🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست اول — میگور با پستان👁 هشدار لو رفتن داست…
انتشار: 2026/08/11 08:33 UTCدریافت: 2026/08/12 07:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/12 07:20 UTC
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست اول — میگور با پستان👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هشتم از فصل سوم سریال👋 رسیدیم به قسمتِ آخرِ فصل سوم. این یعنی ۲ سال آینده رو باید با این سه تا سیزن، ۸ فصل گات و ۲ فصل شوالیه پرچین سرکنیم تا فصل آخر خاندان اژدها سربرسه! امیدوارم عمر کفاف کنه!⏮اسم قسمت آخر «خیانتهای تامبلتون»ه. همون اسمی که هفتهی پیش از روی کتاب براتون نوشتم؛ پستِ بعد میریم سراغش که سریال با این اسم چی کار کرده. ولی این فصل با رینیرا شروع شد و باید با رینیرا هم تمومش کنیم. پستِ آخرِ قسمتِ قبل نوشتم فانتزیِ رینیرا این بود که یکی بهش بگه خدایان طرفِ اونن. این قسمت دیگه منتظر نموند که بهش بگن. خودش رسما خلافت خدا رو در وستروس کول گرفت!💌 قسمت با یه خبر شروع میشه: اگان زندهست، سانفایر هم زندهست. این برای ماها این یه توییستِ باحال بود؛ برای رینیرا یه فاجعهی به تمام معناست. ملکهی سیاه کلِ فصل دنبالِ یه نشونه بود که خدایان انتخابش کردن، و حالا برادرِ ناتنیاش از خاکستر بلند شده و مردم دارن نگاهش میکنن که چطور از مرگ برگشته. اگه معجزه سهمِ اون طرفه، پس این طرف چی؟🎆 اولین واکنش رینیرا اینه که میساریا رو بیرون میکنه. حتی به خودش زحمت نمیده که بره باهاش حرف بزنه؛ الیندا رو میفرسته، الیندایی که اصلاً نمیدونه ماجرا چیه و میپرسه چرا داریم این کارو میکنیم. یادتونه سیلوی از میساریا پرسید هنوز طرفِ مایی یا رفتی اونور؟ جوابش رو رینیرا داد: هیچطرف. میساریا برای رینیرا هیچوقت مشاور نبود، یا معشوقه بود، یا ابزار تسخیر پایتخت.🛡 بریم سخنرانی هیتلروار رینیرا رو بررسی کنیم. زرهِ فلسدار با بال، تاج، و اون آرایشِ چشم که عمداً شبیهِ مردمکِ اژدهاست. کل حرفش اینه: منم شاهزادهی موعود. منم رینیرای برگزیده.🤨 و یه چیزی که چشم رو گرفت این بود: وسطِ همین سخنرانی رینیرا میگه «ما راه را روشن میکنیم». شعارِ خاندانِ هایتاور. همون جمله که توی قسمتِ ششم دیدیم کریستون کول داد زد و چند ثانیه بعد سه تا تیر خورد. حالا ملکه همون شعار که شعارِ دشمنشه رو از دهنِ یه مُرده برداشته: دیگه فانوسِ اولدتاون راه رو روشن نمیکنه، من میکنم.😐 و مردم؟ طبق معمول هیچی. یه سکوتِ معذب. رینیرا داره برای مردمی که یه کلمه والریایی بلد نیستن، از خدایانِ والریا و یه پیشگویی حرف میزنه. چند هفته پیش همین زن با لباسِ روشن وسط شهر نون پخش میکرد؛ حالا با زره تیره اومده که بگه من برگزیدهام و شما نمیفهمید.🏠 نوبتِ سپتونِ اعظم میرسه. مینارد به رینیرا هشدار میده که دست زدن به من یعنی اعلانِ جنگ به کلِ ایمان هفت، و روحت میره تهِ هفتمین جهنم. و رینیرا رو به آلین میگه: تو از خونِ والریای کهنی، تو تابعِ این خدایان نیستی، تو از خدایانِ بالاتری پیروی میکنی. به زبون بی زبونی بهش میگه من خدای توام. و آلین تیزی رو فرو میکنه.🪼 اینجا یه قرینهسازیِ خیلی تمیز داریم. آلین سالهاست منتظره کورلیس مشروعش کنه؛ این قسمت بیخیال شد و مشروعیتش رو خودش برداشت. رینیرا هم سالهاست منتظره یه سپتون تاج رو سرش بذاره؛ این قسمت بیخیال شد. فرقشون فقط اینه که آلین از یه پدر ناامید شد، رینیرا با یه دین درافتاد.🤐 حالا این لاکار حواستون به اوروایل هم باشه که یه گوشه خف کرده. این آقا همون کسیه که چند وقت پیش این ایده رو انداخت تو کلهی رینیرا. حالا داره نگاه میکنه که پیشنهادش شده واقعا عملی شده و جنازهی هفت رو زمینه.👶 ولی دو تا صحنهی کوچیک هست که از کلِ سخنرانی بیشتر درد داره. اولیش جایی که بیلا میآد و میگه که کورلیس رو نجات بدید و جواب میشنوه که بهدردنخوری و جلوی من نایست. و دومیش جافری، با تاج. تنها حرفی که این بچه توی کلِ سریال زده این بود که مامانم رو میخوام. حالا مامانش رو داره، ولی چیزی که تحویلش دادن یه ملکهست که ازش میخواد وارثِ یه پیشگویی باشه. عیناً همون کاری که الیسنت با اگان کرد!📚 بریم توی دل کتاب، که این سریال ما رو خون آورد! اول از همه اینکه توی کلِ فصلِ «رینیرای پیروزمند» (در کتاب) حتی یک بار هم اسمی از پیشگویی نیست. رینیرای کتاب دنبالِ تأییدِ خدایان نیست، دنبالِ پوله.📚 و ظلمِ رینیرای کتاب یه جنسِ دیگهست: سرد و اداری. قبلاً گفتم با مالیاتهای کلتیگار شهر رو به جونش انداخت و مردم اسمش رو گذاشتن «میگور با پستان». یه چیز دیگه هم یادآوری کنم که کلتیگار دستور داد از این به بعد اعدامها توی دراگونپیت انجام بشه و جنازهها رو بدن اژدهایان بخورن، و هرکی میخواد تماشا کنه سه پنی بلیت بده. یعنی ملکه از تماشای مرگ پول درمیآورد.📚 یه چیزی هم هست که سریال کاملاً برعکسش کرده: اوروایل. توی کتاب یکی از اولین کارهای رینیرا بعد از گرفتنِ شهر اینه که گرندمیستر اوروایل رو میندازه سیاهچال و به سیتادل نامه مینویسه که از این به بعد فقط جراردیس گرندمیسترِ واقعیه. اوروایلِ کتاب زندانیِ رینیراست؛ اوروایلِ سریال کنارِ گوشش وایستاده و بهش پیشنهادِ قتل میده.📚 ولی از حق نگذریم این قسمت ارجاعات خیلی شیکی به کتاب داشت. بریم سراغ این که کتاب به ما میگه آخرین تارگرینی که با ایمان هفت درافتاد، میگورِ بیرحم بود. میگور با بالریون هفتصد نفر از سربازان ایمان هفت رو وسطِ دعای صبحشون داخلِ سپت سوزوند و بیرون هم کماندار گذاشت برای اونایی که فرار میکنن. سپتونِ اعظمِ وقت هم بهش لقب «پادشاهِ کریه» رو داد.📚 جالبترین قسمت جنگ میگور و ایمان هفت اینجاست که درست شبی که اژدهایان داشتن میرسیدن اولدتاون، سپتونِ اعظم یهو مُرد. کتاب میگه مردی پنجاهوسه ساله و سرحال بود، و تا امروز هیچکس نمیدونه کارِ کی بود؛ خودکشی، برادرِ لردِ هایتاور، عمهی جادوگرش، سیتادل، یا ویسنیا. به هر حال بعد مرگش جانشینش با یک رأی انتخاب شد: یه پیرمردِ نودسالهی نابینا و خمیده که با خوشحالی میگور رو تقدیس کرد، هرچند کلماتِ دعا یادش رفت.📚 حالا مقایسه کنید. برای میگور یکی توی تاریکی این کار رو کرد و هیچوقت هیچی ثابت نشد. رینیرا همون کار رو وسطِ سپت، جلوی چشمِ همهی سپتونها، با یه چاقو انجام داد. و یادمون باشه عاقبتِ میگور چی شد: یه روز صبح پیداش کردن روی تختِ آهنین، با رگهای باز از مچ تا آرنج.✍️ رینیرا توی آخرین قسمت این فصل دیگه منتظرِ نشونه نموند؛ خودش نشونه رو ساخت، و بهاش رو با ترور سر دستهی ایمان هفت و متحدهاش داد. ولی مهمترین کاری که کرد این بود که دیمن رو فرستاد تامبلتون. پستِ بعد میریم همونجا؛ جایی که کتاب اسمش رو گذاشته «خیانتهای تامبلتون»، و سریال فقط یه خائن تحویلمون داد.🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید 🔜 منتظر قسمت بعد باشید....#بررسی_اپیزود #خاندان_اژدها #کتاب_در_برابر_سریال #HOTD @westerosir


