
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 71 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/11
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 71 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
هیچ رنجی در زندگیام بزرگتر از توقع داشتن نبود، و هیچ خودآزاریای بزرگتر از برآورده کردن توقعاتِ دیگران.سخت آموختم که رنج را کم کنم، و خودآزاری را قطع.👤پونه مقیمی@mybooks1574
خاطره ای به شدت شنیدنی و تکان دهنده از غزل بانوی ایرانی ، زنده یاد سیمین بهبهانی، از مادرش که محال است کسی آن را بشنود و لذت نبرد! در عالم کودکی به مادرم قول دادم که تا همیشه هیچکس را بیشتر از او دوست نداشته باشم! مادرم من را بوسید و گفت نمی توانی عزیزم! گفتم می توانم! تو را از پدر و خواهر و برادرم بیشتر دوست دارم!اما مادرم گفت یکی می آید که او را بیشتر از من دوست خواهی داشت! تا انتها گوش کنید و تقدیم به مادرانتان کنید!🙏
💠روانشناسی افراد درونگرا و برونگرا۱- تعریف کلیدرونگراها (Introverts):افرادی هستند که بیشتر انرژی خود را از تنهایی، سکوت و درون خود میگیرند. برای شارژ شدن نیاز دارند مدتی تنها باشند و اغلب در جمعهای بزرگ زود خسته میشوند.برونگراها (Extraverts):افرادیاند که انرژیشان را از بودن در جمع، تعاملات اجتماعی و فعالیتهای بیرونی میگیرند. حضور در جمع برایشان نیرو و انگیزه ایجاد میکند.۲- ویژگیهای اصلیدرونگراهاشنوندههای خوبی هستند.ترجیح میدهند گفتوگوهای عمیق داشته باشند تا حرفهای سطحی.تمرکز بالاتری در کارهای فردی دارند.به دنیای درونی، تخیل و تحلیل توجه ویژه میکنند.برونگراهااجتماعی و پرانرژیاند.سریعتر با دیگران ارتباط میگیرند.در فعالیتهای گروهی و کار تیمی عملکرد بهتری دارند.معمولاً راحتتر احساسات و افکارشان را بیان میکنند.۳- سبک تصمیمگیریدرونگرا: بیشتر وقت صرف فکر کردن و تحلیل میکند و محتاطانهتر تصمیم میگیرد.برونگرا: تصمیمهای سریعتری میگیرد و گاهی بیشتر تحت تأثیر موقعیت یا نظر دیگران است.۴- چالشها و نقاط قوتدرونگراها ممکن است بهخاطر کمحرف بودنشان دستکم گرفته شوند، اما در عمق، ایدهها و خلاقیتهای ارزشمندی دارند.برونگراها گاهی بهدلیل پرحرفی یا عجله در کارها دچار اشتباه میشوند، اما توانایی بالایی در ایجاد ارتباط و الهامبخشی به دیگران دارند.۵- نگاه علمی (یونگ و MBTI)کارل گوستاو یونگ، روانتحلیلگر معروف، نخستین کسی بود که این دو اصطلاح را بهطور جدی وارد روانشناسی کرد. بعدها تست (مایرز-بریگز) بر اساس همین ایده توسعه یافت. در این تست، درونگرایی و برونگرایی یکی از چهار بُعد اصلی شخصیت است.۶- یک نکته مهمهیچکس ۱۰۰٪ درونگرا یا برونگرا نیست. بیشتر ما آمبیوِرت هستیم؛ یعنی ترکیبی از هر دو. ممکن است در شرایطی اجتماعی باشیم و در شرایطی دیگر نیاز به سکوت و تنهایی داشته باشیم.🍃🍃🍃🌷🌷🌷#گروه_تخصصی#روانشناسی_برای_زندگی#مرجع_معتبر_علمی_تخصصی_انگیزشی
•عظمتِ گیتی چرخشِ آگاهیست در تو.•ما ز بالاییم و بالا میرویم ما ز دریاییم و دریا میرویم 🌊⏫#موزیک☯️<༅࿐✾<♾<༅࿐✾@nooragahi44<༅࿐✾<♾<༅࿐✾<🕉️ ♡ ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ˡᶦᵏᵉ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنمآسوده تر بخواب عزیز دلی هنوز...#شفیعی_کدکنیفرداتون روشن✨🤍
همیشه به یاد داشته باش: همه چیز خوب است.همه چیز خوب است.همه چیز کاملاً خوب است.هرگز این را فراموش نکن.به آن فکر نکن.سعی نکن تحلیلش کنی.فقط در قلبت بپذیرش.همهچیز خوب است؛ همین و بس.تمام.#رابرت_آدامز
به نام خداوند عشق 💚وبه نام آنکه شادی را آفرید ،تا مخلوق خود را با احساس خوب ، جاذب نیروهای معنوی اش کند،پس امروزتمام روزنه های دیروز را میبندم و روز تازه ای را شروع میکنم ،خود را از اسارت و بندهایی که به تار و پود قلب و روح و اندیشه ام بسته، رها میکنم،به لطف خالقم ، آزاد و رها، به امروز لبخند میزنم،امروز طلوع زرین خورشید را تا عمق جان لمس میکنم و با شیرین ترین و پر امیدترین و لبخندها ، سلامش را پاسخ میدهم .... درود و هزاران عشق بر مردم خوب کشورم به امید روزی خوش برای شما💚
گاهیزندگی را از دست میدهیم،نه چون کم بوده،چون چشممان دنبال تمامِ آن بوده است.و زندگی،هیچوقت تمامش را یکجا نشان نمیدهد.هر بار،فقط به اندازهی نوری که زیر پایمان افتاده،راه را روشن میکند.شاید ایمان،همین باشد؛که با همین نورِ کم،قدم بعدی را برداری.بیآنکه اصرار داشته باشیتمامِ نقشه را بدانی..و شایدآخرِ هر روز،اگر توانسته باشمبا همین لحظه مهربان باشم،از زندگیکم نگرفتهام..“You and coffee”H.m@mybooks1574
پادکست چهارفصل : فصل تابستان ( مرداد )اگر سخن ميان من و تو پايان يافتو راههاى وصال قطع شدند و جدا و غريبه گشتيم؛از نو با من آشنا شو......@mybooks1574
به مناسبت روز جهانی گربه اینو ببینید ضعف کنید 🥹😍🤤❤️(روز جهانی گربه مبارک 🎊🎉 امیدوارم روزی برسه که هیچ کس این موجودات زیبا و باشکوه رو آزار نده.راستی امروز همه ویدئوهامون از گربه هاست 😻)🆔 @adoptrabinseh
به نام خداوند مهربان💚سپیدهدم،لحظهای است که آسمان به انسان یادآوری میکند:نور، هرگز با تاریکی نمیجنگد؛ تنها طلوع میکند و تاریکی خود به خود کنار میرود.زندگی نیز چنین است،برای رهایی از تاریکی، بیش از آنکه با آن بجنگیم،باید چراغی در جان خود روشن کنیم؛چراغِ دانایی، صبر، عشق و امید،انسانِ بزرگ،کسی نیست که جهان را دگرگون کند؛کسی است که هر صبح، خویشتن را اندکی بهتر از دیروز بسازد،باشد که امروز،آغاز روشنترین اندیشهها،پاکترین نیتهاو ماندگارترین قدمهای زندگیمان باشد.درود هموطن روزت به زیبایی زندگی در طبیعت 💚
شب، آینهای است که هر کس، تصویرِ دلِ خویش را در آن میبیند،اگر دلت به مهر آراسته باشد، آسمان نیز با تو همنفس میشود و اگر امید را در سینه نگاه داری، هیچ تاریکی توانِ خاموش کردن چراغِ جانت را نخواهد داشت،امشب، از آنچه آزردت بگذر، برای آنچه نداری شکیبا باش و برای آنچه خواهی داشت، به خدا توکل کن؛ که لطفِ او، از آرزوهای ما گستردهتر است،باشد که نسیمِ سحر، غبارِ خستگی را از جانتان بشوید و خورشیدِ فردا، با هزاران بشارتِ نیک، بر پنجرهٔ زندگیتان بتابد.شبتان سرشار از آرامش، دلتان لبریز از نورِ امید و جانتان همواره در پناهِ مهرِ الهی باد💚
پیش از پیدایش زبان و شهرها، حلقهای از نیاکان نخستین ضربآهنگ را بر خاک زرین کوبیدند و سراسر آسمان در پرتو نور شکوفا شد. هر صحنهی رقص، آتشی کهن در جامهای نو است؛ آتشی که همواره سرشار از شور و شادی بوده است. تو با آن ضربآهنگ همگام میشوی؛ ضربآهنگی که سرشتش از رنگهاست.آن را تماشا کن. آن را حس کن. آن را بر تن کن...
بر خیز بامن مهربان چرخی بزن ،پرواز کن تا آسمان@dastbeghalam110
داستان کوتاهمن صندوقدار یک فروشگاه مواد غذایی هستم.شیفت شب کار میکنماز ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح. وقتی شبها کار میکنی، آدمهای ثابتی را میبینی؛ بیخوابها،کارگرهای شیفت شب، آدمهایی که شاید نمیخواهند به خانههای خالیشان برگردند.هفته گذشته، مردی ساعت ۲ بامداد از صندوق من رد شد.۱۷ دلار و ۲۳ سنت خرید کرد و با یک اسکناس ۲۰ دلاری پرداخت کرد.وقتی رسیدش را به او دادم، یک دقیقه کامل به آن خیره شد.بعد به من نگاه کرد و گفت: «میتونم یه چیز عجیب ازت بخوام؟»گفتم: «حتماً.»گفت: «میتونی چیزی روی این رسید بنویسی؟... هر چیزی. فقط چیزی که یک انسان برای یک انسان دیگر نوشته باشه.»گیج شده بودم. گفتم: «مثلاً چی؟»گفت: «هر چیزی؛ اسمت، وضعیت هوا، یه شکلک لبخند... فرقی نمیکنه. فقط به یک نشون نیاز دارم که بفهمم امروز یه نفر منو دیده.»این حرف را خیلی معمولی زد، انگار درخواست عجیبی نبود. یه خودکار برداشتم و روی رسیدش نوشتم:*امیدوارم شب خوبی داشته باشی!**رفیق*رسید را با دقت تا کرد و داخل کیف پولش گذاشت. گفت:*«ممنونم. تو شش روز گذشته، تو تنها آدمی هستی که با من حرف زده.»*بعد رفت.نمیتوانستم از فکر آن اتفاق بیرون بیایم.شش روز بدون یک گفتگوی انسانی...چطور ممکن بود؟شروع کردم بیشتر دقت کردنزنی که ساعت ۳ صبح غذای گربه میخرد، هیچوقت حرف نمیزند.مردی که ساعت ۴ صبح قهوه و دونات میگیرد، همیشه هدفون در گوشش است.دختر نوجوانی که غذای تکنفره میخرد، همیشه نگاهش پایین است.همه اینجا هستیمهمان فروشگاه،همان ساعتها،اما هر کدام در تنهایی خودمان.پس شروع کردم کاری انجام دادن؛*نوشتن پیامهای کوچک روی رسیدها:**«تو مهم هستی!»**«یک نفر تو را میبیند!»**«امیدوارم فردا روز بهتری باشد.»*و این کار را دو هفته ادامه دادم.هیچکس چیزی نگفت.فکر کردم دارم کار عجیبی انجام میدهم.تا اینکه یک شب همان زنِ غذای گربه آمد.ساعت ۳ صبح بود. رسیدش را گرفت، خواند و سرش را بلند کرد. برای اولین بار بعد از هشت ماه، چشم در چشم شدیم.گفت: اینها را تو مینویسی؟سرم را تکان دادم.شروع کرد به گریه کردن، همانجا پشت صندوق.گفت:«دارم طلاق میگیرم. بعد از ۳۲ سال، برای اولین بار تنهایی را تجربه میکنم. این یادداشتها تنها حرفهای مهربانانهای هستند که در چند ماه گذشته شنیدهام. همهشان را نگه داشتهام. چهاردهتا از آنها را روی یخچالم چسباندهام.»عکسی را در گوشیاش نشانم داد.یخچالش پر بود از رسیدهای فروشگاه، با دستخط من روی همهشان.گفت: «تو داشتی با من حرف میزدی.من فقط نمیدانستم چطور جواب بدهم.»نمیدانم چطور، اما این موضوع پخش شد.مردی که قهوه میخرید،آن دختر نوجوان؛آنها هم شروع کردند به حرف زدن، با من، با همدیگر.فروشگاهِ ۳ صبح دیگر همان جای قبلی نبود.کمتر تنها بود.آدمها گاهی فقط برای حرف زدن میآمدند، نه برای خرید؛ فقط برای اینکه کنار آدمهایی باشند که آنها هم وقتی دنیا خواب است، بیدارند.مدیرم متوجه شد. گفت:چرا مردم ساعت ۳ صبح اینجا دور هم جمع میشوند؟گفتم:«تنها هستند. جایی میخواهند که بتوانند آنجا باشند.»فکر کردم قرار است به دردسر بیفتم، اما کاری کرد که انتظارش را نداشتم. یک نیمکت جلوی فروشگاه گذاشت و روی آن نوشت:«نیمکت ساعت ۳ صبح! برای هر کسی که جایی برای بودن میخواهد.»فقط خواستم اینو بدونی. حالا آن نیمکت هر شب همانجاست.آدمها ساعت ۲، ۳ و ۴ صبح میآیندوقتی خوابشان نمیبرد، وقتی تنهایی سنگین میشود، وقتی فقط نیاز دارند بدانند یک نفر آنها را میبیند. مینشینند،حرف میزنند،کنار هم هستند.همهاش از جایی شروع شد که یک نفر خواست روی یک رسید، چیزی انسانی دریافت کند. چون تنهایی یک همهگیری است که خیلیها دربارهاش حرف نمیزنند. چون گاهی دیده شدن، فرق بین دوام آوردن و تسلیم شدن است.من هنوز روی رسیدها مینویسمتکتکشان را.چون هیچوقت نمیدانی چه کسی روزهاست منتظر شنیدن یک جمله از یک انسان دیگر است.نمیدانی یخچال چه کسی پر از دستخط توست.نمیدانی چه زمانی جملهٔ «شب خوبی داشته باشی»، تنها شب خوبی است که یک نفر تجربه میکند.پس مینویسمهر بار، برای هر کسی.چون دیده شدن مهم است. چون دیده شدن میتواند نجاتبخش باشد...
برای اینکه همه مشکلاتت حل بشه نیم ساعت در سکوت بشین@yogavahdat
برادر !کتابهایی را برای من بفرست که پایانی خوش داشته باشند؛هواپیمایی به سلامت فرود میآیدجراح، لبخندزنان اتاق عمل را ترک میکندپسر کور، بیناییاش را باز مییابدعشاق، سرانجام یکدیگر را یافتندعروسیای در پیش استتشنگان به آب میرسندو به نان و آزادی. #ناظم_حکمت@zemesstaaan
نیایش شبانهخدایا…دلهای داغدار را به آرامش خود مهمان کن. جای خالی عزیزانی را که به رحمت تو پیوستهاند، با نور امید و صبر پر ساز.پروردگارا،عزیزان سفرکرده را در آغوش رحمت بیکرانت جای ده و یادشان را چراغی روشن در دل بازماندگان قرار بده.به ما بیاموز که عشق، با رفتن پایان نمییابد؛ بلکه در خاطرههای نیک، دعاهای صادقانه و مهربانیهایی که به یادشان انجام میدهیم، زنده میماند.خدایا، به همه ما آرامشی عطا کن که از ایمان، امید و مهر تو سرچشمه میگیرد.آمین.#نیایش_شبانه/۲۱@yogitation
سرایش پنج بند از گاتها سرودهای اندیشه برانگیز زرتشت همراه با ترجمه فارسی t.me/bioenergyschool مست شوید با این سروده ها – سرایش پنج بند از گاتها سرودهای اندیشه برانگیز زرتشت همراه با ترجمه…لطفا بعد از مدیتیشن حتما گوش کنید🌹❤️
dream_it_possible.mp3از موسیقی می ترسم! چون نمی دانم می خواهد مرا به کجای خاطراتم ببرد....فرانتس کافکا@Roohe_bartar
در تاریکی های اسرارآمیز شب، در جستجوی نور قدم بزنید...پ.ن:این آهنگ بی شک یِ جادوعه...✨🧝🏻♀️💚🧝🏻♂️✨ 11
سرایش پنج بند از گاتها سرودهای اندیشه برانگیز زرتشت همراه با ترجمه فارسیt.me/bioenergyschool%D9%85%D8%B3%D8%AA شوید با این سروده ها
پائولو کوئلیو یه جایی تو کتاب کیمیاگر میگه:آدما وقتی به گنج برسن ازش رد میشن چون به گنج اعتقاد ندارن!ما هم یه وقتا از کنار بهترین آدمهای زندگیمون به سادگی رد میشیم؛چون فکر میکنیم بقیه قراره از اون بهتر باشن...📚 @BookTop
قوی ماندن در ۳۶۵ روزبه قلم دمی لواتو🌿🌸🌿🌸🌿روز دویست و شصت«شروع از خودت است»تا خودت کاری برای خودت نکنی، چیزی تغییر نمیکند. گاهی انتظار داریم شرایط یا دیگران زندگیمان را تغییر دهند، اما حقیقت این است که مسئولیت واقعی تغییر با خودمان است. هر پیشرفت، هر رشد و هر تحول، با تصمیمهای کوچک و آگاهانه تو شروع میشود. هیچ تغییر خارجی نمیتواند جای اقدام شخصی را پر کند.با عمل کردن و قدمهای کوچک، مسیر به مرور روشن و قابل مدیریت میشود و زندگیات در دست خودت قرار میگیرد.🌿🌸🌿هدف:یک اقدام کوچک اما مهم برای خودت انتخاب کن — یک تصمیم، یک هدف یا یک عادت سالم — و امروز آن را عملی کن. حتی یک قدم کوچک، آغاز تغییر بزرگ است.@yogitation
مکث امروز 🌿🌸🌿🌸🌿آغاز هر هفته، شبیه ورق سفیدی است که هنوز هیچ واژهای بر آن ننشسته است.لازم نیست همهچیز را از همین امروز کامل انجام دهیم؛ کافی است نخستین گام را با آرامش برداریم.گاهی سرنوشتِ یک هفته، نه با کارهای بزرگ، بلکه با یک تصمیم کوچک رقم میخورد: اینکه امروز، مهربانتر باشیم؛ آگاهانهتر انتخاب کنیم؛ و امید را، حتی در سادهترین لحظههای زندگی، فراموش نکنیم.شاید همین امروز، آغاز فصل تازهای باشد که مدتها منتظرش بودهایم.@yogitation
❤️🦋❤️🦋❤️🦋❤️🦋❤️🦋❤️الهی...اگر در درون من، خاطره، باور یا دیتایی وجود دارد که باعث شده خودم، بدنم یا ظاهرم را با قضاوت، ناراحتی یا احساس کمبود ببینم، از تو میخواهم آن را پاک و رها کنی.اگر سالها این باور را پذیرفتهام که ارزش من به ظاهر یا وزنم وابسته است، مسئولیت حضور این باور را در وجودم میپذیرم و اجازه میدهم نور الهی آن را به وضعیت صفر بازگرداند.متأسفم...لطفاً مرا ببخش...سپاسگزارم...دوستت دارم... 🤍خدایا، هر خاطره و دیتایی که مانع دوست داشتن خودم شده است، پاک کن.کمکم کن بدنم را بهعنوان هدیهای الهی بپذیرم، با عشق از آن مراقبت کنم و بدون ترس و سرزنش، در مسیر سلامتی قدم بردارم.من انتخاب میکنم با خودم در صلح باشم.من انتخاب میکنم خودم را همانگونه که هستم دوست داشته باشم.و ایمان دارم هرچه برای خیر و کمال من است، در بهترین زمان در زندگیام آشکار میشود.✨ هر بار که عشق را جایگزین قضاوت میکنی، یک لایه از خاطرات کهنه پاک میشود و به آرامش واقعی نزدیکتر میشوی.@man_l_hastam✾࿐༅🍃🔆🍃༅࿐✾
گهی آنم گهی اینمگهی سر در گریبانم@dastbeghalam110
بطور کلی افراط در کمک به دیگران حتی خانواده، مانع رشد اونها میشه باید یجاهایی احازه بدید اونها روی پای خودشون بایستند.از طرفی بیتفاوتی نسبت به دیگران هم از اونطرف دیوار افتادنه اونهم مذمومه و اشتباه. تعادل درهرچیزی بهترینه
🫥 «سندروم ناجی» 🫥«کسی که مدام در حال نجات دادن دیگران است، فرصتِ بزرگ شدن را از آنها میگیرد.» بسیاری از ما در روابطمان نه یک همراه، که یک «درمانگرِ داوطلب» هستیم. اما ریشه این میل به قهرمان بودن در کدام بخش از کودکی ما جا مانده است؟ در این گفتگو، سندروم ناجی را نه با تکنیکهای سطحی، بلکه با واکاوی ساختار شخصیت بررسی کردهام...پادکست روانشناسی سایکوپاد💬@psychopod
این نامه را برایت، از خاک کوچههای سردبا خون سرخ خود نوشتم، تا روید خندهها ز دردچون روز دیگر آید روحم جان سبزههاستخورشید جاودان آزادی نور آسمان ماستسوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادرانهرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودان ماما سیل خون آبان، با بیعدالتی عجینتنها گناهمان خروش خشمی بود در جواب کینجسم و جان بیپناهم، آماج تیر ظالمانمغرور و سربلندم و میبالم بر انقلابمانسوگند به عاشقان ایران، سوگند به شور زاهداناز راه رفته برنگردم تا روز کوچ غاصبانسوگند به خون همرهانم، سوگند به اشک مادرانهرگز به تیغشان نمیرد فریاد جاودان ما#ایران #انقلاب_۱۴۰۴ #نه_به_جمهوری_اسلامی #جنایت_علیه_بشریت @Tavaana_TavaanaTech
🎥The Tourist همهی آدمها یه نیمهی تاریک دارند یه نیمهی روشن.یعنی تو وجود همه، خوبی هست بدی هم هست؛حالا کم و بیشش تو هرکسی فرق داره ولی از هردو هست.این چیزییه که ما در کسی که دوستش داریم باید بپذریم؛بپذیریم که هیچ انسانی در دنیا کامل نیست؛ و اگه روزی حس کردیم عاشق یکنفر شدیم باید همه شخصیت؛ که شامل عیب و نقصهایش هم میشه رو بپذیریم....
موزیک پایانی شب 💚کلکسیون آهنگ های#آرمان_گرشاسبی@dastbeghalam110
می بخورسوسن@radyokhatereha
به نام یگانه یاری دهند💚تا دست خدا هستتا مهربانیش بی انتهاستتا می گویی خدایا ببخش ،به دورت می گردد و می بوستت و می گوید جانم چه کرده ای مگر ؟!دیگر تو را چه نیاز به آدمها ؟!تنها خودت باش و زیبا بمانو بگذار با دیدنتهر رهگذر ناامیدیلبخندی بزند رو به آسمانو زیرِ لب بگوید :هنوز هم می شود از نو شروع کرد ...درود ومهر هموطن روزت پر از لبخند خداوند💚
صد میدانِ پیر هرات، خواجه عبدا... انصاری🌿🌸🌿🌸🌿میدان نوزدهماز میدانِ مبالات، میدانِ مراقبت زاید.مراقبت یعنی نگهبانی از دل و رفتار؛ تا انسان پیوسته هوشیار باشد و از راه حق دور نشود. این مراقبت بر سه پایه است:مراقبت از دل:دل را از کینه، غرور، حسد و هر اندیشهای که انسان را از خدا دور میکند، پاک نگه داریم.مراقبت از زبان:پیش از هر سخن بیندیشیم؛ زبان را از دروغ، غیبت، آزار و سخنان بیهوده حفظ کنیم.مراقبت از عمل:هر کاری را با نیت پاک و رضای خدا انجام دهیم و پیوسته رفتار خود را بررسی کنیم تا از مسیر درست منحرف نشویم.🌿مراقبت، یعنی هر لحظه بیدار بودن؛ زیرا دلِ بیدار، کمتر گرفتار لغزش میشود.@yogitation
تاریخ امروز 05/05/05خدایا، در این روزِ خاص و در تکرار زیبای عددها،دل ما را نیز به تکرارِ یاد خودت زنده کن.ما را از «من» رها کن و به «تو» برسان؛چشممان را به دیدن نشانههایت روشن،دلمان را به حضورت آرام،و قدمهایمان را در راهی قرار ده که پایانش رسیدن به توست.خدایا، آنچه باید از ما دور شود، با لطف خود دور کن،آنچه باید در ما بیدار شود، بیدار کن،و آنچه را که خیر و صلاح ماست، بیآنکه بدانیم، به زیباترین شکل وارد زندگیمان کن.در این ۰۵/۰۵/۰۵پنج حس ما را به حقیقت،پنج انگشت ما را به خدمت،و پنج نوبت روزمان را به یاد تو پیوند بزن.الهی، ما را چنان در خودت غرق کنکه هر جا نگاه کردیم، تو را ببینیمو هر چه خواستیم، جز رضای تو نخواهیم.آمین 💚درود هموطن 💚
با شریفترین افرادی که میشناسی همنشینی کن؛بهترین کتابها را بخوان؛با قدرت زندگی کن؛اما یاد بگیر که به تنهایی خوشحال باشی.📚 @Academic_Library
نقش زنان در تاریخ ایران (۸)🌿🌸🌿🌸🌿زنان ایران بعد از دوره ساسانیان (قسمت چهارم)۴. دوره افشاریه و زندیه (۱۷۳۶–۱۷۹۴)✅ جایگاه زنانبه دلیل جنگهای پیدرپی و ناآرامیهای سیاسی، نقش اجتماعی زنان بیش از پیش به محیط خانواده محدود شد.با این حال، زنان خاندانهای حکومتی گاه در اداره امور سیاسی، حفظ انسجام خانوادههای سلطنتی و میانجیگری میان بزرگان نقش داشتند.برخی زنان در مدیریت املاک، امور اقتصادی خانواده و فعالیتهای خیریه نیز مشارکت میکردند.✅ زنان برجسته☑️ بیگم جان زنداز بانوان شناختهشده خاندان زند بود که در حفظ روابط میان اعضای خاندان و پشتیبانی از امور دربار نقش داشت. او به خردمندی و نفوذ در تصمیمگیریهای خانوادگی شهرت داشت.☑️ فاطمه سلطان بیگماز زنان بانفوذ اواخر دوره زندیه که در امور خیریه، حمایت از نیازمندان و پشتیبانی از فعالیتهای مذهبی و فرهنگی مشارکت میکرد و در میان مردم از احترام برخوردار بود.نکته:دوره افشاریه و زندیه، به دلیل کوتاه بودن و درگیریهای نظامی مداوم، فرصت چندانی برای گسترش نقش اجتماعی زنان فراهم نکرد. با این حال، بسیاری از زنان در پشت صحنه، در حفظ بنیان خانواده، مدیریت داراییها، فعالیتهای خیرخواهانه و گاه در تصمیمهای مهم سیاسی، نقشی تأثیرگذار اما کمتر ثبتشده در تاریخ داشتند.ادامه دارد…@yogitation
اگر همه چراغها خاموش شود ،نور درون مانده💚@dastbeghalam110
خداوندا آفتاب تابانت امروز نيز برآمد از پشت پنجره نگاهمتا فروزان كند جانم با فروغ زندگىتا باقى روز در برد و باخت، سپاسگزار تاريكى هايى باشم،كه نويد روشنى ست،پروردگاراسپاس از صبح امروز، كه باز هم و باز هم،سلامت عزيزانم، قشنگترين هديه ى زندگى به من استو دل انگيزترين نغمه است، شنيدن صدای نفسهايشانبر حرير زندگى و اين همه را سپاس و باقى هيچ...درود هزاران عشق و با آرزوی سلامتی از عمق جانم برای مردم سرزمینم 💚
🍃☕️دمنوش امروز خوشا آن حالت مستی،که با ما عهد میبستی...گفتی بیا،گفتم کجا؟گفتی میان جان ما...گفتی مروگفتم چرا؟گفتی که میخواهم تورا#مولانای_جان@dastbeghalam110
داستانکوقتی همسر بابا حامد از دنیا رفت، او تنها چهلوپنج سال داشت.هر کسی که برای تسلیت میآمد، یک پیشنهاد میداد: «حامد! هنوز سنت زیاد نیست، دوباره ازدواج کن.»او هر بار فقط لبخند میزد، دست بر سر پسر دوازدهسالهاش میکشید و میگفت: «خداوند این پسر را بهعنوان آخرین امانت همسرم به من سپرده است. باقی عمرم را صرف نگهداری از این امانت خواهم کرد.»و واقعاً نیز چنین کرد. تمام زندگیاش را وقف پسرش نمود. کاروبارش رونق گرفت، و دنیایش تنها به لبخند همان یک پسر خلاصه شد. آرزوهایش، تنهاییهایش و شبهایش را بیصدا در دل خاک کرد.سالها گذشت.پسرک جوان شد، تحصیلات را به پایان رساند و روزی پدر تمام کاروبار را به او سپرد.گفت: «از امروز تو اداره کن، من خسته شدهام.»...پسر ازدواج کرد.با آمدن عروس، خانه رنگ تازهای گرفت؛ پردهها عوض شدند، فرنیچر نو شد، ظروف تغییر کردند و حتی چیدمان آشپزخانه نیز دگرگون شد.و آقای حامد؟او هم تغییر کرد.گاهی در دفتر مینشست، گاهی در دکان یکی از دوستان قدیمی چای مینوشید و هنگام غروب فقط برای خوابیدن به خانه بازمیگشت. در خانهٔ خودش چنان رفتوآمد میکرد که گویی مهمان خانهٔ دیگری است.روزی همه دور یک سفره نشسته بودند.آقای حامد هنگام خوردن آخرین لقمه با مهربانی گفت: «پسرم... اگر کمی ماست باشد، لطفاً برایم بیاور.»از آشپزخانه صدای عروس آمد: «امروز در خانه ماست نیست، پدرجان.»او فقط گفت: «باشد...»جرعهای آب نوشید و بیصدا از سر سفره برخاست.هیچکس به چهرهاش نگاه نکرد.طبق معمول برای پیادهروی از خانه بیرون رفت.هنوز از در بیرون نرفته بود که عروس درِ یخچال را باز کرد، کاسهای ماست سرد بیرون آورد و جلوی شوهرش گذاشت.گفت: «هوا خیلی گرم است، غذای تو بدون ماست کامل نمیشود.»پسر به کاسهٔ ماست نگاه کرد وسپس به در خانه، جایی که صدای قدمهای آرام پدرش کمکم دور میشد.لحظهای به چشمان همسرش نگریست.بعد، بیهیچ حرفی، ماست را خورد.نه دعوایی کرد، نه نصیحتی.اما از همان روز، چیزی در درونش برای همیشه خاموش شد.چند روز بعد، به پدرش گفت: «پدر، امروز ساعت ده آماده باشید. باید به دفترخانه برویم.»پدر پرسید: «برای چه؟»پسر پاسخ داد: «برای ازدواج شما.»روزنامه از دست آقای حامد افتاد.گفت: «دیوانه شدهای؟ در این سن؟ من دیگر نیازی به ازدواج ندارم. تمام عمرم را برای تو گذراندهام.»پسر برای نخستین بار چنان به چشمان پدرش نگاه کرد که مردی ، فداکاری مرد دیگری را درک میکند.آهسته گفت: «پدر... من برای خودم مادر نمیآورم و برای همسرم هم مادرشوهر.من فقط میخواهم کسی باشد که برای شما یک کاسه ماست آماده کند.»سکوتی سنگین اتاق را فرا گرفت؛ چنان که حتی صدای تیکتاک ساعت نیز شرمنده به نظر میرسید.پسر کلید خانه را از جیبش بیرون آورد و روی میز گذاشت.گفت: «امشب من و همسرم به یک آپارتمان کرایهای کوچک نقل مکان میکنیم. از فردا هم در شرکت شما فقط بهعنوان یک کارمند کار خواهم کرد و معاش خواهم گرفت؛ تا کسانی که همهچیز این خانه را از شما گرفتهاند، ارزش یک کاسه ماست را نیز بفهمند.»در آشپزخانه، لیوان شیشهای از دست عروس افتاد و روی زمین شکست.صدای شکستن لیوان آرام بود، اما در دل او شکافی عمیق ایجاد کرد.با قدمهایی لرزان بیرون آمد، همان کاسهٔ ماست را از یخچال برداشت، مقابل آقای حامد گذاشت و در حالی که اشک میریخت، کنار پای او نشست.گفت: «پدرجان... مرا ببخشید. امروز فهمیدم که من فقط ماست را از شما دریغ نکردم، بلکه حق شما را پایمال کردم.»آقای حامد با دستهای لرزان، دست بر سر او کشید. چشمانش پر از اشکی بود که تنها تنهاییِ دوران پیری آن را میشناسد.آهسته گفت: «دخترم... گرسنگی فقط از نداشتن نان نیست؛ گرسنگی واقعی آن روز است که انسان در خانهٔ خودش احساس کند اضافه و سربار است.»عمار جلو آمد و دستان پدرش را گرفت.آن روز نه کسی به محکمه رفت، نه نکاحی انجام شد و نه خانوادهای از هم پاشید.فقط سه نفری که دور یک سفره نشسته بودند، برای نخستین بار یاد گرفتند یکدیگر را با دل ببینند.و از آن روز به بعد، در آن خانه هیچگاه ماست تمام نشد...زیرا عروس، پیش از آنکه ماست را در یخچال بگذارد، احترام را در دل خود جای داده بود.رابطهها با نان و غذا دوام نمیآورند؛ با احترام پایدار میمانند. و خانهای که احترام به بزرگترها در آن کمرنگ شود، هرچند نعمت فراوان داشته باشد، برکتش آرامآرام آن خانه را ترک میکند.
خدا هست...:به خدا که بسپاری همه چیزالتیام خواهد یافت، بدنت بهبود مییابد،قلبت شفا میگیرد،ذهنت آرام میشود،مسیرت هموار میشود،شادمانی برمیگردد،و با او دوران بد هیچوقت همیشگی نیست،امروزبه خدایی تکیه میکنم که تمامی هستی به خاطر او پا برجاست،خدایی که هستی را میچرخاند، مطمئنا قادر است زندگی مرا نیز به بهترین نحو هدایت و حمایت کند،امروزبا پشتکار و تلاش و درپناه قدرت عشق، امیدوار و پرانگیزه هستم ومیدانم شعور موجود درکائنات، رهایی وآرامش رابرایم به ارمغان می آورد خدایا یارو یاور مردمان کشورم باش 💚درود هموطن روزت ارام💚