🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست چهارم — گَنگ بنگِ اژدهایان!👁 هشدار لو ر…
انتشار: 2026/08/08 21:00 UTCدریافت: 2026/08/11 00:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 00:20 UTC
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست چهارم — گَنگ بنگِ اژدهایان!👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال👋 این قسمت میریم بالای ریورلندز و سراغِ جنگِ چهار اژدها. ولی قبلش باید ببینیم این جنگ از کجا شروع شد، چون هیچکدوم از آدمایی که توی جنگ بودن نمیخواستن این جنگ شروع بشه.🕳 بریم ایری. جین ارن دنبالِ دیمن فرستاده تا بهش خبر بده رینا دیده شده. (اینکه جین اصلاً چطوری بدونِ اینکه رینیرا بو ببره به دیمن پیغام رسونده، خودش یه معماست که سریال جوابی براش نداره.) کنارِ دستش هم یه زن نشسته که احتمالاً جسمین ردفورته، از قضا فامیلِ همون آدرین ردفورتی که همین قسمت توی هرنهال کشته شد. روزِ بدی برای ردفورتها بود.🙏 دیمن یه کاری میکنه که تو کلِ سریال ازش ندیده بودیم: خواهش میکنه. «لطفاً به رینیرا نگو.» و بعدش «متأسفم.» دیمنی که همیشه گستاخ و پرافاده بوده، این قسمت هم عذرخواهی میکنه، هم به اشتباهش اعتراف میکنه، هم میگه بچگیِ خودش تنها و رهاشده بوده. کلینیکِ رواندرمانیِ هرنهال بالاخره یه اثری داشته. فقط یه مشکل: هنوز نمیتونه با زنِ خودش رو راست باشه!🫨 یه دیالوگِ کوچیک حین ارن میگه که اشارهای شیرین به شخصیت نتلز بود. جین میگه شایعهست یه دخترِ وحشی لای گزنهها (به انگلیسی Nettles) و گوسفندها زندگی میکنه. سریال به شخصیتی که خودش حذفش کرده چشمک میزنه.💞 از اون طرف، آدام از بیلا میخواد پیشِ رینیرا وساطت کنه تا اون و آلین مشروع بشن. بیلا خیال میکنه این خواهش بهخاطرِ آلینه؛ معلوم میشه خود آدام هم بیلا رو میخواسته. و دقیقاً در همین لحظه شیپاستیلر رو میبینن و اژدهاهاشون رو روشن میکنن و میرن سمت رینیرا!😱 رینا گفته بود میرم توی یه غار قایم میشم و تمشک میخورم، ولی حالا فهمیده اون زندگی افتضاحه و ترجیح میده بجنگه و بمیره. دیمن هم بهجای اینکه مثلِ همیشه تشر بزنه، میگه باشه، کمکت میکنم ویگار رو بکشیم. به صورتِ رینا نگاه کنید؛ باورش نمیشه که باباش بالاخره میخواد یه کاری رو باهاش انجام بده! بعد دیمن بهش میگه مادرِ خودش سرِ زایمان مُرده و خودش هم بچگی اژدها نداشته. یعنی عیناً همون بچگیای که رینا داشت. و آدم فکر میکنه اگه فقط یه فصل زودتر این حرف رو زده بود...🔥 وسط مکالمه پدر و دختری، رینیرا و آدام سر میرسن و چهار تا اژدها میافتن به جونِ هم. اولین باره سیراکس رو توی نبرد میبینیم. به نظرم بهترین جزئیاتِ صحنه اینه که رینیرا هیچوقت «دراکاریس» نمیگه. سیراکس خودش حمله میکنه. ویسریس فصلِ یک قسمتِ یک گفته بود این تصور که ما اژدهاها رو کنترل میکنیم یه توهمه، و این صحنه دقیقاً همون جملهست. اژدهاها اینجا سلاحِ سوارهاشون نیستن، خشمِ سوارهاشونن.🐑 و دلم برای شیپاستیلر سوخت. یه حیوونِ وحشی که تنها آرزوش گوسفند خوردن و تنها موندن بود، کشیده شد وسطِ جنگی که اصلاً نمیفهمه. زخمی میشه و فرار میکنه و دیمن ولش میکنه. به نظرم عمداً نکشتش؛ باند بین اژدها و سوارش زمانی میشکنه که یکیشون بمیره و دیمن بهتر از هرکسی میدونه بیاژدها بودن یعنی چی، شیپاستیلر رو برای رینا زنده نگه داشت!💔 اینکه آخرش رینیرا دیمن رو پس میزنه، دقیقاً توی همون لحظهای که دیمن داره متواضعترین نسخهی خودش رو نشون میده هم خیلی ناراحت کننده بود. رینیرا میتونست دیمن در اوج شکنندگی رو بپذیره یک بار برای همیشه خودش رو از وسوسهی اینکه دیمن خیانتکاره، نجات بده، اما نکرد📚 حالا کتاب، و بذارید از جین ارن شروع کنم. وقتی جیس با اژدهاش میره ایری تا ویل رو متحدِ مادرش کنه، جین شرط میذاره و شرطش نه پوله، نه ازدواج:سه بار خویشاوندانِ خودم خواستهاند جای مرا بگیرند. پسرعمویم سِر آرنولد میگوید زنان برای حکومت زیادی نرماند؛ او الان در یکی از سلولهای آسمانیِ من است. در این دنیای مردان، ما زنان باید کنار هم بایستیم.و بعد خواستهاش رو میگه. برایم اژدهاسوار بفرست. از ارتش نمیترسم، خیلیها خودشان را به دروازهی خونینِ من کوبیدند. ولی تو از آسمان بر سرم فرود آمدی و من هیچ کاری از دستم برنمیآمد، و من از احساسِ ناتوانی بیزارم.📚 برگردید به سریال. جین ارن دقیقاً همون چیزی رو داره که جینِ کتاب براش چونه زد. یه اژدهاسوار توی خاکِ خودش. ولی باهاش چی کار کرد؟ زد تو گوشش، تهدیدش کرد، و حالا هم لوش داد. تنها متحدِ طبیعیاش رو با دستِ خودش پس فرستاد.📚 راستی دربارهی اون زنِ روی پای جین هم بگم. کتاب اصلاً اسمی از جسمین ردفورت نمیبره. چیزی که هست اینه که ماشرومِ دلقک، جین رو «هرزهای اشرافی با اشتهایی سیریناپذیر برای مردان» میخونه؛ سپتون یوستیس شایعهی رایج رو نقل میکنه که جین همنشینیِ زنان رو ترجیح میداد و بعد اضافه میکنه که این شایعه درست نبود؛ و کتاب از قول مانکِن مینویسه که او تنها کسیه که خودش رو به تالارِ ایری محدود کرده، نه به اتاقخوابهاش. سه تا مرد، سه تا روایت، و هیچکدوم یه کلمه دربارهی حکومت کردنِ این زن نمیگن.📚 و تلخترین قسمت ماجرا. میدونیم که رینای کتاب هیچوقت شیپاستیلر رو نمیگیره. از تخمِ اولش یه چیزِ ناقص بیرون میآد که چند ساعت بیشتر زنده نمیمونه. بعد از تخمهای سیراکس یکی دیگه بهش میدن، و کتاب مینویسه هر شب کنارِ اون تخم میخوابید و دعا میکرد اژدهایی داشته باشد به سایز اژدهای خواهرش. سریال بهش اژدهایی داد که کتاب هرگز نداد، و همین قسمت دوباره ازش گرفت.📚 یه حرفی از دیمن اولِ جنگ هست که میگه:کشتنِ اژدها برای یک آدم کارِ آسانی نیست. ولی اژدها میتواند اژدها را بکشد، و کشته است. من اژدهایانمان را به جانِ اژدهایانِ غاصب نمیاندازم، مگر چارهای نداشته باشم.حالا ببینید این قسمت چی شد. دیمن بالاخره اژدهایان رو انداخت به جونِ هم؛ فقط نه به جونِ دشمن، به جونِ خودی.✍️ در حالی که رینیرا توی این قسمت یه اژدهاسوار رو زخمی کرد و یکی دیگه رو از خودش روند، توی پستِ بعد میبینیم که، سبزها اونطرفِ میدون اژدها به دست میآرن.🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید 🔜 منتظر قسمت بعد باشید....#بررسی_اپیزود #خاندان_اژدها #کتاب_در_برابر_سریال #HOTD @westerosir


