🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست دوم — آنتاگونیستی برای یک فصل👁 هشدار لو…
انتشار: 2026/08/12 08:33 UTCدریافت: 2026/08/14 00:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 00:15 UTC
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست دوم — آنتاگونیستی برای یک فصل👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال👋 درود بهتون. این پست میریم سراغِ اسمِ قسمت. «خیانتهای تامبلتون». حواستون به اون «ها»ی جمع باشه، چون کتاب هم اسمِ «دو خائن» رو روی این ماجرا گذاشته. ولی سریال این قسمت فقط یه خائن تحویلمون داد. بقیه کجان؟ آخرِ همین پست از روی کتاب جوابتون رو میدم، ولی اول بریم توی سریال.👶 از اُرموند و بچههای روی بار شروع کنیم. اُرموند که کلِ فصل داشت میگفت رینیرا دلش نازکه و جلوی غیرنظامی کوتاه میآد، حالا داره از همین تاکتیک بهعنوان زره استفاده میکنه. این آدم کسیه که سرِ میز شام از لزج بودنِ گوشت حالش به هم میخورد و از اخلاق و نظم و قانون حرف میزد. حالا بچهها رو چیده روی دیوار که (احتمالا) گوشت قربونی بشن. اُرموند بهنظرم بهترین شرورِ این فصل بود، دقیقاً چون شرارتش همیشه با یه سخنرانیِ اخلاقی میاومد که گلواژههای حضرت آقا رو تمیز جلوه بده. (جیمز نورتون واقعاً عالی بازیش کرد، حیف شد.)🔪 یه چیزی که این نبرد رو از خیلی نبردهای دنیای آتش و یخ بهتر کرد جزئیات واقعا خیره کننده بود. دژکوب با نشانِ ونس و براکن و پایپر روش، نردبانهای محاصره، صفها و آرایشِ نظامی، و شمالیها که با تبر روی سپر میکوبن و طبل میزنن تا شهر رو بترسونن. یه فرهنگِ منطقهای که حس میکنی واقعیه. مقایسه کنید با فصل هشتِ بازیِ تاج و تخت، جایی که ارتشِ دنریس کینگزلندینگ رو فتح کرد و حتی یه پرچمِ تارگرین هم توش نبود.🏹 تیرِ اولی که زودتر از موعد رها میشه و جنگ رو شروع میکنه، دقیقاً همون اتفاقیه که توی هلمز دیپِ ارباب حلقهها میافته. بعضیها میگن کپیبرداری، من میگم ادای دین!🐟 اسکار تالی. یه فرماندهی بلد! نقطهضعفِ دیوار رو پیدا میکنه و از همونجا میزنه به شهر. این جنگ از این پسر هم یه یه آدم دیگه ساخت. بعد تا آخرِ نبرد دیگه ازش خبری نیست.🖤 آلی بلکوودِ سیاه هم کلاً یه دیالوگ داره: کشتنِ غیرنظامیها حوصلهسربره. و همین. یه زنِ کماندار که از روی اسب تیر توی صورتِ آدما میزنه و میتونست یکی از بهترین شخصیتهای این فصل باشه. عجیبه که این سریال با بلکوودها، که توی کتابها محبوبترین خاندانِ ریورلندزن، اینقدر بد تا کرده؛ فصل قبل ویل بلکوود جنایتکارِ جنگی بود، حالا هم این. 🪓 و رادیِ ویرانگر. این قسمت با تبر میزنه توی صورتِ یه بچه. سریال داره یه کارِ حسابشده میکنه: کلِ فصل ما داشتیم برای گرگهای زمستان هورا میکشیدیم، چون باحال بودن و نعره میکشیدن و میگفتن اومدیم بمیریم. حالا نشونمون میده اون آدمِ باحال دقیقاً یعنی چی. جنگ رو نمیشه همزمان جذاب و در عین حال اخلاقی نشون داد، و این سریال مدام داره روی همین خط راه میره.🎭 راستش رادی تنها شخصیتِ این سریاله که اجازه دادن دوبعدی بمونه. نصفِ دیالوگهاش یه جور «میخوام بمیرم»ه. و این عمدیه: رادی نسخهی مسخرهشدهی کریستون کوله. دو تا آدم، دو طرفِ جنگ، هر دو دنبالِ یه مرگِ باشکوه. و هر دو رو هم گرفتن.💀 مرگِ اُرموند هم دقیقاً به همین شکل جمع میشه. دستِ رادی رو قطع میکنه، خونِ رادی میپاشه توی صورتش، و اون حساسیتِ معروفش به بو، همون چیزی که یه فصل کامل بهش خندیدیم، کارش رو میسازه. یه لحظه حالش به هم میخوره و رادی با یه دست یه فشاری از پشت میآره و جفتشون با آتش اژدها کشته میشن. در حالی که رادی مرگی که آرزو میکرد و دریافت میکنه، اُرموند با مرگی که ازش متنفره (آتش اژدها)، میمیره! 🤢 دیدیم که این حساسیت به بو الکی نبود: فرستادههای باراتیون، خونِ رادی، و تهوعاش از اُلف که آخرش براش گرون تموم شد.😶 آخرین تصویرِ میدون، سربازِ گوشهی کادر که دستش میلرزه و یه حرکت رو تکرار میکنه. بدونِ دیالوگ، بدونِ موسیقیِ غمگین. کاری که فصلِ هشتِ گات بلد نبود بکنه! 📚 حالا بریم کتاب و برگردیم سرِ اون سوالِ اول. توی «آتش و خون» خائنها دو تا نیستن، چهار تان. دو تاشون اُلف و هیو هستن که هفتهی پیش مفصل دربارهشون گفتم، ولی دو تای دیگهای هم هست: لرد اُوین بورنی و سر راجر کورن، دو تا از لردهای بلکواتر که سرِ راه به ریورلردها ملحق شدن و از اول آدمِ اگان بودن.📚 و از این جالبتر: کتاب میگه بعضی از اون آوارههایی که از ترسِ ارتشِ هایتاور ریختن توی تامبلتون، خودشون آدمای هایتاور بودن که از قبل فرستاده شده بودن لای مدافعها. شهر از روزِ اول از داخل پوسیده بود.📚 با ذکر اینکه توی کتاب تامبلتون تحت کنترل رینیراست، وسطِ نبرد، راجر کورن و آدماش نگهبانهای دروازهی شهر رو میکشن و دروازهها رو باز میکنن. اُوین بورنی همین کار رو داخلِ قلعه میکنه و نیزه رو از پشت فرو میکنه توی سر مِرل. خیانت پشت خیانت!📚 و عاقبتِ بورنی، دو روز بعدِ سقوطِ شهر. سرِ غنیمتها با لرد آنوین پیک دعواش میشه و پیک خنجر رو فرو میکنه توی چشمش و میگه:یه بار خائن، همیشه خائن.📚 یه نکتهی دیگه که تصویرمون رو عوض میکنه: توی کتاب اصلاً اسکار تالی و آلی بلکوود توی تامبلتون نیستن. فرماندهی ششهزار نفری که میرن توی میدون، سر گاریبالد گریه؛ همون که جملهی معبدِ استخوان رو گفت. سریال هم شغلش رو داده به اسکار، هم دیالوگش رو.📚 توی نبرد اول تامبلتون اتفاقات زیادی میفته و ادماهای مهم زیادی کشته میشن، پیت از لانگلیف از اسب میافته و زیرِ سم له میشه، و گاریبالد گری اول تیرِ کمانِ زنبورکی میخوره و بعد توی آتشِ اژدها میسوزه. هر کسی که بالای جنازهی کریستون ایستاده بود، چند صفحه بعد خودش جنازه شد.📚 بعد از جنگ اول تامبلتون غارت شدیدی در شهر راه میافته. کتاب یه جمله مینویسه که گوشی رو دستمون میده: کمتر شهری در کلِ تاریخِ هفت پادشاهی به اندازهی تامبلتون غارت شده. بچهها رو از بغلِ مادرهاشون میکشیدن بیرون و روی نیزه میزدن، و حتی مردهها هم دفن نشدن.📚 و بعد این رو اضافه میکنه: تامبلتون دیگه هیچوقت سرِ پا نشد. سالها بعد فوتلیها روی خرابهها یه شهرِ تازه ساختن که یکدهمِ قبلی هم نشد، چون مردم میگفتن خودِ اون زمین نفرینشدهست.✍️ اُرموند مُرد، ولی هیچی تموم نشد. چون این نبرد رو نه شمشیر تموم کرد، نه اون بچههای روی بارو. پستِ بعد میریم سراغِ کسی که جلوی همون دروازه ایستاده بود و باید تصمیم میگرفت: دیمن.🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید 🔜 منتظر قسمت بعد باشید....#بررسی_اپیزود #خاندان_اژدها #کتاب_در_برابر_سریال #HOTD @westerosir


