🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست سوم — دامنی که از دست میرود👁 هشدار لو ر…
انتشار: 2026/08/07 14:34 UTCدریافت: 2026/08/08 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 11:55 UTC
🤩🤩 نقد و بررسیِ خاندان اژدها | همراه با آتش و خون🐉 پست سوم — دامنی که از دست میرود👁 هشدار لو رفتن داستان: کتاب و قسمت هفتم از فصل سوم سریال👋 بریم ادامهی پستِ قبل، که گفتم بریم ببینیم رینیرا وقتی که توی هرنهال دو زن و یک جام رخ میداد با هرنهال چه معاملهای میکرد. خب، داشت میدادش به یکی دیگه.🏰 بانو سابیتا فِری دوباره میآد طلبش رو میخواد و اینبار رینیرا کوتاه میآد: باشه، هرنهال مالِ تو. حالا حواستون به این زمانبندی باشه. الان الیسنت توی هرنهاله و جونش رو وسط گذاشته. رینیرا هم قبلاً قول داده بود که هرنهال مالِ کسیه که ایموند رو بکشه. یعنی اگه الیسنت موفق بشه، ملکه یه قلعه رو همزمان به دو نفر فروخته. این دیگه سیاست نیست، این کثافته.💰 از طرفی تورن مندرلی رو داریم. تازه استاد سکه شده و شکایت داره که مردم دمِ درِ خونهاش کثافت میریزن و فهمیده که قراره تقصیرِ خالی بودنِ خزانه بیفته گردنِ اون. و بنده خدا درست فهمیده، دقیقاً برای همین آوردنش. پیشنهادش مالِ کی بود؟ بله، میساریا. و توی همین صحنه، میساریا آروم شرابش رو مزه میکنه.😐 بعد بانو فِری یه جمله میگه که مهمه: «اگه آدرین توی مأموریتش موفق بشه.» یعنی بانوی تواینز میدونه ملکه یه شوالیهی گاردِ پادشاهی رو با دروغ فرستاده تا یه شاهزاده رو ترور کنه. فصلِ دو، اگان/کریستون سِر اریک رو فرستاد که رینیرا رو بکشه و همه موقع گفتیم چه کارِ نانجیبیه. حالا رینیرا داره عیناً همون کار رو میکنه، فقط شلختهترش، طوری که بانو فِری هم ازش خبر داره. الیسنت بهش گفته بود که وقتی ملکه بشی کارهایی میکنی که فکرشو نمیکردی! حالا داریم میبینیم...🍸 حالا بریم سراغِ سیلوی. سیلوی، همون زنِ روسپیخونه از فصلِ یک، معشوقه/مامی ایموند از فصل دو توی تالارِ تخت جلوی میساریا وایمیسته و چیزی رو میگه که هیچکس دیگهای جرات نداره: تو عوض شدی. عاشقِ ظاهرِ قدرت شدی بدونِ اینکه قدرتی داشته باشی. و بعد جملهای رو میگه که نشون میده حداقل سیلوی تو جهل مرکب نیست: از چشمِ آدمای بالانشین، یه جنده همیشه جنده میمونه.🙃 و بیراه هم نمیگه. لباسهای میساریا هر قسمت گرونتر میشه و از اون کارهایی که قرار بود برای مردمِ گرسنه بکنه هنوز خبری نیست. سیلوی داره یه سوالِ ساده میپرسه: هنوز طرفِ مایی، یا رفتی اونطرف؟😘 بعد از شورا میساریا میآد سراغِ رینیرا و میگه دیمن داره بهت خیانت میکنه. رینیرا میفهمه و حتی به روش هم میآره که داری با حرفای شیرین بازیام میدی، ولی بعدش دقیقاً همون حرفای شیرین رو قبول میکنه. این صحنه عجیب آشناست: همون چیزهایی که الیسنت توی رؤیا به ایموند گفت، همون چیزهایی که مادرِ دیمن فصلِ قبل بهش گفت. معلوم شد فقط پسرهای تارگرین نیستن که یه چیز میخوان. گویا دخترای تارگرین هم همینن! همه دنبال تایید و دیده شدن! 📚 حالا بریم کتاب. قبلاً هینتِ دروغهای کوچیکِ میساریا رو دادم. این قضیه داره بودارتر میشه. یه چیزی در مورد میساریای کتاب و تفاوتش با سریال هست که اذیتم میکنه. میساریای کتاب اصلاً این آدمِ دستخالی نیست. «آتش و خون» صریح مینویسه که بانو مِیزری به صورت غیر رسمی استادِ زمزمهها شد (غیر رسمی، چون در شورا نقشی نداشت)، توی هر روسپیخونه و میخونه و دکهی کینگزلندینگ، و توی تالارها و اتاقخوابهای بزرگان چشم و گوش داشت. یعنی همون شبکهی جاسوسیای که ما این فصل مدام دنبالش میگردیم و پیدا نمیکنیم، توی کتاب کاملاً سرِ جاشه. اگه توی سریال شبکهی درست درمون داشت، هم ماجرای ردا طلاییها پیش نمیاومد و هم از توطئهی اُرموند در شهر خبر داشت. الان بیشتر شبیه باقره! 📚 توی مثلث معروف رینیرا/دیمن/میساریا توی کتاب رابطهها برعکسه. تو کتاب این دیمنه که هر شب میره سراغِ میساریا، نه رینیرا. (یه تکراری بگم!) جالبترین بخشش هم نقلِ قولیه که از خودِ رینیرا مونده:بگذارید دیمن هوسش را هرجا میخواهد سیراب کند، ما هم همین کار را میکنیم.📚 از نظر من توی کتاب، بزرگترین حرفی که رینیرا رو عوض میکنه، از طرق میساریا میآد. در کتاب رینیرا خودش دنبالِ میساریا میفرسته تا ازش بپرسه آیا نتلز (دخترکی که سریال به رینا عوضش کرد!) داره بهش خیانت میکنه یا نه. میساریا با ردای مخملِ سیاه با آسترِ سرخ میآد، سر به زیر میایسته، بعد سرش رو بالا میگیره و آروم میگه که او همین حالا هم خیانت کرده و همین الان توی بسترِ شوهرِ شماست. همین. با همین یک جمله کلِ سلطنتِ رینیرا شروع میکنه به فروریختن.📚 یه توصیفی هست از رینیرا که سپتون یوستاس نوشته و وصف رینیرا این روزاست: انقدر و از اونقدر آدم خیانت دیده بود که دیگه سریع بدترین چیز رو باور میکرد. خیانت دیگه غافلگیرش نمیکرد، ازش انتظارش رو داشت، حتی از کسانی که بیشتر از همه دوستشون داشت.📚 راستی اینم بگم، توی کتاب هیچکس هرنهال رو به سابیتا فِری نمیده. خودش میره برش میداره. سابیتای کتاب خیلی رند و روپاست. ولی اون قلعه نهتنها براش نمیمونه، بلکه کم مونده بود که به کشتنش بده.✍️ رینیرا این قسمت هرنهال رو داد، آبروش رو داد، و آخرش هم به حرفِ کسی گوش داد که خودش میدونست داره بازیاش میده. پستِ بعد میریم بالای ریورلندز، و جنگِ ۴ اژدها.🤩 برای خواندن متن کامل و دیدن عکسها instant view را باز کنید 🔜 منتظر قسمت بعد باشید....#بررسی_اپیزود #خاندان_اژدها #کتاب_در_برابر_سریال #HOTD @westerosir


