دختر داره که سالهاست نادیده گرفتتشون. مردی که تازه یاد گرفته پدر بودن یعنی چی، حالا جلوی دو تا بچه ایستاده و باید تصمیم بگیره که چطوری دستورات همسرش رو اجرا کنه! 🔥 و میگه دراکاریس.😞 بعضیا میگن بچهها فرار کردن و آتش بهشون نخورد. من فریمبهفریم نگاه کردم و بهنظرم نه، نسوختن که نه، سوختن. ولی راستش این بحث خیلی مهم نیست. چیزی که مهمه اینه که دیمن اون کلمه رو گفت. بقیهاش دیگه دستِ خودش نبود.😶 اینجا یه انتقادِ کوچیک به سریال دارم: این قسمت دربارهی دیمن تصمیم قطعی نگرفت. سوال این بود که دیمن بچهها رو میسوزونه یا خودش رو نگه میداره، و جواب شد «یهکم از هر دو». تلاش میکنم نسوزونم، ولی بعضیهاش رو میسوزونم. البته شاید هم دقیقاً همین حرفِ سریاله: تو هرچقدر هم خودت رو نگه داری، این جنگه. بچهها به هر حال میمیرن. من همچین حسی رو سر سکانسی که رادی اون بچه رو کشت، هم داشتم.🐴 ولی یه چیزی رو نباید ازش رد شد. دیمن میتونست کلِ شهر رو با کاراکسیس بسوزونه و تموم. کاری که کلِ فصل آرزوش رو داشت. بهجاش پیاده رفت تو شهر. اسبش هم همون اول کشته شد. دیمن جونش رو گذاشت وسط، اون هم برای زنی که چند قسمت پیش پسش زد. این اخلاقیترین نسخهای از دیمنه که تا حالا دیدیم، هرچند که وسطِ یه جنگه! گویا تراپیهای هرنهال و الیس جواب داده!🐍 اون صحنهی کاراکسیس که پیاده از وسطِ سربازها رد میشه و اونا مثلِ آب کنار میرن، یکی از بهترین پلانهای این فصل بود. یا اون لحظهای که گردنش رو از لای دروازه میکنه تو. کاراکسیس تنها موجودِ این سریاله که همیشه درک محیطی درستی داشته! موسیقی هم هم در این لحظات سریال نقش کلیدی داره! 🔪 حالا بریم سراغِ دوئل. دارک سیستر در برابرِ یتیمساز. فولادِ والریایی در برابرِ فولادِ والریایی، چیزی که زیاد نمیبینیم. جان راکستون وسطِ دعوا یه فحش به دیمن میده، خویشاوندکُش. اشارهاش به جیهیریسه، بچهی اگان که خون و پنیر بهخاطرِ دستورِ دیمن کشتنش.👁 بعد انگشتش رو فرو میکنه توی چشمِ دیمن. برای یه لحظه فکر کردم دیمن، تبدیل میشه به ایموند. مردی که خویشاوندکُش صداش کردن و یه چشمش داره از بین میره و فیسش داره شبیه یه خویشاوندکُش دیگه میشه. سریال با تصویر حرف میزنه و این یکی از بهتریناش بود.😎 و راکستون؟ آجر میریزه روش ولی زنده میمونه؛ آخرِ قسمت میبینیمش که بالای جنازهی اُرموند ایستاده.😑 دیمنِ این قسمت دیگه جوون نیست. یادتونه فصلِ یک قسمتِ سه، دیمن تنهایی رفت وسطِ صدها دزدِ دریایی و زیرِ بارونِ تیر سالم برگشت؟ اون دیمن دیگه نیست. این یکی از اسب میافته، کتک میخوره، کمرش درد میگیره. مردی که سه فصل شعار میداد بریم دنیا رو فتح کنیم، حالا وسطِ اولین جنگی که به جای اژدها رو اسبه، داره میفهمه جنگ چه شکلیه.🪖 راستی حواستون به کلاهخودش بود که رو زمین جا موند؟ طبق راهنمای رسمیِ اچبیاو، کلاهخودِ دیمن توی فصلِ یک از فولادِ والریایی بود. اگه همون باشه (که بهنظر میآد همونه، فقط بالهاش رو کندن)، دیمن ثروتِ یه قلعه رو ول کرد توی گِلِ تامبلتون.🤨 آخرِ کار هم کورلیس رو زندانی میکنه. که واقعاً بیمنطقه، چون خودش میدونه اُرموند کورلیس رو گرفته بود و انگشتش رو قطع کرده بود. ولی این عادتِ همیشگیِ دیمنه. وقتی نمیتونه به هدفِ اصلی برسه، هر آدمی که دم دستش باشه رو میزنه. (بحثِ کورلیس رو میذارم برای پستِ بعد.)🌝 اما مهمترین اتفاقِ این قسمت برای دیمن. جای دیمن و رینیرا داره عوض میشه. دیمن داره به بچههاش برمیگرده، دقیقاً همونوقتی که رینیرا داره بچهی خودش رو ول میکنه. ملکه رفته سرِ وظیفهاش، و جافری رو تنها گذاشته. اون رویای لینا که پرسید توی این جنگ حواست به بچههامون هست؟ انگار بالاخره جواب گرفت، فقط خیلی دیر.📚 بریم کتاب، و بذارید از همون فحشی شروع کنم که راکستون به دیمن داد. «خویشاوندکُش» توی «آتش و خون» لقبِ دیمن نیست، لقبِ ایمونده. کتاب رسماً ازش بهعنوانِ یه عنوان استفاده میکنه؛ مثلاً وقتی کریستون و ایموند از هم جدا میشن مینویسه «شاهساز و خویشاوندکُش از هم جدا شدند». دیمنِ کتاب مسببِ مرگِ جیهیریسه، ولی کتاب هیچوقت این اسم رو روش نمیذاره. سریال لقبِ بدترین آدمِ تیمِ سبز رو گذاشته روی دیمن.📚 حالا بریم سراغِ خودِ دارک سیستر، که داستانش به اندازهی داستان صاحبِ فعلیاش جالبه. این شمشیر مالِ ویسنیا بود؛ همون ویسنیایی که رینیرا این فصل داره اداش رو درمیآره، خواهر بزرگ اگان فاتح. ویسنیا اون رو توی سیزدهمین سالگردِ تولدِ پسرش میگور بهش داد.📚 ولی میگور یه شمشیرِ دیگه هم داشت: بلکفایر، که برادرش اِینیس بهش هدیه داده بود (و کتاب میگه این هدیه بزرگترین حماقتِ ممکن بود). و از اون روز به بعد میگور فقط بلکفایر رو دست گرفت، و دارک سیستر سالها روی دیوارِ اتاقش در دراگوناستون آویزون موند. شمشیرِ مادرش رو گذاشت کنار.📚 و سرنوشتش. وقتی اَلیسا با بچههاش و با ورمیتور و سیلوروینگ از دراگوناستون فرار کرد، دارک سیستر رو هم با خودش دزدید. و چند سال بعد، جیهیریسِ چهاردهساله همین شمشیر رو در استورمزاند از غلاف کشید و قسم خورد که به سلطنتِ عمویش پایان بده.📚 خلاصهاش این میشه: شمشیری که این قسمت دستِ دیمنه، مالِ ویسنیا بوده، سالها روی دیوارِ اتاقِ میگور خاک خورده، و آخرین باری که واقعاً مهم بوده، علیهِ همون تارگرینی کشیده شده که با ایمانِ هفت درافتاده بود. (پستِ اول یادتونه؟)📚 و دو تا نکتهی کوتاه که تصویرِ این قسمت رو کامل میکنه. اول اینکه دیمنِ کتاب توی این برهه چهلونه سالشه. دوم اینکه اصلاً تامبلتون نیست؛ صد و شصت فرسنگ اونورتر، توی میدنپول، داره دنبالِ ویگار میگرده. مهمترین نبردِ این فصلِ سریال، نبردیه که دیمنِ کتاب اصلاً توش شرکت نکرد.📚 تنها جملهای که کتاب توی این فصل از دهنِ دیمن نقل میکنه اینه: این جنگ وقتی تموم میشه که سرِ خائنها بالای دروازهی پادشاه روی نیزه باشه، نه یک لحظه زودتر. حالا این جمله رو بذارید کنارِ مردی که جلوی دروازهی تامبلتون داشت التماس میکرد بچهها برن کنار.✍️ دیمن این قسمت کمتر از همیشه آدم کشت و بیشتر از همیشه دیمنی که میشناختیم نبود. ولی طرفِ مقابلِ میدون یه پسرِ جوون هست که دقیقاً برعکسِ این مسیر رو رفت: قسم خورد، و به قسمش عمل کرد. پستِ بعد میریم سراغِ دیرون، گواین، و کورلیسی که تنها آدمِ عاقلِ این میدون بود.🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید 🔜 منتظر قسمت بعد باشید....#بررسی_اپیزود #خاندان_اژدها #کتاب_در_برابر_سریال #HOTD @westerosir


