خیلی از بینندهها از سکانس رینیرا و میساریا خوششان نیامد، اما اگر کمی از بحث «دوست داشتن یا نداشتن»…
انتشار: 2026/08/07 10:31 UTCدریافت: 2026/08/08 11:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/08 11:55 UTC
خیلی از بینندهها از سکانس رینیرا و میساریا خوششان نیامد، اما اگر کمی از بحث «دوست داشتن یا نداشتن» فاصله بگیریم، میشود دید که کارگردان اصلاً دنبال چه چیزی بوده و چرا این سکانس را اینطور جلوی دوربین برده است.وضعیت روحی رینیرا هرچه داستان جلوتر میرود، حال روحی او بیشتر از هم میپاشد. با اینکه حالا روی تخت آهنین نشسته، هنوز همان نیاز قدیمی را دارد؛ اینکه یکی به او اطمینان بدهد، آرامش بدهد و به او بگوید «تو کافی هستی». چیزی که نه از شورا میگیرد، نه از اطرافیانش و نه حتی از جایگاهی که سالها برای رسیدن به آن جنگیده است.چرا رینیرا در چنین لحظهای سراغ دیمون نرفت؟ به نظرم دلیلش این نیست که از دیمون میترسد یا فکر میکند دوستش ندارد. اتفاقاً دیمون احتمالاً بیش از هر کس دیگری عاشق رینیرا است. مسئله این است که رابطهی دیمون و رینیرا همیشه با قدرت، سیاست و کشمکش گره خورده. دیمون کسی نیست که معمولاً با نوازش و تأیید عاطفی به رینیرا آرامش بدهد؛ او بیشتر او را به جلو هل میدهد، به چالش میکشد یا از او انتظار قدرت دارد. اما میساریا دقیقاً همان چیزی را به رینیرا میدهد که در آن لحظه کم دارد؛ همدلی، اطمینان و احساس امنیت.بین این دو نفر یک رابطه تأییدگر شکل گرفته است. به نظرم رینیرا هنوز حرفهای میساریا در فصل دوم را فراموش نکرده؛ همان جایی که به او گفت: «فکر میکنم تو محکم و استواری… باور دارم برای ملکه شدن به دنیا آمدهای.» میساریا دقیقاً همان بخشی از وجود رینیرا را آرام میکند که همیشه پر از تردید بوده؛ اینکه آیا واقعاً شایسته این جایگاه هست یا نه.این تردید از کودکی با او بوده. رینیرا همیشه احساس میکرد اگر پسر به دنیا آمده بود، اگر مادرش در تولد برادرش جانش را از دست نمیداد و اگر همان فرزندی بود که همه انتظارش را داشتند، شاید همه چیز فرق میکرد. حتی خودش هم در یکی از صحنههای سریال حسرت میخورد و میگوید کاش مرد به دنیا آمده بود؛ چون میداند در دنیای وستروس، مرد بودن یعنی پذیرفته شدن بدون این همه جنگیدن برای اثبات خود.برای همین وقتی از میساریا میپرسد: «فکر میکنی من لیاقت این جایگاه را دارم؟» دوربین او را از بالا نشان میدهد. انگار ناگهان دیگر ملکه نیست؛ تبدیل میشود به کودکی که فقط دنبال این است یکی دستش را بگیرد و بگوید «همه چیز درست است». اجرای اما دآرسی هم دقیقاً همین حس را منتقل میکند.بعد هم میساریا دو دستش را روی صورت رینیرا میگذارد؛ حرکتی که بیشتر از یک حرکت عاشقانه، شبیه آرام کردن یک کودک مضطرب است.در مقابل، وقتی نوبت جواب دادن میساریا میرسد، دوربین او را از زاویه پایین نشان میدهد. این انتخاب اتفاقی نیست. در آن لحظه میساریا کسی است که کنترل فضای احساسی را در دست گرفته. او دقیقاً همان حرفهایی را میزند که میداند رینیرا نیاز دارد بشنود. حتی وقتی او را فقط با اسم «رینیرا» صدا میکند و نه با لقب «ملکه»، فاصله بینشان از بین میرود و یک صمیمیت عمیقتر شکل میگیرد؛ صمیمیتی که باعث میشود نفوذ بیشتری روی رینیرا پیدا کند.حتی نوازش کردن موهای رینیرا هم بیشتر شبیه رفتاری است که یک مادر برای آرام کردن فرزندش انجام میدهد. مسئله ارزشمندی رینیرا؛ او احتیاج دارد باور کند مرگ پسرانش بیهوده نبوده، رنج مادریش هدر نرفته و اینکه واقعاً برای نشستن روی تخت آهنین انتخاب شده است. انگار اگر این را باور کند، عذاب وجدانی که با خودش حمل کرده کمی سبکتر میشود. حتی آن نمای طولانی که صورت رینیرا نزدیک شکم میساریاست، میتواند یادآور همین میل ناخودآگاه برای بازگشت به امنیت، مادر و احساس پذیرفته شدن باشد.اما بخش تراژیک ماجرا اینجاست که رفتار میساریا کاملاً هم بیغرض نیست. به نظرم او واقعاً به رینیرا علاقه دارد، اما زمان میخواهد تا جایگاه خودش را هم کنار او حفظ کند. برخلاف بوسهی فصل دوم که طبیعیتر و خودجوشتر به نظر میرسید، این بار انگار هدف مشخصی هم پشت این صمیمیت وجود دارد. میساریا شخصیت پیچیدهای است؛ هم احساس واقعی دارد و هم بلد است از صمیمیت بهعنوان یک ابزار استفاده کند.البته این دو موضوع لزوماً همدیگر را نقض نمیکنند. میساریا هم این رابطه را میخواهد و هم میداند حفظ این نزدیکی، موقعیتش را حفظ میکند. یکی از نویسندگان این قسمت هم گفته این صحنه در واقع کامل شدن رابطه عاشقانه این دو نفر بوده است.به نظرم همین موضوع میتواند بعداً به یکی از جذابترین تضادهای داستان تبدیل شود؛ اگر روزی پیشنهادی به میساریا داده شود که در ازای حفظ جان یا قدرتش، مجبور شود به رینیرا خیانت کند.آنوقت سؤال اصلی این خواهد بود: احساس واقعیاش نسبت به رینیرا قویتر است یا غریزه بقا؟ و احتمالاً همین دوگانگی، مهمترین آزمون شخصیت میساریا در ادامه داستان خواهد بود.#خاندان_اژدها#تحلیل#HOTD@Westerosir



